سه شنبه, ۳. شهریور , ۱۴۰۵

در باب خون‌شویان پهلوی ستیز

این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده

در دی‌ماه ۱۴۰۴ مردم ایران حدود ۱۰ روز پیش از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی به خیابان آمده بودند و در شهرها و نقاط مختلف کشور شعارهایی در حمایت از او سر می‌دادند؛ به‌ویژه دو شعار مشخص: «جاوید شاه» و «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده».

از تهران که مانند خیزش ۱۴۰۱ یکی از نخستین نقاط اعتراض بود تا اراک، مشهد، تبریز، اردبیل و حتی شهرهای کوچکی چون آبدانان و ملکشاهی در ایلام و شهرهای بسیاری در خوزستان، لرستان، اصفهان، هرمزگان، گیلان، مازندران، کرمانشاه و دیگر نقاط کشور. فراخوان شاهزاده رضا پهلوی در واقع نقطه اتصال جمعیت‌های پراکنده و همچنین شهرها و مناطقی بود که طی ۱۰ روز پیش از آن هنوز به اعتراضات نپیوسته بودند.

این فراخوان حدود ساعت ۱۰ شب سه‌شنبه ۱۶ دی منتشر شد. مضمون آن روشن بود: ساعت هشت شب پنج‌شنبه و جمعه، ۱۸ و ۱۹ دی، در خانه یا خیابان شروع به شعار دادن کنید. هدف، ایجاد نظمی برای هماهنگ کردن خیزش بود؛ نظمی که رهبر خیزش بتواند بر اساس بازخورد آن، درباره فراخوان‌های بعدی تصمیم بگیرد؛ اما آنچه رخ داد بسیار فراتر از این خواسته بود. شاهزاده رضا پهلوی از مردم «باران» خواسته بود، اما مردم بغض نزدیک به نیم‌قرن را با استقبالی سیل‌آسا و فراتر از انتظار همه طرف‌ها نشان دادند.

حتی جمهوری اسلامی نیز از ابعاد این استقبال غافلگیر شد؛ اینترنت تا لحظه آغاز فراخوان، یعنی ساعت هشت شب ۱۸ دی، قطع نشد. چرا؟ زیرا رژیم گمان می‌کرد مردم از فراخوان استقبال نخواهند کرد و در نتیجه خواهد توانست با راه انداختن یک کارزار تبلیغاتی، شاهزاده را تحقیر و تمسخر کند و مردم را نیز دلسرد سازد؛ اما هنگامی که رژیم دریافت چه اشتباه بزرگ امنیتی و اطلاعاتی‌ای مرتکب شده است، به‌سرعت ارتباطات را قطع کرد؛ نه‌فقط اینترنت، بلکه حتی ارتباطات تلفنی نیز از ساعت هشت شب پنج‌شنبه ۱۸ دی مختل شد و ماشین کشتار به کار افتاد.

صبح روز بعد، خامنه‌ای در دیدار مرسوم سالانه ۱۹ دی با گروهی از هواداران حکومت از شهر قم، مشخصاً سرکوب شب قبل را توجیه و تائید کرد و عملاً چراغ سبز ادامه کشتار گسترده‌تر در شب ۱۹ دی را داد.

در چنین شرایطی، کسانی که کشتار را – چه از نظر شمار قربانیان و چه از نظر اهمیت جان هم‌میهنان – کوچک جلوه می‌دهند، یا مانند روایت رسمی حکومت، موساد و اسرائیل را عامل کشتار معرفی می‌کنند و از آن بدتر، رهبر انقلاب ملی را مسئول کشته‌شده جاویدنامان می‌خوانند، در حال بازتولید روایت جمهوری اسلامی‌اند. آنان محتوای فراخوان نخست شاهزاده و پیام‌ها و فراخوان‌های بعدی او را تحریف کرده‌اند؛ راست و دروغ را به هم‌آمیخته و عملاً آب به آسیاب حکومت و بازوان آشکار و پنهان آن در داخل و خارج ریخته‌اند.

یکی از مهم‌ترین نمونه‌ها همین پرسش است: «رضا پهلوی چرا فراخوان داد؟» در حالی که بسیاری از همین افراد سال‌ها می‌پرسیدند چرا رضا پهلوی فراخوان نمی‌دهد و پاسخ خودشان نیز آماده بود: چون می‌داند جایگاهی در میان مردم ندارد؛ چون می‌داند اگر فراخوان بدهد و مردم استقبال نکنند، اعتبار و جایگاهی را که به ادعای آنان رسانه‌ها برایش ساخته‌اند از دست خواهد داد؛ و چون وابسته و متکی به بیگانگان است و در داخل ایران پایگاهی ندارد.

اما پس از فراخوان، بازی تغییر کرد. فراخوان شاهزاده، همان‌طور که پیش‌تر گفته شد، در واقع پاسخی به خیزش ۱۰ روزه‌ی مردمی بود که از هفتم و هشتم دی در بسیاری از شهرهای ایران با شعارهای خود او را صدا می‌زدند. اراده ملت در پاسخ به فراخوان چنان سنگین و ستودنی بود که خیزشی خروشان را در ایران و مقابل چشمان جهان به نمایش گذاشت.

اگر مردم چنین پاسخ شگفت‌انگیزی به فراخوان دادند، این تصمیم و اراده خود آنان بود. تقلیل این جان‌فشانی به این ادعا که مردم اطفالی صغیر بودند که رضا پهلوی آنان را «فریب» داد، نه‌فقط حمله به شاهزاده، بلکه تحقیر همان مردمی است که آگاهانه به خیابان آمدند. چنین روایتی، جان‌فشانی جاویدنامان راه آزادی و کرامت را، درست مانند پروپاگاندای جمهوری اسلامی، به «فریب‌خوردگی» تقلیل می‌دهد. چرا؟ از بغض و کینه نسبت به پهلوی.

وقتی فراخوان پهلوی دریایی خروشان ایجاد کرد و جمهوری اسلامی با قتل‌عام فجیع پیر و جوان، کودک و نوجوان، آن را به خون کشید، مخالفان پهلوی فرصت دیگری یافتند: هم رسوایی خود در انکار توانایی شاهزاده را کمرنگ کنند و هم موج تازه‌ای علیه او به راه بیندازند: «چرا مردم را به کشتن دادی؟»

تناقض آنان آشکار است: همان مردمی که پیش از فراخوان قرار بود اساساً رضا پهلوی را به حساب نیاورند، پس از فراخوان ناگهان مردمی معرفی شدند که رضا پهلوی آنان را به خیابان کشانده و به کشتن داده است.

اکثر قریب‌به‌اتفاق مردمی که از زمان انتشار ویدئوی شاهزاده در ساعت ۲۲ شب ۱۶ دی تا آغاز فراخوان حدود دو روز منتظر مانده بودند، بیش از هر چیز مترصد رسیدن ساعت مقرر بودند. بسیاری از آنان لزوماً جزئیات آن پیام و پیام روز بعد، یعنی چهارشنبه ۱۷ دی را به خاطر نسپرده بودند؛ آنچه اهمیت داشت روز و ساعت اصلی فراخوان به‌عنوان نقطه اتصال و هماهنگی خیزش بود.

ویدئوی اصلی فراخوان، به دلیل اهمیت اساسی آن و همچنین قطع نشدن اینترنت، بیش از ۹۰ میلیون بازدید داشت؛ اما ویدئوهای پس از ۱۸ دی، در شرایط قطع کامل اینترنت، تنها چند میلیون بار دیده شدند؛ بنابراین اگر شاهزاده برای مراحل بعدی پیام یا فراخوانی منتشر کرده باشد، مخاطبان آن به‌مراتب کمتر بوده‌اند و تصمیم بسیاری از مردم برای حضور در خیابان در شب ۱۹ دی، پیش از قطع اینترنت گرفته‌شده بود. از این رو، نسبت دادن ادامه کشتار ۱۸ دی در شب ۱۹ دی به پیام‌های بعدی شاهزاده، نادیده گرفتن این ترتیب زمانی است.

در مورد استارلینک نیز کسانی که اصل وجود دستگاه‌های آن در ایران را انکار کرده و این موضوع را دلیلی بر دروغ‌گویی شاهزاده می‌دانند، باید به یک پرسش ساده پاسخ دهند: آن حجم از ویدئوهایی که از همان شب‌های ۱۸ و ۱۹ دی و هم‌زمان با قطع کامل اینترنت منتشر شد، از چه طریقی به بیرون راه یافت؟

درباره نیروهای ریزشی و پیوسته نیز پرسش مشابهی وجود دارد. کسانی که با قاطعیت می‌گویند هیچ ریزش یا تمردی در ساختار حکومت وجود نداشته است، این قطعیت را بر چه اطلاعاتی بنا می‌کنند؟ آیا به دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی دسترسی دارند یا صرفاً نبود اطلاعات علنی را معادل نبود چنین پدیده‌ای می‌گیرند؟ همین مسئله درباره نیروهایی که به شاهزاده ابراز حمایت کرده‌اند نیز صدق می‌کند. فرض کنید صد نفر، صد هزار نفر یا حتی بیشتر اعضای نظامی و غیرنظامی ارگان‌های مختلف، از طریق پلتفرمی سری، مخفی و ایمن، با پذیرش ریسک‌های جدی و حتی جانی، حمایت و نظر قلبی خود را اعلام کرده باشند. در ساختاری آکنده از نهادهای حفاظتی، اطلاعاتی، بازرسی و عقیدتی – سیاسی، طبیعی است که این افراد نه امکان شناخت دیگر پیوستگان را داشته باشند و نه امکان علنی کردن هویت خود را.

در چنین وضعیتی، آیا راه دیگری جز ارسال یک پیام کلی از سوی شاهزاده به افرادی که تنها خودشان و تیم او از هویتشان اطلاع دارند وجود دارد؟ آیا انتظار می‌رود شاهزاده برای قانع کردن منتقدان، فهرست اسامی و اسناد پیوستن این افراد را علنی کند و جان آنان را در معرض خطر قرار دهد؟ باقی پرونده‌سازی‌ها و کیفرخواست‌ها نیز کمابیش از همین جنس‌اند و همین نمونه‌ها برای نشان دادن سطح استدلال‌ها و بهانه‌گیری‌های مطرح‌شده کفایت می‌کند.

اما سخن آخر و اساسی این است: کشتار، هم ناشی از ترس رژیم از سیل جمعیت و امکان سقوط آنی بود و هم ناشی از ترس و نفرت رژیم از پهلوی؛ ترس و نفرتی که ظاهراً در این مقوله، جماعت ورشکسته و مغلوب پنجاه‌وهفتی نیز با رژیم در آن همراه و همدل شده‌اند و ماه‌هاست در پهلوی ستیزی و حمله به این جریان، همان مسیری را می‌روند که جمهوری اسلامی از پیمودن آن بیشترین سود را می‌برد.

 

****

بهنام فرهمند

* نویسنده به علت زندگی در ایران، از نام مستعار بهره گرفته است.

برگرفته از فریدون

پست‌های مرتبط

بیشترین خوشبختی‌ها برای بیشترین مردم

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر