هم باده، گوارا وُ
هم میزبان، برادر است،
ما ایرانیان آزاده
آوازها از این جهان خسته خواندهایم
مرا با ترانۀ تازیان
راهی به خانه نیست.[۱]
هرگاه به ابونواس اهوازی اندیشیدهام این شعر حسین مُنزوی را زمزمه کردهام گوئی هنوز نیز این کُفرگویِ سُنّت شکنِ ایرانگرا و نفرینشدۀ کاتبان و عالمان دین را «کسی نشناخت»!
ابونواس – مانند حلّاج – چهرهای است که پرسشهای بسیاری برمیانگیزد؛ تذکره نویسان اسلامی از فسق و فجور، بدعتگذاری، ایراندوستیِ شعوبی -گریِ ابونواس سخن میگویند. او چهرۀ درخشان عصری بود که آن را «طلیعۀ رنسانس» نامیدهاند. عصری که مشخّصات آن: فردگرائی، تغییر نگاه انسان از «خدا» به «خود»، تأکید بر اهمیّت «زندگی این جهانی» و ضرورت لذّت جوئی از آن بود؛ به عبارت دیگر، لذّت جوئی و «اَعمال خلاف شرع» از مظاهر دوران رنسانس بود که ضمنِ ردِ «فطرت گناهآلود آدمی»، انسان را به بهره بردن از لذّات زندگانی دنیوی فرامیخواند در حالی که شریعتمداران لذتهای مادی و جسمی را «گناه» و آنرا عامل دوریِ انسان از رستگاریِ اُخروی میدانستند.
علاءالدین غزولی یادآوری میکند که برخی جوانان آن عصر اگرچه از خانواده -های مرفه برخاسته بودند، امّا در جستجوی آزادی، تفریح و لذتجویی، از خانوادههای خود فاصله گرفته بودند. او سپس به سخن اسحاق موصلی (بزرگ- ترین موسیقیدان، شاعر و ادیب ایرانیتبارِ عصر عباسی) استناد میکند که در واقع، روح رنسانسی سدۀ سوم و چهارم هجری /نهم و دهم میلادی را نشان میدهد:
– «پس از تندرستی و جوانی، جوهرۀ زندگی دنیوی در «طلا» (شراب)، آواز، زنان و سازهای موسیقی نهفته است؛ سازهایی که چنان ساختهوپرداخته شدهاند تا آواهایی شبیه به نغمۀ جانداران خوشالحان پدیدآورند چرا که در آنها حکمتی نهفته و فوایدشان جسمانی است.»[۲]
رنسانس در ذهن و زبان تبلور یافت و بر سبک و سلیقههای سُنّتی شعر و ادبیّات شورید. در این عصر زبان ساده و روان جایگُزین زبان پُرتکلّفِ قُدما گردید و عاطفه و احساس از قیدوبندها آزاد شد تا شعر – خصوصاً شعر عاشقانه – ندای تن باشد، نه پیوند جان …و ابونواس اهوازی، نمایندۀ برجستۀ این ذهن و زبان بود. او با شوریدن بر زبانِ سُنّتیِ شعر نمایندۀ گذار از زندگی بادیهنشینی به زندگانی شهری و بشارتدهندۀ تجدّدگرائی بود. او – همچنین – برجستهترین نمایندۀ جریانِ «مُجُون» بود که اخلاقیّات سُنّتیِ حاکم بر جامعه را به چالش میکشید و از این رو، «شاعری هرزه، بیبندوبار، شرابخوار و …» نامیده شده بود.[۳]
در بررسی عقاید ابونواس باید به چند نکتۀ مهم توجه کرد:
۱- ابونواس اهوازی در زمان اقتدار خاندان برمکیان به دربار عبّاسیان راه یافت. اعضای این خاندان چنان نفوذی در دستگاه خلافت داشتند که آدابورسوم ایرانی و عیدهای باستانیِ نوروز و مهرگان دربار عبّاسیان جشن گرفته میشد. لباس رسمی درباریان نیز ایرانی بود و در مراسمهای رسمی از آدابورسوم ساسانیان پیروی میشد و چنانکه گفتیم: «هنگامیکه در مجلسی ذکری از شِرک روَد چهرۀ برمکیان درخشیدن گیرد و اگر آیتی از قرآن نزد ایشان تلات شود احادیثی از مزدک پیش آورَند.»[۴]
در بارۀ فضل بن سهل سرخسی وزیرِ مأمون عبّاسی نیز گفته میشد:
-« این مجوس زاده در سودای اِحیای سلطنتِ پادشاهان قدیم و کسرائیان است.»[۵]
ابو نواس با حمایت و همّت خاندان برمکیان- خصوصاً یحیـی برمکـی و پـسرش فـضل – به دربار عباسیان راه یافت. «او دلبستۀ تمامعیارِ خاندان برمکی بود»[۶]و در دربار هارونالرشید پایگاهی والا یافت تا آنجا که مربّی فرزندان خلیفه (امین و قاسم )شد. امین در آن روزگار ولیعهد بود و سخت تحت تأثیر شخصیّت ابونواس قرارگرفته بود چندانکه پس از رسیدن به خلافت، ابونواس را ندیم خاص خود نمود و در میگساریهایش شاعر را همراه و همرازِ خودکرده بود بیآنکه پروای شأن خلافت یا احکام دین را داشته باشد.عیّاشی و میگساری امین، پدیدهای نامتعارف در عصر او نبود، بلکه تداومِ روندی آشکار و رایج بشمار میرفت.[۷]حمایت و همدلی امین باعث شد تا ابونواس بیهیچ بیم و هراسی «چراغِ باده» را روشنیبخش مجالس سازد. روایتها نشاندهندۀ شکوهِ مجالس بادهنوشی و رابطۀ صمیمانۀ خلیفه با ابونواس است[۸] هرچند که شاعر زمانی به «جرم شرابخواری» بازداشتشده و چند ماهی را در زندان گذرانده بود.[۹]
۲- ایران گرائیِ ابونواس و خصلت ضدعربی وی میتوانست باعث دشمنی شاعران عرب گرا شده باشد. از این گذشته، او در میان مردم؛ نمونه و شعرهایش محبوبِ خاص و عام بود[۱۰]و این امر، حسرت و حسادت شاعران و متشاعران رقیب را برمیانگیخت و موجب جعل اشعار و انتساب آنها به ابونواس میشد. گزارش عالمانۀ حمزۀ اصفهانی(مُصحح برجستۀ دیوان ابونواس)نشان میدهد که چه سان انبوهی شعر از شاعران گوناگون و در دورانهای مختلف با شعرِ ابونواس درآمیخته و تقلیدهایی که از ابونواس شده، گاه چنان زیباست که حتّی حمزۀ اصفهانی نیز از تشخیص آنها عاجز است.[۱۱] یکی از این شعرها،قصیدۀ شاعر برجستۀ عرب گرا، حسین بن ضحّاک است که در آن خود را از نژاد اعرابِ یمن میانگارد، به تبار عربی خود افتخار میکند و میگوید:
-«ضحّاکِ ماردوش از قوم ماست. مائیم که مرزبانان بهرام [ساسانی] را درهم کوفتیم، پرویز [ساسانی] را پناه دادیم و به پادشاهی بازگرداندیم…» [۱۲]
با آنچه که از ایراندوستی ابونواس اهوازی خواهیم گفت روشن میشود که چنین مضامینی با عقاید وی مغایرتِ آشکار دارد. به نظر میرسد که بسیاری از «مضامین زشت و هرزه» در دیوان ابونواس از حسین ضحّاک یا شاعران دیگر است. ضحّاک همدرسِ و رقیب ابونواس بود و حتّی وی را به سرقت مضامینی از شعرهایش متهم کرده بود. [۱۳]شعرهای ضحّاک چه از نظر سبک و چه از نظر مضامین(خصوصاً در بارۀ شراب) شباهتهای بسیاری با شعرهای ابونواس داشت با اینهمه،او نتوانسته بود به دربار هارونالرشید وارد شود و چهبسا که این حسرت و حسادت دشمنی وی با ابونواس را تشدید کرده بود.
نگارنده سالها پیش اشاراتی به شخصیّت و عقاید ابونواس داشته است[۱۴]و اینک میکوشد تا نگاهی روشنتر به شخصیّتِ وی داشته باشد. علّامه سید محسن امینِ عاملی در کتاب معروف«اعیان الشیعه»روایات مختلفی را از منابع مختلف گردآورده که از خلال آنها میتوان به جایگاه علمی و ادبی ابونواس پی- بُرد.استناد ما به کتابِ «اعیان الشیعه»مصداق این سخن معروف است:«حقیقت آنست که دشمن نیز بر آن گواهی دهد.».
عاملی در روایتی اشاره میکند که بسیاری از روایات موجود برای تخریب چهرۀ ابونواس «هیچگونه پایه و اساسی در واقعیّت نداشته و صرفاً ساختهوپرداختۀ دیگران و نسبتی ناروا به ابونواس میباشد». به روایت او:
-« ابونواس در چندین علم برجسته بود، امّا شعر بر دستاوردهای علمی او سایه افکنده بود. ابونواس نه تنها در صفِ مقدّمِ شاعرانِ «مُحدَث» (نوگرا) جای دارد؛ بلکه سرآمدِ همۀ آنان است؛ دیدگاهی که مورد تأیید پژوهشگران برجسته، ادیبان، استادان شعر و منتقدان ادبی قرارگرفته است. حتّی برخی او را بزرگ -ترین شاعر تاریخ دانستهاند. هر کس در شعر او تأمّل کند و ظرافت و هماهنگی، تسلّط بر مضامین گوناگون، مهارت شگرف در ساختار کلام، ابداع مفاهیم نو و تلفیق سادگیِ ظاهری با هنرمندیِ بیهمتا را (که دل را میرُباید و جان را بر -میانگیزد) مشاهده نماید -درمییابد که برتر دانستن او نسبت به سایر شاعران نوگرا، کاملاً موجّه و بجاست. در اشعار او، روانیِ بیتکلف، هماهنگی، شیرینی، ظرافت و دوریِ کامل از تصنع و تکلف، به وضوح احساس میشود. همین که ابونواس در رتبهای فراتر از شاعران همعصر خود (دورانی سرشار از استادان بیهمتای این هنر) جای گرفته است، برای اثبات جایگاه رفیع شاعریِ او کفایت میکند. جاحظ [زبانشناس برجسته و معروف به «پادشاه نثر عربی»] میگفت: «هرگز کسی را داناتر از ابونواس در زبان و فصیحتر از او در گفتار ندیدم؛ کسی که کلامش آکنده از ظرافت و به دور از هرگونه ناهمواری و تکلّف بود.»…ابونواس مورّخ نیز بود و تاریخ را نزد ابو عُبیده [شعوبی برجسته] آموخته بود… او قاری برجستۀ قرآن بود تا آنجا که استادش گواهی داده بود که وی بهترین قاری قرآن در میان اهالی بصره است. افزون بر این، او شاعری ممتاز بود که همگان برایش احترام بسیاری قائل بودند…ابوعمرو شیبانی [شاعر و زبانشناس برجستۀ شیعی] گفته است: «اگر ابونواس شعرش را با این پلیدیها -یعنی شراب- آلوده نمیساخت ما آن را در کتابهایمان به عنوان شاهد میآوردیم؛ چرا که او فصیح بود و هرگز دچار لغزش نمیشد… چنین مردی حقیقتاً نمونۀ بارزِ فردی خودساخته است که با تکیهبر همّت خویش به جایگاهی رفیع دستیافته است. بدینسان، دانش و شایستگی، فرودستان را رفعت میبخشد و جهل، والاتباران را به پَستی میکشانَد.» [۱۵]
بنابراین، پُرسش این است که آیا ابونواس اهوازی نیز مانند ابن راوندی و حلّاج قربانیِ توطئۀ تبلیغاتی دشمنانش شده بود؟ ابن راوندی با وجود مرجعیّت در فقه و اصولِ اسلامی ازدینبرگشته و مرتد شده بود و میگفت:

«خدا مانند دشمنِ خشمگینی است که راهی بهجز کُشتنِ او نیست».[۱۶]
آیا ابونواس نیز پس از تجربۀ دین، از اسلام سنّتی فاصله گرفته بود و همانند حلّاج معتقد شده بود:
-کافرم به دین خدا
کُفران نزدِ من هنر بوَد
و برِ مسلمانان زشت.[۱۷]
با توجه به نصِّ صریح قرآن مبنی بر حرام بودنِ شراب[۱۸]؛ آیا شرابخواریهای ابونواس نشانۀ علایقی بود که ریشه در آئینهای عصر ساسانی داشت؟
سلیمان بن ابیجعفر (شاهزادۀ متنفذ عباسی) به امین عبّاسی گفته بود: «ای امیرمؤمنان، برای من مُحرز شده که ابونواس زندیق است.» گروهی علیه او شهادت داده بودند که او جام شرابی را به سوی باران گرفته بود؛ و هنگامیکه از علت این کار پرسیده بودند، ابونواس – شاعرانه و زیرکانه – پاسخ داده بود:
-«میگویند فرشتهای همراه هر قطرۀ باران است؛ پس من در حالِ نوشیدن تعدادی فرشته هستم.»[۱۹]
با توجه به علاقۀ ابونواس به فرهنگ ایران باستان (که در بخش آینده به آن خواهیم پرداخت) دانسته نیست که اشارۀ وی به «فرشتۀ باران» آیا اشاره به فرشتۀ باران (تِشتَر) در فرهنگ زرتشتی و ایران باستان است؟ به هر حال، در همین زمان ابونواس را به سبب اشعاری که در وصف شراب سروده بود، تازیانه زدند و چون ۳۰ تازیانه بر او زدند، او آیۀ ۲۲۶ از سورۀ الشعراء را خواند: – «وَ أَنَّهُمۡ یقُولُونَ مَا لَا یفۡعَلُونَ: [شاعران] چیزی میگویند که خود بدان عمل نمیکنند»… و بدینسان خود را رهانید.[۲۰]
تابوشکنیهای رنسانسیِ ابونواس برای به چالش کشیدنِ «مقدّسات» بود چندانکه در حال مستی وارد مسجد شده بود و به همین «جرم» توسط هارونالرشید مورد اتهامِ زندقه قرارگرفته بود.[۲۱]
به نظر نگارنده، جمال پرستیِ ابونواس نیز – اساساً – مقولهای شاعرانه و از منظرِ نظر بوده همچنان که حافظ گفته:
-«در نظربازی ما بیخبران حیرانند».
احمد شاملو نیز در شعر «شبانه» نگاه عاشقانه را با مفاهیم انسانی و اجتماعی پیوند زده است:
-«کلام از نگاه تو شکل میگیرد
خوشا نظربازیا که تو آغاز میکنی»[۲۲]
سیرت و سیما
ابونواس مردی خوشسیما، سفیدرو و خوشبرخورد بود و اندامی نرم و لطیف داشت. او دارای زبانی فصیح و گفتاری لطیـف و اشـاراتی ملـیح بود و شوخ- طبعیِ از بارزترین صفات شخصیّتی او بود.[۲۳]یکی از یاران نزدیک ابونواس-با وجود اختلاف و جدائی از وی – سیرت و سیمای ابونواس را چنین توصیف کرده است:
-«او در گفتار، بذلهگوترینِ مردمان بود و در ادبیات، داناترین و در سخنوری، فصیح- ترین و در پاسخگویی، حاضرجوابترینِ آنان؛ و در عین حال، بسیار فروتن بود. چهرهای روشن و زیبا، صدایی دلنشین، حرکاتی موزون و چشمانی گیرا، لبخندی دلربا داشت. خوشسخن بود با کلامی شیرین و رفتاری دلپذیر. مردی سرشار از شوخطبعی و حکایتهای نغز با دانشی سرشار در زبان عربی. شاعری توانا در خواندن اشعار و تاریخ و روایات گذشتگان، پژوهشگری ژرفنگر بود…میتوانم ابو نواس را با آن دو دسته مو که بر شانههایش تاب میخوردند، در ذهن مجسّم کنم.»[۲۴]
کودکی و جوانی
ابونواس در حوالی ۱۴۰/۷۵۷ از مادری به نام «گُلبان» یا «گُلنار» در اهواز متولّد شد.[۲۵] پدر و مادرش گویا از بازماندگانِ اسیرانِ حملۀ تازیان به ایران بودند که «موالی»(بندگان آزادشده/وابسته)نامیده شدند و لذا،ابونواس نیز از موالی بود.[۲۶] او در دهسالگی پدرش را از دست داد و لذا مادرش(گُلبان) به کمک فردی عطّار، ابونواس را برای تحصیل به بصره فرستاد.[۲۷]
بصره در آن هنگام شهری آباد و پُرجمعیّت بود به طوری «اُم البلاد» نامیده میشد. این شهر شاهراه فرهنگها و ادیان و عقاید مختلف بود که زبان فارسی و آئینهای ایرانی نیز در آن رایج بود. در واقع بسیاری از مکتبهای فرهنگیِ قرن سوم/نهم از بصره برخاسته بود. ابو نواس در چنان فضائی مکتبهای مختلف مذهبی را تجربه کرد و به عنوان «بهترین قاری قرآن» و «صاحبنظری در مسائل فقهی و اسلامی» شهرت یافت ولی – مانند روزبه پارسی (ابن مقفّع) – بزودی دریافت که «پای سخنِ ایشان [علمای دین] بر هویٰ بوَد…» و لذا، به قول حافظ:
کردارِ اهلِ صومعهاش کرد میپرست
ابونواس را «شاعر شراب» نامیدهاند. او در شعرهای بیشمارش حدود هزار بار از شراب و مترادفهای آن سخن گفته است. شرابیّههای ابونواس یادآورِ عشقورزیها، لذتجوئیها و شادخواریهای عصر ساسانی است. پُرسش – امّا – اینست که در میان آنهمه سمبلها، چرا ابونواس «شراب» را ستایش و تقدیس کرده و آنرا مضمون اساسی شعرهایش نموده بود؟
ادامه دارد
ali@mirfetros.com
[1] – عاشقانههای ابونواس اهوازی، بازسُرائیِ سیدعلی صالحی، انتشارات سالی، تهران،۱۳۸۳، صص ۱۴۸-۱۴۹
[۲] – مطالع البدور و منازل السرور، مکتبه الثقافه الدینیّه، مصر، ۱۴۱۹/ ۲۰۰۰، ص ۱۵۲
[۳] – دریغا که استاد آذرتاش آذرنوش نیز در مقالۀ ارزشمندِ «ابونواس شاعر بلندآوازۀ عصر عباسی» مینویسد: «بسیاری از محققّان معاصر بدون تعمّق در روایات و با نادیده انگاشتن اوضاع اجتماعی آن روز سعی کردهاند که این لکّه [اعمال فساد آمیز] را از دامن ابونواس بزدایند» دائرهالمعارف بزرگ اسلامی، ج ۶، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی تهران، ۱۳۷۳، ص ۳۵۲
[۴] – المعارف، ابن قُتیبه دینوری، ج ۱، دارالمعارف، قاهره، بی تاریخ، ص ۳۸۲
[۵] – نگاه کنیدبه: الوزراء و الکُتّاب، محمد بن عبدوس جَهشیاری، مطبعۀ مصطفی البابی، قاهره، ۱۳۵۷/ ۱۹۳۸، صص۳۱۳ و ۳۱۷-۳۱۸؛ الفوز بالمراد فی تاریخ بغداد، سلیمان الدخیل، دار الآفاق العربیه، صص ۶۲-۶۳ و ۴۲۰
[۶] – الاغانی، ابو الفرج الإصفهانی، ج ۱۶، ص ۴۲۹
[۷] – تاریخ الأدب العربی…، ج ۳، ص ۶۶
[۸] – طبقات الشعراء، ص ۲۱۰ مقایسه کنید با اخبار ابو نواس ابن منظور، دارالکتب المصریّه، قاهره،۱۳۴۳/۱۹۲۴، صص ۱۰۰- ۱۰۱
[۹] – نگاه کنید به اخبار ابونواس، صص ۱۲۱-۱۲۴ و ۲۲۲-۲۲۴
[۱۰] – ابن المعتز، طبقات الشعراء، ص ۲۰۱: مقایسه کنید با اخبار ابونواس، ابن منظور، ص ۴۱
[۱۱] – دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۶، زیرنظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران، ۱۳۷۳، مقالۀ آذرتاش آذرنوش، صص ۳۵۸ و ۳۶۱
[۱۲] – طبقات الشعراء، ص ۱۹۷
[۱۳] – برای نمونه نگاه کنید به الاغانی، ابو الفرج الإصفهانی، ج ۷، ص ۱۱۳ همچنین ج ۴، صص ۳۳۲- ۳۳۳
[۱۴] – فصلنامۀ آرمان، شمارۀ ۲، لوسآنجلس، تابستان ۱۳۹۵/ ۲۰۱۶، صص ۴۸-۵۴.
[۱۵] -أعیان الشیعه، ج ۵، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳، صص ۳۳۴-۳۳۷
[۱۶] – در بارۀ ابن راوندی نگاه کنید به: مِن تاریخ الالحاد فی الإسلام، عبدالرحمن بدوی، مقالۀ پاول کِروس، طبع الثانیه، سینا للنشر، قاهره،۱۹۴۵، صص ۸۹-۲۱۹؛ خاندان نوبختی، عباس اقبال آشتیانی، صص ۸۷-۹۴؛ دانشنامۀ ایران و اسلام، زیر نظر احسان یارشاطر، ج ۴، صص ۵۷۱-۵۷۳؛ بیست گفتار، مهدی محقّق، صص ۱۸۹ -۲۲۸؛ حلّاج، علی میرفطروس، ۱۲۲-۱۲۶؛ دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۳، مقالۀ عباس زریاب خویی – رضا رضازاده لنگرودی، صص ۵۳۱-۵۳۹.
[۱۷] – دیوان الحلاج؛ الحلاج الاعمال الکامله، به اهتمام قاسم محمد عباس، بیروت، ٢٠٠٢، ص ٣٢٢
[۱۸] – آیه ۶۷، سورۀ نحل؛ آیۀ ۲۱۹، سورۀ بقره؛ آیۀ ۴۳، سوره نساء؛ آیۀ ۹۰، سورۀ مائده.
[۱۹] – قطب السرور فی أوصاف الأنبذه والخمور، رقیق قیروانی، منشورات الجمل، بیروت، ۲۰۱۰، ص ۵۲
[۲۰] – اخبار ابونواس، ابن منظور، صص ۱۲۱-۱۲۳ مقایسه کنید با تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج ۷۴، دار الفکر للطباعه و النشر، ۱۴۱۵ / ۱۹۹۵، ص ۱۱۴
[۲۱] – اخبار ابونواس، ابن منظور، صص ۲۲۴-۲۲۵
[۲۲] – مجموعه اشعار احمد شاملو، کانون انتشاراتی و فرهنگی بامداد، آلمان، ۱۳۶۸، ص ۹۹۶
[۲۳] – اخبار ابی نواس، ص ۱۳
[۲۴] – قطب السرور فی اوصاف الانبذه والخمور، ص ۵۱
[۲۵] – طبقات الشعراء، ۱۹۴
[۲۶] – طبقات الشعراء، ص ۱۹۳
[۲۷] – الاغانی، ابوالفرج اصفهانی، ج ۲۰، ص ۸۹؛ طبقات الشعراء