37.6 C
تهران
دوشنبه, ۹. شهریور , ۲۵۸۵ شاهنشاهی

یک سیاست تکراری و مزمن: «صادراتی‌های معکوس» و «نیابتی‌های مدنی»!

طرح از کیهان لندن KayhanLondon©

یک زمانی جمهوری اسلامی فضای داخل را چنان قبضه کرده بود و با پروژه دوگانه‌سوزی که ایده‌اش از سیاستمداران و رسانه‌های غربی به ایران وارد شد (تندرو و میانه‌رو) چنان می‌تاخت که انگار هیچ فکر و گرایش و جریان دیگری جز خودش و این «دو بال» (اصطلاح علی خامنه‌ای درباره دو جناح نظام) در جامعه وجود ندارد!

پس بر همین اساس که خیال‌اش از فضای داخل راحت بود، با تلاش‌ها و سفیران پیدا و پنهان، روی خارج کشور که جریانات سرکوب‌شده در ایران همچنان در آنجا فعال بودند و از راه‌های مختلف از جمله تلویزیون‌های ماهواره‌ای می‌توانستند بر داخل تأثیر بگذارند، سرمایه‌گذاری عظیمی کرد و سال‌ها موفق نیز بود.

 

یادآوری یک مسیر

توافق هسته‌ای «برجام» در تیرماه ۱۳۹۴ و هلهله‌های بخشی از داخل و خارج که در رسانه‌های بین‌المللی نیز بازتاب می‌یافت، با وجود «جنبش زنان» و «جنبش دانشجویی» و «جنبش سبز»، که همگی به‌طور خون‌بار سرکوب شدند، اوج تکبر رژیم و موفقیت آن بود. موفقیتی که میلیون‌ها دلار به جیب نظام سرازیر کرد تا نه تنها به «برجام» پایبند نمانَد و برنامه هسته‌ای خود را، به اعتراف مقامات خود جمهوری اسلامی، پیش ببرد بلکه گروه‌های تروریستی و نیابتی خود را در کشورهای منطقه تقویت کرده و همچنین برنامه‌های موشکی و پهپادی را گسترش دهد و دستگاه‌های تبلیغاتی خود را از جمله در خارج کشور و به ویژه با لابی‌گرانش بیش‌ازپیش فربه سازد تا از زندگی غیرعادی در ایران یک تصویر عادی ارائه دهند. توافقی که بزرگ‌ترین نقطه‌ضعف آن پس از انقضای آن بود! انقضایی که به رژیم اجازه می‌داد تا این بار بر اساس همین «توافق» که آن را بیش‌ازپیش «عادی‌نمایی» و ثروتمند می‌کرد، برنامه‌ی اتمی نظامی خود را دنبال کند! نکته‌ای که در آن زمان در مجموعه‌ی انتقاداتی که از دیدگاه‌ها و منافع مختلف نسبت به «برجام» مطرح می‌شد، گوش شنوایی برای شنیدنش نبود تا اینکه دونالد ترامپ چهل و پنجمین و چهل هفتمین رئیس‌جمهور آمریکا در دولت اول خود (۸ ماه مه ۲۰۱۸) از آن خارج شد چرا که آن را «بدترین توافقِ» ایالات‌متحده می‌دانست.

اما سیاست‌های خود جمهوری اسلامی نیز آن را به  مسیری هدایت کرد که امروز در آن گرفتارشده. هم در آن زمان و هم یکی دو سال پس از توافق اتمی دولت اوباما و زمامداران ایران، اصلی‌ترین و نخستین جریان فکری و سیاسی که بلافاصله پس از انقلاب ۵۷ و در سال‌های بعد نیز به‌طور خونین سرکوب‌شده بود،  در حرکات خودجوش مردم به تدریج جان می‌گرفت که نشانه‌های آن در نوروز و سفره‌های هفت‌سین و تجمعات هفتم آبان در پاسارگاد در استان فارس و قلعه بابک در نزدیکی کلیبر در استان آذربایجان شرقی و نیز استقبال شهروندان از هر کتاب و کالایی که به تاریخ و فرهنگ ملی و پهلوی‌ها مربوط بود، به روشنی دیده می‌شد. مسیری که از اعتراضات دی‌ماه سال ۹۶ که کمتر از دو سال از «برجام» می‌گذشت، شمار بیشتری از مردم را به این نتیجه رساند که توافق اتمی نه برای آن‌ها بلکه علیه آن‌ها و به سود بقای رژیم و سیاست‌های اشغالگرانه و سلطه‌جویانه‌ی آنست!

 

تکرار مکررّات در شرایط و اشکال متفاوت

در بیان برخی نکات و تجربیات، بیشتر نسل‌های جوان را در نظر دارم که در بلبشوی رسانه‌ای و آغشته به ضداطلاعات و روایت‌های غلط و انحرافی، اعم از عمدی و غیرعمدی، عجیب نیست اگر از برخی رویدادها و نکات ۴۷ سال جمهوری اسلامی، از جمله غوغای «برجام»، اطلاعات واقعی و کافی نداشته باشند. یکی از مهم‌ترین موضوعات در همین زمینه اینست: صحنه‌های داخلی و خارجی که می‌بینید نه تنها جدید نیستند بلکه تکراری هم هستند؛ چون مسئله، یک مسئله مزمن و تکراریست: جمهوری اسلامی!

منتها هرچه گذشت، صحنه‌ روشن‌تر و حادتر شد بدون آنکه مضمون مسئله و همچنین ترفندها و پروژه‌های امنیتی تغییر اساسی کرده باشد؛ آن‌ها فقط با شرایط و ابزار جدید هماهنگ شده ولی هم‌زمان در این مسیر فرسوده و مستهلک نیز می‌شوند تا جایی که دیگر کسی برایشان اعتباری قائل نیست و حتا حامیان سیاسی- عقیدتی رژیم را نیز مأیوس می‌کند.

الاهه بقراط
الاهه بقراط

و اما تجربه:

سیاست تماس با خارج کشوری‌ها برای ناکار کردن فضای سیاسی ایرانیان تبعیدی، پس از جنگ هشت‌ساله و از دوران ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی به‌طور جدی فعال شد؛ وگرنه تا آن زمان تقریباً همه خارج کشوری‌ها «طاغوتی» و «لس‌آنجلسی» بودند! برخی ترور مخالفان سرشناس جمهوری اسلامی در خارج کشور طی دوران رفسنجانی، در سایه‌ی همین سیاست جذب خارج کشوری‌ها، روی داد.

اما در دوران محمد خاتمی بود که ایجاد انشقاق در خارج کشور با دوگانه‌سوزی «اصلاح‌طلب» و «محافظه‌کار» جواب داد‌. توضیح اینکه، چون ایده این دوگانه‌سوزی بر اساس اصطلاحات «میانه‌رو» و «تندرو» از سیاستمداران و رسانه‌های غربی می‌آمد، آن جناح «بدتر» را اول «محافظه‌کار» ترجمه کردند تا اینکه بعد از چند سال تبدیل شد به «اصولگرا»!

من آن زمان، نزدیک به سی سال پیش، (اواخر دهه هفتاد خورشیدی) مقالات هفتگی خود را در کیهان لندن داشتم. نه اینترنتی بود و نه موبایل و شبکه‌های اجتماعی. یک روز مادرم در صحبت تلفنی گفت: از امنیتی‌ها تماس گرفتند و گفتند میخوان با تو حرف بزنند!
با تعجب گفتم: چه حرفی؟! من که حرفی با اونا ندارم!
مادرم گفت: نمیدونم؛ شماره تلفن رو هم دارند! فقط می‌خواستند که وقتی زنگ زدند، قطع نکنی!
گفتم: اگر میدونند قطع می‌کنم چرا میخوان زنگ بزنند؟!

می‌دانستم تلفن‌خانه در ساری کنترل می‌شود. چون پیش‌تر، از سفر مادرم به آلمان نیز باخبر شده بودند و پیام داده بودند: هرچی میخواد بنویسه فقط علیه “رهبری” چیزی ننویسه!
به مادرم در آن سفر گفتم: اگر باز هم پیام دادند، بگین اگر می‌خواستم به حرف اونا گوش بدم که خب در ایران میموندم!

باری، این بار با توجه به اینکه تلفن شنود می‌شود، به مادرم گفتم: باشه! زنگ بزنند؛ قطع نمی‌کنم؛ ولی صحبت رو ضبط و بعد هم به‌صورت گزارش منتشر می‌کنم! چون ما که هیچ صحبت خصوصی باهم نداریم! حتماً درباره مسائل سیاسی است که یک موضوع عمومیست و خوبه که همه مطلع بشن!

و این آخرین تماس و مزاحمت «اونا» برای مادرم بود!

روشن است که امنیتی‌ها همان زمان هم با بسیاری دیگر تماس گرفتند و خود طرفین می‌دانند چه گفتند و چه شنیدند! من فقط یکی از آن تعداد نامعلوم بودم که نه صحنه‌ای برای تبلیغ داشتم و نه هیچ‌وقت اهل جنجال و موقعیت و سروصدا و نورافکن بودم. با این‌همه می‌خواستند تلاش جریان ساز، راسخ و صبور کیهان لندن را در مسیر روشنگری درباره دستاوردهای دوران پهلوی و حمایت از نقش تاریخی شاهزاده رضا پهلوی برای نجات ایران، نه اینکه الزاماً خفه کنند بلکه به خدمت خود بگیرند تا در بزنگاه‌های لازم بتوانند ورق را به سود خودشان برگردانند.

اما آن‌ها در میزان نفرتم از جمهوری اسلامی و پایبندی عقلی و اخلاقی به آنچه علیه رژیم و برای آزادی و امنیت و رفاه ایران و ایرانیان می‌نوشتم و همچنین بی‌اعتنایی‌ام نسبت به هر آنچه، اعم از موقعیت و شهرت و مال که می‌توان انسانی را با آن‌ها تطمیع کرد، خطا کردند. حتماً که پیشنهاداتی هم داشتند و هم آن زمان و هم در سال‌های بعد، گذشته از صادراتی‌های سازمان‌یافته، از افرادی در خارج کشور پاسخ مساعد نیز گرفته‌اند. چنین افرادی چه آن زمان تن داده باشند و چه در سال‌های بعد و اکنون، اگر این تجربه و این خطوط را بخوانند، خودشان می‌دانند صحبت بر سر چیست. با هیچ تبلیغ و روایت جعلی هم نمی‌توان خدمت مستقیم و غیرمستقیم به رژیم را، با تطمیع و بی‌تطمیع (توسط نوکران بی‌جیره و مواجب) لاپوشانی کرد.

 

«صادرات معکوس» و «نیابتی‌های مدنی»

درباره همه این‌ها در سال‌های دور گفته و نوشته‌ام و به دلیل همان تکرار که در بالا اشاره کردم، هر بار که چیزی مکرر می‌شود، طوری که انگار اولین بار است اتفاق می‌افتد، خوبست به عنوان تجربه یادآوری و تأکید شود که جمهوری اسلامی در این هربارها، خاکریزهای حفاظتی و پیدا و پنهان خود را یکی‌یکی از دست داده و اکنون بقایای رده سوم و چهارم آن آشکارتر و مفلوک‌تر از همیشه پشت آخرین سنگرهای خود در برابر جامعه ایستاده‌اند.

در چنین شرایطی است که بقایای رژیم در حالی که در داخل کم آورده‌‌اند، این بار دست به «صادرات معکوس» یعنی آوردن «آدم» از «از خارج به داخل» زده‌اند و به «نیابتی‌های مدنی» متوسل شده‌اند! انواع افرادی که از لابی‌گران تا «علّافان» و «فاندبگیران» و «غرامت‌بگیران» و مشابهان، سال‌ها در خارج کشور تأثیری جز ایجاد اختلال سیاسی نداشته‌اند و گاه با تندترین شعارهای ضد رژیم و حتا ضدمذهبی، سرانجام فکر و نقش‌شان را یا با حمایت مستقیم و غیرمستقیم رژیم از آنان و یا با عملکرد خود عریان کردند: ایستادن در کنار جمهوری اسلامی و در برابر مردمی که آن را نمی‌خواهند و پهلوی را فریاد می‌زنند چون هر دو را پنجاه سال آزموده و می‌دانند کدام‌یک به آن‌ها کمک و خدمت کرده و خواهد کرد تا آزادی و امنیت و رفاه داشته باشند.

اتفاقاً یک دلیل دیگر «صادرات معکوس» همین نکته است. رژیم در حالی که داخل را از دست داده، در کنار نیابتی‌های نظامی برای سرکوب اعتراضات، به «نیابتی‌های مدنی» برای توجیه این سرکوب نیاز دارد تا رویدادهای جلوی چشم همه، از جمله جنگ‌افروزی آن را، وارونه روایت کنند. آن‌هم در حالی که خارج کشور را از جمله با چندین تظاهرات بزرگ حامیان پهلوی در شهرهای مختلف جهان و تجمعات مستمر و روشنگری‌های این حامیان به زبان‌های مختلف، از بیان طنز گرفته تا تحلیل‌های سیاسی و مستدل در رسانه‌های خارجی و شبکه‌های اجتماعی از دست داده است. همان تظاهراتی که عباس عراقچی وزیر خارجه جمهوری اسلامی در دوران جنبش «زن، زندگی، آزادی» با نگرانی گفته بود باید این تظاهرات خارج کشور را جمع کرد!

به این ترتیب، حکومت باید اول خود را در داخل حفظ کند و در برابر مردم میلیونی و حامیانی که بسیاریشان از آن مأیوس شده‌اند، به واردات «آدم» و «نیابتی‌های مدنی» نیاز دارد. به ویژه آنکه برخی از این حامیان در کنار صادراتی‌ها، با سیاست‌های سخت‌گیرانه‌ی اخیر از سوی کشورهای مختلف از جمله آمریکا، مانند اخراج و همچنین پیگیری پرونده‌های مختلف چون حمایت از تروریسم دولتی و جنایات ضدبشری حکومت و یا تأمین مالی توسط حکومت روبرو هستند.

چنین است که جمهوری اسلامی در مسیری که به گفته‌ی محمدجواد ظریف وزیر خارجه پیشین، «خودش انتخاب کرده»، در تنگنایی گیر افتاده که مجبور است کارت‌های خود را، از تنگه هرمز تا «صادراتی‌های معکوس» و «نیابتی‌های مدنی»، آن‌قدر بسوزاند تا نوبت سوختن خودش به دست ملت برسد. در این مسیر البته این وارداتی‌ها و نیابتی‌های مدنی، زودتر از خود نظام توسط افکار عمومی به زیر کشیده می‌شوند.

 

 

الاهه بقراط

پست‌های مرتبط

بیشترین خوشبختی‌ها برای بیشترین مردم

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر