27.6 C
تهران
پنجشنبه, ۲۴. اردیبهشت , ۱۴۰۵

سردار اسعد بختیاری

سردار اسعد بختیاری

 از زخم زندان ظل‌السلطان تا آرمان حکومت قانون

اوضاع ایران و به‌خصوص تهران در آخرین ماه‌های سلطنت محمدعلی شاه قاجار، به‌شدت آشفته و بحرانی بود. شاه قاجار با صدور فرمان به توپ بستن مجلس شورای ملی، رسماً دوران «استبداد صغیر» را کلید زد و با سرکوب خونین آزادی‌خواهان، دیگر هیچ امکانی برای مصالحه بین مشروطه‌خواهان و دربار وجود نداشت.

فضای عمومی جامعه هم تحت سیطره نظامیان وابسته به دربار و قزاق‌ها بود. در عین حال، فقر، بی‌ثباتی و ناامنی بیداد می‌کرد و خفقان و خشم عمومی به موازات هم به اوج رسیده بودند. محمدعلی شاه هم با لجاجت، تمام راه‌های اصلاح و تغییر رفتار را مسدود کرده بود. در این میان، دخالت‌های آشکار و پنهان قدرت‌های استعماری، به‌ویژه روسیه و بریتانیا، بر پیچیدگی و شکنندگی اوضاع می‌افزود. از طرفی مشروطه‌خواهان تبریز در محاصره بودند و کیان ملی ایران به‌شدت در معرض خطر قرار داشت.

در چنین شرایطی که امکان هرگونه اصلاح مسالمت‌آمیز به بن‌بست خورده بود، علی‌قلی‌خان سردار اسعد بختیاری، به‌عنوان چهره‌ای روشنفکر اما متکی به قدرت ایلی، از قلب اروپا به ایران بازگشت و نبرد علیه استبداد را آغاز کرد. او با همراهی مجاهدان بختیاری و هماهنگی دیگر مشروطه‌خواهان از جمله فاتحان گیلان، برای نجات ایران از چنگال استبداد داخلی و نفوذ خارجی برخاست و با فتح تهران، پایان استبداد صغیر را رقم زد. پس از آن نیز بی‌آنکه برای خود چیزی بخواهد، باقی‌مانده عمرش را صرف توسعه فرهنگ و آگاهی کرد.

 

تولد، خانواده و زندگی سردار اسعد بختیاری

علی‌قلی‌خان، مشهور به سردار اسعد بختیاری، سال ۱۲۳۶ خورشیدی در یکی از سیاه‌چادرهای گرمسیری ایل بختیاری چشم به دنیا گشود. پدرش، حسینقلی‌خان ایلخانی، از مقتدرترین رهبران ایل بختیاری بود و مادرش بی‌بی مهری‌جان به‌عنوان زنی بانفوذ و محترم در میان بختیاری‌ها شناخته می‌شد. علی‌قلی‌خان در دوران نوجوانی و جوانی همچنان که مانند دیگر بختیاری‌ها، سوارکاری و جنگ‌آوری را می‌آموخت، به سوادآموزی و آشنایی با جهان پیرامون نیز تمایل نشان می‌داد و دقیقاً همین ویژگی بود که بعدها او را به یکی از متفاوت‌ترین رجال عصر مشروطه تبدیل کرد. او در نوجوانی وارد ساختار نظامی حکومت قاجار شد و در سال ۱۲۹۲ قمری به منصب سرهنگی رسید. مدتی بعد به سواران پارکابی بختیاری در دربار ناصرالدین شاه قاجار پیوست و مأمور کشیک‌خانه سلطنتی شد، اما طولی نکشید که روابطش با دربار شاه قاجار تیره شد.

در سال ۱۲۹۹ قمری، پدرش حسینقلی‌خان به دستور ناصرالدین شاه قاجار و به دست ظل‌السلطان در اصفهان به قتل رسید. اندکی بعد خود علی‌قلی‌ خان و برادرش اسفندیار خان هم دستگیر و روانه سیاه‌چال‌های مخوف ظل‌السلطان شدند. او حدود یک سال را در زندان، در شرایطی سخت و تحقیرآمیز گذراند، اما اتفاقاً همین تجربه چهره واقعی استبداد را به سردار اسعد بختیاری نشان داد. او در نهایت با وساطت میرزا علی‌اصغر امین‌السلطان از زندان آغاز شد، اما همان‌طور که در خاطراتش نیز نوشته است، زخم آن سال‌ها هرگز از ذهنش پاک نشد و بعدها در شکل‌گیری اندیشه آزادی‌خواهانه‌اش تأثیر عمیقی گذاشت. او هرچند پس از آزادی، بار دیگر نیز وارد ساختار حکومتی شد، تقریباً دیگر میل به قدرت نظامی از نوع خدمت به دربار را نداشت و عملاً به یکی از معدود نظامیان ایرانی تبدیل شد که توسعه و پیشرفت را در آموزش و توسعه می‌دید و میانه‌ای با سرکوب و اعمال زور علیه مردم نداشت.

سایه رحیمی
سایه رحیمی

با همین اندیشه و جهان‌بینی نیز راهی اروپا شد و نزدیک به دو سال در شهرهایی مانند پاریس و لندن زندگی کرد. از نزدیک نظم اجتماعی، پیشرفت صنعتی، نظام آموزشی و مفهوم حکومت قانون در اروپا را تجربه کرد و دانست که ریشه اصلی عقب‌ماندگی ایران، فقدان آموزش مدرن و استبداد است. هنگامی که محمدعلی شاه قاجار، مجلس شورای ملی را به توپ بست و دوران استبداد صغیر را آغاز کرد، سردار اسعد بختیاری در پاریس بود. در همان روزها، بسیاری از مشروطه‌خواهان ایرانی که از سرکوب و تعقیب گریخته بودند، در کافه‌ای به نام «دو لا په» (صلح) در پاریس گرد هم می‌آمدند و با سردار اسعد دیدار و گفتگو می‌کردند. در همین نشست‌ها بود که تصمیم بازگشت به ایران و مبارزه برای نجات مشروطه گرفته شد.

 

بازگشت به ایران و فتح تهران

سردار اسعد در آن روزها از پاریس، اوضاع ایران را زیر نظر داشت و شرایط را می‌سنجید. طرفدار برقراری نظام مشروطه بود و می‌دانست که ادامه بساط موجود با استبداد شاه و استعمار بیگانگان، می‌تواند تمامیت ارضی و کیان ملی ایران را به خطر بیندازد.

با در نظر گرفتن این شرایط از پاریس برای برادران و سران ایل بختیاری نامه و تلگراف فرستاد و آنان را به قیام علیه استبداد فراخواند. سپس به ایران بازگشت و در چهارمحال و بختیاری سازمان‌دهی نیروهایش را آغاز کرد. پس از آن راهی اصفهان شد و فرماندهی نیروهایی را بر عهده گرفت که قصد حرکت به سوی تهران را داشتند. راهی که او و دیگر مشروطه‌خواهان از گیلان، تبریز و اصفهان آغاز کردند، سرانجامش فتح تهران در روز بیست‌ودوم تیرماه ۱۲۸۸ به نفع ایران و پایان استبداد محمدعلی شاه بود.

 

سردار اسعد بختیاری؛ ملی‌گرای مشروطه‌خواه

فتح تهران بدون تردید یکی از مهم‌ترین نقاط عطف تاریخ معاصر ایران بود. با این حال، اینکه چرا نام سردار اسعد بختیاری فراتر از یک فرمانده نظامی، به‌عنوان یکی از چهره‌های ملی و ماندگار مشروطه در حافظه تاریخی ایرانیان ثبت‌شده، تنها به نقش او در فتح تهران و شکست محمدعلی شاه قاجار محدود نمی‌شود. آنچه جایگاه او را در تاریخ برجسته‌تر کرده، نوع نگاه و شیوه مواجهه‌اش با قدرت، توسعه و آینده ایران بود.

در لحظات سرنوشت‌ساز پس از فتح تهران، زمانی که پایتخت تحت قدرت سواران بختیاری و در دست سردار اسعد قرار داشت، او آزمونی بزرگ را پشت سر گذاشت که بسیاری از رجال تاریخ ایران در آن ناکام ماندند. او در حالی که بستر برای ادعای قدرت مهیا بود، به آرمان‌های مشروطه وفادار ماند، از وسوسه‌ قدرت چشم‌پوشی کرد و آگاهانه قدرت را به مجلس شورای ملی و نهادهای قانونی سپرد تا ثابت کند هدفش از لشکرکشی ریشه‌کن کردن استبداد است.

پس از پیروزی مشروطه نیز برای مدتی کوتاه وزارت داخله و سپس وزارت جنگ را پذیرفت و کوشید بخشی از نظم و امنیت ازدست‌رفته کشور را احیا کند و اصلاحاتی در قشون به وجود آورد، اما خیلی زود از مناصب دولتی فاصله گرفت، زیرا باور داشت نجات ایران به شرط توسعه آموزش، اجرای قانون و افزایش آگاهی عمومی امکان‌پذیر است.

با همین نگاه، بخش مهمی از زندگی و ثروتش را صرف توسعه آموزش و فرهنگ کرد. او از نخستین حامیان تأسیس مدارس نوین در ایران بود و حتی سال‌ها پیش از پیروزی مشروطه، در جونقان مدرسه‌ای به سبک جدید تأسیس کرده بود. پس از فتح تهران و کناره‌گیری از مناصب دولتی نیز به‌تدریج گروهی از نویسندگان، مترجمان و اهل فرهنگ را گرد هم آورد تا آثار تاریخی، ادبی و علمی را تألیف و ترجمه کنند. کتاب‌هایی چون «تاریخ بختیاری»، «تاریخ حمیدی» و ترجمه برخی رمان‌ها و آثار اروپایی، حاصل همین دوره از فعالیت‌های فرهنگی بود.

دولت مشروطه بعدها در قدردانی از خدمات او، حقوق ماهیانه قابل‌توجهی برایش تعیین کرد که در آن دوران چشمگیر بود، اما سردار اسعد از دریافت آن برای منافع شخصی خودداری کرد و ترجیح داد این پول صرف ساخت مدرسه، ترویج معارف و آموزش کودکان ایرانی شود. او حتی گروهی از نوجوانان بختیاری را برای ادامه تحصیل به اروپا فرستاد تا نسل تازه‌ای از جوانان ایرانی با علوم جدید، نظم نوین و دستاوردهای جهان مدرن آشنا شوند.

در واقع، سردار اسعد تنها یک خان ایلی یا فرمانده نظامی نبود. او زخم استبداد را با گوشت و پوست تجربه کرده بود، توسعه و پیشرفت جوامع و استقرار قانون در اروپا را از نزدیک دیده بود و به قدر بضاعت خود، می‌کوشید ایران را از زنجیر استبداد و عقب‌ماندگی برهاند. با همین درک و آگاهی نیز بود که در مبارزه منفعت شخصی را دنبال نمی‌کرد. از نفوذ و قدرتش در ایل بختیاری برای منافع خود و رسیدن به قدرت بهره‌برداری نکرد و برعکس آن را برای استقرار حاکمیت قانون در ایران به کار گرفت.

سایه رحیمی

برگرفته از ایندیپندنت فارسی

پست‌های مرتبط

بیشترین خوشبختی‌ها برای بیشترین مردم

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر