28.7 C
تهران
دوشنبه, ۱۱. خرداد , ۱۴۰۵

رژیم ایران میان نواختن نوای «پیروزی» و ترس از دوران پساجنگ

جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران

تهران در یک‌زمان، دو آهنگ متفاوت می‌نوازد:

آهنگ «پیروزی» بر آمریکا و اسرائیل در جنگی «شیطانی» علیه «جمهوری اسلامی» که به گفته مجتبی خامنه‌ای، رهبر نظام، با اقتدار تمام، جایگاه «یک کشور بزرگ و اثرگذار جهانی» را تثبیت کرد.

آهنگ دوم، آهنگ برخاسته از ترس از مرحله پساجنگ است؛ زیرا پوشاندن واقعیت با سلطه ایدئولوژی و هیاهوهای «عوام‌فریبانه» امکان‌پذیر نیست؛ اما نواختن نوای تکراری «پیروزی» پس از هر نبردی که ایران وارد آن می‌شود، بر نادیده گرفتن واقعیت‌های میدانی و آنچه ماشین جنگی آمریکا و اسرائیل ویران کرده، استوار است و در عوض بر بقای نظام و شکست دشمن در تحقق همه اهدافی که برای آن آمده، تمرکز دارد.

اما ترس، از عناصر «قدرت نرم» و آنچه که مسعود پزشکیان، نسبت به آن هشدار داده؛ یعنی استفاده دشمنان از وضعیت دشوار اقتصادی، افزایش قیمت‌ها، اختلافات داخلی و شکاف‌های طبقاتی برای کشاندن مردم به خیابان محسوب می‌شود. از همین رو رهبری نظام به‌سرعت به مجلس شورا پیام داد تا موضوع «اقتصاد و نیازهای مردم» را بررسی کند.

همان‌طور که لورنس فریدمن، کارشناس راهبردی بریتانیایی و استاد افتخاری کالج جنگ لندن می‌گوید «جنگ‌های این دهه، جنگ‌هایی ادامه‌دار هستند». به نظر او، درگیری‌های معاصر «هیچ‌گاه با یک پیروزی سریع پایان نمی‌یابند»، زیرا تصور «پایان روشن» برای جنگ‌ها، دیگر از واقعیت خارج‌شده است.

این موضوع حاوی درس‌هایی برای آمریکا، اسرائیل، ایران و روسیه است که آنچه «عملیات نظامی ویژه» در اوکراین نامید را با این تصور آغاز کرد که «ظرف چند هفته پایان می‌یابد»، اما اکنون در سال چهارم خود بدون نتیجه تعیین‌کننده، قرار دارد. مشکل اصلی، دشواری تشخیص میان «برد و عدم باخت» است.

ابهام و عدم قطعیت، جنگ ایران را همراهی می‌کند؛ به‌گونه‌ای که نه «تفاهم‌نامه‌ها» تضمینی برای رسیدن به توافق‌های جزئی هستند و نه خود توافق‌ها، بازگشت جنگ را ناممکن می‌سازند. دشوارترین توافق‌های پس از جنگ، آن‌هایی هستند که میانجی‌ها تلاش می‌کنند در شرایطی به آن برسند که هر طرف خود را پیروز قلمداد می‌کند؛ همان‌گونه که این توصیف درباره آمریکا، اسرائیل و ایران نیز صادق است.

اگر آنچه مسئولان ایرانی از آن در مرحله پساجنگ می‌ترسند، استفاده خارجی از دشواری‌های داخلی است، آنچه باید بیش از آن نگران‌کننده باشد، وضعیت بسیار بحرانی اقتصادی و مالی، سقوط ارزش پول ملی و خطر فروپاشی کامل در عرض چند ماه است.

عبدالکریم سروش، اندیشمند ایرانی مخالف و استاد دانشگاه در آمریکا می‌گوید: «خطرناک‌ترین تهدید برای جامعه ایران نه منتقدان خارجی، بلکه مستبدانی هستند که صداهای داخلی را سرکوب می‌کنند.»

سروش میان «آزادی، پاسخگویی و عدالت»، پیوند برقرار کرده و «گشودن فضا برای نقد علنی» را از رهبر جدید خواستار شد. آصف بیات، اندیشمند مخالف، از ابتدا معتقد بود که «جنگ هرگز به تغییر دموکراتیک یا مثبت نمی‌انجامد، بلکه طبقه متوسط و جنبش‌های اجتماعی را که به‌تدریج از پایین در حال شکل‌گیری بودند، نابود خواهد کرد

تا اطلاع ثانوی هیچ نشانه‌ای، وجود ندارد که مجتبی خامنه‌ای بتواند «اصلاح‌طلب باشد، زندانیان را آزاد کند، آزادی‌های اجتماعی را گسترش دهد و ریشه فساد را بخشکاند»، همان‌طور که ولی نصر از نزدیکان او نقل کرده است. مجتبی هنوز در صحنه ظاهرنشده و پیام‌هایی که به نام او منتشرشده، بر تندروی او تأکید دارد.

حتی اگر آمریکا همه دارایی‌های بلوکه‌شده ایران را آزاد کند، بهبود وضعیت اقتصادی آسان نخواهد بود. آنچه مردم ایران خواهان آن هستند، بسیار ساده است: یک زندگی عادی؛ اما در یک نظام ایدئولوژیک دینی که بر «صدور انقلاب» اصرار دارد، تبدیل ایران «جمهوری اسلامی» به یک کشور عادی، جایی ندارد.

این معضلی است که راه‌حلی ندارد؛ مشکلی که کره شمالی در حال حاضر با آن روبه‌روست، کوبا نیز با آن دست‌وپنجه نرم می‌کند و اتحاد جماهیر شوروی هم در گذشته با آن مواجه بود و همچنان مشکل هر کشوری است که اولویت را به جاه‌طلبی‌های خارجی بر وضعیت داخلی می‌دهد. واقعیت خود گویای همه‌چیز است: در کره شمالی موشک‌ها، بمب‌های هسته‌ای و تیپ‌های نظامی فراوان است، اما بر سر سفره مردم نان و کره اندک دیده می‌شود و اگر کمک‌های چین نبود، وضعیت اجتماعی بدتر می‌شد.

اتحاد جماهیر شوروی یکی از قدرت‌های بزرگ جهانی بود، اما در اقتصاد و بهبود زندگی مردم شکست خورد و زیر بار هزینه‌های تسلیحاتی و کمک‌های خارجی، فروپاشید. ایران نیز میلیاردها دلار صرف برنامه موشکی، پرونده هسته‌ای و تأمین مالی گروه‌های مسلح نیابتی در منطقه می‌کند که همین امر آن را از تأمین رضایت شهروندان ناتوان کرده است.

این تنها چین بود که توانست با افزایش قدرت نظامی و تشدید کنترل حزب کمونیست، به دومین اقتصاد جهان تبدیل شود؛ زیرا در مسیر دنگ شیائوپینگ و آنچه «نوسازی چهارگانه» و انعطاف در «اقتصاد بازار سوسیالیستی» نامید، حرکت کرد.

اگر معجزه‌ای رخ دهد و رژیم آخوندها نسبت به ضرورت حرکت به سمت یک زندگی عادی متقاعد شود، به سه چیز اساسی نیاز است:

نخست، ریشه‌کن کردن فساد گسترده در میان روحانیون و افسران سپاه پاسداران.

دوم، اصلاح روابط با کشورهای خلیج پس از حملات در جریان جنگ اخیر، زیرا اقتصاد خلیج، ریه اقتصاد ایران است.

سوم، نه‌تنها رفع تحریم‌های بین‌المللی، پایان دادن به انزوای مالی و اقتصادی و توقف کامل جنگ آمریکا و اسرائیل، بلکه کنار گذاشتن جاه‌طلبی‌های «نشدنی و ناممکن» مانند بیرون راندن آمریکا از غرب آسیا و دست کشیدن از اصرار بر جمع میان «کشور و آرمان» به شکل هم‌زمان.

رفیق خوری

منبع: ایندیپندنت عربی

پست‌های مرتبط

بیشترین خوشبختی‌ها برای بیشترین مردم

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر