بیش از چهار نسل از چپهای ما به ویروس مجذوب عاشق مبتلا بودند. بهگونهای که در طول بیش از نیمقرن، هر جا پای مصالح «دایی یوسف» و جانشینانش پیش آمد، مصالح ملی را گاه جلو سفارت شوروی در تهران، زمانی در ساختمان کاگب و وقتی دیگر در اتاقهای پنهان، به زمین زدند و سر بریدند. در سه دهه اخیر، ویروس مربوطه بار دیگر از خواب بیدار شد و این بار سرهنگ سابق و لاحق کاگب، رفیق ولادیمیر پوتین که جای دایی یوسف را گرفته، کار نشر و پخش ویروس مورداشاره را عهدهدار شده است.
برخی از آنها از روزگار نوجوانی دچار این ویروس شدهاند و حالا اغلب در روزگار پیری چه در خانه پدری و چه در تبعیدگاههای امپریالیستی و استکباری، روزی پنج بار رو به قبله مسکو نماز میگزارند. البته نمازهای نافله و قضا را هم رو به قبله هاوانا و پیونگیانگ ادا میکنند و اگر بخت یار شد و پولی در بساط آمد، به زیارت کعبه در پکن میروند و حیرتزده از پیشرفتهای محیرالعقول چین کمونیست، در بازگشت برای دوستان و آشنایان قصه سر میدهند بیآنکه توجه کنند این پیشرفتها با نظام اقتصاد آزاد و سرمایهگذاری امپریالیستها و مکدونالد و کوکاکولا بهدستآمده است، نه با نسخههای بیمارکش صدر مائو.
مشکل اساسی این است که «سیدعلی آقای نایب راحل امام زمان» و اصحاب و حواشی او نیز گرفتار این ویروس شدند. سردبیر یکی از نشریات پایتخت برایم نوشته بود که دو سال پیش و قبل از آن، از دفتر «مقام معظم رهبری» به صورت ضمنی توجیهاتی دریافت میکردیم که مبادا یک وقت کلمهای در ذم برادر پوتین بنویسید یا با مردم اوکراین اظهار همدردی کنید.
در واقع در مکتب ولایت عظمی، مسلمانان چچن و بعد مردم اوکراین مستحق قتل و تجاوز و نابودیاند و اگر جنایتکاری مثل پوتین بر سر این مردم موشک و پهپاد ارسالی جمهوری ولایتفقیه فروریخت، نباید واژهای در ذم این اقدام به چاپ رساند. من در مورد خطر حضور روبهگسترش روسها در خانه پدری بهدفعات هشدار دادهام. اینک با دریافت گزارشی از برنامه خریدهای تازه نظامی رژیم از روسیه که قرار است با سفر هیئتهای نظامی آشکار و پنهان تکمیل شود، یک بار دیگر یادآور میشوم که سرهنگ کاگب، ولادیمیر پوتین، با این قرارداد که بیش از پنج میلیارد دلار برای ملت ما هزینه خواهد داشت، بر آن است تا شمار دیگری از بنجلهای زمینی و هوایی روسیه را به ایران قالب کند.
یادتان باشد روسها از دادن مثلاً هواپیمای میگ ۳۱ به ایران خودداری میکنند، اما آن را به هند میدهند. در مورد تانکها نیز از تی۷۲ بالاتر نمیروند؛ به عبارت دیگر، ما در سال ۲۰۲۶ دلار میدهیم و جنسهای دهه ۱۹۷۰ را تحویل میگیریم.
درباره منظومههای دفاع هوایی مدرن (موشکهای ضد موشک اس۳۰۰ تورــام ۱ که بابت خرید و آموزش کادر آن و قطعات یدکی نزدیک به یک میلیارد دلار پرداخت شد) باید بگویم روسها از دادن نوع جدید و پیشرفته آن به ما خودداری کردند. حتی حاضر نشدند یک اسکادران هواپیمای سوخو ۳۰ به ما بفروشند. با این همه، عشق روسیه چنان صغیر و کبیر اهل ولایتفقیه را به جنون کشانده است که حاضرند برای گل روی جانشین دایی جان یوسف، ایران را یکجا قربانی کنند.
درباره ویروس و ابتلای بعضی از ما حتی در خارج از کشور در سالهای اخیر به آن، اضافه میکنم وقتی سخنان بعضی از دوستان «چپزده» (من برای سوسیالیستهای آرمانخواه حرمت بسیار قائلم. همانطور که عملکرد رهبری حزب توده را پیش و پس انقلاب، به هیچ روی به حساب آرمانخواهانی چون علی خاوری نمیگذارم و اقرار میکنم در جمع بسیاری از تودهایهای امروز، انسانهایی را دیدهام آزادیخواه، مردمدوست، دلنگران میهن و مستقل و قائم بر خود. من چپهای واقعی را با چپزدگان یکی نمیدانم) را میشنوم یا میخوانم، چه آنها که اسلام ناب را با مارکسیسم ناب پیوند زدهاند و علمدارشان در داخل، آقا بهزاد نبوی است و چه آنها که در خارج کشور، بهظاهر از سکولاریسم سخن میگویند، اما با خردهعشوهای از اهل ولایتفقیه در مسیر چپزدگی، ناگهان غشوضعف میکنند و آب از بندبند وجوشان به راه میافتد، کاملاً درمییابم که ویروس مربوطه علاج ناپذیر است که «با شیر، اندرون شده و باجان، به درشود».
اینها فروافتادن سربازان آمریکایی و انگلیسی در عراق و افغانستان را با لذت تماشا میکنند. مهم نیست عمامه بر سر داشته باشند یا کلاه، شیعه باشند یا سنی، اهل تبریز باشند یا متولد زاهدان، در کنار شط العرب زندگی کنند یا در جوار آلاداغ. برای اینها، صدام حسین، چون به دست آمریکاییها اسیر شد و بعد حکومت برشده از حضور آمریکا و انگلستان در عراق، به دارش کشید، میشود «قائد اعظم» و قهرمان اسلام و سیدالشهدا و مرحوم صدام حسین مجید تکریتی!!
در خلوت، با دیدن تصویر پوتین که قرآن کپی را به جای اصل تقدیم ولیفقیه راحل میکند، به وجد میآمدند. بعضیشان در خارج هم که گرفتار شرم حضورند و نمیتوانند به وسط میدان بپرند و رقصی خوش را در برابر اهل ولایتفقیه آغاز کنند، ناچار در پرده ابهام، شیفتگی خود به آقا و نوکرش را همراه با ارسال بوسهای از راه دور برای سرهنگ ولادیمیر پوتین، بیان میکنند.

رفتار ذوبشدگان در ولایت پوتین و سیدعلی و شبهولایت «آقا مجی» در جنبش شیروخورشید، بهحق نمونههای بارزی از خیانت را پیش رو گذاشت. آنها رسماً گفتند ترجیح میدهند سیدعلی و اعوان و انصارش بمانند، اما شاهزاده رضا پهلوی رهبری دوران گذار و نجات وطن را از چنگ اشغالگران خانه پدری در دست نداشته باشد و سربلند و پیروز از نبرد با دشمن به ایران وصل نشود.
روسها آمدهاند و جا خوش کردهاند. البته پوتین اخیراً در جریان حمله آمریکا و اسرائیل، چون حس کرد ممکن است نیروگاه بوشهر که بابت ساخت آن تا امروز میلیاردها دلار از کیسه مردم ایران به تاراج رفته است، هدف حمله قرار گیرد، کارشناسان خود را به همراه خانواده آنها فراخواند، اما صدها کارشناس روسی در صنایع نظامی و غیرنظامی کشور همچنان مشغول به کارند و از جزئیترین مسائلامنیتی، نظامی، اقتصادی و سیاسی ایرانباخبرند.
گذشت آن دورانی که کاگب در زمان اقتدار اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، خود را به درودیوار میزد و میلیونها دلار خرج میکرد تا فقط بفهمد چگونه اداره هشتم ساواک موفق شد به ارتباط تیمسار مقربی با جاسوسانش پی ببرد. حالا از تصدق سر ابتلای اهل ولایتفقیه به ویروس پوتینی، حتی از اندرونی آقایان هم باخبر است. حقا که اسلام ناب انقلابی محمدی برکتی بود برای روسها که از آسمان نازل شد و با همه مهری که آقایان علما و روضهخوانهای دربار معدلتپرور ولیفقیه به بلاد فخیمه انگلستان در دل دارند، هم زوالپذیر نیست. داستان عشق اهل ولایتفقیه به بریتانیای کبیر موضوعی نیست که بتوان با آن شوخی کرد. البته قصه آن به ارثیه «نگار هندی» و واگذاری اموال به نایبالسلطنه انگلستان در هند برای پرورش علمای اعلام در نجف بازمیگردد.
در طول این سالهایی که بهناچار دور از خانه پدری در اینسوی عالم رحل اقامت افکندهام و از نزدیک شاهد آمدوشد پیروان اسلام ناب انقلابی محمدی به این سرزمین بودهام، کاملاً به این نتیجه رسیدهام که برای ارباب عمائم و حواشی آنها، بریتانیا حقا امالقری و کعبه آمال است.
۱۲ دفتر نمایندگی و حسینیه و مرکز اسلامی رژیم در لندن خود نشان از عشق اسلامنابجویان به بریتانیا است. یادم است وقتی شیخ محسن اراکی، عضو مجلس خبرگان، نمایندگی ولیفقیه در لندن را عهدهدار بود، با کمک یکی از دلالان وام بانکی، هشت خانه در لندن، آنهم در محله اعیاننشین «همپستد»، خریداری کرد و حتی آپارتمانی نیز به نام فرزند نوزادش خرید.
به گفته یکی از کارکنان دفتر نمایندگی ولیفقیه، شیخ محسن آنقدر به لندن دلبسته بود که وقتی پس از انتشار گزارشهای مستدل ما درباره سوءاستفادههای او، به تهران احضار شد، طوماری تهیه کرد از حقوقبگیران و ایضاً بعضی نوکران بیجیرهومواجب دفتر نمایندگی که همیشه برای خوشخدمتی حاضرند، مبنی بر اینکه مسلمانان در امالقرای لندن از پیشگاه «ولی امر و قائد الامه، امام خامنهای» عاجزانه میخواهند حضور باهرالنور و با برکت حضرت آیتالله الشیخ محسن الاراکی را در این بلاد تمدید کنند، چون بر اثر ارشادات حضرت، فوجفوج امت کافر انگلستان «یدخلون فی دین الله».
محمدی گلپایگانی، رئیس دفتر «آقا»، نیز که با داشتن همسر انگلیسی، تعلقخاطر ویژهای به این بلاد داشت، کوشید، مأموریت شیخ تمدید شود، اما ظاهراً اخوی سردار یحیی رحیم صفوی که از نزدیک کرامات شیخ محسن و بریزوبپاش او را شاهد بود و مطالب ما را نیز خوانده و شنیده بود، در سفری به تهران، سیدعلی آقا را از نزدیک در جریان گذاشت و «شیخنا» ناچار شد چند تا از خانهها را اجاره دهد، یکی دوتا را برای اقامت آقازادهها نگه دارد و دو سه تایی را هم بفروشد.
در جریان جنبش بزرگ شیروخورشید با ۴۰ هزار کشته، حداقل انتظار داشتیم بریتانیای کبیر هم مثل آمریکا و کانادا، سپاه آدمکش را در فهرست سازمانهای تروریستی قرار دهد. رژیم با به گروگان گرفتن تنگه هرمز، عملاً اقتصاد جهانی را به خطر انداخته و خانهای که روزگاری کوروش و انوشیروان و شاهعباس و نادر و رضاشاه خانهبانش بودند، امروز در چنگ والیان بیوطن، در فقر و جنگ و ناامنی دستوپا میزند.
دفتر نمایندگی ولیفقیه در لندن و حسینیه «امام خامنهای» در مسکو و آستاراخان دایر است و عشق به لندن و مسکو همچنان جان و جهان اهالی ولایتفقیه را سرشار از گرمی و احساس ماندگاری میکند. خاصه در زمانهای که رهبر ابرقدرت جهان نیز بیشتر علاقه دارد طرف گفتگویش محمدباقر قالیباف باشد، تا شاهزاده رضا پهلوی.
علیرضا نوریزاده
برگرفته از ایندیپندنت فارسی