یک ترانه محلی آمریکایی به نام «سپتامبر بیا!» از جدایی دو دلداده در آغاز پاییز سخن میگوید. چند روز پیش با خواندن خبرهای مربوط به سفر نخستوزیر جدید عراق، علی الزیدی، به واشنگتن، به یاد آن ترانه افتادم. دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، در دیدار با الزیدی، اعلام کرد که ایالاتمتحده تا سپتامبر آینده، همه نیروهای خود را از عراق بیرون خواهد برد و پایگاههای نظامی خود را حتی در منطقه خودمختار کردستان، تعطیل خواهد کرد. پیش از سفر الزیدی به واشنگتن، نگرانی بسیاری از ناظران این بود که ترامپ، شخصیتی غیرقابلپیشبینی، ممکن است مهمان عراقی خود را تحقیر کند و یا مدعی شود که اگر او نبود، اصلاً عراق وجود نمیداشت (ترامپ یکبار همین مطلب را درباره اسرائیل بیان کرد).
اما آنچه در سفر الزیدی رخ داد، عکس دغدغههای ناظران بود. ترامپ با شلیک چند صفت که میداند ــ عالی، فوقالعاده، محبوب، برندهــ در توصیف الزیدی، او را ستود و تأکید کرد که نخستوزیر جدید و جوان عراق با رأی مردم به قدرت رسیده است (البته میدانیم که الزیدی مقام خود را مدیون زدوبندهای حزبی در مجلس یا پارلمان عراق است و نه رأی مستقیم مردم. در همان حال، هنوز نمیدانیم آیا او در کار دشواری که برعهدهگرفته است، موفق خواهد شد یا نه).
یک نکته ممکن است به پذیرفتن الزیدی بهعنوان یک سیاستمدار نوپا اما هوشمند کمک کند. او پیش از آغاز سفر، نشان داد که رگ خواب ترامپ را میشناسد؛ برخلاف مقامات کمعقل جمهوری اسلامی در تهران که فکر میکنند با تهدید به قتل، میتوانند ترامپ را رام کنند. الزیدی از متد مارک روته، دبیر کل ناتو، استفاده کرد و از درایت و روشنبینی رئیسجمهوری آمریکا سخن گفت. او همچنین متذکر شد که ترامپ صلحجو وعدهای را که واشنگتن از ۲۰ سال پیش گاهوبیگاه تکرار کرده بود، عملی خواهد کرد. البته میدانیم که ترامپ بهقولمعروف، هزار چاقو میسازد که هیچیک دسته ندارند، بنابراین باید صبر کنیم که ببینیم آیا وداع در سپتامبر موعود رخ خواهد داد یا نه.
آنچه احتمال این وداع را افزایش میدهد، اشاره ترامپ به موضوع موردعلاقهاش یعنی نفت بود. او گفت: چکمهها میروند، اما بشکهها میآیند؛ یعنی با خروج سربازان آمریکایی، شاهد ورود مدیران نفتی آمریکا خواهیم بود.
در ۲۲ سال گذشته، یعنی از سقوط نظام بعثی صدام حسین و تسلط آمریکا بر عراق، همواره یک سؤال مطرح بوده است: اگر آمریکا در پی بهرهبرداری از منابع عظیم نفتی عراق است، چرا شرکتهای نفتی آمریکایی از عراق دوری میکنند؟ در ۲۰۰۵، یک وزیر نفت عراق با لحن طنزآمیز پرسید: «آنها قرار بود بیایند و نفت ما را بدزدند. پس چرا نمیآید؟» در دو دهه گذشته، عراق با بیش از ۶۰ شرکت نفتی از ۲۰ کشور قرارداد حفاری، بهرهبرداری و فروش نفت بسته است. بهجز یک شرکت کوچک آمریکایی که در منطقه خودمختار کرد حضور دارد، هیچیک از شرکتهای آمریکایی را در آن فهرست نمییابید.
آمریکا تنها کشور بزرگ صنعتی است که هرگز دارای یک شرکت نفت دولتی یا ملی نبوده است. به همین سبب، تصمیم درباره حضور در بازارهای نفتی بیگانه در اختیار مدیران شرکتهای خصوصی است. در گفتگوهایی که در ۲۰۱۵ با کارشناسان نفتی آمریکا داشتم، آنان دلیل عدم حضور آمریکاییان در بخش نفت عراق را «شرایط ناامن کشور» و همسایگی با جمهوری اسلامی در ایران ذکر کردند. اکنون میتوان گفت که «شرایط ناامن در عراق» متعلق به گذشته است. آیا پایان احتمالی جمهوری اسلامی جزو محاسبات شرکتها برای رفتن به عراق خواهد بود؟
دوری آمریکاییان بهاصطلاح امپریالیست که به قول چپگرایان، همواره در پی غارت و چپاول در دیگر کشورها هستند، به بخش نفت در عراق محدود نمیشود. در سالهای آغازین حضور آمریکا در عراق، بسیاری توقع داشتند که شرکتهای ساختمانی بزرگ آمریکایی به بغداد بروند و قراردادهای چرب و شیرین برای نوسازی زیربناهای کشور جنگزده را از آن خود سازند. غول ساختمانی هالی برتون که رئیس هیأتمدیره آن دیک چنی، معاون پیشین رئیسجمهوری جورج دبلیو بوش بود، در صف اول هجوم خیالی قرار داشت. یک غول آمریکایی دیگر، بکتل، شرکتی که بسیاری از کلهگندههای سیاسی آمریکا سهامدار آناند، نیز جزو نامزدهای غارت در عراق ذکر میشد اما نیامد تا دستهگلهای خوشامد را بگیرد.
به گمان من، خروج دو یا سه هزار سرباز آمریکایی که هنوز در عراق هستند، رخ خواهد داد. در آستانه انتخابات میاندورهای آمریکا، ترامپ از کلیپهای تلویزیونی «بازگشت پسران ما به وطن» بهره خواهد برد. در هر حال، چکمههای باقیمانده آمریکایی در عراق مدتها است که کاری بهجز به هم کوفتن یکدیگر در مراسم نمایش برافراشتن پرچم ستارهنشان ندارند. حضور آنان، بهویژه در منطقه خودمختار کرد، بیشتر جنبه نمادین دارد.

از هفت پایگاه باقیمانده آمریکا در عراق، دستکم سه یا چهارتا مدتها است که عملاً تخلیهشدهاند. خدمهای که باقیماندهاند، کاری جز زدن چمن و آب دادن به قرنفلها ندارند. بزرگترین این پایگاهها، یعنی عینالاسد، پس از «قتل هدفمند» سردار قاسم سلیمانی در دوران اول ریاستجمهوری ترامپ، هرگز در ظرفیت کامل کارنکرده است؛ به عبارت دیگر، ترامپ آنچه را در عمل و خارج از اراده او رخداده است، وعده میدهد. با این حال خروج آمریکا حتی اگر بیشتر جنبه نمادی داشته باشد، حادثه مهمی خواهد بود. نخستین نتیجه این خروج مطرح کردن احتمال بستن پایگاههای آمریکا در دیگر کشورهای منطقه است. البته آمریکای «جهان خوار» هرگز پایگاههای خود را به دیگران تحمیل نکرده است و هرگاه کشور میزبان خواستار بستن آن پایگاهها شد، آمریکا بیچونوچرا پذیرفت (مثال: تعطیلی پایگاههای آمریکا در فرانسه به درخواست ژنرال دوگل، تعطیلی بزرگترین پایگاه هواییدریایی آمریکا در مدیترانه به درخواست معمر قذافی، رهبر وقت لیبی و تعطیلی بزرگترین پایگاه آمریکا در آسیای جنوب شرقی به درخواست دولت وقت فیلیپین و خروج ۲۷ هزار پرسنل نظامی آمریکایی از ایران به درخواست دولت مهدی بازرگان، پس از فاجعه ۱۳۵۷، در حالی که آمریکا هیچ پایگاهی در ایران نداشت).
خطای محاسباتی ترامپ در طرح برنامه خروج از عراق آنجا است که او حضور نظامی جمهوری اسلامی در عراق را نادیده میگیرد. جمهوری اسلامی با هزینههای سرسامآور در طی بیش از یک ربع قرن، موفق شده است تا دولت «سایه» خود را در عراق برپا کند. دستکم ۱۲ گروه مسلح غیرقانونی، شبه قانونی و حتی نیمه قانونی زیر کنترل سپاه قدس، یادگار سردار سلیمانی شارلاتان، در عراق حضور دارند. جمهوری اسلامی همچنین با پخش پول، تهدید و ارعاب و گاه حتی ترور موفق شده است که سر همه میزهای مذاکرات سیاسی در عراق به شکل یک شبح حضورداشته باشد.
در جریان جنگ جاری آمریکا و اسرائیل علیه ایران، دیدیم که تهران توانست با بهرهگیری از حضور مستقیم و غیرمستقیم خود در عراق، بخشی از آن کشور را برای پرتاب موشک و پهپاد به همسایگان ما در خلیجفارس و اردن به کار گیرد. این تصور ترامپ که عراق اکنون در امنوامان است و میتواند از تنشهای منطقهای دور بماند، چیزی جز پک زدن به چپق خیالبافی نیست. با این حال تعطیلی پایگاههای آمریکا در عراق به کسانی که در دیگر کشورهای منطقه خواستار تعطیلی پایگاههای آمریکا هستند، امکان خواهد داد که رهبران خود را زیر فشار قرار دهند. آنان خواهند پرسید اگر عراقیان میتوانند فقط با تقاضای خروج آمریکا به خواست خود برسند، چرا ما نباید چنین خواستی را مطرح کنیم؟
ترامپ در بیانات طبق معمول اغراقآمیز خود، در دیدار با الزیدی، از عراق در نقش یک رهبر منطقهای سخن گفت.
در نخستین نگاه، عراق آنچه را میتوان «اسباب بزرگی» خواند، دارد. عراق پرجمعیتترین کشور در بهاصطلاح «شرق عربی» است. در همان حال، تنها کشوری است که با داشتن منابع آبی ــ البته در حال حاضر رو به کاهش ــ در شرق عربی میتواند یک اقتصاد متنوع و متکی بر کشاورزی و صنعت داشته باشد. از نظر منابع نفتی نیز عراق جزو پنج کشور اول جهان است.
شاید از اینها مهمتر، ثروت عراق در نیروی انسانی آن متجلی میشود. از نظر درصد باسوادان، تحصیلکردگان در سطوح دبیرستان و دانشگاه و کاردانان فنی نیز عراق در صدر جدول کشورهای شرق عربی قرار دارد. پس از سقوط صدام حسین، صدها هزار عراقی به کشور بازگشتهاند و تجربه و مهارتی را که در دوران تبعید در آمریکا و اروپا کسب کرده بودند، در خدمت احیای اقتصاد کشورشان قرار دادهاند.
در طی دو دهه گذشته، عراق از رشد اقتصادی سالانه متوسط بین ۳ تا ۵ درصد برخوردار بوده است که بالاتر از سطح متوسط کشورهای خلیجفارس از جمله جمهوری اسلامی است. در همان زمان، دینار عراقی علیرغم بحرانهای متعدد، از جمله چالش خلافت تروریستی اسلامی در موصل و رقه (سوریه) ارزش خود را در مقایسه با دیگر پولهای منطقهایــ بهویژه ریال ایرانــ حفظ کرده است.
قدرت خرید بالای دینار نسبت به ریال جمهوری اسلامی، به بسیاری از عراقیان امکان داده است که به خرید مستغلات در ایران، بهویژه در سواحل دریای مازندران و مشهد، بپردازند.
جمهوری اسلامی در چند زمینه دیگر نیز نقش گاو شیرده را برای عراق بازی میکند. عرضه گاز و برق با قیمت زیر قیمتهای بینالمللی، حتی گاه مجانی، خرید محصولات کشاورزی و صنعتی ایران به بهای نازل، ورود میلیاردها دلار از ایران در چارچوب زیارت بقاع متبرکه، پر کردن جیب عمال سیاسی و نظامی سپاه قدس، بازسازی حرمها در کربلا و نجف و کاظمین و سامرا و ارسال «سهم امام» از ایران به روحانیون حوزه علمیه در نجف و… .
به عبارت دیگر، عراق میتواند آنطور که ترامپ میگوید، در نقش یک غول منطقهای ظاهر شود و آرزویی را که صدام حسین مغرور اما کوتهبین داشت، برآورده کند، اما این غول بدون اصلاحاتی که در حال حاضر بعید به نظر میرسد، احتمالاً پای گلی خواهد داشت.
این پای گلی را آمریکاییان بهویژه مخبطی به نام «برمر پاشا»، حکمران آمریکایی موقت عراق، به وجود آوردند. آنان با تحمیل یک قانون اساسی ساختهوپرداخته مشتی نادان یا مغرض، راه را برای ایجاد یک نظام قومی، مذهبی، طایفی هموار کردند و بدینسان، روند تاریخی را که از ۱۹۲۱ یعنی با آغاز استقلال ظاهری عراق، شکل میگرفت، متوقف کردند. ایجاد دو منطقه خودمختار کردــ که هنوز هم نتوانستهاند در یک مسیر قرار بگیرندــ همراه با بلوک سازی ۹ ایالت با اکثریت شیعه، چند ایالت با اکثریت سنی، نمیتوانست نتیجهای جز نفاقافکنی داشته باشد. روند تبدیل عراق نوبنیاد به یک ملت، با اصطلاح «عروقه» (عراقیشده) شناخته میشود.
«برمر پاشا» و همدستان عراقی و آمریکایی او این روند را منحرف کردند. برنامه بعثیزدایی نتیجهای جز نارضایی بیش از دو میلیون عضو کارتدار آن بهاصطلاح حزب نداشت. برمر نمیتوانست بفهمد که در عراق صدامزده، عضویت در حزب بعث الزاماً معنای ایدئولوژیک نداشت. در آن زمان، اگر میخواستید یک سلمانی باز کنید یا یک دوچرخه بخرید، غال با نیازمند کارت عضویت بعث بودید. در دیداری که با «برمر پاشا» در آغاز حکمرانی او در بغداد داشتم، او بعثیزدایی را راهی برای «بستن پرونده سوسیالیسم» در عراق و ایجاد یک اقتصاد بازار آزاد توصیف میکرد. او نمیدانست و نمیتوانست بداند که «سوسیالیسم» یک کلیشه بیش نیست. استالین سوسیالیست بود، هیتلر هم سوسیالیست بود، اما اولاف پالمه سوئد هم سوسیالیست بود. صدام حسین، هرچه بود، حتی بهطور کلیشهای، سوسیالیست نبود. او یک مستبد سنتی شرقی بود؛ خلیفهای که کتشلوار دستدوز ایتالیایی میپوشید.
ایجاد «اقتصاد بازار» در عراق آن زمان نیز کلیشهای بیش نبود. عراق یا بینالنهرین از قدیمیترین تمدنهای محلی خودــ سومر، عکاد و بابلــ به کنترل اقتصاد از سوی حکمرانان عادت کرده بود. نقش دولت همواره به دست آوردن کنترل انحصاری فعالیتهای ثروت خیز جامعه و سپس توزیع بخشی از آن در کل جامعه بود. تردید نیست که نظام «همه را بچاپ و بخشی از چاپیدن را توزیع کن» شایسته یک دولتــملت مدرن نیست، اما تغییر یک نظام آنچنانی با اعلامیهای از طرف «برمر پاشا» نیز ناممکن است.
به گمان من که البته همواره در مورد عراق به خوشبینی متهم شدهام، عراق از سلسله آزمونهای تلخ دو دهه گذشته سربلند بیرون آمده است و علیرغم همه مشکلاتی که هنوز موجود استــ مشکلاتی که هرگز نباید دستکم گرفته شوندــ در مسیر خوبی قرار دارد. بیرون کشاندن عراق از جنگ قدرتها در منطقه حرکت در این مسیر را تسریع خواهد کرد.
عراقیان با یادآوری رنجهایی که کشیدهاند و با مشاهده رنجهایی که ایران در سطح بالا و دیگر کشورهای ساحلی خلیجفارس در سطحی بهمراتب محدودتر میکشند، قدر ثبات نسبی خود و دوری کشورشان از یک جنگ بیهوده و احتمالاً بیپایان را میدانند.
در ترانه «سپتامبر بیا!» در واقع، خواننده خواستار نیامدن سپتامبر بود، اما از دید عراقیان، کاش سپتامبر زودتر بیاید.
برگرفته از ایندیپندنت فارسی