دوشنبه, ۱۶. شهریور , ۲۵۸۵ شاهنشاهی

«محور مقاومت» دیگر یک محور نیست

محور مقاومت

اکونومیست: پس از سه سال جنگ، «محور مقاومت» دیگر یک محور نیست

 

سال‌ها مقامات جمهوری اسلامی از «محور مقاومت» سخن می‌گفتند؛ مجموعه‌ای از متحدان، از بیروت تا صنعا، که قرار بود در برابر دشمنان مشترک در کنار یکدیگر بایستند؛ اما هنگامی که ایران طی ۱۵ ماه گذشته دو بار هدف حمله قرار گرفت، هر یک از این متحدان درباره‌ی پیوستن یا نپیوستن به نبرد، راهی متفاوت در پیش گرفتند.

شاید «محور مقاومت» هنوز به تمامی از میان نرفته باشد، اما عنوانی که روزگاری معرف آن بود، دیگر با واقعیت آنچه از این شبکه باقی‌مانده، همخوانی ندارد.

راهبرد حمایت از شبه‌نظامیان عرب به دهه‌ی ۱۹۸۰ بازمی‌گردد؛ زمانی که جمهوری اسلامی نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را برای آموزش نیروهای حزب‌الله به لبنان اعزام کرد. حکومت ایران این گروه‌ها را جایگزینی برای ارتش متعارف و ضعیف خود می‌دانست؛ نیروهایی که می‌توانستند به‌عنوان خط مقدم دفاعی جمهوری اسلامی عمل کنند، دامنه‌ی نفوذ و قدرت آن را در منطقه گسترش دهند و در عین حال، درگیری و جنگ را از خاک ایران دورنگه دارند.

این راهبرد دفاعی آشکارا شکست خورد. کشتار هفتم اکتبر ۲۰۲۳ به رهبری حماس، زنجیره‌ای از جنگ‌ها را به راه انداخت که سرانجام دامنه‌ی آن به خود ایران رسید و این کشور نیز هدف حمله قرار گرفت. حزب‌الله و حماس به‌شدت تضعیف‌شده‌اند، رژیم بشار اسد در سوریه سقوط کرده و دولت عراق نیز به شبه‌نظامیان دستور داده است تا ماه اکتبر سلاح‌های خود را زمین بگذارند.

برخی مخالفان جمهوری اسلامی امیدوارند که حکومت ایران ناچار شود حمایت خود از نیروهای نیابتی را کاهش دهد؛ اقدامی که شاید برای هموار کردن راه توافق با آمریکا صورت گیرد و در نهایت به فروپاشی «محور مقاومت» بینجامد؛ اما تحقق چنین سناریویی بعید به نظر می‌رسد. این گروه‌های شبه‌نظامی، اگرچه زخم‌خورده و تضعیف‌شده‌اند، همچنان پابرجا هستند و دلایل راهبردی جمهوری اسلامی برای حمایت از آن‌ها بیش از هر زمان دیگری قوت دارد.

با این همه، بازسازی این «محور» به‌عنوان مجموعه‌ای منسجم و هماهنگ نیز آسان نخواهد بود و ممکن است با مشکل مواجه شود. «سازمان مادر» در تهران ورشکسته است و بسیاری از «نهادهای تابعه‌ی» آن نیز به‌درستی اداره نمی‌شوند.

سناریوی محتمل‌تر آن است که اجزای تشکیل‌دهنده‌ی «محور مقاومت» باقی بمانند، اما از هم جدا شوند و هر یک‌راهی متفاوت در پیش گیرند. برخی بیش‌ازپیش به جمهوری اسلامی وابسته خواهند شد. تهران آن‌ها را زیر نظارت و کنترل شدید خود حفظ خواهد کرد، اما تنها در مواقع ضروری به کار خواهد گرفت. شماری دیگر ممکن است از این محور فاصله گرفته و به بازیگرانی مستقل‌تر تبدیل شوند. گروه‌هایی نیز ممکن است سرگردان بمانند؛ نیروهای نیابتی که شاید بتوانند حامیان دیگری برای خود پیدا کنند.

برخلاف آنچه در نگاه نخست انتظار می‌رود، جمهوری اسلامی احتمالاً شدیدترین کنترل را بر گروه‌هایی اعمال خواهد کرد که در جریان جنگ‌ها بیشترین ضربه را به توانایی‌های خود متحمل شده‌اند.

حزب‌الله لبنان را در نظر بگیرید که زمانی هراس‌انگیزترین نیروی نیابتی جمهوری اسلامی به شمار می‌رفت. این گروه تا سال ۲۰۲۳ زرادخانه‌ای با بیش از ۱۰۰ هزار راکت و موشک در اختیار داشت که به سوی اسرائیل نشانه رفته بودند و از نیروی کماندویی ورزیده‌ای برخوردار بود که مهارت‌های رزمی خود را در جنگ برای حفظ رژیم بشار اسد در سوریه صیقل داده بود.

حسن نصرالله، رهبر بانفوذ حزب‌الله که در سال ۲۰۲۴ به دست اسرائیل کشته شد، خود را نه یک نیروی نیابتی، بلکه هم‌سنگ و هم‌پیمان جمهوری اسلامی می‌دانست. او عمیقاً به ایدئولوژی انقلابی جمهوری اسلامی باور داشت و در آن پرورش‌یافته بود؛ اما در عین حال می‌کوشید تا حدی استقلال عمل خود را حفظ کند.

اما آن دوران به سر آمده است. نعیم قاسم، جانشین حسن نصرالله، بیش از آنکه رهبری پرنفوذ باشد، مدیری میانی و فاقد محبوبیت است. حملات اسرائیل بسیاری از فرماندهان کارآزموده‌ی حزب‌الله را از میان برده و دولت لبنان نیز اصرار دارد که این گروه آنچه را از زرادخانه‌ی تضعیف‌شده‌اش باقی‌مانده، تحویل دهد.

با کشته شدن شمار زیادی از فرماندهان حزب‌الله، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیروهای خود را به لبنان اعزام کرد تا مستقیماً زمام امور این گروه را در دست گیرد؛ اقدامی که اختیار چندانی برای حزب‌الله باقی نگذاشت و این گروه را در ماه مارس به آغاز جنگی دیگر با اسرائیل کشاند. هم‌زمان، محبوبیت حزب‌الله در میان مردم لبنان نیز به‌شدت کاهش‌یافته است.

جمهوری اسلامی خواهد کوشید حزب‌الله را به هر شکل ممکن حفظ کند؛ نه به خاطر آنچه این گروه هنوز قادر به انجام آن است، بلکه بیش از آن به خاطر پیامد و معنایی که از دست رفتن آن برای قدرت و نفوذ منطقه‌ای تهران خواهد داشت.

در سوی دیگر این طیف، حوثی‌ها قرار دارند؛ گروهی که در میان متحدان جمهوری اسلامی بیش از همه استقلال رأی و عمل دارد. حوثی‌ها فعالیت خود را در دهه‌ی ۱۹۹۰ به‌عنوان یک جنبش شورشی محلی در شمال یمن آغاز کردند و چند دهه طول کشید تا جمهوری اسلامی کمک‌های مالی و نظامی قابل‌توجهی در اختیار آن‌ها قرار دهد. هنگامی که این کمک‌ها سرانجام از راه رسید، توانایی‌های نظامی حوثی‌ها را به میزان چشمگیری افزایش داد.

جنگجویان حوثی که زمانی با تحقیر از آن‌ها به‌عنوان «تفنگداران پابرهنه» یاد می‌شد، اکنون به موشک‌های ضدکشتی مجهزند و با آن‌ها کشتی‌ها را در دریای سرخ هدف قرار می‌دهند و همچنین از سامانه‌های پدافند هوایی برای سرنگون کردن پهپادهای آمریکایی «ریپر» برخوردارند.

با این همه، حوثی‌ها همچنان با جدیت از استقلال عمل خود پاسداری می‌کنند. میزان مشارکت آن‌ها در جنگ‌هایی که پس از هفتم اکتبر آغاز شد، در مقاطع مختلف افزایش یا کاهش‌یافته و تصمیم‌گیری در این زمینه بیش از آنکه تابع خواست تهران باشد، بر اساس منافع خود حوثی‌ها صورت گرفته است.

این گروه اکنون بیش‌ازپیش توانایی تولید تسلیحات موردنیاز خود را به دست آورده و هم‌زمان در پی ایجاد مناسبات و ائتلاف‌های مستقل خویش است؛ از جمله با «الشباب»، گروه وابسته به القاعده که بخش‌های وسیعی از سومالی را در کنترل دارد. هیئت‌هایی از حوثی‌ها نیز به روسیه سفرکرده و با چین گفتگوهایی داشته‌اند. جمهوری اسلامی و حوثی‌ها همچنان منافع مشترکی خواهند داشت. هر دو با آمریکا، اسرائیل و عربستان سعودی دشمنی دارند؛ اما اشتراک منافع و دشمنان مشترک، به معنای فرمان‌برداری حوثی‌ها از تهران نیست.

در میان این دو سر طیف، گروه‌هایی قرار دارند که اکنون راه خود را می‌روند. بسیاری از شبه‌نظامیان شیعه در عراق محصول پیامدهای حمله‌ی نظامی به رهبری آمریکا در سال ۲۰۰۳ هستند. پس از آن، جمهوری اسلامی سیل پول و تسلیحات را روانه‌ی عراق کرد تا نیروهای آمریکایی را در جنگی فرسایشی گرفتار کند و به آن‌ها تلفات وارد سازد.

اما دو دهه بعد، اولویت‌های این گروه‌ها تغییر کرده است. جمهوری اسلامی همچنان متحد آنهاست، ولی در حال حاضر عراق حامی اصلی‌شان است؛ دولتی که بیش از ۲۰۰ هزار نیروی شبه‌نظامی را در فهرست حقوق‌بگیران خود دارد.

برخی از این شبه‌نظامیان اوایل امسال حملاتی علیه پایگاه‌های آمریکا انجام دادند، اما نگرانند که رویارویی آشکار با دولت عراق یا متحدان آن، موقعیت و امتیازاتی را که طی سال‌ها به‌دست آورده‌اند، به خطر اندازد. گفته می‌شود سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مشاورانی را به عراق اعزام کرده است تا هسته‌های کوچکی را برای حمله به کشورهای حاشیه‌ی خلیج‌فارس سازمان‌دهی کنند؛ اقدامی که نشان می‌دهد شبه‌نظامیان بزرگ‌تر عراق تمایلی به انجام چنین حملاتی نداشته‌اند.

از سوی دیگر، حماس همواره عضوی ناهمگون در «محور مقاومت» بود؛ گروهی سنی‌مذهب در مجموعه‌ای که عمدتاً از نیروهای شیعه تشکیل‌شده است. حمایت جمهوری اسلامی از رژیم بشار اسد در سوریه نیز در مقطعی روابط حماس و تهران را به تیرگی کشاند.

خلیل الحیه، رهبر تازه منصوب‌شده‌ی حماس، از متحدان وفادار جمهوری اسلامی به شمار می‌رود؛ اما شماری دیگر از مقامات این گروه ترجیح می‌دهند حماس مسیر خود را به سوی قدرت‌های سنی‌مذهب، به‌ویژه ترکیه و کشورهای عربی حوزه‌ی خلیج‌فارس، تغییر دهد.

حماس در ماه مارس از جمهوری اسلامی خواست حملات خود به کشورهای حوزه‌ی خلیج‌فارس را متوقف کند. با این همه، تهران حماس را رها نخواهد کرد، زیرا حمایت از فلسطینی‌ها یکی از ارکان هویتی جمهوری اسلامی است. هرچند ممکن است از این پس، حمایت تهران از حماس بیش از آنکه جنبه‌ی عملی و مادی داشته باشد، در حد حمایت‌های سیاسی و لفظی باقی بماند.

حتی اگر جمهوری اسلامی بخواهد تمامی متحدان خود را بازسازی و تقویت کند، منابع لازم برای چنین کاری محدود است. جنگ صدها میلیارد دلار خسارت بر جای گذاشته، آمریکا بنادر ایران را در محاصره قرار داده و فشار تحریم‌ها بر اقتصاد کشور را افزایش داده است. سقوط رژیم بشار اسد نیز مسیر زمینی ارتباط با لبنان را قطع کرده است.

در چنین شرایطی، جمهوری اسلامی ناچار خواهد بود میان متحدان و نیروهای نیابتی خود دست به انتخاب بزند و حمایت از آن‌ها را بر اساس اولویت‌هایش تنظیم کند. از برخی جهات، سرنوشت «محور مقاومت» ممکن است به سرنوشت دولت‌های وابسته به اتحاد شوروی در دهه‌ی ۱۹۸۰ شباهت پیدا کند؛ دورانی که مسکو دیگر توان مالی لازم برای ادامه‌ی حمایت‌های سخاوتمندانه از متحدان خود را نداشت.

البته این قیاس از هر نظر کامل نیست. متحدان مسکو در آن دوران می‌توانستند به ابرقدرت رقیب روی‌آورند، حال‌آنکه متحدان تهران امروز با صحنه‌ای به‌مراتب پیچیده‌تر روبرو هستند. برخی از آن‌ها چندین حامی بالقوه برای جایگزینی در اختیاردارند و برخی دیگر اساساً گزینه‌ی دیگری ندارند.

با این همه، به نظر می‌رسد بلندپروازانه‌ترین مجموعه‌ی سیاسی-نظامی خاورمیانه در آستانه‌ی یک تجدید ساختار اساسی قرارگرفته است.

منبع: نشریه‌ی «اکونومیست»
ترجمه و تنظیم: کیهان لندن

پست‌های مرتبط

بیشترین خوشبختی‌ها برای بیشترین مردم

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر