تهدیدهای وزیر خزانهداری آمریکا علیه ایران؛
جنگ روانی یا رویکردی واقعی؟
با آنکه دونالد ترامپ بارها تهدید کرده که ایران را نابود خواهد کرد، اما هنگامیکه اسکات بسنت، وزیر خزانهداری او، همین تهدید را مطرح کرد، واکنش رهبران ایران خشمگینانهتر بود. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و مذاکرهکننده ارشد نظام، خشم خود را ابراز کرد و گفت آنها برای مقابله با این تهدیدها طرحهای جدیدی تهیه خواهند کرد.
قالیباف سخنی بسیار روشن و مهمی گفت که به نظر میرسد مخاطب آن مجتبی خامنهای، رهبر نظام و فرماندهان نظامی مشتاق جنگ باشند. او گفت: «هرچقدر قدرت نظامی داشته باشیم، اگر مردم گرسنه باشند و گردش مالی، رشد اقتصادی و تولید ملی نداشته باشیم، دوام نمیآوریم.»
پس از ناکامی در تحمیل یک راهحل نظامی بر ایران، شاید وزیر خزانهداری موفقترین وزیر ترامپ و مؤثرترین سلاح او باشد. بسنت کلیدهای جریان مالی را در دست دارد و سخنانش هنوز به اندازه دیگر تهدیدها در رسانهها، تکراری و فرسوده نشده است. اظهارات او ظاهراً در کاخ سفید تنظیمشدهاند؛ زیرا بسنت تنها تهدید به اعمال تحریم نکرد، بلکه از سرنگونسازی نظام ایران نیز سخن گفت.
ترامپ تهدید مستقیم موجودیت نظام را متوقف کرده است. محتملتر آن است که سخنان وزیر خزانهداری، بخشی از یک کارزار هماهنگ «اعمال فشار» باشد. اجرای اقدامات تنبیهی و آشکار شدن آثار آنها، زمان زیادی خواهد برد، اما این موضوع از اهمیتشان نمیکاهد؛ زیرا فشارهای اقتصادی همان عاملی بود که به اولین اعتراضات گسترده در سال ۲۰۰۹ انجامید و پس از آن، سلسلهای از اعتراضها شکل گرفت که سرانجام نظام ایران را به مذاکره با دولت اوباما کشاند.
تحریمهای شدید همچنین در جنگ روانی تأثیراتی دارند که نمیتوان آنها را دستکم گرفت. اگرچه در داخل ایران مخالفتهای زیادی با اصرار رهبران بر ادامه جنگ مطرح نشده، اما بخش عمده اعتراضها و شکایتهای داخلی بر پیامدهای معیشتی و اقتصادی آن برای جامعه ایران متمرکز است.
نخستین مورد، هشدار مسعود پزشکیان، درباره تأثیر جنگ بر وضعیت معیشتی بود و آخرین مورد نیز ظهور دوباره محمد خاتمی، رئیسجمهوری پیشین ایران، بود که حتی سیاست مذاکره را موردانتقاد قرار داد و از موضع سختگیرانه در این زمینه انتقاد کرد؛ موضعی که با توجه به احتمال زیر سؤال رفتن وفاداریاش به نظام، برای او مخاطرهآمیز بود.
وزیر خزانهداری تهدید کرده که دولت ترامپ «بزرگترین انزوای اقتصادی هماهنگ در تاریخ» را علیه ایران اعمال خواهد کرد. هنوز روشن نیست این اقدامات دقیقاً چه خواهند بود، چه مدتزمان لازم است تا به اهداف خود برسند و کدام کشورها در آنها مشارکت خواهند داشت. بدون ارائه جزئیات، این تهدیدها بیشتر در چارچوب جنگ روانی با هدف تأثیرگذاری بر مذاکرهکننده ایرانی برای پذیرش شروط آمریکا، ارزیابی خواهند شد.
از سوی دیگر، این تهدید جدید، استراتژیستهای ایرانی را که مذاکرات خود را بر در محاصره قرار دادن ترامپ پیش از انتخابات و واداشتن او به امتیازدهی بیشتر بناکرده بودند، سردرگم میکند.

نظام ایران برای پیشدستی پیش از ماه نوامبر، کارزار نظامی علیه کشورهای تولیدکننده نفت در خلیج و مسیرهای کشتیرانی را به راه انداخت، با این امید که قیمت نفت افزایش یابد و در نتیجه هزینه انرژی و زندگی در آمریکا بالا رفته و موقعیت انتخاباتی ترامپ تحتفشار قرار گیرد.
به همین دلیل ما با دو جنگ مواجهیم؛ سلاح نفتی ایران و سلاح تحریمهای اقتصادی آمریکا. مسئله، کارآمدی تحریمها نیست؛ زیرا این تحریمها قطعاً میتوانند به تهران آسیب بزنند. آنچه در این میان تعیینکننده است، عامل زمان است.
دولت ترامپ تا چه اندازه در اجرای این سیاست جدی است و آیا آماده است آن را به یک راهبرد واقعی و نه صرفاً تهدیدهای لفظی، تبدیل کند؟ آیا این به آن معناست که دولت ترامپ از طرح خود برای دستیابی به یک راهحل سیاسی پیش از انتخابات میاندورهای نوامبر دست کشیده است؟
نظام ایران «پنجره زمانی» را برگ برنده فشار خود میداند و هر هدفی را که بتواند هدف حمله قرار میدهند، به امید آنکه قیمت سوخت در آمریکا افزایش یابد و ترامپ را به شکست انتخاباتی تهدید کند. هنگامیکه وزیر خزانهداری از طرح منزوی کردن نظام ایران و درهم شکستن اقتصاد نظام خبر داد، شاید این پیام را منتقل کرد که دولت آمریکا آمادهشده بازی نظام ایران با زمان را به چالش بکشد.
ده هفته تا انتخابات باقیمانده و ارزیابیهای کنونی نشان نمیدهد ترامپ در انتخابات شکست خواهد خورد. قیمت نفت نیز همچنان زیر ۱۰۰ دلار است. با این حال، زمان باقیمانده از نظر ظاهری بسیار طولانی به نظر میرسد و از لحاظ نظری تا روز انتخابات به سود ایران است، اما پس از آن، معادله علیه تهران تغییر خواهد کرد.
برای اینکه ترامپ بتواند در تمام این مدت، روی این طناب باریک و طولانی حرکت کند، باید تلاشهایش برای انتقال حجم زیادی از نفت از طریق تنگه هرمز و بابالمندب ادامه یابد؛ مسئلهای که میتواند به ازسرگیری درگیریهای نظامی شدید منجر شود. تحرک نظامی اخیر امکان بازگشایی مسیر دریایی عمان برای نفتکشها را فراهم کرده و اصرار سعودی بر پذیرش خطر و ادامه صادرات نفت از طریق دریای سرخ نیز معادله سیاسی موردنظر را محقق میکند.
چرا این مسئله از نگاه کشورهای خلیج مطلوبیت دارد؟ دلیل روشن است؛ ضعف مذاکرهکنندگان ترامپ در برابر نظام به این نگرانی بازمیگردد که بازار نفت در نهایت ممکن است به واگذاری کنترل تنگه هرمز به نظام ایران و اعطای مجوز فعالیت به شبهنظامیان نیابتی آن علیه کشورهای منطقه منجر شود.
در این صورت، کشورهای خلیج در درجه نخست بازنده بازی نظام ایران خواهند بود.
عبدالرحمان الراشد
منبع: روزنامه الشرق الاوسط