چرا برخی مقامات ایرانی اکنون مشتاق بازگشت به «تفاهمنامه اسلامآباد» هستند؟
مقامات کنونی رژیم ایران اینگونه تبلیغ میکند که «یادداشت تفاهم اسلامآباد» میراث دونالد ترامپ خواهد بود و از این رو، او باید به آن بهعنوان تنها راه برونرفت پایبند بماند؛ اما چرا تهران ایدههای مربوط به این یادداشت تفاهم را میپروراند و میخواهد آن را با همین فرمت کنونی به رئیسجمهوری آمریکا بفروشد؟
به نظر میرسد رژیم ایران امروز بهتدریج در حال بازگشت به یادداشت «تفاهم اسلامآباد» است که چند ماه پیش تلاش میکرد از آن فاصله بگیرد. تهران پس از آنکه این یادداشت تفاهم را حاصل ایستادگی خود در جنگ و تواناییاش برای تحمیل معادلهای جدید در تنگه هرمز میدانست، اکنون این سند را به یکی از مهمترین راههای برونرفت تبدیل کرده که میتواند به نظام ایران برای رهایی از یک بنبست چندجبههای کمک کند که به نتیجه نهایی نرسیده، فشار اقتصادی فزاینده، کاهش توان کشور برای صادرات نفت، تهدید مستمر کشتیرانی در تنگه هرمز و همچنین خطرات بازگشت اعتراضات داخلی را افزایش داده است.
نکته قابلتوجه آن است که تهران صراحتاً نمیگوید میخواهد به این یادداشت تفاهم بهعنوان یک امتیازدهی بازگردد؛ بلکه تلاش میکند موضوع را اینگونه مطرح کند که آمریکا را وادار به اجرای تعهداتی کند که پیشتر با آنها موافقت کرده است؛ اما پشت این زبان سیاسی سخت و محکم، واقعیتی پیچیدهتر نهفته است: ایران در شرایط کنونی بیش از آمریکا به این توافق نیاز دارد؛ هرچند تمامی تحلیلها و اظهارنظرها در داخل ایران از اهمیت بازگشت به این یادداشت تفاهم سخن میگویند. حتی فراتر از آن، نظام ایران تبلیغ میکند که این یادداشت تفاهم میتواند برونرفت امن برای دونالد ترامپ از بحران جنگ و تنگه هرمز باشد.
معادلهای که ایران بر آن حساب کرده بود، یعنی استفاده از تنگه هرمز بهعنوان اهرم فشار تا زمانی که واشینگتن عقبنشینی کند، اکنون در حال تبدیلشدن به سلاحی دو لبه است. هرچه بسته ماندن تنگه و اختلال در رفتوآمد کشتیها طولانیتر شود، هزینه رویارویی برای اقتصاد ایران نیز افزایش مییابد؛ بهویژه با تشدید تحریمهای واشینگتن و تلاش آن برای خفه کردن مسیرهای تجاری و مالی نظام.
«یادداشت تفاهم اسلامآباد»؛ چرا برای تهران اهمیت بیشتری دارد؟
اهمیت یادداشت تفاهم اسلامآباد برای ایران از آن جهت است که این سند صرفاً به توقف جنگ محدود نمیشود. این یادداشت تفاهم شامل تعهداتی از سوی آمریکا است که با رفع محاصره دریایی و محدودیتهای اعمالشده علیه ایران آغاز میشود؛ در مقابل، ایران نیز ترتیباتی را برای تضمین عبور ایمن کشتیهای تجاری از تنگه هرمز در نظر میگیرد. همچنین در این سند بر آغاز روندی برای مذاکره با هدف دستیابی به توافقی نهایی ظرف ۶۰ روز تأکید شده است.
مهمتر از همه برای اقتصاد ایران این است که این یادداشت تفاهم شامل معافیتهایی است که امکان تداوم صادرات نفت ایران را فراهم ساخته و آمریکا را متعهد میکند تحریمها را طبق جدول زمانی موردتوافق پایان دهد؛ افزون بر این، امکان استفاده از منابع مالی و داراییهای ایرانیِ مسدود یا محدودشده را فراهم میکند؛ اما پرسش اساسی این است: آیا زبان رهبران ایران واقعاً بازتابدهنده قدرتی حقیقی است، یا تلاشی برای پنهان کردن نیاز روزافزون تهران به این توافق؟
واقعیت نشان میدهد که اقتصاد، خود را بر تصمیمگیری سیاسی تحمیل میکند و شاید پاسخ را باید بیشتر در داخل نظام ایران جستوجو کرد تا در تنگه هرمز. تهران با فشارهای اقتصادی عظیمی روبهروست و جنگ، محاصره دریایی و تحریمهای جدید، توانایی این کشور برای صادرات نفت را کاهش دادهاند؛ آنهم در حالی که دولت آمریکا همچنان دامنه تحریمها را با هدف منزوی کردن اقتصاد ایران از نظام مالی جهانی گسترش میدهد.
در آگوست گذشته، دولت ترامپ کارزار جدیدی را علیه شبکههای کشتیرانی، نفتی، مالی و تجاری مرتبط با نظام ایران به راه انداخت. حتی اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، از احتمال رسیدن اقتصاد ایران به مرحله فروپاشی طی چند هفته یا چند ماه، در صورت تداوم فشارها، سخن گفت؛ در حالی که واشینگتن تأکید میکند هدفش وادار کردن جمهوری اسلامی به تغییر مسیر است.
در مقابل، شاخصهایی از داخل ایران، بیش از پیش نگرانکننده شدهاند. رئیسجمهوری ایران از کمبود ارز، مشکلات اقتصادی و ناتوانی در تأمین نیازهای کشور سخن گفته؛ همزمان هشدارهای رسمی درباره تأثیر بحران اقتصادی بر زندگی شهروندان و ثبات داخلی افزایشیافته است. حتی گزارشهای خود نظام از دشواریهای روزمره معیشتی و رسیدن تورم به بالاترین سطوح حکایت دارند. افزون بر این، مسیرهای تجاری زمینی جایگزین هزینه بیشتری بر اقتصاد و شهروندان تحمیل میکنند.
این نکته اهمیت زیادی دارد، زیرا جمهوری اسلامی اکنون فقط با یک مشکل نظامی خارجی روبهرو نیست، بلکه در برابر یک معادله دوگانه قرار دارد: فشار نظامی آمریکا و اسرائیل از خارج و فشار اقتصادی و اجتماعی از داخل؛ فشاری که ممکن است هر لحظه به نقطه انفجار برسد. شهروندان نیز در برابر جنگی که طولانی شده، برای همیشه در خانههای خود ساکت نخواهند ماند.
با ادامه وخامت وضعیت معیشتی، احتمال بازگشت اعتراضات به عاملی تبدیل میشود که رهبری نظام نمیتواند آن را نادیده بگیرد. نظام ایران پیشتر موجهای گستردهای از اعتراضات را تجربه کرده و تجربه نشان داده که بحران اقتصادی، هنگامی که فشارها انباشته میشوند، میتواند بهسرعت به بحران سیاسی تبدیل شود. از این رو، ادامه جنگ در شرایط محاصره اقتصادی خفهکننده، برای تهران گزینهای بدون هزینه نیست.
هرمز؛ اهرم فشار یا اضافهبار راهبردی؟
ایران بر این اساس حساب کرده بود که برخورداری از توانایی مختل کردن کشتیرانی در تنگه هرمز، اهرمی بسیار قدرتمند در مذاکرات در اختیارش قرار میدهد؛ اما مشکل اینجاست که همین اهرم در حال بازگشت و ضربه زدن به خود نظام ایران است. بسته شدن تنگه فقط به آمریکا آسیب نمیزند، بلکه صادرات نفت ایران را نیز تهدید میکند، بیش از همه به روابط تهران با کشورهای خلیج لطمه میزند و چین، بزرگترین خریدار نفت ایران، را با مشکلی در زمینه امنیت تأمین انرژی و تجارت دریایی مواجه میکند.
برآوردهای جدید حاکی از آن است که محاصره و اختلال در تنگه موجب کاهش شدید صادرات نفت ایران شده و همین مسئله بحران اقتصادی داخل کشور را تشدید کرده است. اینجاست که تناقض اصلی در راهبرد ایران آشکار میشود: تهران میخواهد از هرمز برای فشار بر واشینگتن استفاده کند، اما همزمان به بازگشایی هرمز نیاز دارد تا صادرات نفت خود را از سر بگیرد و فشار اقتصادی بر کشور را کاهش دهد.
به این ترتیب، تنگه هرمز از یک ابزار فشار یکطرفه به یک معادله متقابل تبدیل میشود؛ هرچه نظام ایران بیشتر از هرمز بهعنوان سلاح استفاده کند، نیازش به توافقی که بازگشایی آن را تضمین کند، بیشتر میشود.
«حماس» و حوثیها؛ تلاش دیگری برای فشار بر ترامپ
در چنین بنبستی، تلاش ایران برای فعال کردن دوباره آنچه «وحدت جبههها» نامیده میشود، بخشی از راهبرد فشار بر واشینگتن به نظر میرسد.
سفر اخیر هیئتی از «حماس» به تهران برای دیدار با قالیباف، صرفاً یک فعالیت دیپلماتیک گذرا نبود. قالیباف در این دیدار بر وجود مواضع مشترک میان ایران و نیروهای عضو آنچه تهران «محور مقاومت» مینامد، تأکید ورزید و گفت مذاکرات فینفسه مردود نیستند، بلکه بهعنوان ابزاری در چارچوب مناقشه گستردهتر با آمریکا و اسرائیل مورداستفاده قرار میگیرند.
همزمان، تحرکات گروههای مسلح و نیروهای متحد نظام در منطقه ادامه دارد و مفهوم واردکردن فشار از چندین جبهه را دوباره در کانون توجه قرار داده است. بنابراین، اقدامات نظام ایران روشن به نظر میرسد: اگر قدرت نظامی مستقیم دیگر بهتنهایی برای وادار کردن ترامپ به عقبنشینی کافی نباشد، گسترش دامنه تهدیدها علیه نیروهای آمریکایی و متحدان آنها ممکن است واشینگتن را به ترجیح دادن راهحل سیاسی، وادار کند.
اما این راهبرد، خطر بزرگی نیز در بر دارد؛ زیرا گسترش رویارویی منطقهای میتواند دقیقاً نتیجه معکوس داشته باشد و بهانه بیشتری را به ترامپ برای تشدید تحریمها و گسترش حملات نظامی بدهد.
چین؛ متحدی که شروع به اولویت دادن به منافع خود کرده است
آنچه در این مرحله بیش از همه معنادار است، بحثهایی است که در داخل ایران درباره موضع چین در جریان است.
گزارشها و اظهاراتی در ایران منتشرشده که مدعیاند پکن برای توسعه روابط با تهران و سفر قالیباف به چین، شروطی تعیین کرده است.
بر اساس آنچه از حسین مرعشی، دبیر کل حزب «کارگزاران سازندگی» ایران، نقلشده، چین بهصراحت به تهران اعلام کرده که پیش از سفر قالیباف به پکن برای توسعه روابط دو کشور، باید تنگه هرمز را باز کند، بر کشتیها عوارض وضع نکند و اختلافات خود را با سعودی و آمریکا حلوفصل کند.
اگر این روایت درست باشد، از نظر سیاسی برای نظام ایران معنایی بسیار خطرناک دارد؛ زیرا نشان میدهد چین، کشوری که تهران بارها آن را بهعنوان شریکی راهبردی در مقابله با فشارهای آمریکا معرفی کرده است، اکنون منافع اقتصادی، امنیت انرژی و آزادی کشتیرانی را بر ائتلافهای سیاسی ترجیح میدهد.
با این حال، تأکید بر این نکته مهم است که این شروط هنوز بهطور رسمی تأیید نشدهاند. دفتر نماینده ویژه ایران در امور چین، صحت گزارشهای مربوط به تعیین چنین شروطی از سوی پکن را رد کرده و بر تداوم روابط راهبردی میان دو کشور تأکید ورزیده است. بر اساس گزارشهای موجود پکن نیز هیچ اعلام رسمی که این شروط را تأیید کند، منتشر نکرده است. مهمتر آنکه در داخل ایران، بحثی فزاینده درباره تغییر محاسبات چین و نزدیکتر شدن موضع پکن به دیدگاه کشورهای عربی درباره امنیت کشتیرانی در هرمز درگرفته است.
این تحول از منظر منافع چین منطقی است. پکن به هرمز نه بهعنوان صحنه رویارویی ایران و آمریکا، بلکه بهمثابه یکی از شریانهای تجارت و امنیت انرژی خود مینگرد و عملاً نیز آمادگی خود را برای ارتباط با طرفهای منطقهای بهمنظور تضمین امنیت کشتیرانی نشان داده است.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، گفته است واشینگتن و پکن درباره ضرورت آزادی کشتیرانی در هرمز و مخالفت با دستیابی ایران به سلاح هستهای، اشتراک نظر دارند.
کشورهای خلیج نیز مخالف آن هستند که تنگه هرمز به حوزه نفوذ انحصاری نظام ایران تبدیل شود. در اینجا تهران با یک مشکل راهبردی مواجه میشود: چین که ایران برای موازنه فشار آمریکا روی آن حساب کرده بود، لزوماً آمادگی ندارد هزینه راهبرد نظام در هرمز را بپردازد.
با کنار هم گذاشتن این نشانهها، تمایل ایران برای فعال کردن دوباره «یادداشت تفاهم اسلامآباد» روشنتر میشود.
نخست، اقتصاد ایران به یک فرصت تنفس نیاز دارد؛ زیرا ادامه محاصره، تحریمها و مختل شدن صادرات نفت، هزینه رویارویی را برای کشور و جامعه افزایش میدهد.
دوم، نظام ایران نیازمند بازگرداندن صادرات نفت و دسترسی به منابع مالی مسدودشده است.
سوم، بازگشایی هرمز میتواند یک برونرفت سیاسی در اختیار تهران بگذارد که به آن اجازه دهد بدون آنکه این اقدام تسلیم شدن به نظر برسد، از بستن تنگه عقبنشینی کند. تهران میتواند بگوید که تحتفشار عقبنشینی نکرده، بلکه خواهان اجرای توافقی است که آمریکا پیشتر با آن موافقت کرده است.
چهارم، این یادداشت تفاهم فرصتی برای تهران فراهم میکند تا وضعیت نظامی خود را دوباره سامان دهد. متن تفاهم شامل توقف عملیات و رفع محاصره است و در نتیجه، فضای لازم را برای بازسازی توان دفاعی و اقتصادی نظام فراهم میکند. قالیباف نیز پیشتر گفته بود دوره آرامشی که پس از این یادداشت تفاهم ایجاد شد، به ایران کمک کرد توان اقتصادی خود را تقویت و قابلیتهای دفاعیاش را بازسازی کند.
پنجم، کاهش حاشیه مانور ایران در برابر چین باعث میشود ادامه بسته ماندن هرمز از نظر سیاسی و اقتصادی پرهزینهتر شود.
اگر چین، چه بهطور رسمی و چه بر اساس آنچه در محافل ایرانی مطرح میشود، برای بازگشایی تنگه، وضع نکردن عوارض و حلوفصل اختلافات با واشینگتن و کشورهای خلیج فشار وارد کند، تهران خود را در برابر یک شریک اصلی خواهد دید که نمیخواهد هزینه راهبرد نظام را بپردازد.
پارادوکس اینجاست که تهران نمیخواهد صرفاً و بدون بازتفسیر، به همان شکل قبلی به «یادداشت تفاهم اسلامآباد» بازگردد؛ بلکه میخواهد تعهدات آمریکا طبق شروط خود نظام اجرا شوند.
همین مسئله اظهارات مکرر قالیباف را توضیح میدهد که گفته است هرمز پیش از اجرای تعهدات آمریکا بازگشایی نخواهد شد. گزارشهای اخیر از تهران حاکی از آن است که موضع رژیم ایران از طریق پاکستان به واشینگتن منتقلشده و یکی از مطالبات اصلی تهران، بازگشت واشینگتن به «یادداشت تفاهم اسلامآباد» و اجرای مفاد آن، بهویژه بند مربوط به تنگه، است.
برای ترامپ، پذیرش چنین فرمولی یک مشکل سیاسی ایجاد میکند؛ زیرا حتی اگر بهطور غیرمستقیم باشد، به معنای پذیرش این واقعیت است که سیاست فشار نظامی و اقتصادی، نتوانسته نظام را به پذیرش توافقی صرفاً بر اساس شروط آمریکا وادار کند. اما برای ایران، بازگشت به این یادداشت تفاهم چیزی مهمتر از پیروزی در عرصه شعار و تبلیغات به همراه دارد: زمان، پول و امکان نفس کشیدن.
ایران در برابر یک معادله دشوار
ایران نمیتواند برای مدت طولانی در وضعیت کنونی باقی بماند، بدون آنکه هزینه فزایندهای بپردازد. تهران از نظر نظامی با آمریکا مواجه است، میکوشد یک جبهه منطقهای چندلایه را حفظ کند، به حفظ تنگه هرمز بهعنوان اهرم فشار نیاز دارد و در عین حال برای صادرات نفت خود به همان محیط دریایی نیازمند است. همچنین باید روابط خود با چین را حفظ کند؛ در حالی که نشانهها بیش از پیش حاکی از آن است که پکن بیش از آنکه بخواهد وارد استراتژی ایران برای بستن تنگه شود، خواهان ثبات و آزادی کشتیرانی است.
بالاتر از همه اینها، جبهه داخلی قرار دارد. دقیقاً در همین نقطه است که «یادداشت تفاهم اسلامآباد» برای تهران به یک «برونرفت» تبدیل میشود؛ زیرا امکان ارائه آن در داخل کشور بهعنوان نتیجه مقاومت، نه نشانه ضعف، وجود دارد. اگر واشینگتن با اجرای تعهدات خود موافقت کند، اگر مسیرهای صادرات نفت باز شوند، اگر امکان استفاده از منابع مالی مسدودشده فراهم شود و اگر تحریمها کاهش یابند، دولت ایران میتواند این وضعیت را دستاوردی ناشی از ایستادگی خود معرفی کند. اما واقعیت راهبردی سختتر است: ایران به این یادداشت تفاهم بازمیگردد، زیرا به کاهش بار اضافی و هزینههای جنگ نیاز دارد، نه به این دلیل که در موقعیتی قرارگرفته که بتواند شروط خود را بر همه طرفها تحمیل کند.
نبرد واقعی اکنون فقط بر سر هرمز نیست
ممکن است در نگاه نخست چنین به نظر برسد که مناقشه کنونی، نبردی بر سر کنترل تنگه هرمز است، اما این مناقشه در ماهیت خود، نبردی بر سر توانایی هر طرف برای تحمل هزینه ادامه درگیری است. واشینگتن بر این باور است که تحریمها، محاصره و فشار نظامی، نظام ایران را به دادن امتیاز وادار خواهند کرد. در مقابل، تهران حساب میکند که افزایش قیمت انرژی، بیثباتی بازارها، فشارهای انتخاباتی در داخل آمریکا و گسترش دامنه رویارویی منطقهای، ترامپ را به جستوجوی راهی برای خروج از بحران وادار خواهد کرد.
اما شاخصهای کنونی نشان میدهند که نباید یک واقعیت اساسی را نادیده گرفت: اقتصاد ایران حلقه ضعیفتر این معادله است.
تهران میتواند برای مدتی تنگه را ببندد، میتواند با موشک و پهپاد پاسخ دهد، متحدان منطقهای خود را به حرکت درآورد و گفتمان تند خود را پی بگیرد؛ اما در نهایت به منابع مالی، بازارهای نفت، ثبات داخلی و روابط اقتصادی با چین و کشورهای همسایه نیاز دارد. از این رو، بهترین چیزی که ایران در کوتاهمدت میتواند به دست آورد، شاید پیروزی بر واشینگتن نباشد، بلکه رسیدن به توافقی باشد که به فرسایش نظامی و اقتصادی آن پایان دهد.
از همین منظر، «یادداشت تفاهم اسلامآباد» بیش از آنکه سندی برای پیروزی باشد، به فرصتی برای نجات شباهت دارد. خلاصه اینکه تهران میخواهد پیش از آنکه هزینه توافق بیشتر شود، به توافق دست یابد.
راهبرد کنونی نظام ایران تلاشی برای واردکردن همزمان فشار بر ترامپ از سه جهت به نظر میرسد: هرمز، وحدت جبههها و اهرم اقتصادی؛ اما همین ابزارها در عین حال محدودیتهای قدرت نظام ایران را نیز آشکار میکنند. تهران تا این لحظه تلاش میکند واشینگتن را متقاعد کند که زمان به زیان ترامپ در حال سپری شدن است؛ اما مشکل اینجاست که زمان علیه خود نظام نیز در حال سپری شدن است.
هدی رئوف