دوشنبه, ۲. شهریور , ۱۴۰۵

ضرورت بازاندیشیِ برخی مفاهیم در تاریخ ایران (بخش ۱)

تاریخ ایران

-«من زادۀ بزرگان، از خاندانِ جم و وارثِ تخت و تاج عَجَمم. من

زنده کنندۀ آن عزّتم که بربادرفته و روزگار کهن آثار آن را از میان

برده است. من آشکارا کینه خواه آنان هستم و طالبِ انتقامم…

درفش کاویان همراه من است که با آن بر همۀ ملل امیدِ

سروری دارم. به بنی‌هاشم (منظور آل عبّاس و خلفای عبّاسی)

بگوی پیش از آنکه پشیمان شوید به خلع خود اقدام کنید…از این

پس به حجاز- سرزمین اصلی خود-برگردید و به خوردنِ سوسمار

و چراندن گوسفند بپردازید…من بزودی به نیروی شمشیر و قلَم

بر تخت پادشاهان خواهم نشست.»       

 ممشاد اصفهانی، شاعر سدۀ سوم هجری/ نهم میلادی۱

 

اشاره:

 مفهوم میهن، خودآگاهی تاریخی، حسِّ ملّی و ایران‌دوستی در تاریخ ایران سابقه‌ای کهن‌سال دارد ولی «قالب‌بندی تاریخ ایران بر اساس تاریخ اروپا» باعث شده تا این مفاهیم در نزدِ روشنفکران ایران ناشناخته بمانَد.۲ نگارنده سال‌ها پیش اشاراتی به این سُنّت و سابقه داشته است و اینک با نیم‌نگاهی به آن «اشارات» موضوعات زیر را یادآور می‌شود.

شکست جمهوری اسلامی در تکفیر و تحقیر هویّت تاریخی ایرانیان، فروپاشی دیوارهای ایدئولوژیک و اعتلای ملّی‌گرائی در ایرانِ امروز بازاندیشی دربارۀ این مفاهیم را از اهمیّت تازه‌ای برخوردار می‌کند. گفتنی است که مفاهیمی مانند رنسانس در کتاب حلّاج (و از جمله در این مقال) نباید باعث «اینهمانیِ» آن‌ها در مقایسۀ با تاریخ اروپا گردد، امّا وجود بسیاری از مؤلّفه‌های رنسانس در تاریخ ایران پس از اسلام موجب ارزیابی‌های تازه‌ای خواهد بود. نمونه‌ای از وجود این مفاهیم را در بحث از اشعار و عقاید صائب تبریزی دیده‌ایم.

این مقاله بخش دیگری از کتابِ نگاهی تازه به حلّاج است که به‌زودی منتشر خواهد شد. در مقالۀ زیر عدد سمت راست؛ تاریخ هجری و رقم سمت چپ؛ معادل میلادی آن است.        ع.م

***

سال‌ها پیش «هویّت ملّی» را به «شخصیّتِ وجودی» یا «شخصیّتِ   تاریخی» تعبیر کرده‌ایم. به این معنا که در طول تاریخ ایران هرگاه که دشمنان خارجی به شخصیّتِ وجودی یا هویّتِ تاریخی‌مان حمله کردند ملّتِ ما در سنگرِ فرهنگ و آئین‌های ملّی به حیات تاریخی خود ادامه داد. بر این اساس، ملّت را حاصل «خودآگاهی تاریخی» نامیده و این «خودآگاهی» را بر بستر فرهنگ و تاریخ  متجلّی دانسته‌ایم.۳

ویکاندر (Wikander)- ایران‌شناس برجستۀ سوئدی ـ معتقد است که آگاهی ملّی در ایران از زمان اشکانیان آغاز گردیده و از همین زمان، درفش کاویانی، درفش ملّی و نام ایران، نام رسمی این سرزمین شده است.۴

گراردو نـیولی (Gherardo Gnoli)- استاد برجسته تاریخ، دین و زبان‌های باستانی ایران -در اثرِ درخشانِ «ایدۀ ایران»، تطوّر مفهوم ایران در طول تاریخ را نشان داده و تأکید کرده: تصوّرِ مفهوم ایران پایۀ یک فـرهنگ مـلّی و اساس‌ شکل -‌گیریِ ایران به‌عنوان یک ملّت شد. به نظر نیولی: هویّت ایرانی ریشه‌ای تاریخی دارد و ایدۀ ایران به منزلۀ منظومه‌ای هویتّی به دوران اوستایی، کیانی و هخامنشیان بازمی‌گردد که در آغاز بیشتر جنبۀ قومی و نژادی داشته و بعدها در دورۀ ساسانیان قوام‌یافته و جنبه‌های سیاسی ـ سرزمینی یافته است.۵

صاحب‌نظران دیگر عقیدۀ نیولی را غنا و قوام بیشتری داده و معتقدند که این «خودآگاهی ملّی» را در اوستا و سنگ‌نوشته‌های عصر هخامنشی و متون پهلوی نیز می‌توان دید.۶ استاد شاپور شهبازی با بهره‌گیری از منابع کهن ایرانی و غیر ایرانی نشان داده که از دورۀ‌ اوستایی و حتّی کیانی (پیشا اوستایی) به بعد- از جمله در دورۀ هخامنشیان و اشکانیان (پارت‌ها) – ایدۀ‌‌ ایران مفهومی سیاسی داشته و برای ایرانیانِ آن دوره‌ها بازتاب ملیّت و هویّت ملّی بوده است. ۷ سخن ویکاندر، نیولی، شهبازی و دیگران در شاهنامۀ فردوسی -به عنوان حافظۀ‌ فرهنگ ملّی ایرانیان – بازتاب یافته چندان‌که در شاهنامۀ فردوسی ضمن تجلّیِ «حسّ ملّی» و «خودآگاهی تاریخی» حدود ٧٢٠ بار نامِ «ایران» و٣۵۰ بار «ایرانی» و «ایرانیان» آمده است.

***

حملۀ تازیان به ایران و سقوط ساسانیان (۱۲/۶۳۳) سهمناک‌ترین حمله به «شخصیّت وجودی» ایرانیان بود.۸  مهاجمان، ایران و ایرانیان را – مانند فرش بهارستان – غنیمت تصوّر می‌کردند و لذا، هرگونه که خواستند در این غنائم،  «تصرّف» کردند.۹ در دوران اُموی تحقیر و آزارِ ایرانیان شدّت بیشتری یافت چندان‌که وقتی عربی با بار از کوچه‌ای عبور می‌کرد، ایرانی مجبور بود تا بارِ اعرابی را تا منزلِ وی حمل کند و اگر عرب، پیاده بود ایرانی مجبور بود از اسب پیاده شود تا عرب مسلمان را به مقصد برساند.۱۰ اگر غیرمسلمانی، مسلمانی را دشنام می‌داد، شکنجه می‌شد و چنانچه او را می‌زد، به قتل می‌رسید. در اخذ مالیات‌ها نیز‌ تازیان: «تعصّب‌ها کردند با مردمان محترم، جماعتی را تازیانه زدند و دست‌های مردم را نعل کردند و به رعایا از ستم‌ها و بیدادگری‌های فراوان  هیچ فرونگذاشتند.»۱۱

ابن اِخْوَه در مورد چگونگی وصول جِزْیَه (مالیات سرانه) از غیرمسلمانان یادآور می‌شود:

– «چون محتسب برای اخذ جزیه نزدِ ذَمّی [غیرمسلمان] آید، او را پیش خود بایستاند و به او پس‌گردنی زند و گوید: جـزیه را بپرداز، ای کافر!»۱۲

به‌هنگام نوروز و جشن مهرگان نیز مالیاتی بنام «عـیدی» اخذ می‌کردند بطوریکه در زمان معاویه این «عیدی» به ۱۰ میلیون درهم در سال می‌رسید.۱۳

یکی از نتایج حملۀ تازیان اسیر کردن ایرانیان بود به‌طوری‌که سعید بن عثمان (عامل معاویه) در سال ۵۶ / ۶۷۵ با سی هزار برده و مال بسیار از بخارا بازگشت.۱۴ در حملۀ قُتیبه بن مُسلم به سُغد نیز قرار شد که مردم ۳۰ هزار بردۀ جوان بدهند و شهر را خالی کنند «تا مرد جنگی در آن نباشد و در آنجا مسجد بسازند تا قـُـتیبه در آن نماز کند.»۱۵ به ‌قولی:«قُتیبه از خوارزم یک‌صد هزار اسیر به دست آورد.» ۱۶

گروهی از بزرگ‌زادگان بخارا نیز در شمارِ اسیران بودند که مورد توهین و تحقیر تازیان قرار داشتند به‌طوری‌که:

– «ایشان [اسیران بخارائی] به‌غایت تنگ‌دل شدند و گفتند: این مرد [سعید بن عثمان] را چه خواری ماند که با ما نکرد؟…چون در استخفاف [خواری] خواهیم هلاک شدن -باری- بفایده هلاک شویم… [پس] به سرای سعید اندر آمدند، درها را بستند و سعید را بکشتند و خویشتن را [نیز] به کشتن دادند ۱۷ 

در حمله به گرگان (سال ۹۸ /۷۱۶)  یزید بن مُهلَب (سردار عرب) نیز «۶ هزار کودک و زن و مرد جوان را اسیر کرد و همه را به بردگی فروختند…» و فرمود تا در مسافت دو فرسخ (۱۲ کیلومتر) دارها زدند و پیکر کشتگان را بر دو جانب طریق (جاده) بیاویختند.۱۸

در حمله به سیستان (سال ۶۵۱ میلادی) مردم؛ مقاومتِ بسیار و  تازیان؛ خشونتِ بسیار نمودند چندان‌که ربیع ‌بن زیاد (سردار عرب) برای إرعاب مردم و کاستن از شورِ مقاومتِ سیستانیان دستور داد:

-« صَدری (بُلندائی) بساختند از آن کُشتگان [یعنی اجساد کشته‌شدگان را روی‌هم انباشتند]… و هم  از آن کُشتگان، تکیه‌گاه‌ها بساختند و رَبیع ‌بن زیاد بَر شُد و بر آن بنشست…[بدین ترتیب] اسلام در سیستان متمکّن شد و قرار شد که هرسال از سیستان  هزار هزار (یک‌میلیون) دِرهم به امیرالمؤمنین دهند با هزار وَصِیف (کنیزک و غلام بچه)۱۹

در نوروز همان سال وقتی سیستان به خاک و خون کشیده شده بود، مردی چنگنواز، در کوی و برزنِ شهر – که غرق خون وُ آتش بود-از کشتارها و جنایاتِ تازیان قصّه‌ها می‌گفت و اشکِ خونین از دیدگانِ آنانی که بازمانده بودند، جاری می‌ساخت و خود نیز، خون می‌گریست…و آنگاه، بر چنگ می‌نواخت و می‌خواند:

علی میرفطروس
علی میرفطروس

–«با این‌همه غم

در خانۀ دل

اندکی شادی باید

که گاهِ نوروز است

اندکی شادی باید/ که گاهِ نوروز است.»۲۰

بدین ترتیب، وقتی غبارِ پیکارها و چکاچاکِ شمشیرها فرونشست ایرانیان در آئین‌های ملّیِ خود سنگر گرفتند؛ شیوه‌ای که به قول پژوهشگر معروف عرب: «بسی خطرناک‌تر از جنگِ رودررو بود.»۲۱ جنبش شعوبیّه – به مثابۀ «سنگرِ مقاومت ایرانیان» محصول آن شرایط  دشوار تاریخی بود.۲۲ شاید بتوان اشعار زیر را ترجمان آن «پرده»ها و سنگرها دانست:

ما گبرِ قدیمِ نامسلمانیم

نام آورِ کفر وُ ننگِ ایمانیم

کی باشد وُ کی که ناگهانی ما

این پرده ز کارِ خویش بدرانیم ۲۳

چنانکه خواهیم گفت این «گبرهای قدیمِ نامسلمان» (مانند ابونواس اهوازی، ابن مقفّع(روزبه پارسی)،بشّار بن بُرد، سعید بن حمید بختگان، ابو عُبیده معمر بن المُثنّى، سهل بن هارون دشت میشانی، ممشاد اصفهانی و…)بانیِ جنبش شگفت‌انگیز شعوبیّه شدند که بسیاری از اصول اسلامی را در نوَردیدند.از این رو،برخی پژوهشگرانِ عرب شعوبیّه را «جنبشی ضد اسلام»، «برای از میان بردنِ حاکمیّت عرب» و «احیای تمدن ایرانی و بازگرداندن پادشاهی ایرانی» دانسته‌اند.۲۴

ادامه دارد

علی میرفطروس

ali@mirfetros.com

۱  – متأسفانه آگاهی چندانی از زندگی و آثار ممشاد در دست نیست. او اهل جَیِ اصفهان بود که نیاکانش گویا در حمله به ایران به اسارت تازیان درآمده بودند. ممشاد در میان قبایل عربی بزرگ شد. بعدها به خاطر بدرفتاری حاکم اصفهان با برادرانش و هجویّه‌ای که ممشاد در نکوهش حاکم سروده بود از اصفهان گریخت و به بغداد رفت. به روایت یاقوت حموی «او یکی از فصیح‌ترین مردانِ روزگارش بود و کسی در فصاحت همتای او نبود». در اوایل خلافت معتمد عباسی (حدود دهۀ ۸۷۰ میلادی) ممشاد به دربار یعقوب لیث صفاری شتافت و به خاطر عزّت و احترامِ شاعران شعوبی توسط یعقوب جایگاه والایی یافت. عبارت فوق ترجمۀ این شعر ممشاد اصفهانی است که گفته می‌شود از قول یعقوب لیث خطاب به خلیفۀ عبّاسی سروده شده است:

اَنا ابن الاکارِم من نسل جمّ      و حائز أرث ملوک العَجم

و مُحیی الذی بادَ من عِزّهم     و عَفّی علیه طوالُ الّقِدم

معی عَلَمُ الکابیان الذی          به اَرتَجی أن اَسودَ الاُمم

و طالب او تارهم جهرهً            فمن نام عن تّهم لم أنم

فقل لبنی هاشم اجمعین        هلموا الی الخلع قبل الندم

فعودوا الی اَرضکم بالحجاز       لأکلِ الّضِباب و رَغی الغَنَم

فانی سَأعلوُ سریر الملوک      بحد الحسام و حرف القلم

مُعجم الاُدباء، یاقوت حَمَوی، ج ۱، دار الغرب الإسلامی، بیروت، ۱۴۱۴ / ۱۹۹۳، صص ۱۲۸-۱۳۰؛ تاریخ ادبیات ایران، استاد ذبیح‌الله صفا، ج ۱، انتشارات امیرکبیر، چاپ پنجم، تهران، ۱۳۵۶، ص ۲۸-۲۹؛ نهضت شعوبیّه، حسینعلی ممتحن، شرکت سهامی کتاب‌های جیبی (با همکاری انتشارات امیرکبیر)، تهران، ۱۳۷۰، صص ۲۴۶-۲۴۷؛ انسان آرمانی و کامل در ادبیات حماسی و عرفانی، حسین رزمجو، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۶۸، ص ۱۰۳

۲ – سید جواد طباطبائی و تورج دریائی ضمن اشاره به این مفاهیم – به‌درستی – تأکید کرده‌اند: «مطالعات تاریخ ایران  سیاست زده و ایدئولوژی‌ زده بوده است. ما باید پژوهش‌های تاریخی را از این دو آفت برهانیم.»

۳ – دیدگاه‌ها، علی میرفطروس، نشر عصر جدید، سوئد، ۱۹۹۳، ص ۳۲

۴ – S. Wikander: Der arische Mannerband, Lund, ١۹۳۸, S. 102F. به نقل از مقالۀ استاد جلال خالقی مطلق،ایران‌شناسی، شمارۀ ١، سال ١، آمریکا،۱۳۶۸، ص ٨٣

۵ – نگاه کنید به:

Gherardo Gnoli:The Idea of Iran. An essay on its origin, Roma: Istituto italiano per Medio ed Estremo Oriente, 1989؛

۶ – نگاه کنید به مقالات جلال خالقی مطلق و جلال متینی در: ایران‌شناسی، شمارۀ ٢، تابستان ١٣٧١، صص ٢٣۶ ـ ٢۴٣ و ٢۵۵ ـ ٢۶۵؛ شمارۀ ۴، زمستان ١٣٧١، صص ۶٩٢ ـ ٧٠۶.

۷ – هویّت ایرانی (از دوران باستان تا دوران پهلوی)، احمد اشرف (و دو مقاله از گراردو نیولی و شاپور شهبازی)، ترجمه و تدوین حمید احمدی، نشر نی، تهران، ۱۳۹۵، صص ۵۷-۸۰

۸ – در ابن باره نگاه کنید به ملاحظاتی در تاریخ ایران، علی میرفطروس، چاپ نخست ۱۹۸۸، چاپ چهارم، نشر فرهنگ، کانادا، ۲۰۰۲

۹ – پیغمبر اسلام -در جنگ خندق- فتحِ قصرهای سرخِ حیره و مداین، پایتخت ساسانیان را به اعراب بیابان‌گرد بشارت داده بود. عُمَر نیز خطاب به سران قبایل عرب گفته بود: «حجاز جای ماندنِ شما نیست مگر آنکه آذوقه جای دیگر بجوئید که مردمِ حجاز جز به این وسیله  نیرو نگیرند.» تاریخ طبری، ج ۴، صص ۱۵۸۷-۱۵۸۹ و ۱۶۵۵؛ ج ۵، صص ۱۷۰۷، ۱۷۵۹ و ۱۹۳۶ مقایسه کنید با کتاب الفتوح، ابن اعثم کوفی، ترجمۀ محمد بن احمد مستوفی هروی، تهران، ۱۳۷۲، صص ۹۴ و  و ۱۰۲ -۱۰۳؛ حبیب السیر، خواندمیر، با مقدمۀ استاد جلال همائی، ج ۱، تهران، ۱۳۳۳، ص ۳۰۲ و ۴۰۱؛ مُروج الذّهب، ابوالحسن مسعودی، ترجمۀ ابوالقاسم پاینده، ج ۱، تهران، ۱۳۶۰، ص ۶۶۴؛ فتوح البُلدان، بلاذری، ترجمۀ آذرتاش آذرنوش، تهران، ۱۳۴۶، ص ۲۵۳

۱۰ – حلّاج، علی میرفطروس، چاپ نخست اردیبهشت ۱۳۵۷، ص ۳۱

۱۱ – نگاه کنید به: زین الاخبار، گردیزی، صص ۱۱۲ – ۱۱۵ مقایسه کنید با تاریخ طبری، ج ۹، صص ۴۱۶۶-۴۱۶۷ و سیاست حجّاج بن یوسف ثقفی در داغ کردن دست‌های موالی، حلّاج، ص ۳۱

۱۲  – آئین شهرداری (معالم القـُربه)، ص ۴۱. مقایسه کنید با سخن مغیره بن شُعبه، کتاب الفتوح، ابن اعثم کوفی، ص ۱۰۴

۱۳ – نگاه کنید به: تاریخ یعقوبی، ج ۲، صص ۱۴۵ و ۲۸۰

۱۴ – تاریخ بخارا، ص ۵۶

۱۵ – نگاه کنید به: تاریخ طبری، ج ۹، صص ۳۸۵۶–۳۸۵۹

۱۶ – تاریخ طبری، ج ۹، ص ۳۸۵۴

۱۷ – تاریخ بخارا، صص ۵۴-۵۷، مقایسه کنید با فتوح البُلدان، بلاذری، ص ۲۹۸.

۱۸ – تاریخ گردیزی، ص ۲۵۱، همچنین نگاه کنید به تاریخ طبرستان، ابن اسفندیار، ج ۱، ص ۱۶۴؛ فتوح البُلدان، صص ۱۸۴–۱۸۹؛ تاریخ طبری، ج ۹، ص ۳۹۴۰؛ زین الاخبار، گردیزی، ص ۱۱۲؛ روضه الصّفا، ج ۳، ص ۳۱۱؛ حبیب السیر، ج ۲، ص ۱۶۹

۱۹ – تاریخ سیستان، مؤلف ناشناس، به تصحیح ملک‌الشعرای بهار، صص ۸۰-۸۲

۲۰ – دیدگاه‌ها، چاپ اول: نشر عصر جدید، سوئد، ١٩٩٣، ص ۳۵

۲۱ – ضُحَی الاسلام، احمد امین، ج ۱، قاهره، ۲۰۰۳، ص ۱۶۲

۲۲ – حلّاج، علی میرفطروس، چاپ نخست، تهران، اردیبهشت ۱۳۵۷، ص ۳۱

۲۳ – دیوان عطّار نیشابوری، غزل شمارۀ ۶۲۰

۲۴ – نگاه کنید به الشعوبیّه حرکه مضاده للإسلام و الأمّه العربیه، عبدالله سلوم السامرائی، دارالشید للتشر، بغداد، ۱۴۰۱/۱۹۸۱، صص ۱۴۵-

 

 

 

پست‌های مرتبط

بیشترین خوشبختی‌ها برای بیشترین مردم

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر