38.7 C
تهران
یکشنبه, ۴. مرداد , ۱۴۰۵

ققنوس در آتش (بخش ۱)

ققنوس ایران
  •  روزبه پارسی (ابن مقفّع) برجسته‌ترین حافظِ حافظۀ ملّی و تاریخی ایرانیان پیش از فردوسی بود.
  •  «تعریب» (عربی گرداندنِ نام‌های ایرانی) باعثِ هویّت‌زدائی از شخصیّت‌های تاریخ ایران شده است. ما قرن‌ها است که از شناختِ نام و نشانِ واقعیِ بسیاری از فرزانگان تاریخ و فرهنگ ایران، محروم مانده‌ایم.
  •  وجود ده‌ها «تاج نامه» نشانۀ تداوم خاطرۀ شهریاریِ ساسانی پس از اسلام است

اشاره:

تاریخ دگراندیشی در ایرانِ پس از اسلام -متأسفانه -هنوز تدوین‌نشده و آنچه دراین‌باره بیش از همه مفقود و مسکوت مانده دو نکتۀ اساسی است:

۱-به خاطر سُلطه شریعت و شریعتمداران این دگراندیشی‌ها در هاله‌ای از عرفان و اسلام ابرازشده‌اند، لذا، در بررسی تاریخ اندیشه در این عصر توجه به «قاب‌ها و نقاب‌های اندیشه» بسیار ضروری است.

۲- یکی از تغییرات اساسی پس از حملۀ تازیان، «تعریب» (عربی گردانی) نام‌های ایرانی بود. در واقع پس از استیلای اعراب و اسلام نام و نسَب ایرانیان -به اجبار- تغییر کرد و هر یک به «وِلا» یا سرپرستی این یا آن قبیلۀ عربی درآمدند. ۱

در همین راستا، فقدان حرف «گ» در زبان عربی باعث شده تا نام  ابوسعید گناوه‌ای رهبر قیام مهم قرمطیان در سدۀ سوم/نهم تبدیل به «ابوسعید جنّابی» گردد. این تحریف و تعریب حتّی در مهم‌ترین پژوهش‌های مربوط به قرمطیان راه‌یافته است!

نتیجۀ این «تعریب» هویّت‌زدائی از شخصیّت‌های تاریخ ایران بود. ما سده‌ها است که از شناختِ نام و نشان واقعیِ بسیاری از فرزانگان تاریخ و فرهنگ خود محروم مانده‌ایم.

بررسی زندگی و عقاید فرزانگانی مانند حلّاج، روزبه پارسی (ابن مقفّع)، عمادالدین نسیمی و دیگران تنها نگاه به «گذشته» نیست، بلکه این‌گونه بررسی‌ها می‌توانند در ترسیم چشم‌اندازهای آینده  مفید و مؤثّر باشند چرا که آینده برآیندِ ناگزیرِ گذشته و حال است.۲

متن زیر بخشی از کتاب «نگاهی تازه به حلّاج» است که پس از گذشت ۵۰ سال – با اضافات بسیار – منتشر خواهد شد. انتشار متن تازۀ حلّاج – درعین‌حال – تبلوری از «خاکستر هستی» یا «آتشی ز کاروان بجا مانده» است که امیدوارم در جان‌های بیدار بگیرد و باعث شَرَری گردد.

این مقاله را به یادِ بیدارِ مجید رضا رهنورد و زرتشتیِ نیکنام: منوچهر فرهنگی  تقدیم می‌کنم.

عدد سمت راست، تاریخ هجری و رقم سمت چپ معال میلادی آن است. ع.م

***                                           

فرهنگ و فلسفه حاصل شهرنشینی و تکامل مناسبات اجتماعی است. اسلام در صحاری سوزان و قبایل پراکندۀ عربستان ظهور کرده بود و – طبیعتاً- فلسفه و فرهنگ نمی‌توانست در آن بارور گردد. پس از ظهور اسلام نیز اعراب مسلمان چندان به کتاب و علم و اندیشه توجهی نداشتند. تعصّبات دینی موجب شد تا تازیان هیچ‌چیز- به‌جز قرآن- را لایق خواندن ندانند و به آثار علمی و ذخایر فرهنگیِ ملل دیگر به دیدۀ دشمنی بنگرند و بر این اساس، پس از اشغال کشورهای متمدّن به نابود کردن ذخایر علمی و فرهنگی ملل مغلوب پرداختند چندان‌که وقتی عَمْرو بن العاص مصر را تصرف کرد و راجع به کتاب‌های گران‌بهای اسکندریه از خلیفۀ مُسلمین کسب تکلیف نمود، عّمَر جواب نوشت:

علی میرفطروس
علی میرفطروس

-«راجع به کتاب‌هائی که گفته‌ای، اگر در آن‌ها مطالبی موافق کتاب خداست، با وجود آن (قرآن) از آن‌ها استغناء حاصل است و اگر در آن‌ها چیزی برخلاف کتاب خداست، حاجتی به آن‌ها نیست، پس به نابود کردن آن کتاب‌ها، اقدام کن!». ۳

به‌محض وصول این دستور، عَمْرو بن العاص، محصول تمدن و فرهنگ چند هزارسالۀ یک ملّت باستانی را به «تون» حمّام‌ها افکند آن چنانکه مدت ۶ ماه حمّام -‌های مصر از سوختن این کتاب‌ها گرم می‌شد .۴

پس از حمله به ایران نیز سعدبن ابی وقّاص دربارۀ کتابخانه‌های ایران از عُمر دستور خواست. عمر به او نوشت: «آن‌ها را بسوزان یا در آب افکن! »۵

این‌گونه کتاب‌سوزی‌ها در سرتاسر تاریخ ایرانِ پس از اسلام تداوم داشت از جمله قُتیبه بن مُسلم (سردار عرب) به سال ۹۰/ ۷۰۹  در حمله به خراسان و خوارزم مورّخان، متفکّران و دانشمندان این نواحی را «بکلّی فانی و معدوم‌الاثر کرد» و بسیاری را به شهرهای دوردست تبعید نمود و آثار و رسالات آنان را بسوخت چندان‌که «اخبار و اوضاع ایشان مخفی و مستور ماند … و اهل خوارزم، اُمّی (بی‌سواد) ماندند و در اموری که موردنیاز آنان بود تنها به محفوظاتِ خود استناد کردند ۶

نتیجۀ این حملات، پریشانی‌های روحیِ گسترده بود که گوئی تا امروزِ نیز تداوم دارد:

آتشِ مِحنت و دودِ وحشت در [کرمان] افتاد. از هر محله؛ نوحه‌ای و از هر خانه‌ای؛ ناله‌ای و از هر گوشه‌ای، فریاد بی‌توشه‌ای… مُشتی رعیّتِ بیچاره که از بی‌درمانی و ناامنیِ راه در مضایقِ اضطرار مانده بودند؛ در تاریکی شب مُشت می‌زدند و به تحمّل و احتیال (چاره  -اندیشی) به انتظار فَرَج، روزی به شب می‌بردند۷

نتایج شوم دو حملۀ فوق قابل‌تعمیم به همۀ هجوم‌های قبایل بیابان‌گرد به ایران است، هم ازاین‌روست که سال‌ها پیش‌گفته‌ایم: «تاریخ ایران تاریخ ایل‌ها است». این موضوع یکی از عوامل اصلیِ گسست‌ها یا انقطاع‌های تاریخیِ جامعۀ ایران در رسیدن به توسعه، تجدّد و جامعۀ مدنی بوده است.

با این‌همه، حملۀ تازیان به ایران (۱۲/۶۳۳) چه از نظر سیاسی و چه از نظر اجتماعی، مرگبارتر از حملات دیگر بود چراکه تازیان ازیک‌طرف کوشیدند تا با اشغال ایران، استقلال و شکل سیاسی حکومت ایران (امپراتوری ساسانی) را نابود کنند؛ و از طرف دیگر، تلاش کردند تا با قرآن و اسلام، ملّت ایران را در اُمّت اسلام و دین و زبان ایرانی را در دین و زبان عربی مُضمحل کنند. بااین‌همه، پس از قیام‌های خونین و فرونشستنِ غبارها، ملّت ما در سنگر فرهنگ به حیات خود ادامه داد و فرهنگ؛ سنگر و سایه‌بانِ ما گردید، جنبش شعوبیّه بازتاب این مقابلۀ فرهنگی بود؛ مقابله‌ای که به قول پژوهشگر معروف عرب احمد امین: «برای عرب‌ها بسی خطرناک‌تر از جنگِ رودررو بود.» ۸

در آن عصرهای اسارت و عُسرت، برخی فرزانگان ایران ضمن ترجمۀ آثار دورۀ ساسانی از پهلوی به زبان عربی کوشیدند تا در حفظ یادگارهاى ایران باستان همّت کنند.

***

فداکاری ایرانیان در سرنگون کردنِ بنی‌امیّه و استقرار خلافت عبّاسیان (۱۳۲/ ۷۵۰) باعث شد تا در فضای تازه بسیاری از زرتشتی‌ها و مانوی‌های نومسلمان وارد دستگاه خلافت شوند. برخی نیز زیرپوشش اسلام درصدد حفظ عقاید و آئین‌های باستانی خود بودند و اسلام -درواقع -پوششی بود تا جان و مال خود را حفظ کنند.۹

نویسندگان و کاتبان – درواقع – روشنفکران آن عصر بشمار می‌رفتند و  دارای ویژگی‌های زیر بودند:

ایران‌دوستی، شعوبیگری، زندقه، توجه به تاریخ و ادب و فرهنگ، شیفتگی به آداب‌ورسوم ایرانیان، ذکر شایستگی‌های پادشاهان ساسانی و سکوت دربارۀ یاران پیغمبر اسلام و بی‌توجهی به فرهنگ اسلامی و قرآنی.۱۰

با چنان ویژگی‌هائی، دربارۀ  فضل بن سهل سرخسی وزیرِ مأمون عبّاسی، معروف به «مردِ شمشیر و قلم» (ذو الریاستین) گفته‌اند:

-« این مجوس زاده در سودای اِحیای سلطنتِ پادشاهان قدیم و کسرائیان است۱۱

چندی بعد، مردآویج زیاری ضمن برگزاری جشن‌های نوروز، مهرگان و سده، سودای بازگرداندن پادشاهی عجم و تسخیر بغداد در سر داشت چندان‌که در نامه به کارگزارش در اهواز نوشت:

ایوان کسری را برایم آماده کن! تا هنگام رسیدن به پایتخت [بغداد] در آنجا فرودآیم. تو باید آن را به همان شکل پیش از آمدن تازیان بسازی۱۲

وجود ده‌ها تاج‌نامه نشانۀ تداوم خاطرۀ شهریاریِ ساسانی پس از اسلام است. این حافظۀ تاریخی چنان بود که نه‌تنها صفّاریان، سامانیان، آل زیار و آل بویه (دیلمیان) بلکه حکومت‌های تُرک‌تباری مانند سلطان محمود غزنوی نیز با جعل «نَسَب نامه» کوشیدند تا خود را از تبارِ ساسانیان بشمار آورند.۱۳ در همین راستا باید به ظهور زکریای اصفهانیِ مجوسی در سال ۳۱۹/۹۳۱ یادکرد که خود را «ذوالنور» و «از پُشت شاهان ایران» می‌دانست و مدّعی بود که «دُورِ عرب سر آمده و اینک دُور، دُور عجم است». زکریا اعلام کرده بود که الله خدایی دروغین است و برای خدای راستین، آتشکده‌ها ساخت و قرآن و متون اسلامی را سوزاند. هم‌زمانی این ماجرا با حملۀ ابوطاهر قرمطی به خانۀ کعبه و کَندنِ حجرالاسود و قتل و غارت زائران کعبه باعث وحشت خلافت عباسی شد و خلیفۀ عبّاسی (الراضی) اسفندیار بن آذرباد موبدِ موبدانِ زرتشتی را به اتهام همدستی با ابوطاهر قرمطی «سیاست» (مجازات) کرد.۱۴

ابن قُتیبه دینوری که مخالفِ شعوبی‌ها بود در همین دوران (سدۀ سوم/نهم) از احساسات ایرانیان نسبت به گذشتۀ تاریخی خود و «افتخار به تاج‌وتخت کسری» دچار حیرت شده بود.۱۵

بنابراین، می‌توان گفت که پس از سقوط ساسانیان نوعی حافظۀ تاریخی و تعلّق خاطر به فرهنگ و آئین‌های آن عصر  دغدغۀ وجودیِ بسیاری از فرزانگان ایران بود چندان‌که روزبه پارسی (ابن مقفّع) بهنگام عبور از کنار آتشکدۀ زرتشتی غمگنانه زمزمه می‌کرد:

اى خانۀ دلدار که از بیمِ بداندیش

روى از تو همى تافته وُ دل بتو دارم

رو تافتنم را منگر زآنکه به هر حال

جان بهر تو می‌بازم و منزل بتو دارم ۱۶

ادامه دارد

علی میرفطروس

 

۱ – استاد محمّدی ملایری در کتاب درخشان خود به علل و عوامل این «تعریب» پرداخته است. نگاه کنید به تاریخ و فرهنگ ایران، ج ۱، انتشارات توس، تهران، ۱۳۷۹، صص ۱۶-۲۷؛ همان، ج ۲، صص ۱۵-۲۲

۲ -حلّاج، علی میرفطروس، چاپ نخست، تهران، فروردین‌ماه ۱۳۵۷، ص ۷

۳ – تاریخ ادبیّات در ایران، استاد ذبیح‌الله صفا، ج ۱، ص ۸۸

۴ – الإفاده و الاعتبار …، عبد اللطیف البغدادی، طبعه الثانیه، قاهره، ۱۹۹۸، ص ۹۸؛ أخبار العلماء بأخیار الحکماء، جمال الدین علی القفطی، دار الکتب العلمیّه، بیروت، ۱۴۲۶/۲۰۰۵، ص ۲۶۵-۲۶۶

۵ – مقدّمه، ج ۲، ترجمه محمد پروین گنابادی. مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۶۲، ص ۱۰۱۰؛ کشف الظنون، حاج خلیفه، ج ۱، مکتبه المثنى، بغداد، ۱۹۴۱، ص ۶۸۰

۶ – آثار الباقیه، ابوریحان بیرونی، ج ۱، ترجمۀ اکبر دانا سرشت، صص ۷۵ و ۵۷. برای گزارشی از سرنوشت کتابخانه‌های بزرگ ایران در حملات مختلف نگاه کنید به ملاحظاتی در تاریخ ایران چاپ نخست ۱۹۸۸، چاپ چهارم، نشر فرهنگ، کانادا، ۲۰۰۱، صص ۲۹-۴۱

https://mirfetros.com/fa/?p=222

۷ – سلجوقیان و غُز در کرمان، صص ۱۲۹ و  ۱۳۴ و ۱۴۳-۱۴۴؛ بدایع الزّمان، ص ۸۹ به نقل از ملاحظاتی در تاریخ ایران، ص ۴۷

۸ – ضُحَی الاسلام، احمد امین، ج ۱، قاهره، ۲۰۰۳، ص ۱۶۲

۹ – الأمالی، سید مرتضی، ج ۱، دار الفکر العربی، قاهره، ۱۴۱۹/ ۱۹۹۸، ص ۱۳۴-۱۳۵

۱۰ – دراین‌باره نگاه کنید به بحث درخشان استاد محمّدی ملایری، فرهنگ ایرانی پیش از اسلام، چاپ چهارم، انتشارات توس، تهران، ۱۳۷۴، صص ۱۰۰-۱۲۵

۱۱ -نگاه کنیدبه: الوزراء و الکُتّاب، محمد بن عبدوس جَهِشْیاری، مطبعۀ مصطفی البابی، قاهره، ۱۳۵۷/ ۱۹۳۸‌، صص‌۳۱۳ و ۳۱۷-۳۱۸؛ مقاتل‌الطّالبیّین، ابوالفرج اصفهانی، ج ۱، بیروت، ۱۴۰۸/۱۹۸۷، صص ۴۵۴؛ الفوز بالمراد فی تاریخ بغداد، سلیمان الدخیل، دار الآفاق العربیّه، صص ۶۲-۶۳ و ۴۲۰

۱۲ -تجارب الاُمَم، ج ۵، ص ۴۰۹؛ ترجمۀ علینقی مُنزوی، تهران، ۱۳۷۶، صص ۴۱۲-۴۱۳. مقایسه کنید با مُروج الذّهب، ج ۲، ص ۷۵۰

۱۳ -برای بحثی دراین‌باره نگاه کنید به تاریخ و فرهنگ ساسانی، تورج دریائی، ترجمۀ مهرداد قدرت دیزجی، انتشارات ققنوس، تهران، ۱۳۸۷، صص ۶۳-۷۹

۱۴ نگاه کنید به تاریخ اسماعیلیان، برنارد لوئیس، ترجمۀ فریدون بدره‌ای، انتشارات توس، تهران، ۱۳۶۲، صص ۱۰۹-۱۱۰؛ تاریخ و سُنّت‌های اسماعیلیّه، فرهاد دفتری، ترجمۀ فریدون بدره‌ای، نشر فرزان، تهران، چاپ سوم، ۱۳۹۷، ص ۱۸۹

۱۵ – رسائل البُلَغاء، اختیار و تصنیف محمد کردعلی، قاهره، ۱۳۷۴/۱۹۵۴، ص ۳۵۰

۱۶– یا بَیتَ عاتِکَهَ الَّذی أَتعزَّلُ     حَذَرَ العِدى وَبِهِ الفُؤادِ مُؤَکَّلُ

أَصبَحتُ أَمنَحُکَ الصُدودَ وَإِنَّنی   قَسَماً إِلَیکَ مَعَ الصُدودِ لأَمیَلُ

الأمالی، سید مرتضی، ج ۱، ص ۱۳۵

ترجمۀ منظوم این ابیات را مدیون دوست ناشناسی هستم که سال‌ها پیش در وبلاگ «نیلوفر خاموش» به این شعر ارجاع داده بود. برای نگارنده، این شعر یادآورِ «اپرای رستاخیز شهریاران ایران» میرزادۀ عشقی است که پس از دیدارِ از خرابه- های طاق کسری سروده بود. عشقی در پیشانی این منظومه نوشت: «اپرای رستاخیز، نشانۀ دانه‌های اشکی است که بر روی کاغذ به عزای مخروبه‌های نیاکان بدبخت [طاق کسری] ریخته‌ام.» نگاه کنید به کلیّات مصوّر میرزادۀ ‌عشقی، به کوشش علی‌اکبر مشیر سلیمی، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۴۲، صص ۲۳۱-  ۲۳۵

 

پست‌های مرتبط

بیشترین خوشبختی‌ها برای بیشترین مردم

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر