چهارشنبه, ۵. فروردین , ۱۴۰۵

انقلاب شیروخورشید، ریشۀ قتل‌عام‌ها و چشم‌انداز آینده (بخش دوم)

طرح پهلوی برای نجات ایران

 

    • اشتباهِ بزرگ رهبران جبهۀ ملّی در «انقلاب اسلامی» نفی و انکار دکتر شاهپور بختیار بود، گوئی اینک بازماندگان همان رهبران با تخریب شاهزاده رضا پهلوی در تدارک اشتباهِ مرگبارِ دیگری هستند.
    • با وقوع «هولوکاست اسلامی» و قتل‌عام از قبل برنامه‌ریزی‌شدۀ رژیم، جامعۀ ایران وارد «عصر پسا اسلام» شده است.

    بر صخره‌های ستُرگ خراسان

    روحِ بلند وُ خستۀ «عطار» را می‌بینم

    که هراسان

    در ردائی از عرفان

    و با حنجره‌ای از خون وُ خنجر

    می‌خواند:

    – « چنگیز!

    چنگیز!

    رخصتی!

    رخصتی!

    از کوچه‌های عاشقِ نیشابور

    آرام و رام

    گذر کن! [۱]

    بخش نخست این مقاله  مدخلی تاریخی بر منابع خشونت در اسلام بود. بر خلاف ادیان دیگر، در اسلام  سیاست و دیانت  امری ذاتی و جوهری است و جدائی دین از دولت محال است زیرا که امامت جنبۀ معنوی شخصیّت امام، و خلافت، جنبۀ سیاسی شخصیّت اوست]. در فلسفۀ سیاسی اسلام مسئولیت امامت و خلافت یکسان است و تفاوتی ندارد چندانکه علی شریعتی می‌گفت:

    «امام [یا ولی‌فقیه] در کنار قدرت اجرائی نیست، او خود، مسئولیّت مستقیم سیاسی جامعه را دارا است و رهبری مستقیم اقتصاد، ارتش، فرهنگ، سیاست خارجی و ادارۀ امور داخلی جامعه با اوست. امام  هم پیشوای دین است و هم رئیس و رهبر دولت…نظریۀ جدائی دین از دولت را قدرت هائی بنام تشیع ساخته‌اند…این نظریّه، تعبیر دیگری است از تفکیک سیاست از روحانیت.»[۳]

    سال‌ها پیش گفته بودم: جامعۀ ما تا زمانی که از این صحرای کربلای احساس و اندیشه، از این فلکلورِ عزا و مرثیه و زاری، از این «دینخوئی» و بردگی روحی و از این دُور باطل اسلام سیاسى بیرون نیاید، نخواهد توانست جایگاه شایستۀ خود را در جهان شتابان و پیشرفتۀ امروز بدست آورَد. این فرهنگ عزا و شهادت و عاشورا  قرن‌هاست که انسان ایرانی را دچار «ازخودبیگانگی» و عدم تعادل کرده است در حالیکه آنهمه جشن وُ امید وُ تلاش وُ شادی وُ شادخواری در ایرانِ پیش از اسلام، برای ما ذخائر ارزشمندی برای رسیدن به ایرانی شاد، مدرن و سرفراز بشمار می‌روند.

    در شکوفاترین دورۀ تاریخ ایران پس از اصلاحات عظیم اجتماعی دوران رضاشاه و خصوصاً محمدرضا شاه روشنفکرانی مانند جلال آل احمد و علی شریعتی با تبلیغ «بازگشت به سرچشمه‌های تشیّع انقلابی» گوری برای ملّتِ ما کَندند که سرانجام در سال ۵۷ همۀ ما در آن خُفتیم. با اینهمه، نگاهی متفاوت به «انقلاب اسلامی» ابعاد توطئۀ کمپانی‌های بزرگ نفتی علیه شاه را آشکار  می‌کند.

    «انقلاب اسلامی» انقطاع تازه‌ای در رَوَند تکاملی جامعۀ ایران بود] که یادآورِ سخن فردوسی بزرگ دربارۀ عواقب حملۀ تازیان به ایران است:

    چو با تخت منبر برابر کنند-

    همه نام بوبکر و عُمّر کنند

    ز پیمان بگردند و از راستی

    گرامی شود کژّی و کاستی

    رباید همی این از آن، آن ازین

    ز نفرین ندانند باز آفرین

    بداندیش گردد پدر بر پسر

    پسر بر پدر هم‌چنین چاره‌گر

    به گیتی کسی را نمانَد وفا

    روان و زبان‌ها شود پر جفا

    از ایران و از ترک و از تازیان

    نژادی پدید آید اندر میان-

    نه دهقان نه تُرک و نه تازی بُوَد

    سخن‌ها به کردار بازی بُوَد

    زیانِ کسان از پیِ سودِ خویش-

    بجویند و دین اندر آرند پیش…[۵]

    مرگِ اسلام سیاسی

    با وقوع «هولوکاست اسلامی» و قتل‌عام‌های هولناکِ از قبل برنامه‌ریزی‌شدۀ رژیم اسلامی می‌توان گفت که جامعۀ ایران وارد «عصر پسا اسلام» شده که «انقلاب شیروخورشید» نشانۀ آنست؛ انقلابی که با بازگشت به آئین‌های پیش از اسلام، به ایران و ایرانی ماهیّت و هویّت دیگری می‌بخشد. این «بازگشت» به خاطر ماهیّت سکولار خود کشورهای مسلمان منطقه را تحت تأثیر قرار خواهد داد. هلهله و رقصِ مادران داغدار بر گورِ عزیزانشان در قتل‌عام‌های اخیر تبلور این آئین باستانی است، یعنی: تبدیل سوگ به حماسه و اینکه «مرگ، پایانِ کبوتر نیست». سخنِ آن چنگنواز سیستانی نیز تبلور این سُنّت باستانی است:

    بر سرِ تربت من بی مِی و مطرب منشین

    تا که از زیرِ لَحَد  رقص‌کنان برخیزم

    پس از حملۀ تازیان، ایرانیان با ستیز و سازش در سه چیز خود را از «جهان اسلام» متمایز و ممتاز نمودند و در سنگر و سایه بان آن، خود را از گذشته به حال و از حال به آینده  منتقل کردند:

    علی میرفطروس
    علی میرفطروس

    ۱-تاریخ (حافظۀ قومی)،

    ۲- فرهنگ و آئین‌های ملّی،

    ۳ – زبان فارسی.

     

    از بختیار تا رضا پهلوی

    در سال ۵۷ رهبران جبهۀ ملّی و برخی نویسندگان و روشنفکران ایران دچار چنان اشتباهاتی گردیدند که «معماران تباهی امروز» نامیده شدند. یکی از آن اشتباهات، نفی و انکار دکتر شاهپور بختیار و اخراج وی از جبهۀ ملّی «به جرم پذیرفتن نخست‌وزیری شاه» بود چندانکه ضمن «تُف بر چهرۀ خودفروختۀ بختیار» راهِ بازگشتِ آیت‌الله خمینی و استقرار جمهوری اسلامی را هموار کردند] به نظر می‌رسد که بازماندگانِ همان «رهبران» اینک در پیوند با قتل‌عام‌های از قبل برنامه‌ریزی‌شدۀ رژیم مشغولِ کَندنِ«گوری خیالی» برای شاهزاده رضا پهلوی هستند؛ موضوعی که سند اختصاصی رسیده به ایران اینترنشنال (از مرکز راهبردی خبرگزاری تسنیم دربارۀ تخریب شاهزاده رضا پهلوی) نیز مؤیّد آنست.

    دموکراسی را «ورزش فروتنی» و سیاست را «هنر تحقّق ممکنات» نامیده‌اند. به نظر نگارنده شاهزاده رضا پهلوی شانس بزرگی برای عبور از چرخۀ خونین جمهوری اسلامی است. بر این اساس، دوراندیشی، واقع‌بینی و میهن‌دوستی حُکم می‌کند تا منتقدان و مخالفان رضا پهلوی با درک شرایط حسّاسِ کنونی ضمن همبستگی با وی برای رهبری دوران گذار، از «تنزّه طلبی»ها و اشتباهات گذشته پرهیز کنند.

     

    بگذارید این وطن دوباره وطن شود!

    در ۴۷ سال حکومت جمهوری اسلامی،«عُمرِ قرونی بر ملّت ما گذشته است». قتل‌عام هولناک بهترین و زیباترین فرزندان آفتاب در «انقلاب شیروخورشید» رهبران سیاسی و روشنفکران ایران را در برابرِ آزمونی سرنوشت‌ساز و تاریخی قرار می‌دهد. عموم منتقدان و مخالفان رضا پهلوی از «دموکراسى» و «مرجعیّت آراى مردم» سخن می‌گویند، در اینصورت می‌توان پس از گذار از جمهوری اسلامی در یک رفراندوم آزاد (زیر نظر سازمان‌های بین المللی) بر همۀ وَهم ها و واهمه‌های سیاسی (از جمله تعیین شکلِ نظام سیاسی آینده) فائق آئیم بنابراین:

    بگذارید این وطن دوباره وطن شود!

    بگذارید دوباره همان رؤیایی شود که بود

    بگذارید پیشاهنگ دشت شود

    و در آنجا که آزاد است منزلگاهی جوید

    بگذارید این وطن

    رؤیایی باشد که رؤیاپروران در رؤیای خویش داشته‌اند

    بگذارید سرزمین بزرگ و پرتوان عشق شود

    سرزمینی که در آن-

    نه شاهان بتوانند بی‌اعتنایی نشان دهند

    نه ستمگران اسباب چینی کنند… [۷]

    علی میرفطروس

     

     

    [1] – بخشی از شعر « ایران » که سال‌ها پیش با صدای نگارنده در سی دیِ آوازهای تبعیدی منتشرشده است.

    [۲] – نگاه کنید به: احکام السلطانیه، ابوالحسن ماوردی، صص ۴-۶ و مقایسه کنید با نظر علی شریعتی، اُمّت و امامت، صص ۵۸۳ – ۵۸۵ و ۵۸۹ و ۶۳۰؛ ولایت‌فقیه، آیت‌الله خمینی، صص ۵۷ – ۵۸. به نقل از ملاحظاتی در تاریخ ایران، علی میرفطروس، چاپ نخست ١٩٨٨ = ۱۳۶۶، چاپ چهارم، نشر فرهنگ، ۲۰۰۱

    [۳] –  نگاه کنید به: اُمّت و امامت، شریعتی، صص ۵۸۴ و ۵۸۹ و ۶۳۰ و مقایسه کنید با ولایت‌فقیه، آیت‌الله خمینی، صص ۱۶- ۱۷؛ نشریۀ راه آزادی (وابسته به مجاهدین خلق)، مقالۀ ابوذر ورداسبی، شمارۀ ۲، ص ۳۱؛ جلال گنجه‌ای، نشریۀ راه آزادی، شمارۀ ۶، صص ۱۹ و ۲۲ و ۷۰. به نقل از ملاحظاتی در تاریخ ایران، علی میرفطروس، چاپ نخست ١٩٨٨ = ۱۳۶۶، چاپ چهارم، نشر فرهنگ، ۲۰۰۱

    [۴] – برای آگاهی از حملات و هجوم‌های ویرانگر و انقطاع‌های متعدّد در تاریخ ایران نگاه کنید به: ملاحظاتی در تاریخ ایران، علی میرفطروس، چاپ اوّل ۱۹۸۸، چاپ چهارم، انتشارات فرهنگ، کانادا،۲۰۰۱، صص ۱۱-۵۶

    [۵] – شاهنامۀ فردوسی، به تصحیح جلال خالقی مطلق، دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، تهران، ج ۸، صص ۴۱۹-۴۲۰

    [۶] -برای آگاهی از «بشارت‌نامه» های جبهۀ ملّی نگاه کنید به:

    https://mirfetros.com/fa/?p=16924

    [7] – بخشی از شعرِ لنگستون هیوز (Langston Hughes)، ترجمۀ احمد شاملو.

     

    پست‌های مرتبط

    بیشترین خوشبختی‌ها برای بیشترین مردم

    این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
    This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
    قبول اطلاعات بیشتر