گو اینکه سردار دکتر مربوطه، محمدباقر خان، اجازه نداد تصویر مصافحهاش با دستیار قاتل حاج قاسم، ۲۰۰ تن از فرماندهان نظامی و امنیتی رژیم و البته «مقام معظم رهبری» ثبت شود، اما میتوان تصور کرد که سردار دکتر نه مشتی حواله آقای جیدی ونس کرده و نه ناسزایی نثارش، بلکه خیلی مؤدب دست روی سینه گذاشته و «مخلصم»ی گفته و دست انگشتر عقیقنشاندارش را در دست ونس گذاشته است که «مولانا ما برای صلح کردن آمدیم». بقیه ۸۰ دقیقه هم البته به بررسی طرح آشتی و گلهگزاریها سر شده است (به احتمال زیاد).
سردار پس از آن، پیروزمندانه به پایتخت بازگشت و عراقچی به گشتوگذار در منطقه رفت و مسعود پزشکیان برای دریافت دکترای افتخاری، عازم پاکستان شد. ارتشبد عاصم منیر، دلال پاکستانی، شادمان از کسب رضایت نامزدش برای جایزه صلح نوبل، پرزیدنت دونالد ترامپ، پزشکیان را در آغوش میگیرد و لابد به جنابش اطمینان میدهد که جایگاه حضرتت مصون است و سردار قدر شما را میداند.
تمام این روزها با سالهای سوخته نسلم درگیرودارم. راستی چه شد که ملتی در آستانه پیروزی بر رژیم جنایتپیشه اسلامی، ناگهان با چرخشی روبرو شد که جان و جهانش را به آتش کشید؟ چرا اپوزیسیون با شاهزاده رضا پهلوی که امید ملتی آزاده بود، یاری نکرد و چپ و اسلامی و مجاهد و منافق بهجای همدلی در براندازی جمهوری ولایتفقیه، در حالی که میلیونها ایرانی در ایران و چهارسوی جهان نام او را فریاد میزدند، همه تلاش خود را روی آن گذاشت تا قالیباف را به قدرت برساند؟
این سؤالها چنان همه روز و شب و دلوجانم را لبریز کرده است که بهجز جستجوی یافتن پاسخی برای این سؤالها، به چیزی نمیاندیشم. آیا توافق ترامپ با قالیباف به ۴۰ هزار کشته، ویرانی دو هزار تأسیسات نظامی و صنعتی و خاکستر شدن رهبر رژیم و ۲۰۰ تن از کارگزاران نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی نیاز داشت؟
نتانیاهو که قادر بود خامنهای را در آخرین روز جنگ ۱۲ روزه پاکسازی کند و مانع کشتار ۴۰ هزار تن شود، چرا نتوانست ترامپ را قانع کند مرگ خامنهای همان چیزی است که ملت ایران میخواهد تا کار را تمام کند. در حالی که بعد از کشتار ۴۰ هزار سرو ایستاده، مرگ خامنهای در واقع سپاه را قدرتمندتر میکند. این پرسش فراز پرسش قبلی، بدون شک بر لب شمار کثیری از نه فقط از تحلیلگران، بلکه مردم عادی، نشسته است، اما نه ترامپ پاسخی برای آن دارد و نه قالیباف و مجموعه حاکم.
اپوزیسیون در رسیدن به یک تفاهم ملی، با شکست روبرو شد، اما قالیباف و دیگر جزیرههای قدرت برای ماندن، به توافق رسیدند. این دعوای جلیلی و «عرزشی»های خیابان را هم جدی نگیرید. بعد از خاکسپاری خامنهای، این دادوبیدادها هم فروکش خواهد کرد.
با این حال محرم امسال تصویرهایی برابرم گذارده که چشمهای از امید را در جانم میجوشاند. محرم بیمهنامه بقای رژیم بود و من با یادآوری یادهایی از گذشته، آشکار خواهم کرد که با همه تلخیها و ناجوانمردیها و ضربات ترامپ بر جان و جهان ملت ما و البته کارشکنی منافقان چپول و مجاهد و اسلام پرستان ریایی، پیروزی در نهایت از آن ملت ما خواهد بود.
محرم پس از جنگ فرارسید و چه بیرنگ. حتی برای عزاداران سنتی که دیر سالی حسین، کربلا، دو طفلان مسلم، علیاصغر، حرمله و البته حربن یزید ریاحی طی یک ماه زندگیشان را دگرگون میکرد.
ولایت مطلقه در ۴۷ سال گذشته، محرم و صفر و عاشورا و اربعین را هم مثل بقیه مبانی مذهب، مصادره کرده بود. «سلطان فقیه» تا لحظه متلاشی شدنش، مثل شاهان ایران از زمان صفویه تا قاجار، نامش را بر پیشانی نهتنها محرم بلکه همه مبانی تشیع و مزار امامان و امامزادههای اصیل و جعلی از حرم حضرت علی در نجف تا امامزاده بیژن و سیده خوله (دختر تازه کشفشده امام حسین در جنوب لبنان) نقش زده و یادش رفته بود آن دم که باد مهرگان وزیدن گیرد و قدر مردان شناخته شود، جای نامردان به مزبله تاریخ حوالت مییابد و آن نامهای حکشده بر کاشیهای آبی و درهای زرین و ضریح سیمین، دود میشوند و به هوا میروند.
پهلویها به اسمورسم و گور مقدسان دست نزدند. حتی مزار شاهان و امرای قاجار در مزار مقدسان تشیع در امان ماند. هم عدل مظفر سر جایش ماند و هم مزار مرمرین ناصرالدینشاه. فرمانفرما و فرزندانش هم در کنار مشیرالدوله و موتمنالملک و مخبرالسلطنه و آقازاده علاءالسلطنه و دکتر محمد مصدق و معیرالممالک و فرزندان و نوادگانشان با احترام زیستند و اغلب علیرغم ارتباطات تنگاتنگشان با قاجار، متصدی مناصب و مسئولیتهای بالا در کشور بودند. حضرت رضا هم با جایگاهی ویژه، در واقع اهرم سیاسی قدرتمندی بود که یگانه پادشاه شیعه جهان در اختیار داشت.

اهالی ولایتفقیه برعکس، حقارتهای خود را در نفی مردان و زنان صاحبنام، خاندانهای سرشناس و ایرانیان سرفراز از هر صنف و طایفهای، شفا میدادند. حتی به نواده دکتر مصدق رحم نکردند و سینهاش شکافتند و میراثش را به غارت بردند.
در عصر ولیفقیه و جانشینش که تا اسفند ۱۴۰۴ کوس لمن الملکی و خلیفهگری هم میزد، هرچه انسان بداطوار و بدگفتار و نادان بود، بالا کشیدند و مسئولیتهای مهم را به آنها بخشیدند. همزمان، بنگاههای تبلیغاتی رژیم همه هموغم خود را بر آن گذاشتند که از یکسو ۵۷ سال حکومت سازنده پهلوی را سیاه کنند و از سوی دیگر، تاریخ دو هزار و ۵۰۰ ساله پادشاهی و امپراتوری ایرانزمین را پاک کنند. توگویی که بهرام هرگز نبود. در واقع همان «دو قرن سکوت» که به قول استاد جاوداننام، زرینکوب، شمشیر غازیان تنها گردن نمیزد، بلکه محو تاریخ و فرهنگ ما هدف دیگرشان بود.
خمینی از فردای انقلاب، حتی یکتن از آن هزاران فرزانهای را که در چهارسوی وطن مشغول خدمت به میهن و هممیهن بودند، به کار نگرفت. تصفیهها نخست از رادیوتلویزیون، مطبوعات، وزارت خارجه و بعد همه وزارتخانهها و دوایر دولتی و نیمهدولتی آغاز شد. البته نیروهای مسلح سهم جداگانهای داشتند. نخست امرا را کشتند یا به زندان و خانهنشینی مجبور کردند. بعد با جنبش نوژه، بعضی از کارآمدترین نظامیان از جمله در نیروی هوایی را با طناب و گلوله به قتل رساندند.
وقتی در جنگهای ۱۲ و بعد ۴۰ روزه، بیش از ۲۰۰ تن از برکشیدگان رژیم دود شدند و به هوا رفتند و بهجز کمتر از یک دوجین از برکشیدگان موجهای نخست انقلاب و جنگ، نام و نامداری باقی نماند، کسانی منصوب شدند که میتوان به سبک ارتشیهای قدیم گفت در رده «مصدر» جناب سرهنگ و سرتیپ خدمت میکردند و حالا با ذوب شدن موسوی و باقری و رشید و سلامی و شمخانی و حاجیزاده و… میدان به دست سرکار مصدر افتاده است. منهای ده دوازده تن از قدیمیها، الباقی میدانداران همه از رده سوم و چهارمیهایی بودند که باید ده پانزده سال دیگر کیفکشی میکردند.
همین «عالیجناب غلامعلی حداد عادل» که امروز قمر وزیر رهبر نیمهجان غایب بالفعل است، سالها کیفکش سید حسین نصر بود. او در رژیم جدید، نخست کیفکش عبدالکریم سروش شد و بعد البته با وصلت فرخنده صبیه با آقا مجتبی، ره به بیت یافت و داماد جوانبخت را مشیر و مشار شد.
چنین است که امروز هر ایرانی که ذرهای حمیت و غیرت وطنخواهی در او باشد، با نگاه به هیئت حاکمه احساس شرم میکند که در آغاز دهه سوم قرن بیستویکم، ملایانش از نوع ناصر ابوالمکارم شکرفروش شیرازی و احمد جنتی و احمد خاتمی و نوری همدانی و وحید خراسانیاند، دولتمردانش از نوع مسعود پزشکیان و محمدباقر قالیباف و عباس عراقچی و حسین طائب و مهدی خاموشی، میراثدار مافیای علینقی خاموشی و دیپلماتهایش از رده باقری کنی، ایرج مسجدی، محمدکاظم آل صادق و حسن کاظمی قمی، حسن داناییفر و احمد موسوی و اسماعیل بقایی.
دولتمردانش هم از تیره غلامعلی حداد عادل و محمدباقر ذوالقدر و اسکندر مؤمنی و علیرضا کاظمی (وزیر آموزشوپرورشی که در اهانت به پرچم شیروخورشید نشان، حمل آن را جرم و پرچم را نشان رژیم آلوده طاغوت خواند و میلیونها ایرانی را که پرچم را بر دوش و دست حمل میکردند، مزدور خارجیها دانست).
شاعران مداح ولایتش نیز از نوع حمید سبزواری و احمد عزیزی، روزنامهنگارانش از طایفه حسین بازجوی شریعتمداری و حاج محتشم و مرتضی نبوی و مسیح مهاجری، فیلمسازانش از تیره مسعود دهنمکی و شمقدری و کلهر، مدیران ورزشش سردار رویانیان و حاج غفور رضا یا ابوالفضل، سران نظامیاش احمد وحید، اسماعیل قاآنی، علی عبداللهی و اقطاب تجارت و اقتصادش از نوع اولاد و احفاد حاج حبیب موتلفه و اخوی اسدالله عسکراولادی تازهمسلمان و ناصر واعظ طبسی، ملیکه یزدی، محمد جابریان، فرهاد فزونی، حاجی علاءالدین موبایلی، حسین هدایتی و آقازادههای قالیباف و شمخانی و علم الهدی و… .
امامزادههایشان از نوع امامزاده بیژن و سیده خولی و امامزاده غیبی، فیلسوفانشان رحیم ازغدی و حسین اللهکرم و حاج آقا رحیم دعانویس و امامشان، سیدروحالله مصطفوی و سید علی خامنهای و امام نیمهغایبشان آسید مجتبی حسینی خامنهای قدرتمدار شدند.
با چنین دولتمردان و رهبران و مسئولان و روحانیون و هنرمندانی چه انتظاری داریم؟ هرچه میبینیم، فریب و دروغ است. هرچه میشنویم، ریا و تزویر است. ادعاهایشان گوش فلک را کر کرده که زمین و زمان در تسخیرشان و شرق و غرب در لرزه از هیبتشان است، آنوقت در روز روشن، ولیفقیه ثانی رهبرشان، ۲۰۰ فرمانده نظامی و دانشمندان اتمیشان را میکشند، دو هزار مرکز نظامی از جمله بزرگترین تأسیسات موشکی و انبار سوخت موشکی و تأسیسات هستهایشان را ویران میکنند و آنها البته با کرامات دونالد ترامپ، ادعای پیروزی درنبرد با بزرگترین قدرت جهان را دارند.
«رهبر شهید»شان از نظامیان سان میدید و درجه میداد و به جای روضه قاسم خواندن، به صنایع هوافضا میرفت و از تسخیر سما و موشکهای عرشپیما میگفت، اما همسرش سفره ابوالفضل میانداخت و گوهرالشریعه روضهخوانش میشد، به این امید که خاطره پرشکوه شهبانو و جشنهای افتخارآمیز ملی را از یادها پاک کنند.
۴۷ سال رژیم در مقابل فرهنگ والا و ملی ایرانی، ضدفرهنگ سینهزنی و قمهکشی و خرافات و رمالی را ترویج کرد. رهبر رژیم بیرون زهدان مادر «یا علی» میزد و رئیسجمهوری محبوبش سر سفره نهار در کاخ ریاستجمهوری، بشقاب زرین برای مهدی موعود میگذاشت. مدعی مخالفش در سامرا هم در برابر دوربین تلویزیون صدام حسین، دستش را در چاه میکرد و بعد به لرزه و نشئگی میافتاد و برادران و خواهران مجاهد فریاد میزدند که «برادر مسعود وصل شد».
رضاشاه کبیر زنان را از اسارت رها میکرد و فرزندش آنها را در مرتبه مساوی با مردان و برخوردار از همه حقوق سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، هنری و ورزشی قرار میداد، اما سیدعلی لچک را ناموس خواند و نیمه بهاصطلاح مخالفش در آلبانی، هنوز هم لچک بر سر دارد. در حالی که دختران و نوادگان و نبیرههای پهلویها در جنبش مهسا، نشان دادند تا چه حد قدردان پهلویها هستند که جایگاه ویژه آنها را در جامعه تثبیت کرد.
شیعیان پیش از نکبت خمینی هم در محرم عزاداری میکردند. از شاه تا گدا. حتی زنان تنفروش یک ماه دست از کار میکشیدند و گندهلاتها یک ماه به جای عرق میکده، دوغ مینوشیدند.
عزاداری پادشاه در مسجد سپهسالار یا کاخ گلستان هم محترمانه بود و نشان از احترام یگانه پادشاه شیعه به اهلبیت داشت. خطبای بافرهنگی چون دکتر عباس مهاجرانی و دکتر محسن بهبهانی در این مجلس حاضر میشدند و سخنانی به دور از خرافات و چرندیات ملا باقر را در حضور پادشاه ایراد میکردند، اما خمینی و بدتر از او خامنهای، از محرم دکان شعبدهای ساختند که روزها صحنه نمایش مداحان و وعاظ دربار رهبر بود. بعد هم تکمله اربعین را داشتند که دغلکاریشان را تا عراق میبرد.
امسال اما خیابانها خالی است. علمدار کربلای فریب تکهپاره در سردخانه منتظر تدفین است. سید مجتبی در سایه غیبت همیشه یا ظهوری نمادین است. مشتریان مجالس فریب عاشورایی هم یا در شمال گرم نوشانوشاند یا در خانه خزیدهاند.
بعد از کشتار دیماه رنسانس ملی ما آغازشده است. ۴۰ هزار فرزند ایرانزمین را در دو روز کشتند، آن وقت من اشکریز ۷۲ تن در کربلای ۱۴ قرن پیش باشم؟ خیابان در تسخیر موتورسواران امنیتی است و آنها که هنوز بر مظلومیت حسین میگریند، باور دارند که ۴۰ هزار فرزندانشان مظلومتر از کربلاییها بودند.
علیرضا نوریزاده
برگرفته از ایندیپندنت فارسی