روانشاد ناصر مطرقی استاد زبان و ادبیات عربی بود و همیشه گله داشت که برخی از روشنفکران چپ ایرانی به اشتباه مقام «رئیسجمهوری» را که یک شغل منتخب برای اداره امور کشور است «رئیسجمهور» میخوانند، که به معنای شخصی است که بر مردم آقایی و ریاست دارد، چون در عربی جمهور یعنی مردم.
بیسوادی برخی از روشنفکران جمهوریخواه ایرانی امروز نه در نداشتن سواد ادبی آنها، بلکه در نادانی سیاسی آنها از روند تحولات جاری جهانی و مهمتر از آن اوضاع اجتماعی و فرهنگی ایرانیان داخل و خارج کشور است.
در مضحکه فرستادن نامه ۷۰۰ تن از چنین «کنشگران و روشنفکران» به بنیاد «فردریش نویمان» که اهدای جایزه آزادی خود به شاهزاده رضا پهلوی به نیابت از سوی ملت ایران را پس بگیرد، ما شاهد چنین بلاهت سیاسی و دورافتداگی از واقعیات و خواستههای ملت ایران بودهایم.
این جماعت که کیستی و هویت نداشته سیاسی خود را تنها از مخالفت با نیروهای پادشاهیخواه ایرانی مییابند، گمان برده بودند بنیادی که در یک دموکراسی غربی بر سابقه آزادیخواهی یک شاهزاده شرقی صحه میگذارد و او را از جانب ملت خود شایسته دریافت این جایزه میداند، گویا یک خوابارفروشی سر محل است که از صاحب آن بخواهند به یکی از همسایههای آنها برنج و روغن نفروشد تا او و خانوادهاش از گرسنگی بمیرند!
فصل مشترک این افراد و گروهکها هم در «جمهوریخواه» خواندن خودشان است.
به گفته شادروان مطرقی برگردیم، اگر این ۷۰۰ نفر مدعی هستند که گزینه مردم ایران برای فردای کشورشان میبایستی نظام جمهوری باشد، آیا حتی یک نفر از این جماعت میتواند تصویر یا صدای یکی از دهها هزار جاویدنام کشورمان را که به دست رژیم تبهکار اسلامی در دیماه سال گذشته قتلعام شدند نشان دهد که آنها در اعتراضاتشان فریاد جمهوریخواهی سر داده باشند؟
یا آنکه وابستگیهای دینی و لنینی گوشهایشان را در شنیدن «رضا رضاپهلوی» از سوی عمدتاً نسل جوان و آینده ایران در آن اعتراضات کر کرده است!
جمهوریخواهی عیب نیست و در فردای آزاد ایران هم میتوان به تبلیغ و درخواست برای آن برخاست، مشکل از آنجا آغاز میشود که ترکیب کنونی جمهوریخواهان ایرانی و کینهورزی آنها با نیروهای پادشاهیخواه بیشتر آنها را «جمهوری اسلامی خواهان» میسازد!
احمد وحدت خواه – ویژه خبرنامه گویا