از آیشمن تا سرکوبگران جمهوری اسلامی!
آنچه هانا آرنت در کتاب آیشمن در اورشلیم صورتبندی کرد، فقط یک روایت تاریخی از محاکمهی آیشمن نبود؛ هشداری بود برای همهی زمانها. هشداری دربارهی اینکه شر، لزوماً با چهرهای هیولایی ظاهر نمیشود، بلکه میتواند در قالب انسانهایی کاملاً معمولی، قانونمدار و حتی «وظیفهشناس» عمل کند.
آیشمن نه دیوانه بود و نه سادیست. او کارمندی بود که واژهها را برایش تغییر داده بودند تا واقعیت را نبیند؛ «اسکان مجدد» بجای تبعید، «رفتار ویژه» بهجای مرگ. این تغییر زبان، تنها یک بازی لفظی نبود، بلکه سازوکاری بود برای فرار از مواجهه با حقیقت در ذهن او، جنایت دیگر جنایت نبود، بلکه اجرای قانون بود. همینجا است که مفهوم «ابتذال شر» شکل میگیرد: جایی که انسان، بجای اندیشیدن، اطاعت میکند؛ بجای قضاوت اخلاقی، به دستور تکیه میکند و به خود میگوید «من فقط مأمورم».
این منطق، محدود به یک دوره یا یک کشور نیست. در هر نظامی که سرکوب به یکرویه تبدیل میشود، این الگو تکرار میگردد: کارگزارانی که نه از سر نفرت شخصی، بلکه از سر عادت، ترس، یا میل به پیشرفت در ساختار، در چرخهی خشونت مشارکت میکنند. جایی که قانون، جای اخلاق را میگیرد و دستور، جای مسئولیت را.
در چنین ساختاری، خشونت نه بهعنوان یک استثنا، بلکه بهعنوان «وظیفه» بازتعریف میشود. کسانی که در خیابانها، بازداشتگاهها یا اتاقهای بازجویی نقش دارند، اغلب خود را مجرم نمیدانند؛ زیرا همانند آیشمن، معیار قضاوتشان نه وجدان، بلکه چارچوبی است که در آن قرارگرفتهاند.
اما استدلال «من مأمور بودم و معذور»، همانطور که هانا آرنت نشان میدهد، نه تنها مسئولیت را از بین نمیبرد، بلکه دقیقاً نقطهی آغاز فروپاشی اخلاقی است؛ زیرا لحظهای که انسان اختیار اندیشیدن را کنار میگذارد، به ابزاری در دست هر سیستمی تبدیل میشود فارغ از اینکه آن سیستم تا چه حد عادلانه یا فاسد باشد.
در مواجهه با رخدادهای خشونتآمیز در هر جامعهای، از جمله سرکوبهای سیاسی در ایران که بهطور مثال در دیماه گذشته بیش از سی هزار انسان بیگناه را کشتند این پرسش اساسی مطرح میشود: نقش فرد چیست؟ آیا میتوان پشت قانون یا دستور پنهان شد و از مسئولیت اخلاقی گریخت؟ یا اینکه، همانگونه که آرنت در نوشتههایش دربارهی مسئولیت فردی در زمان دیکتاتوری تأکید میکند، حداقل وظیفهی انسان «همکاری نکردن با ظلم» است؟
این انتخابی است که هر فرد، در هر جایگاهی، ناگزیر با آن روبرو میشود. انتخاب میان اطاعت کورکورانه و اندیشیدن!
تاریخ بارها نشان داده است که داوری نهایی، نه بر اساس عنوانها و جایگاهها، بلکه بر اساس همین انتخابها صورت میگیرد. کسانی که صرفاً «وظیفهشان را انجام میدادند»، اغلب در برابر این پرسش تنها میمانند: «چرا در لحظهای که باید فکر میکردند، فقط اطاعت کردند؟»
تاریخ نه بهانهها بلکه انتخابها را قضاوت میکند مراقب باشید که کجای تاریخ ایستادهاید!
مهدی نوذر
برگرفته از کیهان لندن