در سالگرد جنگ ۱۲ روزه آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران، به یاد سمیناری افتادم که در سال ۱۳۵۵ در تهران، برگزار شد، با این عنوان: آینده مناسبات ایران و آمریکا در سالهای ۱۹۸۰ میلادی. تقریباً همه شرکتکنندگان عقیده داشتند که ایران همچنان بهعنوان یکی از نزدیکترین دوستان و متحدان آمریکا، نقش عامل صلح و ثبات در خاورمیانه را به عهده خواهد داشت. یکی از شرکتکنندگان با اشاره به برنامه محمدرضا شاه برای ایجاد یک بازار مشترک اقیانوس هند، این نقش را گستردهتر میدید: مثلث استرالیا، ایران و آفریقای جنوبی میتوانند اقیانوس هند را در برابر جاهطلبیهای اتحاد شوروی مصون نگاهدارند.
در آن زمان، جمهوری خلق چین با آنکه مناسبات بسیار دوستانهای با ایران داشت، هنوز بهعنوان یک کشور «در حال رشد» دیده میشد و کمتر کسی تصور میکرد که در طی فقط یک دهه، بتواند یکی از بازیگران اصلی در صحنه بینالمللی بشود. در آن زمان، ایالاتمتحده به ایران اجازه داده بود که مدرنترین سلاحهای ساخت آمریکا راــ بهجز سلاحهای هستهایــ سفارش بدهد. هیچ کشور دیگری از چنین امتیازی برخوردار نبود. در آن سالها، آمریکا با آنکه یکی از ۱۰ شریک بزرگ بازرگانی ایران بود، در مجموع اقتصاد ایران نقش بزرگی نداشت. صنایع نوپای ایران غالباً با کمک کشورهایی مانند آلمان، اتحاد شوروی، فرانسه، ژاپن و انگلستان تأسیسشده بود. در زمینه نظامی، نیز ایالاتمتحده بهجز نقش تعیینکنندهاش در تعلیم خلبانان ایرانی و عرضه هواپیماهای جنگی و شبکههای مخابراتی مربوطه، حضور چندانی نداشت.
بازار اتومبیل ایران علاوه بر تولید داخلی، زیر سلطه آلمان، ژاپن و فرانسه بود. در زمینه هواپیماهای مسافری رقابت بوئینگ و ایرباســ همراه با علاقه کوتاهمدت ایران به خرید کنکوردــ گرم بود. اما در آن زمان میشد دید که ایالاتمتحده در سالهای ۱۹۸۰ میلادی، بزرگترین شریک اقتصادی و بازرگانی ایران شاهنشاهی خواهد شد. در آن زمان، بیش از ۳۰۰ دانشجوی بورسیه ایران برای گذراندن دورههایی در زمینه نیروی هستهای به دانشگاههای آمریکا اعزامشده بودند. علاوه بر آنان، بیش از ۱۵ هزار دانشجوی ایرانی دیگر در رشتههای گوناگون در دانشگاههای آمریکا سرگرم تحصیل بودند. بازگشت آنان بیتردید بر همه بخشهای اقتصادی ایران اثر میگذاشت.
باز هم در آن زمان، ایران و آمریکا یک قرارداد ۵۰ میلیارد دلاری برای مبادلات تجاری و علمی امضا کردند (هوشنگ انصاری، وزیر اقتصاد و دارایی از سوی ایران و هنری کیسینجر، وزیر خارجه از سوی ایالاتمتحده). با توجه به تورم جهانی در پنج دهه گذشته، شاید ۵۰ میلیارد دلار چندان بزرگ به نظر نیاید، اما در آن زمان، رسانههای جهانی از قرارداد انصاریــکیسینجر بهعنوان «بزرگترین معامله اقتصادی تاریخ» سخن میگفتند.
در همان زمان مناسبات انسانی دو ملت روبه گسترش بود. گروههای هنری آمریکا در جشن هنر شیراز و تخت جمشید و فستیوال فیلم تهران نقش هر سال بزرگتری پیداکرده بودند و میرفتند تا فرانسه را بهعنوان شریک سنتی ایران در زمینههای فرهنگی، پشت سر بگذارند. نزدیک به ۳۰ هزار آمریکایی بهعنوان کارشناس و مشاور نظامی، مدیریتی و تجاری در ایران فعالیت داشتند. آمار وزارت کشور نشان میداد که بیش از هشتهزار ایرانی همسر آمریکایی داشتند. انجمن ایران و آمریکا با بودجهای کلان، در زمینههای گوناگونــ سینما، تئاتر، نمایشگاه هنریــ با انجمنهای مشابه فرانسوی آلمانی و شوروی رقابت داشت. با کمک یک شرکت آمریکایی، ایران توانست نخستین شبکه اطلاعات بهداشتی و درمانی الکترونیک را در دنیا ایجاد کند. در سطحی بالاتر، شرکت آمریکایی وستینگهاوس قرار بود نخستین نیروگاه هستهای ایران را بسازد و نقش ایالاتمتحده را در این زمینه که با اهدای رآکتور اتمی امیرآباد به ایران آغازشده بود، ارتقا دهد.
در افکار عمومی ایرانیان، آمریکا تنها دوست واقعی ایران در میان قدرتهای بزرگ به نظر میآمد. کمدی «بریم آمریکا» با شرکت نصرالله وحدت و فیلم «اسمال در نیویورک» تصویر یک آمریکای رویایی را در گستره جامعه ایرانی ترسیم میکرد. البته بخشی از این علاقه ایرانیان به آمریکا ناشی از دلگیری، اگر نخواهیم بگوییم دشمنی، آنان با انگلستان و روسیه بهعنوان دو دشمن تاریخی ایران بود.
یک نکته جالب دیگر: مخالفان نظام پادشاهی مشروطه نیز آمریکادوست بودند. داریوش فروهر و شاپور بختیار برای شرکت آمریکایی «بل هلیکوپتر»، سازنده هلیکوپترهای جنگی، کار میکردند و مصدقیهای شناختهشده فرزندان خود را برای تحصیل، به آمریکا میفرستادند.
حزب سوسیالیست اسلامی ایران در نیویورک تأسیسشده بود. محل تأسیس تروتسکیست ایران، تگزاس بود. پایگاه اصلی کنفدراسیون دانشجویانــ که در واقع یک حزب مخالف رژیم بودــ در آمریکا قرار داشت. کریم سنجابی، یکی از رهبران جبهه ملی، هرچند ماه یکبار در نامهای خطاب به رئیسجمهوری وقت آمریکا، خواستار دخالت واشنگتن در ایران برای «اجرای قانون» میشد.
بسیاری از روشنفکران با پیشینه تودهای ناگهان آمریکوفیل شده بودند و ترجمه آنان از آثار نویسندگان آمریکایی با کمک موسسه آمریکایی فرانکلین، در مقیاس وسیع عرضه میشد. تاریخ مناسبات ایران و آمریکا این نظر اساساً مثبت ایرانیان را تائید میکرد. ایران در دوران ناصرالدینشاه قاجار در پاسخنامهای از چستر آرتور، رئیسجمهوری وقت آمریکا، اعلام کرد که ایالاتمتحده را بهعنوان کشور مستقل به رسمیت میشناسد. بدینسان راه برای ورود میسیونرهای آمریکایی به ایران باز شد. آنان با تأسیس مدارس، درمانگاهها و خودداری از تبلیغ مذهبی میان مسلمانان ایرانی، در ترسیم سیمای آمریکا بهعنوان یک قدرت خیراندیش موفق شدند.
در جریان جنگ جهانی دوم، آمریکا پس از اشغال نظامی ایران به وسیله شوروی و بریتانیا، برای ارسال سلاح به روسیه وارد ایران شد و بهسرعت نشان داد که هدفی جز بهرهگیری از امکانات لجستیک ایرانــ بهویژه راهآهن سراسریــ برای کمک به شوروی ندارد.

رضاشاه کبیر حتی پیش از ورود آمریکا به صحنه نظامی ایران، با حرکتی هوشمندانه، موفق شد حمایت آن کشور را از ایران در برابر مطامع احتمالی شوروی و انگلیس جلب کند. رضاشاه در نامهای، به فرانکلین روزولت، رئیسجمهوری ایالاتمتحده، اطلاع داد که نیروهای روس و انگلیس بدون اعلام جنگ وارد خاک ایران شدهاند. او نوشت: آنها حق حاکمیت ما را نقض کردهاند، زیرا میخواهند من بروم. من خواهم رفت تا ایران بماند. از شما میخواهم که از آنان تعهد بگیرید که حق حاکمیت و تمامیت ارضی ایران را محترم بشمارند (نقل به مضمون). با توجه به نامه رضاشاه بود که روزولت به وزیر خارجه خود، کوردل هال، دستور داد که موضع ایران را به اطلاع همتایان روس و انگلیس خودــ ویاچسلاو مولوتف و آنتونی ایدنــ برساند و از آنان بخواهد که حق حاکمیت و تمامیت ارضی ایران را خدشهدار نکنند.
در پایان جنگ، هنگامیکه شوروی از یکسوــ در آذربایجان و کردستان از طریق فرقه دموکرات میر جعفر پیشهوری و حزب دموکرات قاضی محمدــ و انگلیس در خوزستانــ با تأسیس حزب سعادت خوزستان و تحریک بخشی از قشقاییهاــ در اندیشه تجزیه بودند، ایالاتمتحده با هری ترومن در نقش رئیسجمهوری، به کمک ایران آمد و در چارچوب فعالیتهای سازمان ملل متحد نوبنیاد، به دولت ناتوانشده تهران امکان داد که حق حاکمیت خود را تثبیت کند و تمامیت ارضی ایران را از دستبرد روس و انگلیس مصون دارد.
چندی پس از سمینار تهران که در بالا یاد شد، سمینار بزرگتری با کمک دانشگاه علمی پارک آمریکا و موسسه ایرانی پژوهشهای اقتصادی و سیاسی تهران در واشنگتن برگزار شد. در آن زمان، ابرهای انقلاب ۱۳۵۷ بهطور پراکنده در آسمان سیاسی ایران شکلگرفته بود، اما تقریباً هیچیک از شرکتکنندگان ایرانی و آمریکایی در سمینار واشنگتن تصور نمیکردند حادثهای رخ خواهد داد که بهسرعت دو دوست متحد، متفق و دیرین را به شکل دو دشمن سازشناپذیر باز ترسیم خواهد کرد.
در هر حال مطالعه مسائل ایران در متنی از جنگ سرد صورت میگرفت. در آن زمان، تصور میشد که همه کشورها ناچارند بین توسعه اقتصادی بازاربنیان و اقتصاد سوسیالیستی الگوی اتحاد شوروی یکی را برگزینند. در آن چارچوب، این تصور نادرست مارکس که اقتصاد زیربنا و سیاست روبنا است، مانع از آن میشد که اهمیت ساختارهای سیاسی یک جامعه بهاصطلاح «جهانسومی»ــ آنطور که ایران در آن زمان ردهبندی میشدــ بهطورجدی درک شود.
بیش از ۹۰ درصد رسالهها و بحثها در سمینار واشنگتن با اشاره به رشد و توسعه اقتصادی حیرتانگیز ایران در سالهای آغازین ۱۹۷۰ میلادی، برتری الگوی اقتصادی بازاربنیان را تأکید میکرد. آنچه فراموششده بود، این بود که هر دو الگوی سرمایهداری و سوسیالیستی میتوانند در کوتاهمدت رشد و توسعه اقتصادی سریع عرضه کنند، اما هر دو با نادیده گرفتن اولویت سیاسی در برابر اقتصاد، با خطر بحران یا حتی فروپاشی روبرو بودند.
جریان ۱۳۵۷ این واقعیت را تأکید کرد که موفقیت اقتصادی بهخودیخود تضمینگر ثبات سیاسی نیست و حتی ممکن است با ارائه امکانات مادی به قشرهای از جامعه که زندگی سنتی خود را در خطر ببینند، امکان دهد که پایگاه تودهای لازم را برای یک اقلیت کوچک انقلابی فراهم آورند.
طبیعی بود که در آغاز ۱۳۵۷، آمریکا بهعنوان الگوی اقتصاد بازاربنیان موردانتقاد و حمله قرار بگیرد. انقلابیون ۵۷ خواستار شکل دادن به الگویی ملهم از الگوی اتحاد شوروی بودند: ملی شدن وسایل تولید، توزیع و مبادله، برنامهریزی مرکزی، کنترل بازار با تعیین قیمتها و… . ابوالحسن بنیصدر، نویسنده کتاب «اقتصاد توحیدی»، نخستین رئیسجمهوری اسلامی، تأکید میکرد اقتصاد ما باید آمریکازدایی بشود!
با تسلط روشنفکران چپگرا بر رسانهها و تبعید، توقیف یا تصفیه «راستگرایان»، ضدیت با آمریکا بهسرعت بهصورت هسته مرکزی مشروعیت رژیم درآمد. افسانه ۲۸ مرداد و این توهم که واشنگتن در پی بازگرداندن رژیم پیشین است، خلاء ایدئولوژیک نظام خمینیگرا را تا حدی پر میکرد.
با بستن پرونده کابینه مهدی بازرگانــ که پنج وزیر آن تابعیت یا اقامت دائم آمریکا را داشتندــ آمریکاستیزی معیاری شد برای ارزیابی وفاداری به انقلابی که از آغاز با بحران هویت روبرو بود. با اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری دیپلماتها، این معیار تثبیت شد. بدین ترتیب مسئله رابطه با آمریکا برای پنج دهه بهعنوان حساسترین موضوع فرابردی برای ایران شکل گرفت.
این آمریکاستیزی که هیچ ریشهای در واقعیت نداشت و ندارد، تبدیل شد به یک باور جزمی یا «دگم مذهبی» که در آن اعتقاد توجهی به واقعیت ندارد. حتی اگر خدایی وجود ندارد، تو باید باور کنی که وجود دارد! طنز تلخ این داستان در این است که «شیطان بزرگ» آمریکا پس از آغاز جمهوری اسلامی، کوشید تا با واقعیت آن به تفاهم برسد و لااقل بخشی از دوستی دیرین دو کشور را حفظ کند. آنچه رهبران آمریکا متوجه نشدند، این بود که جمهوری اسلامی نمیتواند ستون فقرات ایدئولوژیک خود، یعنی آمریکاستیزی را رها کند. مهرداد بذرپاش، یکی از مبلغان پرشور نسل دوم ۱۳۵۷، تأکید میکرد: عادی شدن روابط با آمریکا یعنی بستن پرونده انقلاب اسلامی!
اغراقآمیز نیست اگر بگوییم که نظام مخلوق ۵۷ بر اساس آمریکاستیزی بناشده است، اما گاه میشود که نوعی جمع اضداد واقعیت سومی میسازد. آمریکاستیزی، توأم میشود با وسوسه آمریکایی: با آمریکا در جنگیم، اما فرزندانمان را برای تحصیل به آمریکا میفرستیم! با آمریکا در جنگیم، اما تا در ایران به تنگ میآییم، به آمریکا مهاجرت میکنیم! درباره یک دنیای «بدون آمریکا» سمینار و نمایشگاه میگذاریم، اما صبح تا شب از آمریکا حرف میزنیم! چند سال پیش من پیشنهاد کردم که همه ما یک روز از سال را تخصیص دهیم به فراموش کردن آمریکا! بدیهی است که نه هواداران رژیم و نه مخالفان آن از این پیشنهاد استقبال نکردند.
نتیجهگیری سمینار تهران این بود که ایران و آمریکا در قرن آینده (یعنی قرن ۲۱) هم همچنان دو دوست و متحد خواهند بود، اما در پایان سمینار، رئیس آن مرحوم نصرالله انتظام، یکی از بزرگترین دیپلماتهای سده گذشته، یکتکه کاغذ برایم فرستاد با این پیام: «بارکالله! اما پیشبینی روابط آینده دو کشور سختتر از پیشبینی هوای ۱۰۰ سال آینده است.» (نقل به مضمون)
البته در آن زمان نه مرحوم انتظام و نه کارشناسان هواشناسی، چیزی از «گرمایش زمین» نمیدانستند. امتیاز انتظام این بود که احتمال تغییر را یکی از حربههای دیپلماسی میدانست.
برگرفته از ایندیپندنت فارسی