شاهزاده رضا پهلوی در گفتگو با روزنامه تایمز، هرگونه توافق میان غرب و جمهوری اسلامی را «محکوم به شکست» و «از نظر اخلاقی نادرست» توصیف کرد و هشدار داد که جمهوری اسلامی حتی پس از جنگ و تغییرات در رأس قدرت، همچنان به سرکوب داخلی، بیثباتسازی منطقه و باجگیری از جامعه جهانی ادامه خواهد داد. او با تأکید بر اینکه «تغییر رژیم اجتنابناپذیر است»، مردم ایران را عامل اصلی این تحول دانست و اعلام کرد که آینده کشور باید از طریق رأی ملت و نه توافق با حاکمان کنونی تعیین شود.
پس از آنکه حملات هوایی آمریکا و اسرائیل در ماه فوریه ۲۰۲۶ به کشته شدن علی خامنهای رهبر جمهوری اسلامی و شماری از نزدیکترین دستیاران او انجامید، این پرسش بزرگ مطرح شد که آیا روز رهایی ایران فرارسیده است؟
پیش از آن، هزاران معترض در جریان خیزش علیه حکومت دینی جان خود را از دست داده بودند و به نظر میرسید این حملات ادامه همان روند و شتابی باشد که در اعتراضات شکلگرفته بود؛ اما تا زمانی که موشکها همچنان فرود میآمدند، حضور مردم در خیابانها معنایی نداشت. بسیاری بر این باور بودند که فراخوان نهایی برای بازگشت به خیابانها از سوی شاهزاده رضا پهلوی، فرزند تبعیدی شاه فقید، صادر خواهد شد.
او در یک پیام ویدئویی گفته بود: «زمان بازگشت به خیابانها نزدیک است»، اما آن فراخوان نهایی صادر نشد و اکنون ایالاتمتحده از دستیابی به چارچوب یک تفاهم با جمهوری اسلامی برای پایان دادن به جنگ خبر داده است.
گزارشگر تایمز ادامه میدهد، چند ساعت پس از آنکه هم آمریکا و هم مقامات رژیم ایران مدعی توافق صلح شدند، از شاهزاده رضا پهلوی میپرسم چه اتفاقی رخداده است؟
بخش عمده ماجرا روشن است: حکومت رهبر جدیدی برای خود برگزیده، چهلوهشت تن از بلندپایهترین مقامات آن جایگزین شدهاند و تهران با استفاده از موشکها و مینهای دریایی تنگه هرمز را مسدود کرده است. اقدامی که به جهش بهای نفت انجامید و دونالد ترامپ را به سوی مذاکره سوق داد.
آیا همه چیز به پایان رسیده؟
شاهزاده رضا پهلوی هشدار میدهد: «هرگونه توافق با این رژیم شکست خواهد خورد. این حکومت هرگز قابلاعتماد نیست و همچنان به باجگیری از جهان ادامه خواهد داد، ایرانیان شجاع و بیگناه را سرکوب خواهد کرد و به گسترش ترور و بیثباتی در منطقه و عرصه جهانی، از جمله در خیابانهای بریتانیا، ادامه خواهد داد.» او فراتر میرود و میگوید: «هرگونه توافق با حکومت ایران از نظر اخلاقی نیز نادرست است.»
او اضافه میکند: «جامعه جهانی باید از مبارزه مردم ایران برای آزادی پشتیبانی کند. مردم ایران باید در مرکز هرگونه مذاکره و سیاستگذاری درباره ایران قرار داشته باشند. توافق با حکومتی که در عرض دو روز در ماه ژانویه چهل هزار معترض را به قتل رساند، از نظر اخلاقی نادرست و از دیدگاه استراتژیک گمراهکننده است. چنین اقدامی نتیجهی معکوس خواهد داشت.»
او تأکید میکند: «اما بگذارید روشن بگویم، این حکومت چه با پشتیبانی جامعه جهانی و چه بدون آن، سرانجام سقوط خواهد کرد. مردم ایران خود را از بند استبداد رها خواهند ساخت.»
ناسازگار با جهان آزاد
از نگاه شاهزاده رضا پهلوی، ناکامی در وارد آوردن ضربه نهایی به جمهوری اسلامی، تازهترین فصل از اشتباهی است که کشورهای غربی طی دههها مرتکب شدهاند؛ یعنی برخورد با جمهوری اسلامی به عنوان حکومتی که شاید بتوان رفتار آن را تعدیل کرد و نه به عنوان نظامی که بهطور بنیادی ماهیتی تمامیتخواه دارد.
او میگوید: «ریشه اصلی مشکل، خود این حکومت و ماهیت آن است. هیچ راهی وجود ندارد که این حکومت با طرز فکر و جهانبینی کنونی خود بتواند با جهان و به ویژه با جهان آزاد، به تفاهم برسد. این نظام اساساً با دنیای آزاد ناسازگار است.»
او در عین حال تأکید میکند که ایران کشوری توسعهیافته، دارای نیروی انسانی تحصیلکرده و شایستهی جایگاهی مناسب در جهان آزاد است.
در روزهای پس از حملات نظامی، شمار زیادی از ایرانیان تبعیدی در آمریکا گرد آمدند تا از این دیدگاه و همچنین از شاهزاده رضا پهلوی پشتیبانی کنند. در ماه فوریه، بیش از دویست و پنجاههزار نفر در مونیخ گرد آمدند تا به سخنان او گوش دهند. همچنین در ماه مارس، در گردهمایی «کنش سیاسی محافظهکاران» در دالاس، مراسمی که معمولاً با شعار «نخست آمریکا» شناخته میشود، با حضور گسترده هواداران شاهزاده رنگ و بوی «ایران را دوباره با شکوه کنیم» به خود گرفت و شمار زیادی برای شنیدن سخنان وی در این گردهمایی حضور یافتند. با اینهمه، به نظر میرسد اکنون آن شور و شتاب اولیه در حال فروکش کردن است.
شاهزاده رضا پهلوی اما بار دیگر تردید خود را نسبت به تفاهمنامه اخیر بین رژیم ایران و آمریکا ابراز میکند و میگوید: «فکر نمیکنم این تفاهم به یک راهحل کامل و پایدار منجر شود. تازه اگر هم بشود تا چه مدت دوام خواهد آورد؟ در این میان، چه بر سر مردم ایران میآید؟»
به گفته او، از آغاز سال جاری تا کنون بیش از ششصد نفر اعدامشدهاند و این روند «متوقف نشده و همچنان ادامه دارد.»
او میگوید: «دسترسی به اینترنت به مدت هشتادوهشت روز قطع بوده، ارزش پول ملی به شدت سقوط کرده و کمبود برق در تابستان به تدریج آثار خود را نشان میدهد. بسیاری از کسبوکارها به دلیل نبود برق در آستانه تعطیلی قرارگرفتهاند. مردم در حال از دست دادن شغل خود هستند. تنها پرسش این است که این وضعیت چه زمانی به نقطه انفجار خواهد رسید.»
او معتقد است برای ایرانیان عادی، گزینههای پیش رو به حداقل رسیده است. به گفته وی، «یا باید کاملاً تسلیم شوند، امید خود را از دست بدهند و در اثر افسردگی به زندگی خود پایان دهند، یا به این نتیجه برسند که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند و به این ترتیب خود سرنوشتشان را به دست بگیرند.»
تغییر رژیم باید روی دهد
نخستین دیدار ما در پوتومَک مریلند، در خانه شهبانو فرح پهلوی، ملکه ایران، انجام میشود. شهبانو اکنون هشتادوهفت سال سن دارد.
این منطقه از حومه واشنگتن به خانههای بسیار بزرگ و مجلل شهرت دارد. خانهای که دیدار در آن انجام شد، ساختمانی نسبتاً نوساز و بزرگ است. نگهبانان در ورودی آن مستقر هستند و یک مأمور مسلح مدارک شناسایی ما را بررسی میکند.
درون خانه، یادگارهای فراوانی از ایران پیش از انقلاب دیده میشود. از تندیسهای شاه گرفته تا پرچمهای شیروخورشید، سربندهای زنانه آراسته به مهرهدوزی و تابلوهای خانوادگی با قابهای زرین که دیوارها را پوشاندهاند.
شاهزاده میگوید: «حملات نظامی دونالد ترامپ با استقبال روبرو شد. مردم این حملات را نه به عنوان یک یورش بیگانه، بلکه بیشتر به عنوان یک اقدام بشردوستانه و حتی نوعی رهایی تلقی کردند.» او همچنان بر این باور است که تنها راهحل، تغییر رژیم در ایران است.
وی افزود: «هیچ راهی وجود ندارد که این رژیم، آنگونه که ما آن را میشناسیم، بتواند با جهان و به ویژه با دنیای آزاد، به تفاهم برسد.»
با این حال، به نظر میرسد فرصت دستیابی به چنین هدفی در حال از میان رفتن است و از دید برخی حتی به پایان رسیده است. دونالد ترامپ در سخنان خود اهمیت موضوع تغییر رژیم را کمرنگ جلوه داده و گفته است که رضا پهلوی، هرچند «فردی خوشایند» است، اما گزینهای جدی به شمار نمیرود. در مقابل، وی از محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، به عنوان شخصیتی «بسیار معقول» و «بسیار قابلاتکا» یادکرده و او را فردی دانسته که میتواند برای ایالاتمتحده شریک مناسبی باشد!
آیا این موضع ناراحتکننده بود؟
رضا پهلوی پاسخ میدهد: «آنچه من انتظار دارم نه فقط رئیسجمهور ترامپ، بلکه هر رئیس دولتی که از بیرون به ایران مینگرد، بیان کند اینست که تعیین رهبر آینده ایران بر عهده خود ماست. این تصمیم را مردم ایران باید بگیرند. آمریکا به عنوان یک دموکراسی غربی همواره از حق ملتها برای تعیین سرنوشت خود حمایت کرده است. باید اجازه داد صندوق رأی آینده را تعیین کند.»
شاهزاده معتقد است حتی بدون پشتیبانی دونالد ترامپ نیز تغییر رژیم امکانپذیر است و این تغییر در نهایت به دست مردم ایران انجام خواهد شد.
آیا شاهزاده به ایران بازخواهد گشت؟
وی میگوید: «من همیشه آماده بازگشت به میهن بودهام، هر زمان که شرایط اجازه دهد.» به گفته او، آن شرایط باید از حدی از امنیت برخوردار باشد و این احساس وجود داشته باشد که آن خیزش، قیام نهایی خواهد بود.
شاهزاده رضا پهلوی همچنین معتقد است، الگوی ونزوئلا نمونهای است که نباید از آن پیروی کرد. او پیشنهاد میکند، بهتر است از مدل ونزوئلا اجتناب کرد: «اگر به مخالفان دموکراتیک در ونزوئلا نگاه کنید، از اینکه مادورو دیگر در قدرت نیست خوشحال هستند، اما آیا وضعیتی را که اکنون ایجادشده، نتیجه مطلوب و نهایی میدانند؟ البته که نه.»
وی میافزاید: «من میتوانم این را بر پایه تجربه بگویم. چهلوشش سال است که در این مسیر بودهام. هرگاه بخواهید چیزی را به صورت تصنعی به وجود بیاورید و از بیرون برای آن مشروعیت بتراشید، موفق نخواهد شد. چنین روشی کار نمیکند.»
او درباره محمدباقر قالیباف میگوید: «او از فرماندهان پیشین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. دستان او نیز مانند دیگر چهرههای این نظام به خونآلوده است. نمیتوان ناگهان چهرهای آراسته و قابلقبول از او ساخت. این کار مانند روژ لب زدن به یک خوک است.»
یک میانجی بیطرف
گفتگوها دربارهی رهبری آینده ایران، شاهزاده رضا پهلوی را به یاد بحثهایی میاندازد که پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی جریان داشت. او میگوید: «آن دوران را به اندازه کافی به یاد دارم.»
وی سپس به سال ۱۹۸۶ بازمیگردد. زمانی که به تازگی همراه همسرش یاسمین به واشنگتن نقلمکان کرده بود و میگوید: «پیش از فروپاشی شوروی، سالها دیپلماتهای کشورهای غربی میگفتند: باید در درون نظام کمونیستی شوروی به دنبال عناصر معتدلتر بگردیم.»
شاهزاده اضافه میکند: «دلیل اینکه امروز با اندوه به آن قضاوتها میخندم این است که آن زمان میگفتند یوری آندروپوف سیاستمداری قابل مدارا است، زیرا ویسکی مینوشد و به موسیقی جاز گوش میدهد! گویی چنین ویژگیهایی نشانه اعتدال سیاسی است!»
اما رضا پهلوی چگونه مایل است به ایران بازگردد؟ به عنوان پادشاهی مانند پدرش؟
او پاسخ میدهد: «شکل نهایی نظام را ملت ایران باید تعیین کند.» وی با اشاره به ژاپن، بریتانیا، سوئد و هلند به عنوان نمونههایی از پادشاهیهای پارلمانی میگوید: «من اینجا نیستم که از یک نتیجه مشخص دفاع کنم، به شرط آنکه محتوا و شکل نهایی نظام، یک نظام دموکراتیک و سکولار باشد. آنچه من ارائه میکنم، ایفای نقش یک میانجی بیطرف است. کسی که فراتر از کشمکشها باقی بماند، مبارزه برای آزادی را رهبری کند و در عین حال برای دوران گذار برنامه داشته باشد.»
او تأکید میکند: «این یک مسئولیت است. این یک مأموریت است. مردمی که به شما همچون یک پدر مینگرند، میخواهند در کنارشان باشید و دستشان را بگیرید. آنها میخواهند به آنان امید بدهید، ثبات بدهید، شجاعت بدهید و پشتیبان آنها باشید.»
با این حال، برای شماری از ایرانیان نیز تمایلی وجود ندارد که کشور به هر آنچه یادآور دوران حکومت شاه باشد بازگردد. انقلاب سال ۱۳۵۷ از اعتراضها علیه حکومت اقتدارگرای شاه، عملکرد ساواک، نابرابری اقتصادی و همچنین روند شتابان غربیسازی نیرو گرفت.
شاه و شهبانو در کشوری که از درآمدهای سرشار نفتی بهرهمند بود، از سوی مخالفان به زندگی پرزرقوبرق و اشرافی متهم میشدند. زندگیای که به باور منتقدان، بهرهای از آن نصیب لایههای پایینتر جامعه نمیشد.
در ارتباط با حقوق زنان، حجاب در ایران کنونی اجباری است و نیروهای موسوم به گشت ارشاد بر اجرای این قانون نظارت میکنند. زنانی که در جریان اعتراضها حجاب خود را از سر برداشتند، زندانی شدند و شماری از آنان نیز جان خود را از دست دادند. آیا او خواهان لغو حجاب اجباری است؟
شاهزاده رضا پهلوی پاسخ میدهد: «آیا این مهمترین مسئله زنان در شرایط کنونی است؟ این نوعی تصویر سادهشده از واقعیت است. البته حجاب اجباری یکی از ابزارهایی بوده که از طریق آن زنان به شهروندان درجه دو تبدیلشدهاند و بخشی از مسئله به شمار میرود. در مقابل، زمانی که پدربزرگم برای نخستین بار این امکان را فراهم کرد که بانوان مجبور به داشتن حجاب نباشند، نتیجه درست برعکس بود. داشتن یا نداشتن حجاب باید یک انتخاب باشد.»
کودکی در خاندان پادشاهی
بیشتر تصاویر موجود در خانه، تابلوهایی از اعضای خاندان پهلوی هستند. از جمله تابلویی که رضا پهلوی را در هفتسالگی، در مراسم تاجگذاری پدرش در سال ۱۳۴۶ خورشیدی نشان میدهد.
آیا آن روز، روزی خوش بود؟ او میگوید: «تمرینهای پیش از مراسم آنقدر فشرده بود که تا اندازهای آزاردهنده بود و ناچار میشدم از مدرسه دور بمانم. چنان درگیر نقشی که بر عهدهداری هستی که مدام مراقبی مبادا قدم اشتباهی برداری.»
شاهزاده میافزاید که همواره میکوشید تا حد امکان از تشریفات و مراسم رسمی دوری کند. او با خنده میگوید: «هر بار که مراسم رسمی برگزار میشد، به شکلی مریض میشدم.»
مدرسه او در محوطه کاخ قرار داشت، اما با تأکید میگوید همان برنامه درسی را میآموخت که «هر دانشآموز دیگری در سراسر ایران» فرامیگرفت. از علوم، زمینشناسی و زیستشناسی گرفته تا زبانهای فرانسه و انگلیسی و ورزش. با این حال، او سرگرمی ویژهای داشت که بیشتر همسالانش از آن بیبهره بودند: خلبانی.
شاهزاده میگوید: «حدود دوازدهسالگی پرواز را با یک هواپیمای آموزشی تک موتوره آغاز کردم. آن هواپیما یک بیچ کرفت بونانزا برای پروازهای نمایشی بود. فکر میکنم حدود سیزده سال داشتم که پرواز انفرادی انجام دادم. سپس با جتهای کوچکتری مانند داسو فالکن پرواز میکردم.» پس از آن، او پرواز با هواپیمای بوئینگ ۷۲۷ را داشت و در شانزدهسالگی نیز به تنهایی با جنگنده اف۵ پرواز میکرد.
در هفدهسالگی، برای گذراندن دوره پیشرفته آموزش خلبانی در پایگاه نیروی هوایی ریس در ایالت تگزاس راهی ایالاتمتحده شد. او در مسیر سفر، ده روز در لندن اقامت داشت. وی میگوید: «مهمان علیاحضرت ملکه [الیزابت دوم] بودم» و «در کاخ باکینگهام اقامت داشتم.»
او ادامه میدهد: «در همان زمان بود که رویدادها در ایران شروع شد و دیگر هرگز به کشور بازنگشتم. نمیتوانستم بازگردم.» با این حال، سازگاری او با زندگی در آمریکا چندان دشوار نبود، زیرا به گفته خودش در آن دوران «تأثیر فرهنگی آمریکا در ایران، به ویژه در زمینه موسیقی و پوشش، بسیار گسترده بود. مردم شلوار جین میپوشیدند و به موسیقی آمریکایی گوش میدادند.»
شاهزاده همچنان از میراث سیاسی پدرش دفاع میکند. به ویژه از تصمیم محمدرضا شاه پهلوی برای ترک مسالمتآمیز کشور. او میگوید: «پدرم گفت: «من پادشاه این ملت هستم. ارتش را علیه مردم خود به کار نخواهم گرفت. از خونریزی جلوگیری خواهم کرد.» و به خواست خویش کشور را ترک کرد.»
شاهزاده افزود: «امروز در ایران جوانان امضای پدرم را بر روی بازوان خود خالکوبی میکنند. اگر واقعاً آن میزان مخالفت و طرد که درباره آن سخن گفته میشود وجود داشت، چرا باید چنین کاری انجام دهند؟ آنها میبینند کشور در چه مسیری حرکت میکرده است.»
او میگوید: «بنابراین باید همهچیز را در چارچوب درست خود دید. یکی از دلایلی که امروز میلیونها نفر نام مرا فریاد میزنند، فقط به خاطر کارهایی نیست که خودم انجام دادهام، بلکه به این دلیل است که آنها معتقدند این خاندان پایهگذار بسیاری از جنبههای نوسازی و پیشرفت ایران بوده است. از پدربزرگم گرفته تا پدرم و اقداماتی که انجام داد.»
شاهزاده میگوید: «امروز بسیاری از مردم با نگاهی به گذشته بر این باورند که آن دوران فرصتی برای تحقق اصلاحات و دگرگونیهای سازنده در کشور بود.»
تبلیغات درباره تجمل و اشرافیت پهلوی
اما درباره زندگی اشرافی چه میتوان گفت؟ منتقدان خاندان پهلوی سالها ادعا میکردند که مادر او در حالی که مردم از گرسنگی رنج میبردند، در وان شیر حمام میکرد. هرچند امروزه این روایت بیشتر به عنوان یک افسانه شناخته میشود، اما پدر و مادر او برگزارکنندگان مراسمی بودند که از آن به عنوان یکی از پرهزینهترین جشنهای تاریخ یاد میشود. ضیافتی که در سال ۱۹۷۱ میلادی (۱۳۵۰ خورشیدی) به مناسبت دو هزار و پانصد سال شاهنشاهی ایران برگزار شد.
برای برگزاری این جشن، یکصد و پنجاه تُن تجهیزات آشپزخانه از پاریس به ایران منتقل شد و در میان خوراکیهای آن، دسر یخی تهیهشده با شامپاین سال ۱۹۱۱ نیز سرو شد.
شاهزاده میگوید بخش بزرگی از آنچه در این باره نوشتهشده «مزخرفات و تبلیغات» است: «فکر میکنم مردم فرصت کافی داشتهاند تا از همه مکانهایی که پدرم در آنها زندگی میکرد بازدید کنند و بعد بگویند: «همین بود؟ این همان چیزی است که دربارهاش به ما میگفتند؟» منظورم این است که این مکانها اکنون برای بازدید عموم باز هستند.»
وی سپس شروع به نام بردن از اقامتگاههای خانوادهاش میکند و میگوید: «کاخ سعدآباد بود که در دوران پدربزرگم ساخته شد. همچنین کاخ نیاوران که درواقع قرار نبود محل سکونت پدر و مادرم باشد. این کاخ اساساً برای پذیرایی از میهمانان خارجی که به ایران میآمدند ساختهشده بود. به دلیلی، پدرم تصمیم گرفت در فصل زمستان از آن کاخ استفاده کند؛ بنابراین زندگی ما عمدتاً میان این دو کاخ در جریان بود. بهجز فصل تابستان که خانواده به سواحل دریای کاسپین میرفتند.»
شاهزاده رضا پهلوی میگوید: «آنجا محبوبترین محل اقامت من بود. پدرم درواقع در یک سکوی شناور ویژه اسکی روی آب زندگی میکرد. جایی که میتوانستید اسکیهای آبی خود را بپوشید و با قایق روی آب بروید. آن محل در نوشهر در ساحل دریای کاسپین قرار داشت. گمان میکنم تا امروز بهطور کامل از میان رفته باشد. تنها اقامتگاه دیگری که در آن سکونت میکردیم، جزیره کیش بود که تعطیلات بهاری را در آنجا میگذراندیم.»
شاهزاده ادامه میدهد: «بنابراین برخلاف همه این ادعاها درباره تجمل و اشرافیت، وقتی مردم به خانهها و کاخهایی نگاه میکنند که وابستگان بلندپایه حکومت کنونی در آنها زندگی میکنند، حتی نمیتوانند آنها را قابلمقایسه ببینند.»
او میگوید که همچنان دلتنگ ایران است. وقتی از وی میپرسم این احساس چگونه است، پاسخ میدهد: «این دقیقاً تفاوت میان یک تبعیدی و یک مهاجر را نشان میدهد. مهاجران با خواست خود تصمیم میگیرند کشور زادگاهشان را ترک کنند و در کشوری دیگر زندگی تازهای بسازند. برای نمونه میگویند: دیگر نمیخواهم در لندن زندگی کنم، ترجیح میدهم در پرتغال زندگی کنم.»
شاهزاده میگوید: «اما اگر در پی یک انقلاب و به سبب آزار و تعقیب ناچار شوید کشورتان را ترک کنید، این همان معنای تبعید است. ما مهاجر نیستیم. انتخاب ما نبود که در اینجا زندگی کنیم. البته نمیگویم از زندگی در خارج از کشور ناراضی هستم. من میتوانم خود را با هر فرهنگی سازگار کنم؛ اما با اینهمه، آنجا خانه شما نیست. زادبوم شما نیست.»
این احساس تنهایی با اندوههای شخصی نیز عمیقتر شده است. رضا پهلوی که پدر سه فرزند است، شاهد دشواریهای خواهر و برادر خود در رویارویی با زندگی در تبعید بوده است. خواهر او در سال ۱۳۸۰ خورشیدی بر اثر مصرف بیش از اندازه داروهای آرامبخش جان باخت و برادرش نیز در سال ۱۳۹۰ خورشیدی به زندگی خود پایان داد. بنا بر وصیت او، خاکستر پیکرش میبایست در دریای کاسپین پراکنده میشد.
شاهزاده رضا پهلوی آرزوی بازگشت به ایران را دارد و میگوید: «از روزی که این راه را آغاز کردهام و اکنون چهلوشش سال از آن میگذرد، همواره امید داشتهام که بتوانم کاری انجام دهم و سهمی در خدمت به ایران داشته باشم. ما ایرانیان شایستهی وضعیتی بهتر از آنچه امروز داریم هستیم.»
وی ادامه میدهد: «من هرگز احساس نکردهام که از ایران جداشده باشم. برخی میگویند شما همه این سالها در آن کشور زندگی نکردهاید؛ اما حقیقت این است که من هر روز با ایران زندگی کردهام. از لحظهای که بیدار میشوم تا زمانی که به خواب میروم، هیچ زمانی نیست که ایران در ذهنم نباشد.»
او میگوید: «وقتی در تبعید زندگی میکنید، چیزی را فراموش نمیکنید؛ اما هنگامی که مهاجرت میکنید، گویی به بخشی از گذشته پشت میکنید و وارد فصل تازهای از زندگی میشوید. برای من، آن فصل هرگز پایان نیافته است.»
این، وجه شگفتآور موقعیت شاهزاده رضا پهلوی است: مردی که بخش عمدهی زندگی خود را در آمریکا گذرانده، به یکی از چهرههای نمادین ایستادگی علیه جمهوری اسلامی تبدیلشده است. شخصیتی که ناچار است پیامهای خود را در همه کشورهای جهان مطرح کند، جز در کشور خود!
اما او خود را فراتر از سیاستهای روزمره میداند و میگوید میخواهد پلی برای گذار به آزادی و دموکراسی باشد.
با این حال، برای تحقق چنین چشماندازی، او نیازمند آن است که دونالد ترامپ از تغییر رژیم در ایران پشتیبانی کند. هرچند تا اینجا به نظر میرسد که ترامپ بیش از آنکه به تغییر رژیم بیندیشد، به اصلاح آن علاقهمند است.
*منبع: تایمز
*ترجمه و تنظیم از کیهان لندن