تبلیغات مسموم همواره ابزاری برای گمراه کردن افکار عمومی بکار رفته است؛ قرنها رواج داشته و بیشتر وسیلهی مرعوب کردن و سلطه بر عوام بوده است. مهمتر اینکه در هزارهی سوم و در عصر دگرگونیهای علمی و ارتباطی، این تبلیغات با شکل و قوارهای تازه تداومیافته و ظاهری فریبانه گرفته است؛ سران دولتها به آن متوسل میشوند و از این شیوه برای بهرهبرداریهای سیاسی، استفاده میکنند. جمله معروف صدراعظم آلمان مبنی بر اینکه «[سران جمهوری اسلامی] ایران، آمریکا را تحقیر کردهاند.» و تحلیلهای عجیب برخی از مطبوعات چپگرا در دو سوی آتلانتیک، در ارائه تصویری غیرواقعی از قدرتی که به اضمحلال رفته، نمونههای تازه ولی آشنایی بشمار میروند. حتا برخی همچنان از امپراتوری شکستناپذیر شیعه، سخن میگویند!
imperium واژه «امپریالیسم» برگرفته از واژه لاتین «امپراتوری» است و اشاره به ملتی (یا دولتی) دارد که ملتهای دیگر را تحت سلطه خود درمیآورد و ملت مغلوب تحت قوانین و سیاستهای ملت غالب زندگی میکند. در تمام درازای تاریخ، فرمانروایان کشورگشا هم با نیت گسترش امپراتوری خود به سرزمینهای دیگر رفته و با تمهیدهای گوناگون و اعمال زور، آنها را به زیر قیمومیت خود درآوردهاند.
در گذشتههای دور و نزدیک، از دوران باستان تا همین یک صدسال پیش، رفتار پست با ملتهای تحت تسلط، به گونهی زشت و بهعنوان تاکتیکی برای ارعاب و کوفتن ارادهی مرعوبان بکار میرفت. معروفترین نمونههای تاریخی به امپریالیستهای یونان باستان و دولت – شهرهای یونان قدیم و در رأس آنها دو دولت – شهر آتن و اسپارتا بازمیگردد که دولت – شهرهای کوچک در جزایر پیرامون را با تهدید و ارعاب و بکار بردن زور به زیر سلطه خود میکشیدند.
پروفسور «ویکتور دیویس هنسن» از آکادمیسینهای معروف آمریکا که در میان جامعهی روشنفکری ایالاتمتحده، از جمله فرهیختگان برجسته بشمار میآید، در بررسی امپراتوریها به شیوههای بسیار آشنای تاریخی و مرسوم در ادوار گذشته اشاره میکند و میگوید:
«امپریالیسم «آتن» متکی بر ایدهآلیسم ۱۸۰ شهر- کشور پیرامون آن بود که امتیاز بهاصطلاح «دمکراسی آتنی» به آنها اعطاشده بود. این ۱۸۰ شهر- کشور به تسلط درآمده، ملزم بودند که شیوه دمکراسی را پیشه کنند. چه چیزی بهتر از این! ولی در ۴۱۵ پیش از میلاد، آتنیها به جزیره «ملوس» حمله بردند و از مردمان جزیره خواستند تا حکمرانی «دمکراسی» آتن را بپذیرند و در طی سال مالیات بپردازند!»
بههرروی، اندک کسانی از سرگذشت «امپریالیسم» و سیر دگردیسی آن در هزارهها آگاهند. موارد تاریخی شنیدنی و خواندنی از دوران باستان وجود دارد که در این مقاله به بخش کوتاهی از آنها اشاره شد. نمونه دیگر را تاریخدان انگلیسی «آرنولد توین بی» در کتاب دوجلدی خود با نام «میراث هانیبال» و با عنوان فساد و سقوط امپراتوریها و از چگونگی انقراض امپراتوری توانمند «رُم» شرح میدهد.
در گذشتههای نزدیکتر، کموبیش، اشخاص اهل مطالعه با موارد آمریکا و هند و پاکستان و بسیاری سرزمینهای دیگر مانند استرالیا و نیوزلند آشنا هستند که هریک بهنوعی برای گریز از تسلط «امپریالیست»های بریتانیا به شیوههای متفاوت مبارزه روی آوردند و از تسلط امپراتور انگلوساکسون رهیدند.
در دورهی اخیر، اِعمال «امپریالیسم» تغییر شکل یافته و از راههای متنوعی انجام میشود؛ از طریق شرکتهای چندملیتی، از طریق سرمایهگذاریها بهویژه در فعالیتهای کانی و یا پیمانهای نظامی دوجانبه.
در برابر قدرتهای امپریالیستی کلاسیک مانند بریتانیا، فرانسه و روسیه، اگرچه دولت ایالاتمتحده بهعنوان توانمندترین ابرقدرت جهان، در اذهان بهعنوان کشوری امپریالیستی جلوه میکند ولی در چارچوب تعریف کلاسیک «امپریالیسم» قدرتی امپریالیستی تلقی نمیشود، با اینحال هنگامی که در سیاستهای این کشور دقیق میشویم نتیجه متفاوتی به دست میآید؛ بهعنوان نمونه میبینیم که آمریکا حدود ۶۰۰ پایگاه نظامی قدرتمند در چهارگوشه گیتی دارد. بودجه نظامی آن هرسال با رقمی حدود هزار میلیارد دلار بزرگترین بودجه نظامی در جهان است. در کنار بودجه نظامی، بودجههای وزارت خارجه و کمکهای خارجی این کشور نیز نقش بسیار مهمی در پیشبرد سیاستهای ایالاتمتحده، در چارچوب حفظ منافع ملی این کشور ایفا میکنند. بهرغم چنین تصویری، آمریکا یک کشور امپریالیستی تعریف نمیشود. توضیح اینکه در دور دوم ریاست جمهوری دونالد ترامپ، از میزان کمکهای خارجی آمریکا به میزان زیادی کاسته شده است.
امروزه دو مظهر بارز از امپریالیسم دیده میشود که نوع چینی، یکی از آنهاست.
بسیاری از مردم از طریق خبرگزاریها، رسانهها و شبکههای اجتماعی، از سرمایهگذاریهای دولت کمونیست چین و شرکتهای دولتی آن در کشورهای فقیر آسیائی، آفریقائی و آمریکای جنوبی خبرهای زیادی شنیدهاند که در مواردی مانند کشور فقیر سریلانکا در اقیانوس هند، لائوس در آسیای جنوب خاوری و در چند کشور کوچک آمریکای لاتین، این سرمایهگذاریها به وابستگی بیشتر و عمیقتر آنها به چینیها منجر شده است.
اِعمال سلطه از این طریق تنها به کشورهای فقیر محدود نبوده و این سیاست «امپریالیستی» چین حتا در ایتالیا هم آزمایششده؛ اگرچه موقع و شرایط کشور زادگاه رنسانس اروپا با ملتهای فقیر و دولتهای ناکارآمد در سایر نقاط، بسیار متفاوت است، ولی در همان حال، چین حتا از طریق بندر «آنتورپ» یعنی یکی از بزرگترین و مهمترین بندرگاههای اروپا در بلژیک حضور دارد. البته چین اکنون صاحب پانزده (۱۵) بندرگاه عمده جهانی است که با اجاره بلندمدت، آنها را بازسازی و نوسازی و مدرنیزه کرده است.
کمونیستهای چین آموختهاند که آیندهنگر باشند؛ ازاینرو سرمایهگذاری آنها تصادفی نبوده است.
بهعنوان نمونه دیگر، از کانال پاناما باید یادکرد که ۲۴ سال پس از واگذاری ادارهی آن از سوی آمریکا (۳۱ دسامبر ۱۹۹۹ در چارچوب توافق جیمی کارتر– توریخوس) به دولت فاسد پاناما تا همین چند وقت پیش در کنترل چین بود که با اعمال فشار دولت دونالد ترامپ از آنجا رانده شد. چینیها از طریق گذرگاه «طنجه» مراکش و «پورت سعید» مصر نیز، ورود و خروج ناوهای بازرگانی به مدیترانه را رصد میکنند. دو بندرگاه بزرگ و مهم اروپا «آنتورپ» بلژیک و «روتردام» هلند نیز در اختیار چینیهاست!
امپراتوری ایران
ایران تنها کشوری است که در تقاطع آسیای مرکزی، آسیای جنوبی و صحرای عربستان به گونهی تاریخی و بهعنوان یک کشور- ملت، نخستین امپراتوری بزرگ جهان را به وجود آورد. امپراتوری ایران که بیشتر «امپراتوری پارس» شناختهشده، هرگز به شکل سنتی و کلاسیک سایر امپراتوریها عمل نکرد و اگرچه با لشگر کشیهای متعدد به لیدیه، سارد، هرات، خوارزم و… مهمتر از همه «بابل» توأم شد ولی در روند حکومتداری، شیوهای بهکلی متفاوت در پیش گرفت. در آغاز همچنین این پادشاهیهای کوچک (ساتراپها) بودند که به دلایل گوناگون و برخی داوطلبانه، به این مرکز قدرت میپیوستند تا از امنیت و آسایش نظام شاهنشاهی ایران بهرهمند شوند.
وجه تمایز عمده این امپراتوری با سایر امپراتوریها نیز روش «عدالت محور» آن بود. بخشندگی، احترام به باورهای دینی و سنتهای محلی و مهمتر و والاتر از هر عنصر دیگر، به رسمیت شناختن آزادی اتباع سرزمینهای تابعه و رهانیدن دربند شدگان و اسیران، از وجوه بارز امپراتوری ایرانیان باستان بود.
پایان امپراتوری ایران باستان که با جنگهای بیامان با امپراتوری رقیب رومی سرانجام یافت، ظهور امپراتوری دیگری را شاهد بود که برخلاف سلف خود، ماهیت دینی «اسلام» داشت و خوی وحشیگری و خودکامگی. در تمام ۱۴ سدهی بعدی، ایران خاستگاه امپراتوریهای دیگری بود که بیشترشان با هجوم سایر قدرتهای رقیب در جغرافیای پیرامون خود مضمحل شدند.
امپراتوری شیعه – هلال شیعه
امروزه در ایران، پسماندهی حکومتی که خود را نمایندهی خدا بر روی زمین میخواند بر آن بوده تا با اهرم مذهب، باقیمانده آنچه را که «امپراتوری شیعه/هلال شیعه» در خاورمیانه نامیده شده، حفظ کند. یک تفاوت عمده این امپراتوری صرفاً سیاسی – عقیدتی با تعریف کلاسیک آن در این است که جمهوری اسلامی بهجای بهرهبرداریهای اقتصادی و مالی (مانند آنچه آقاخان رهبر اسماعیلیه بنیان گذاشته) تمام منابع مالی و امکانات طبیعی کشور ثروتمندی چون ایران را برای گسترش و حفظ حوزه نفوذ ایدئولوژیک شیعی هزینه کرده است. روش و منش این «مینی» امپراتوری نیز بر ایجاد وحشت و ترور و ناآرامی استوار بوده؛ ازاینرو بسیاری از تاریخنگاران، آن را «امپراتوری وحشت» نامیدهاند.
هنری کیسینجر، سیاستمدار آمریکائی دربارهی مینیامپراتوری نوپای جمهوری اسلامی، در سال ۲۰۰۶ میلادی در روزنامه واشینگتن پست مقالهای منتشر کرد که با رویدادهای اخیر در خاورمیانه عربی تشابهات شگفتآوری دارد
در آن هنگام نیز پیکار خونینی بین اسرائیل و شبهنظامیان حماس و حزبالله لبنان در جریان بود. کیسینجر نوشت: توجه جهانیان به غزه و لبنان معطوف است ولی در نهایت، سرنخها به ایران میرسد!
او معتقد بود که یک ایران مدرن، قوی و صلحجو میتواند به ستون ثبات و پیشرفت در منطقه تبدیل شود. چنین اتفاقی روی نمیدهد مگر اینکه در ایران رهبرانی روی کار آیند که نه نمایندهی یک آرمان مذهبی بلکه بازتابدهنده آرزوهای یک ملت باشند… بههرحال، معمولاً برگهای آخر کتاب هم خوانده میشود. تحولات کنونی خاور نزدیک میتواند به نقطهی عطفی تبدیل شود و جمهوری اسلامی سرانجام قانون پیامدهای ناخواسته را خواهد پذیرفت و به پایان خود تن خواهد داد.
هزینههای امپراتوری شیعه
به گفتهی دکتر حسن منصور اقتصاددان ایرانی، ایران با رژیم انقلابی و اسلامی، طی نزدیک به پنج دهه، از یک کشور در حال پیشرفت با نرخ رشد میانگین فزونتر از ۱۱ درصدی در دوازده سال، به مملکتی با رشد زیر دو درصد تبدیلشده که به تورم شتابنده بالای هفتاددرصدی مبتلاست و با انبوه بیکاران بهویژه در میان جوانان و تحصیلکردگان دستبهگریبان است؛ درحالیکه بدهی کلان دولت قابل بازپرداخت نیست و دولت بدهکار برنامهی روشنی برای برونرفت از چرخهی عقبماندگی ندارد. درآمدهای دولت و شرکتهای دولتی، بهجز مالیات که بر گرده مردم تحمیلشده، از صدور نفت خام و فرآوردههای نفتی و پتروشیمی و سایر کالاهای صادراتی با ارزشافزودهای کمتر از یکسوم ارزشافزودهی واردات تحصیل میگردد که جملگی صرف هزینههای جاری و پرداخت هزینههای سنگین داخلی و خارجی و از آن جمله تأمین مخارج انواع شبهنظامیان در کشورهای عربی منطقه میشود.
امروزه دولت جمهوری اسلامی، درگیر یک ابر-بحران چندبعدی است که حتی از پرداخت هزینههای جاری از جمله حقوق کارکنان دولتی ناتوان میماند. در چنین شرایطی ورود جمهوری اسلامی به جنگ با آمریکا و اسرائیل در میان برخی از دولتمردان، قانونگذاران و تحلیلگران اروپایی بهقدر دولت مذهبی در ایران تعبیر شده است. برخی دیگر با تکیهبر واقعیتهای عینی و علمی معتقدند که «امپراتوری شیعه» بیشتر یک ببر کاغذی است تا قدرتی که شایستهی چنین عنوانی باشد.
آخرین امپراتوری اسلامی از آن عثمانیها بود که بیش از یک صدسال پیش به دنبال جنگ جهانی اول مضمحل شد.
اکنون در سومین دههی قرن بیست و یکم، بهرغم تبلیغات مسموم رسانههای چپگرا، نااستواری سیاسی و ناپایداری اوضاع در ایران، هیچ زمینهی مناسبی حتا برای شکلگیری یک «مینی» امپراتوری شیعی ارائه نمیدهد.
اگر «امپریالیسم» را که غالباً با ابزارهای اقتصادی و سیاسی – نظامی اعمال میشود، تعریف کنیم، امپریالیسم شیعی / هلال شیعی، در چنین تعریفی نمیگنجد.
نادر صدیقی
برگرفته از کیهان لندن