چهارشنبه, ۸. بهمن , ۱۴۰۴

جمهوری اسلامی زیر آوار بهمن ۵۷

بهمن ۵۷

حکومت مذهبی و مافیایی حاکم بر ایران در حالی به چهل و هفتمین سالگرد وقوع شوم خود نزدیک می‌شود که موج انقلاب ملی این بار سهمگین‌تر و صریح‌تر از همیشه خیز برداشته‌ است. «تدبیر» نظام اما برای مقابله با این موج مانند همیشه جز سرکوب و جنایت نبوده که بر اساس شواهد و گزارش‌های عینی و معتبر، در ابعادی وحشیانه‌تر از همیشه مرتکب شده است.

پرسش‌هایی که در چنین شرایطی در ارتباط با هر حکومتی که مردم را برای حفظ قدرت و بقای خود قتل‌عام می‌کند، عمدتاً از این زوایا مطرح می‌شوند: وضعیت داخلی شامل رژیم و مردم؛ موقعیت خارجی شامل دولت‌های قدرتمند و نهادهای بین‌المللی.

 

سقوط حکومت

صرف‌نظر از اینکه نظام جمهوری اسلامی یک حکومت کاملاً منحصربه‌فرد مرگبار و خرابکار است، تجربه و نمونه‌های تطبیقی نشان داده‌اند، هر حکومتی اگر ابعاد سرکوب را چنان گسترش دهد که دیگر نتواند آن را جمع کند، خودش زیر سنگینی آن مدفون خواهد شد. استفاده از سرکوب برای «جمع» کردن اعتراضات مردم، رابطه‌ی مستقیم با دامنه‌ی همین سرکوب برای «جمع» کردن آن توسط حکومت دارد. خبرهایی که از فضای حاکم بر ایران پس از کشتار اخیر می‌رسد، برخلاف تبلیغات سایبری‌های رژیم و گروه‌‌های ضد پهلوی که عمدتاً در دستگاه‌های تبلیغاتی رژیم و رسانه‌های اجتماعی فعال هستند تا واقعیت را  تحریف و مخدوش کنند، بیانگر ازهم‌گسیخته شدن تاروپود رژیم است. در حالی که وابستگان و دل‌بستگان رژیم و سایبری‌های یادشده تلاش می‌کنند توجهات را از موضوع اصلی یعنی سقوط  جمهوری اسلامی منحرف کنند و بذر ناامیدی در میان مردم و مخاطبان مجازی بپاشند، فضای واقعی در ایران سرشار از خشم و عزم و امید و باور به نیروی خود و رهبری انقلاب ملی، شاهزاده رضا پهلوی، است.

رژیمی که نخستین آجرهای دیوار سرکوب را از همان سال ۵۷ با اعدام‌های فله‌ای پایوران حکومت پهلوی به عنوان «ضدانقلاب» چید، در طول سال‌ها آن را چنان بالا برد که حالا خودش پشت آن گرفتارشده و رهبرش به مخفیگاه و «زیرزمین» پناه برده است. اکنون در آن‌سوی دیوار سرکوب، یک «ضدانقلاب» به وسعت جامعه و مردمی که پهلوی و «جاوید شاه» را فریاد می‌زنند قرار دارد، در حالی  که رژیم با از دست دادن پایگاه‌های حتا سازمان‌یافته‌ی خود، مجبور است از مزدوران گروه‌‌های تبهکار و نیابتی‌های ضد ایرانی برای کشتار معترضان استفاده کند. این‌یک ادعا نیست بلکه بارها در سال‌های گذشته و به اشکال مختلف توسط مقامات رژیم به آن اعتراف نیز شده است.

حجت‌الاسلام موسی غضنفرآبادی رئیس وقت دادگاه‌های انقلاب تهران در اسفندماه ۱۳۹۷ با صراحت اعلام کرد: «اگر ما انقلاب را یاری نکنیم، حشدالشعبی عراقی، فاطمیون افغانی، زینبیون پاکستانی و حوثی‌های یمنی خواهند آمد و انقلاب را یاری خواهند کرد!» درست است که اواخر دهه نود خورشیدی از سال‌های گردنکشی‌ رژیم و موفقیت‌های تروریستی و خرابکارانه‌اش علیه منطقه و غرب به شمار می‌رود، اما از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ و حمله تروریستی گروه حماس به اسرائیل با پشتیبانی جمهوری اسلامی، بسیاری از سران نیابتی‌های رژیم کشته‌شده و رهبری و بدنه‌ی آن‌ها به‌شدت تضعیف‌شده‌اند اما همچنان مزدورانی چه در میان آن‌ها و چه در میان قشرهای ناآگاه جامعه ایران وجود دارند که حاضر باشند به خاطر پول، آن‌هم با اطمینان از پشتیبانی حکومت، شهروندان را به خاک و خون بکشند.

در یک گزارش میدانی کیهان لندن که سوم بهمن ۴۰۴ منتشر شد، یکی از بسیجیان نظامی که در مأموریت کنترل اعتراضات اهواز در ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه شرکت داشت می‌گوید: «تعداد معترضان در جمعه‌شب در منطقه گلستان خیلی زیاد شده بود و موج جمعیت داشت به اول گلستان و اداره حفاظت اطلاعات گلستان می‌آمد. به ما دستور دادند به معترضان شلیک کنیم، همکارانم دستور را اجرا کردند و به سمت جمعیت شلیک کردند، هر کسی را که گلوله می‌خورد، چه مجروح و چه کشته، داخل ماشین می‌انداختیم و با خود می‌بردیم تا وقتی که توانستیم جمعیت را به عقب برانیم. اگر این کار را نمی‌کردیم، ممکن بود اداره حفاظت اطلاعات را تسخیر کنند، در این درگیری سه نفر کشته شدند.» وی سپس اعتراف می‌کند: «دریافتی‌ام برای چهارشنبه تا یکشنبه هفت میلیون تومان بود!»

موسی غضنفرآبادی بعداً نیز که رئیس کمیسیون حقوقی مجلس شورای اسلامی شد، در ۱۱ آذر ۱۴۰۰ که موج دیگری از اعتراضات شهروندان به ویژه در شهر اصفهان شکل گرفت، اقدام نظامی علیه معترضان را «اجتناب‌ناپذیر» خواند و گفت که برای مقابله با این «چالش‌» جز نیروهای امنیتی، سایر افراد نیز مجوز «شرعی» و «قانونی» دارند! وی توضیح داد: «در اعتراض اخیر اصفهان، فارغ از اینکه در آن جمع، «ضدانقلاب» بوده یا نبوده، یا فردی فهمیده یا ناآگاه با نیت اقدامی مخرب و خطرناک وارد صحنه شده، باید جلوی آن‌ها گرفته می‌شد و در این شرایط می‌توان به سمت این فرد تیراندازی کرد؛ یعنی تا حد اقدام قهرانه [قهرآمیز؛ قهری] و حتی تیراندازی که موجب جلوگیری از عمل فرد شود، مجوز وجود دارد.» به این ترتیب قاتلان شهروندان معترض همواره مجوز جنایات خود را از نظام و مقامات آن دریافت کرده‌اند.

در چنین روندی که اکنون به حادترین مرحله خود رسیده، هیچ نشانه‌ای در دست نیست که جز سقوط، بیانگر تداوم و بقای حکومت باشد.

 

 صعود ملت

در مقابلِ شرایطی که رژیم در آن گیرکرده و چه از نظر توان داخلی و چه منطقه‌ای و جهانی هیچ تکیه‌گاهی جز «دوستان ناباب»ی  ندارد، که آن‌ها نیز قطعاً بر سر آن معامله خواهند کرد، جامعه‌ای قرار دارد که هرسال که گذشت مصمم‌تر و صریح‌تر به میدان اعتراض آمد.

در فاصله‌ی تکرار مداوم هر دوره اعتراض مسالمت‌آمیز- سرکوب وحشیانه، هر بار بر شمار معترضان و ظرفیت اعتراضی جامعه افزوده شد تا جایی که هم‌اکنون نمی‌توان از قشری به رنگ «خاکستری» سخن گفت که کسی نمی‌دانست کیست و چیست! در حال حاضر به روشنی دیده می‌شود که قشر «سیاه» وابسته و دل‌بسته به جمهوری اسلامی نیز به‌طور منفرد از آن جداشده و تلاش می‌کنند حساب خود را در روزهای سقوط از حکومت جدا کنند. این همان مرحله‌ی نهایی صعود ملت است که هرچه منسجم‌تر و با حمایت داخلی و منطقه‌ای و جهانی همراه باشد، کوتاه‌تر و موفق‌تر خواهد بود.

 

دولت‌های قدرتمند

در تمام خیزش‌های گذشته به ویژه در «جنبش سبز» ۸۸ و «انقلاب مهسا» در ۴۰۱ که هر دو به‌طور گسترده موردتوجه دولت‌ها و سیاستمداران و رسانه‌‌های کشورهای قدرتمند غربی قرار گرفتند، برخی دولتمندان، البته به‌جز باراک اوباما، در مواردی سخنانی بی‌سابقه بر زبان آوردند که گویا تمام‌قد در کنار مردم ایستاده‌اند. ولی با فروکش کردن اعتراضات به دلیل سرکوب وحشیانه، یعنی همان ابزار ضد بشری که جمهوری اسلامی به قدرت مرگبار آن پی برده، دوباره همه‌چیز به روال مماشات و مذاکره بازگشت. حتا در نخستین دور ریاست جمهوری دونالد ترامپ از ۲۰۱۶ و ۲۰۲۰ که ایران همچنان ملتهب و متلاطم از اعتراضات مداوم بود و وی «تمام‌قد» از مردم و اعتراضشان حمایت می‌کرد، اما بازهم مناسبات آمریکا و دیگر کشورهای قدرتمند غربی با رژیم ایران در مسیری قرار نگرفت که راه ملت ایران را برای نجات خود و به سوی آزادی و امنیت و رفاه هموار سازد.

الاهه بقراط
الاهه بقراط

این‌همه در حالیست که هراندازه تسلیم شدن جمهوری اسلامی (به فرض محال!) در برابر اعتراضات مسالمت‌آمیز مردم می‌توانست بهای آزادی ایران را هم برای خودش و هم برای ملت پایین بیاورد، به همان اندازه نیز حمایت قاطع و عملی از جنبش آزادی‌خواهانه‌ی ایرانیان می‌توانست بهای حمله نظامی و جنگ علیه رژیم ایران را برای غرب و عمدتاً آمریکا پایین بیاورد! تاریخ و تجربه ثابت کرده است که مماشات و معامله با رژیم‌های ضد بشری و جنایتکار مانند جمهوری اسلامی سرانجام به جنگ می‌انجامد و بعید است که دولت‌ها و سیاستمداران و تحلیلگران خود غرب پیامدهای این سیاست را ندانسته باشند. 

 

نهادهای بین‌المللی

این روزها بسیاری از حقوقدانان و سیاستمداران و همچنین شهروندان عادی در رسانه‌های اجتماعی بر مواردی از حقوق بین‌الملل و وظایف و مسئولیت حکومت‌ها در حفاظت از مردمی که بر آن‌ها حکومت می‌کنند، تأکید کرده و از یکسو دخالت نهادهای بین‌المللی مانند سازمان ملل را برای حمایت از مردم در برابر رژیمی که جنایت علیه بشریت مرتکب شده از نظر حقوقی مشروع و ضروری می‌دانند و از سوی دیگر به همین دلیل مداخله نظامی خارجی و به‌طور مشخص توسط آمریکا را، نیز امری مشروع و لازم می‌دانند.

«مسئولیت حمایت» یا «مسئولیت حفاظت» (Responsibility to protect) که به‌اختصارR2P خوانده می‌شود و در هفته‌های اخیر با یک هشتگ در شبکه‌های اجتماعی توجهات را به کشتار مردم ایران توسط رژیم جلب کرده، عبارت از یک تعهد سیاسی از سوی جامعه جهانی است که توسط سازمان ملل متحد در سال ۲۰۰۵ برای جلوگیری از  نسل‌کشی، جنایات جنگی، پاک‌سازی قومی و جنایت علیه بشریت در مجمع عمومی آن به تصویب رسید. این تعهد (و نه قانون الزام‌آور) حکومت‌ها را ملزم به حفاظت از مردم کشور می‌کند وگرنه جامعه جهانی می‌تواند از راه‌های دیپلماتیک و یا اقدام جمعی مداخله کند. این «مسئولیت» بر اساس یک اصل بنیادی در حقوق اساسی و همچنین حقوق بین‌الملل شکل‌گرفته: حکومت‌ها اساساً می‌بایست حامی و حافظ حقوق شهروندان کشور باشند! این در حالیست که برخی کشورهای عضو سازمان ملل از جمله ایران دارای حکومت‌هایی مانند جمهوری اسلامی هستند که حقوق شهروندان را به‌طور فاحش نقض می‌کنند و درواقع تعهدات ملی و بین‌المللی خود را زیر پا می‌گذارند.

اکنون ایران در وضعیتی است که در هیچ‌کدام از جنبش‌های اعتراضی پیشین به این شکل وجود نداشت؛ از ابعاد جنایت جمهوری اسلامی تا آمادگی میلیونی مردم و شاخص بودن رهبری انقلاب ملی و توجه افکار عمومی داخلی و جهانی و روند تحمیل خواست تغییر رژیم به غرب. بر همین اساس، در حالی که حمله نظامی آمریکا حتمی به نظر می‌رسد، مسائل سیاسی و حقوقی نیز در سطح جهانی از زوایایی مطرح می‌شوند که بیانگر شکل گرفتن یک جبهه‌ی بین‌المللی علیه رژیم اسلامی است.

 

تعهد به «مسئولیت حمایت» در افکار عمومی جهان

در جنگ ۱۲ روزه و حملات اسرائیل و آمریکا علیه جمهوری اسلامی (۱۲ خرداد ۴۰۴ تا ۳ تیر) درواقع ملت بی‌سلاح ایران به اهدافی دست‌یافت که تا کنون هیچ‌کدام از خیزش‌های اعتراضی به آن دست نیافته بودند:  از میان برداشتن ده‌ها تن از مقامات نظامی و امنیتی و عوامل اتمی و ضربات مهلک به تأسیسات نظامی و امنیتی. مردم نیز که همواره جان‌برکف به خیابان‌ها آمده بودند، ترجیح دادند رژیم را در برابر ضربات مرگبار حمله نظامی تنها بگذارند. آن حمله در آن مقطع از قرار معلوم اسرائیل و آمریکا را راضی کرد. جمهوری اسلامی هم مقامات کشته‌شده را با جنایتکارانی مشابه آنان جایگزین کرد و مردم نیز زیر بار فشار اقتصادی کمرشکن و شرایط سنگین سیاسی برگشتند تا اعتراضات خود را از سر بگیرند و چند ماه بعد، در دی‌ماه، نه فقط در تهران بلکه در سراسر کشور به خاک و خون کشیده شوند. معترضان در جمعیتی عظیم و با شعارهای شاخص علیه رژیم و با شعارهای «پهلوی برمیگرده» و «جاوید شاه» به خیابان‌هایی آمدند که در جنگ ۱۲ روزه خالی مانده بود.

مقایسه‌ی رفتار مردم در حمله نظامی خرداد و سپس در دی ۴۰۴ بیانگر کمبود یک حلقه‌ در انطباق اپوزیسیون مورد اعتماد مردم یعنی پهلوی و حامیانش با سیاست قدرت‌های غربی و منطقه‌ای است. انطباقی که کوتاهی در درک آن نه از سوی اپوزیسیون بلکه از سوی آن قدرت‌هاست. همین‌جاست که فشار افکار عمومی بین‌المللی برای تحمیل اهداف انقلاب ملی ایران و رهبری آن به جامعه جهانی می‌تواند نقش حیاتی بازی کند. نقشی که ایرانیان خارج کشور با راهپیمایی‌ها و تظاهرات خود در کشورهای مختلف بسیار به آن یاری رسانده و می‌رسانند. همان اعتراضاتی که عباس عراقچی وزیر خارجه جمهوری اسلامی در اوج خیزش مهسا با نگرانی درباره‌شان گفت: «ما نباید اجازه دهیم این‌طوری علیه ما مرتب تظاهرات شود؛ این اثراتش را در روابط خارجی ما می‌گذارد و باعث کاهش همکاری‌های ما با کشورهای دیگر می‌شود. فضایی به وجود می‌آید که کشورهای دیگر تردید می‌کنند در همکاری با ما.» آن دوران اما گذشت! این روزها تأثیرات مثبت اقدامات و تظاهرات ایرانیان خارج کشور در پشتیبانی از مردم داخل ایران و شعارها و رهبری انقلاب ملی بیش از هر زمان دیگری دیده می‌شود. اگر در سال ۴۰۱ خواست عراقچی تحقق یافت و او بازهم راهی «مذاکرات» شد، اما اکنون همه مقامات کشوری و لشکری رژیم و خانواده‌های آن‌ها در داخل و خارج از هراس سقوط و دستگیری و اخراج خواب ندارند!

در عین حال، هر اندازه جنگ ۱۲ روزه سبب سوءاستفاده وابستگان و دل‌بستگان حکومت در داخل و خارج و انشقاق بین مدعیان مخالفت با جمهوری اسلامی شد اما اعتراضات دی‌ماه این انشقاق را به مرحله‌ی آخرین صف‌بندی‌ها رساند: در یکسو ملت و پهلوی که وی را فرامی‌خوانند و در سوی دیگر مافیای جمهوری اسلامی و دستگاه کشتاری که با هیچ ترفندی قابل توجیه نیست.

 

در پایان

در طول سال‌های گذشته، جمهوری اسلامی همیشه وقتی مرکز اخبار فجیع و تحت‌فشار قرار می‌گرفت، اقدام به انفجار و اقدامات تروریستی و موشک‌پرانی توسط نیابتی‌های خود می‌کرد تا از زیر نورافکن خارج شود و مسیر خبرها را تغییر دهد. حالا هم بی‌تردید به اشکال مختلف از جمله انتشار رپرتاژ‌آگهی توسط مقامات و لابی‌گرانش در رسانه‌های بین‌المللی و همچنین حضور وابستگان و دل‌بستگانش در رسانه‌های عمدتاً فارسی‌زبان و نیز فعال کردن شاخک‌های تروریستی در کشورهای غربی به دنبال واقعه‌ایست که آن را از صدر اخبار بیرون بیاورد؛ اما کدام موشک و تروری می‌تواند چنان بزرگ باشد که کشتار و زخمی و مفقود شدن و دستگیری ده‌ها هزار تن را در سایه قرار دهد؟‍! آیا اساساً جمهوری اسلامی در موقعیتی هست که دست به چنین اقداماتی بزند؟!

جنگی که علیه رژیم در افکار عمومی جهان شکل‌گرفته با موج ضداسلامگرایی در غرب گره‌خورده و بی‌تردید بر هماهنگی شاهزاده رضا پهلوی به عنوان رهبر انقلاب ملی ایران با کشورهای منطقه و جهان و همچنین بر مواضع و تصمیمات نهادهای بین‌المللی در ارتباط با «مسئولیت حمایت» می‌تواند تأثیر تعیین‌کننده بگذارد. ما شاهدان تاریخی روزهایی هستیم که جنازه‌ی پوسیده‌ی جمهوری اسلامی زیر سنگینی بهمنی مدفون می‌شود که در سال ۵۷ بر سر ملت ایران آوار کرد.

برگرفته از کیهان لندن

 

پست‌های مرتبط

بیشترین خوشبختی‌ها برای بیشترین مردم

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر