(به مناسبت سفر رضا پهلوی به برلین)
هلموت اشمیت، از رهبران برجستهء حزب سوسیال- دمکرات و صدراعظم پیشین آلمان میگفت «سیاست بدون اخلاق به راحتی بدل به جنایت و سیاستمدار بدون اخلاق بدل به جنایتکار میشود» (نقل به مضمون). اختلاف ما با حکومت دینی ایران تنها مربوط به ساختار سراسر تبعیضآمیز حکومت و عدم رعایت حقوق بشر و روشهای جنایتکارانه آنها نمیشود. فرهنگ سیاسی آنها اصولاً و از بنیاد، فرهنگ لاتها و چالهمیدانیها است، فرهنگ تزویر و ریا، فرهنگ دروغ و تقیه، فرهنگ تحریف واقعیت و تحمیق مردم است. برای آنها هدف، که کسب و حفظ قدرت و ثروتاندوزی غیرمجاز است، توجیهگر هر خلافی تا حد کشتار است. معیار اخلاقی برای آنها تنها آن «چیزی» است که در خدمت و به سود آنها باشد. معیار سنجش درستی از نادرستی، سود و زیان خود آنها هستند.
ما، به عنوان مخالفان حکومت دینی و پیروان جامعهای باز و آزاد، اگر از این اخلاق رایج فاصله نگیریم و اهداف ما همچنان توجیهگر وسیله (ناحق) ما باشد، دیر یا زود با جامعه و دگراندیشان همان خواهیم کرد که بنیادگرایان اسلامی با ما کردند و میکنند. به ویژه اگر در قدرت باشیم، زیرا قدرت همچون آب دریا است، هر جرعهای که از آن نوشیده شود، آدم را تشنهتر میکند.
کانت میگوید در سنجش معیار و ارزشهای اخلاقی، ما باید رفتاری داشته باشیم که اگر همان رفتار را با ما کردند، آن را درست و «حق» بدانیم. به گفته ما ایرانیان یک سوزن به خود بزن و یک جوالدوز به دیگری.
از زمان ورود رضا پهلوی به برلین فضای مجازی ایرانیان پر است از تحریف، دروغ، هتاکی، تهمت زنی و ناسزاگویی. میتوان با نظرات سیاسی او مخالف بود، میتوان رقابت کرد، میتوان او را قبول نداشت، اما بنا بر حقوق بشر «شرف و حیثیت انسان خدشهناپذیر است» (هر کس که میخواهد باشد).

نخست بگویم که سفر و دیدارهای او، از نگر من، بسیار موفق بوده است. من این مطلب را از نگر کسی میگویم که چند دهه در آلمان- برلین زندگی میکند و بیش پنجاهوپنج سال از زندگی خود را در سیاست ایران گذرانده است. من آمدن و رفتنهای افراد زیادی از اپوزیسیون ایران به برلین و ساختمان مجلس آلمان را دیدهام. آمدن و رفتنی که آبی از آب تکان نخورد. امروز از ساعت هفت صبح که تلویزیون را روشن کردم تا اخبار را ببینم، مهمترین فرستندههای تلویزیونی آلمان ARD و ZDF در برنامه صبحگاهی مشترک خود که بیشترین بینندهها را دارد مرتب درباره آمدن رضا پهلوی گزارش میدادند و با میهمانان گوناگون دراینباره گفتگو میکردند. سایر فرستندهها نیز چنین بودند.
اگر این امر موفقیت نیست، پس نام آن چیست؟ چرا باید آن را واژگون جلوه داد. آیا این مبارزه سیاسی است یا تحریف واقعیت و دروغ گفتن به مخاطبان خود. امشب هم (پنجشنبه ۲۳ آپریل) او میهمان یکی از معتبرترین مجریان تلویزیونی آلمان خانم Maybritt Illner است. کدامیک از رهبران مدعی اپوزیسیون تاکنون توانسته بودند چنین موفق عمل کنند؟ نام ببرید!
یکی در فضای مجازی مینویسد: «پارلمان آلمان دعوتاش را از پیر پسر علیمردان خان پس گرفت، یک گوجهفرنگی هم بر پسرک ترکید». نخست اینکه پارلمان از او دعوتی نکرده بود که پس بگیرد (اینیک دروغ و تحمیق خواننده است). معمولاً هم از نگر عرف دیپلماتیک رسم نیست دولت یا پارلمان از مخالفان یک حکومت دیگر دعوت به عمل آورد، مگر تصمیم نهایی برای قطع رابطه با آن حکومت گرفتهشده باشد.
رضا پهلوی در اینجا میهمان شخصی بود و نه میهمان رسمی یک حکومت. پیر پسر علیمردان خان یعنی چی؟ اگر جوان پسر بود بهتر بود و حق داشت؟ این چه منطق بیربطی است که شما استفاده میکنید. اگر زدن گوجهفرنگی به سر مخالف خوب است، پس دیگران هم میتوانند به سر شما بزنند و اگر درست نیست، پس چرا آن را تائید میکنید؟ این چه فرهنگ سیاسی است؟ یک فرهنگ زورگوی لومپنی که در زمانی به کار گرفته میشود که شما هنوز در قدرت نیستید. اگر به قدرت دستیافتید، در آن موقعیت با دگراندیشان چه خواهید کرد؟
یکی دیگر فیلمی از Bundespressekonferenz تهیهکرده است و با نمایش آن در فضای مجازی به ببیندگان توضیح میدهد که «نگاه کنید در اینجا به غیر از خبرنگاران هیچکس دیگری نیست و رضا پهلوی تکوتنها آن بالا نشسته است» و…، اینکه آنجا سالن کنفرانسهای مطبوعاتی برای مقامات حکومت، نمایندگان احزاب و… و شخصیتهای مهمی است که دعوت میشوند و هرکسی نمیتواند به آنجا راه یابد و به هنگام مصاحبه تنها خود او یا به همراه یک یا دو تن از دستیارانش مینشینند، امری بسیار عادی است. اگر شما موضوع را نمیشناسید یا اطلاع دقیق ندارید، خب، چرا اظهارنظر میکنید؟ و اگر میشناسید و چنین نادرست مینویسید، پس آگاهانه برای تحمیق مردم میگویید یا مینویسید.
سالنی که ایشان نشان میدهد سراسر پر از خبرنگاران بود، خبرنگارانی که برای رسانههای سراسری و مهم رادیو و تلویزیون یا روزنامههای آلمان و… کار میکنند و از پارلمان گزارش میدهند و باید کارت عضویت BPK را داشته باشند تا اجازه ورود داشته باشند. من خودم (به همراه یکی از دوستان آلمانی خبرنگار) چند بار در آنجا شخصاً حضورداشتهام و از دیدن این فیلم و از اینکه سالن پر از خبرنگاران پارلمانی است، تعجب کردم، زیرا معمولاً تعداد شرکتکنندگان بیش از ده تا بیست نفر نیست.
خب، این چه روش مبارزه با مخالفان است، از راه تحریف واقعیتها و دادن گزارشهای نادرست با هدف کوچک کردن حریف؟ نمونهها بسیار است نمیخواهم به تمام آنها بپردازم. یکی از جوانها به من میگفت «آقای دستمالچی تا همین چند ماه پیش ما جرات بیان نظرات خود را در بیرون یا اجتماعات نداشتیم، چون میترسیدیم. حالا به میدان آمدهایم و دیگر ترسی از تهمت و ناسزای این افراد نداریم».
یعنی اینگونه روشها مشکلی را حل نمیکند، تنها بر روی آن سرپوش میگذارد تا به هنگام «مونیخ» (مثال) خود را نشان دهد و شما را گیج کند که چرا این چنین شد. مردم عقل دارند و چشم، میبینند و فکر میکنند. پس، واقعیتها را وارونه نکنید، درازمدت علیه خود شما خواهد شد، که فعلاً شده است.
مغزها را بشویید و برای مخاطبان درستی و نادرستی خطمشیها را استدلال کنید تا انتخاب کنند. در عصر اینترنت و هوش مصنوعی دوران تحمیق به سر آمده است.
پرویز دستمالچی