35.4 C
تهران
جمعه, ۲۳. مرداد , ۱۴۰۵

پس از ۸۵ سال: مقایسه دو جنگ

جنگجویان صلح‌طلب

در حالی که ایران گرفتار جنگ است، آیا نمی‌توان از هجوم به‌مراتب گسترده‌تر قدرت‌های بیگانه به خاک میهن یادکرد؟ ۸۵ سال پیش در ۲۵ ماه اوت ۱۹۴۱ میلادی، انگلستان و اتحاد شوروی که به‌تازگی علیه آلمان هیتلری متحد شده بودند، به ایران حمله کردند.

آن حمله شوروی و انگلیس به ایران را می‌توان نمونه‌ای کلاسیک از رفتار قدرت‌های امپریالیست در صحنه بین‌المللی دانست. البته هم انگلیس و هم روسیه تزاری برای بیش از یک قرن با دخالت در امور داخلی ایران و در چند مورد جداسازی بخش‌هایی از آن، ماهیت واقعی خود را آشکار کرده بودند. با این حال در آن تابستان داغ، کمتر کسی در تهران می‌پنداشت که دو امپریالیسم درگیر جنگ در اروپا تهدیدی آشکار و فوری برای امنیت و استقلال ایران باشند.

از آنجا که ایران به‌ مانند جنگ جهانی اول، بی‌طرفی خود را اعلام کرده بود، سیاست‌گذاران تهران فکر می‌کردند که انگلیس و شوروی به‌عنوان دو عضو بنیان‌گذار جامعه ملل، به یک کشور بی‌طرف حمله نخواهند کرد. در جنگ جهانی اول، جامعه مللی وجود نداشت که نظم و نسق جنگ را تعریف کند، اما در جنگ دوم؟ دولتمردان ایران در آن زمان و در رأس آنان رضاشاه کبیر، تصور نمی‌کردند که لندن و مسکو که هر یک خود را به شکلی مدافع حقوق ملل و قوانین جهانی معرفی می‌کردند، به حمله‌ای ناجوانمردانه دست بزنند.

اما این حمله ناجوانمردانه رخ داد، آن‌هم بدون اعلان‌جنگ که در چارچوب قوانین و عرف بین‌المللی تعریف‌شده بود. سر ریدر بولارد، سفیر وقت انگلیس، در دیداری کوتاه با وزیر خارجه وقت ایران، خواست لندن را برای اخراج فوری همه اتباع آلمان از ایران ابلاغ کرد. تبلیغات بریتانیا از جمله رادیو بی‌بی‌سی فارسی که تازه به کارافتاده بود، با حملات مداوم به رضاشاه و تائید این ادعا که ایران متحد اعلام‌نشده آلمان نازی است، راه را برای حمله هموار می‌کرد.

یکی از ادعاها که هنوز هم بعضی مغرضان نادان یا نادانان مغرض تکرار می‌کنند، این بود که رضاشاه نام «ایران» را به توصیه هیتلر انتخاب کرد و نام سنتی «پرشیا» به انگلیسی را کنار گذاشت. اما واقعیت مناسبات ایران و آلمان تصویر دیگری ارائه می‌دهد. ایران یکی از نخستین کشورهایی بود که تأسیس آلمان به‌عنوان یک کشور واحد را در سال ۱۸۷۱ به رسمیت شناخت. یکی از دلایل این شناسایی علاقه ایران به یافتن قدرت جدیدی در اروپا بود که بتواند در برابر دو امپریالیسم روس و انگلیس بایستد و به خاطر منافع دوجانبه، به ایران نیز کمک کند تا اقتصاد خود را سروسامان دهد.

پس از شکست شوستر و میلسپو، دو کارشناس آمریکایی که به ایران دعوت‌شده بودند تا اقتصاد و نظام اداری ما را نوسازی کنند، ایران از یک تیم اقتصادی آلمانی خواست که آن مأموریت ناتمام را بر عهده گیرد. آلمان نیز از این خواست استقبال کرد و نخستین گام‌ها در مسیر همکاری برداشته شد. این همکاری که در زمان جمهوری وایمار به خاطر گرفتاری‌های داخلی آلمان محدود بود، با تأسیس رایش سوم دامنه‌ای گسترده‌تر یافت. آلمان نخستین کارخانه ذوب‌آهن ایران را آماده کرد تا با بسته‌بندی از طریق کانال سوئز به خرمشهر فرستاده شود، اما انگلیس که در آن زمان، هم مصر و هم کانال سوئز را کنترل می‌کرد، محموله آلمانی را توقیف کرد. آن‌هم در زمانی که هنوز با آلمان در حال جنگ نبود، چه رسد به ایران.

با توجه به آن تجربه تلخ، خریدهای ایران از آلمان بعداً از طریق دماغه امید نیک یعنی با دور زدن قاره آفریقا و خودداری از عبور از تنگه سوئز، ارسال شد. بخشی از این خریدها از جمله ۱۴ هواپیمای مشقی یونکرز، بیش از ۱۰۰ مسلسل، تعدادی تفنگ و هفت‌تیر و مهمات لازم پیش از آغاز جنگ جهانی دوم به ایران رسیده بود.

امیر طاهری
امیر طاهری

 

 ایران و آمریکا: از جنگ هوایی تا جنگ زیرزمینی

اما به‌خوبی می‌توان دید که آن مقادیر ناچیز اسلحه نمی‌توانست تهدیدی برای امنیت و استقلال انگلیس و پس از آن متفق نویافته‌اش، اتحاد شوروی، باشد. از این گذشته، ایران رضاشاه کبیر با دو قرارداد با اتحاد شوروی بر اساس اصل «کامله الوداد» (دوستی کامل) نمی‌توانست تصور کند که به‌زودی با «کامله العناد» (دشمنی کامل) روبرو خواهد شد. در سه یا چهار سال پیش از جنگ، آلمان در صحنه فرهنگی ایران نیز حضور پیداکرده بود. دو آموزشگاه فنی صدها کارگر فنی و مهندس ایرانی را تربیت‌کرده بود. انستیتو گوته با برگزاری سانس‌های ویژه، فیلم‌های استودیو اوفا در برلین را نمایش می‌داد. گروهی کوچک از روشنفکران ایرانی مفتون گفتمان شبه‌آریایی هیتلر و همکارانش شده بودند. تعدادی از آنان در برلین اقامت داشتند و در مرحله‌ای خاص، رادیویی را به زبان فارسی از پانکوــ محله‌ای در پایتخت آلمان‌ــ اداره می‌کردند.

ایران یک حزب نازی کوچک نیز داشت به نام حزب سوسیالیست ملی ایران (سومکا) به رهبری داوود منشی‌زاده، با یک شعبه برای جوانان به رهبری داریوش همایون، اما این حزب هرگز وزن سیاسی پیدا نکرد و به‌ویژه میان کارگران ایرانی کاشانه‌ای نیافت.

تبلیغات بی‌بی‌سی فارسی در آن زمان ادعا کرد که آلمان نازی یک هیأت نظامی را نیز به ریاست ژنرال کالتن‌برونر به تهران فرستاده است. البته امروز می‌دانیم که ژنرال موردبحث نه‌تنها به ایران نرفت، بلکه تقریباً هرگز از برلین خارج نشد. یک بهانه تبلیغاتی دیگر علیه ایران ادعای انگلیس بود، مبنی بر اینکه ترجمه آثار نویسندگان و شاعران آلمانی نشانه هواداری رضاشاه کبیر از آلمان هیتلری است. بدین‌سان خواندن آثار گوته، شیلر، نیچه، توماس مان، فون کلایست و دیگران علامت ضدانگلیسی بودن تلقی می‌شد. ترجمه «چنین گفت زرتشت» نیچه به فارسی‌ــ که بعداً بارها ترجمه شد‌ــ نیز برای لندن دردناک بود، زیرا تصور می‌شد که زرتشت نماد ملی‌گرایی ایران و فرهنگ آریایی است. برای لندن‌نشینان مهم نبود که زرتشت نیچه هیچ ربطی به زرتشت اوستا نداشت و «چنین گفت» او بیشتر به خود نیچه مربوط می‌شد.

یک مطلب دیگر پرونده‌سازی علیه رضاشاه کبیر را تقویت کرد. پس از فاجعه «شب بلورین» یعنی حمله نازی‌ها به بنگاه‌ها و مغازه‌های متعلق به یهودیان در آلمان، طرح ضدیهود به‌مراتب گسترده‌تری در یک اجلاس ویژه سران نازی‌ــ در وان‌زه، منطقه‌ای نزدیک برلین‌ــ شکل گرفت. بر اساس آن طرح، نازیان خود را موظف کردند پس از فتح هر کشور، یهودیان آن کشور را با زور به فلسطین بفرستند (که در آن زمان زیر قیمومیت انگلیس بود) یا از میان ببرند. با اعلام این طرح، تهران تصمیم گرفت که ایرانیان یهودی را از این برنامه شوم مستثنا سازد. نادر آراسته، سفیر ایران، با گفتگوهای متعدد با سران نازی در برلین، موفق شد که این استثنا را به دست آورد، با این استدلال که یهودیان ایران می‌بایستی ایرانی حساب شوند.

این زدوبند دیپلماتیک نیز بر سویه خشن لندن در قبال رضاشاه کبیر، مردی که بولارد همواره او را «دشمن شماره یک بریتانیای کبیر در آسیا» می‌خواند، افزود. در سطحی نازل‌تر، اهدای یک اتومبیل ضدگلوله بنز از سوی هیتلر به رضاشاه آتش خشم امپراتوری خورشیدکلاه را شعله‌ورتر کرد.

اما روابط تهران و برلین هرگز شکل «کامله الوداد» یا دست‌کم شراکت فرابردی پیدا نکرد. رضاشاه کبیر حاضر نشد به برلین سفر کند و پذیرای هیچ مقام برجسته آلمانی در تهران نیز نشد. رفت‌وآمدهای دیپلماتیک دو طرف هرگز از سطح سفر پیرنیا، رئیس مجلس شورای ملی، به برلین فراتر نرفت. با این حال در ۲۵ اوت آن تابستان داغ، انگلیس و روس به یک کشور بی‌طرف که سطح روابطش با آلمان از حدود عادی فراتر نمی‌رفت، حمله کردند.

شوروی با اعزام سه سپاه هر یک مرکب از چند لشکر حمله دوشاخه خود را در شمال‌ شرقی ایران، با عبور از رود اترک و در شمال‌غربی، با گذر از ارس آغاز کرد. حمله دوشاخه شوروی با بیش از ۱۲۰ هزار سرباز، ۴۰۰ هواپیمای بمب‌افکن و ۹۰۰ تانک، حضور نظامی کم‌عمق ایران را در آن مناطق بی‌اثر کرد. از مجموع ۱۲۰ هزار نفرات ارتش شاهنشاهی، چند واحد با کمتر از ۳۰ هزار نفرات در آن دو جبهه حضور داشتند.

از آنجا که رضاشاه کبیر همواره انگلیس را تهدیدی جدی‌تر حساب می‌کرد، بخش عمده نیروهای دفاعی ایران در استان‌های غربی و جنوبی در همسایگی عراق که در واقع پایگاه نظامی لندن بود، مستقر بودند. حمله انگلیس از عراق به ایران سه‌شاخه داشت و مجموعاً ۱۱۰ هزار سرباز را در برمی‌گرفت. یک شاخه امور اشغال مناطق نفتی خوزستان بود. شاخه دیگر از طریق ایلام و لرستان به‌سوی تهران اعزام شد و سومین شاخه از طریق کرمانشاه و سپس همدان راهی تهران بود.

پهلوی‌ستیزان همواره با پوزخند ضدایرانی خود، مدعی می‌شوند که ارتش شاهنشاهی بدون جنگیدن، تسلیم شد. این دروغ بزرگ را ژنرال بیل اسلیم‌ــ فرمانده انگلیسی‌ــ خواسته یا ناخواسته افشا کرده است. او می‌گوید: «ایرانیان در بالاترین سطح شجاعت و با شهامت فوق‌العاده علیه ما جنگیدند.» یک گزارش دیمیتری کوزلف، فرمانده شوروی در شمال، نیز از لزوم آمادگی برای «یک جنگ طولانی» سخن می‌گوید.

در همان حال، تعدادی از افسران ارتش شاهنشاهی در بیانیه‌ای، از آمادگی خود برای «نبرد تا آخرین لحظه» سخن گفتند. البته می‌شد جنگ را با عملیات پارتیزانی و تخریب راه‌آهن نوساز ایران که موردنظر متفقین برای فرستادن کمک به شوروی بود، ادامه داد. با این حال رضاشاه کبیر و مشاوران او از جمله محمدعلی فروغی و علی منصور، پذیرفتند که ادامه جنگ به سود ایران نیست. آنان از فرانکلین روزولت، رئیس‌جمهوری آمریکا، خواستار میانجی‌گری شدند، اما پیش از آنکه دکمه‌های دیپلماتیک زده شود، خود آمریکا نیز آماده شرکت در جنگ جهانی شده بود.

آمریکا اندکی بعد، با اعزام ۵۰ هزار پرسنل غیرنظامی‌‌ــ برای اجرای برنامه‌های لجستیکی‌ــ وارد ایران شد، اما در آن زمان، رضاشاه کبیر با این جمله که «آنان رفتن مرا می‌خواهند»، از ایران رفته بود.

در دوران اشغال ایران، انگلیس و روس نه‌تنها از راه‌آهن و بنادر ما بهره گرفتند، بلکه با توقیف محصولات غذایی‌ــ به‌ویژه گندم‌ــ قحطی یک‌ساله‌ای را شکل دادند که بیش از ۵۰ هزار قربانی ایرانی داشت. تنها آمریکاییان بودند که هرچه را از ایرانیان می‌گرفتند، پولش را نقد می‌دادند.

اکنون که شاهد صدمات درازمدت جنگ آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی هستیم، یادآوری حمله متفقین و استفاده از ایران به‌عنوان «پل پیروزی»‌ــ به گفته چرچیل‌ــ به ما امکان می‌دهد که دو نظام را باهم مقایسه کنیم. یک نظام حاضر بود خود را فدا کند تا ایران کمتر صدمه ببیند. یک نظام دیگر حاضر است ایران نابود شود، به این امید که خود چند صباح بیشتر بماند.

تاریخ آموزگار درس‌های تلخ است.

برگرفته از ایندیپندنت فارسی

پست‌های مرتبط

بیشترین خوشبختی‌ها برای بیشترین مردم

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر