یک نوع دیپلماسی صلح به ارمغان میآورد و از آزادی محافظت میکند و نوع دیگر دیپلماسی به بردگی و سلطه میانجامد.
توافق ۱۴ بندی که برخی امروز میخواهند آن را بهعنوان پیشرفت دیپلماتیک در تعامل با جمهوری اسلامی معرفی کنند، بیتردید در دسته دوم قرار میگیرد. این رژیم هرگز به تعهدی تن نداده است مگر آنکه همزمان خود را برای نقض آن آماده کرده باشد. همانگونه که حکومت میکند، مذاکره میکند: با فریب، پنهانکاری، خشونت و جنایت. این تصور که این بار نتیجه متفاوتی رقم خواهد خورد، نه از تحلیل، بلکه از نادیدهانگاری عامدانه واقعیت و چهبسا از همدستی، ناشی میشود.
با این حال، چهلوهفت سال تاریخ باید ما را در برابر چنین توهمی واکسینه کرده باشد. هر بار که این رژیم خود را در تنگنا دیده است، چه در اثر تحریمها، چه انزوای دیپلماتیک و چه فشار خیابان، همواره طرف مذاکرهای پیدا کرده است که راه نجاتی در اختیارش بگذارد، بهانهای برای خرید چند سال فرصت بیشتر فراهم کند و سوخت لازم برای تداوم توسعهطلبی اسلامگرایانهاش را تأمین کند.
و هر بار، این فرصت نه صرف اصلاح، بلکه صرف تحکیم دستگاه سرکوب، تقویت نیروهای نیابتی در منطقه و تکامل ابزارهای نظارت بر مردم شده است؛ تا بیش از پیش آنچه باشد که از آغاز بوده است: یک حکومت دینی تمامیتخواه. تکرار تاریخ تصادفی نیست: تکرار میشود زیرا کسانی که با تهران مذاکره میکنند از دیدن شری که هم سوخت و هم موتور محرک این رژیم است سر باز میزنند.
در نهایت، درباره چه سخن میگوییم؟ درباره حکومتی که در ماه ژانویه (دی ۱۴۰۴) نزدیک به ۴۰ هزار نفر از شهروندان را که فقط برای مطالبه حق زندگی آزادانه به خیابان آمده بودند، به قتل رساند. چهل هزار کشته. دستکم صد هزار زخمی. تعداد بیشماری بازداشتی. خانوادههای بیشماری که فرزندانشان را از دست دادند. شهرهای بسیاری که تحت حکومت نظامی قرار گرفتند. زندانهایی که از زنان و مردان جوانی پر شد که تنها جرمشان امید بود. و اکنون قرار است با مسئولان این کشتار سر میز مذاکره بنشینند، گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است، گویی خون ریخته شده بر خیابانهای تهران، اصفهان و شیراز خشکشده است. همانگونه که با تروریستها مذاکره نمیکنند، با جلادان نیز نباید مذاکره کرد. چهل هزار ایرانی جان ندادند تا تنگه هرمز بهطور مشروط باز شود یا جهان آزاد تسلیم شود.
در این شتاب برای بخشش جنایتی که هنوز تاوانش پرداختنشده، بیاخلاقی محض نهفته است. با جلادی که هنوز تیغ در دست دارد، معامله نمیکنند. در همان لحظهای که قربانیان هیچ راه خروجی ندارند، نه از زندان، نه از سوگ و نه از کشور، نباید راه خروج آبرومندانه پیش پای او گذاشت.
امروز، مذاکره به معنای آن است که به این رژیم اعلام شود جنایتهایش پیامدی نخواهد داشت، سرکوب قابل معامله است و با چند امتیازدهی موقت میتوان فراموشی جامعه جهانی را خرید. این پیامی بهشدت دلگرمکننده برای همه مستبدان جهان است: هر تعداد میخواهید آدم بکشید، در نهایت شما را بهعنوان شریک محترم سر میز مذاکره خواهند پذیرفت.
هنگام نوشتن این سطور، به مادرانی فکر میکنم که در ژانویه، با چهرههایی درهمشکسته از ناپدید شدن پسر یا دخترشان سخن میگفتند. به وکلایی فکر میکنم که فقط به جرم دفاع از خانوادههای قربانیان در دادگاههایی که جز احکام از پیش تعیینشده حکمی نمیشناسند، زندانیشدهاند.
به شهرهایی چون زاهدان، مهاباد، جوانرود و بسیاری دیگر میاندیشم که ارتش بهسوی مردم خود تیراندازی کرد، همانگونه که بهسوی نیروی متجاوز خارجی شلیک میکنند. چگونه میتوان برای این خانوادهها توضیح داد که همین حالا از عاملان سوگ آنها در سالنهای مجلل دیپلماسی بینالمللی استقبال میشود؟ هیچ پاسخ درخوری برای این پرسش وجود ندارد و هرگز هم نخواهد داشت.
اما این محاسبه، تا این اندازه بیرحمانه، بر ی سوءبرداشت اساسی استوار است، سوءبرداشتی که میخواهم با نهایت صراحت آن را برطرف کنم. این رژیم با مذاکرات صلح نمیخرد، زمان میخرد. زمانی برای بازسازی شبکههای سرکوب، تسلیح مجدد شبهنظامیان و آماده شدن برای موج بعدی سرکوب.
این فرصت ناشی از توافق ۱۴ بندی، فقط به تقویت برنامه هستهای و تشدید آشوب منطقهای از طریق گروههای نیابتی رژیم منجر خواهد شد. هر ماه تنفس دیپلماتیکی که داده میشود، یک ماه دیگر به عمر ماشین مرگی اضافه میکند که هماکنون نیز در سایه زندانهای ایران به کار خود ادامه میدهد.
این را میدانیم، زیرا طی چهار دهه بارها و بارها شاهد آن بودهایم. این رژیم با برگزاری نشستهای مذاکره ماهیتش را تغییر نمیدهد. بقایش را با خرید زمان تضمین میکند و سپس، دوباره ضربه میزند. در برابر این واقعیت، حقیقتی وجود دارد که وزارتهای خارجه و محاسبات ژئوپلیتیک نمیتوانند تا ابد نادیده بگیرند: مردم ایران، چه با حمایت قدرتهای بینالمللی و چه بدون آن، این رژیم را سرنگون خواهند کرد.
این شعار نیست، بلکه توصیف واقعیتی است که هر روز پررنگتر میشود. آنچه امروز در ایران در حال شکلگیری است دیگر اعتراضی پراکنده نیست بلکه جنبشی سازمانیافته، عمیق و ریشهدار در همه لایههای جامعه است که میلیونها زن و مرد را در شهرها و روستاها، از کلانشهرهای مرکزی تا دورافتادهترین استانها، گرد هم آورده است.
کارگران و دانشجویان، بازاریان و معلمان، جوانان و سالمندان، تمام ایران به پا خاسته است و دیگر هرگز به وضعیت گذشته بازنخواهد گشت.
این جنبش برای موجودیتش منتظر تائید یا حمایت خارجی نیست. وجود دارد، زیرا صبر ملت حدی دارد و آن حد مدتها پیش پشت سر گذاشتهشده است.
گاهی از من میپرسند آیا این جنبش چهره، سازمان، یا ساختاری دارد؟ پاسخ میدهم که چهرههای متعددی دارد: کمیتههای محلی که در سکوت سازماندهی میشوند، شبکههای همبستگی که هزینه زندگی خانوادههای زندانیان را تأمین میکنند و صداهای ایرانیان خارج از کشور که هر شب آنچه رژیم میخواهد خاموش کند را به گوش جهان میرسانند.
اما این جنبش بیش از پیش دارای یک جهتگیری مشترک است: ملتی که دیگر حاضر نیست میان قومیتها، مناطق یا نسلها تقسیم شود و همگی بهسوی افقی مشترک حرکت میکنند، بهسوی ایرانی آزاد، دموکراتیک که به صلح و آشتی رسیده است.
تاریخ همچنین نشان میدهد که حمایت قاطع جامعه بینالمللی میتواند رنجها را کوتاهتر و پایان این وضعیت را نزدیکتر کند. از همین رو، امروز بیپرده خطاب به دولتهای غربی میگویم: زمان تردیدها و محاسبات کوتاهمدتی که طی چهار دهه سرلوحه سیاست شما در قبال ایران بوده، به پایان رسیده است.
موضوع اصلی مذاکره با زندانبانان نیست، بلکه ایستادن بیقیدوشرط کنار کسانی است که زندانیشدهاند.
این امر مستلزم اقدام عملی است، نه حمایت کلامی: جنبش مردمی به رسمیت شناخته شود، از سازوکارهای بینالمللی برای مستندسازی جنایتهای صورت گرفته در ژانویه حمایت شود، قاطعیت کامل در هرگونه مذاکره تا زمانی که سرکوب ادامه دارد و صدای کسانی که رژیم میخواهد به سکوت وادارد در مجامع دیپلماتیک تقویت شود.
روزی که ایران سرانجام آزاد شود، تاریخ از شما خواهد پرسید آیا از مردم ایران کردید یا خیر. زیرا آن روز فرا خواهد رسید. فرا خواهد رسید، چون هیچ سرکوبی، حتی با خشونت سرکوب ژانویه، هرگز نتوانسته است میل یک ملت به آزادی را برای همیشه خاموش کند.
آن روز فرا خواهد رسید، زیرا میلیونها ایرانی که امروز در هر شهر و هر آبادی به پا خاستهاند، نه برای توافق یا مذاکره، بلکه برای بنیانگذاری دوباره کشورشان مبارزه میکنند.و آن روز زودتر فرا خواهد رسید، اگر جهان آزاد از تلاش برای مصالحههای کوچک با کسانی که هرگز چیزی جز ادامه بقا بر پیکر بیجان مردمشان نخواستهاند، دست بردارد.
ایران نیازی ندارد کسی برای گذار از این نظام با جلادانش مذاکره کند. ایران نیاز دارد که سرانجام، بیپرده و بدون ابهام، حرکت مردمش بهسوی آزادی به رسمیت شناخته شود. باقی امور در پی آن خواهد آمد و ایران دوباره متولد خواهد شد.
ترجمه از فیگارو
برگرفته از ایندیپندنت فارسی