هر چه انقلاب شیروخورشید ایران بهپیش میرود، حقایقی بیشتری روشن میشوند که در چهلوهفت سال گذشته یا در سایه کتمان مانده بودند و یا درگذر زمان به فراموشی سپردهشده بودند. در این راستا نگاهی کوتاه به ذات چپ ایران ضروری به نظر میرسد.
انسانی که خود را با اندیشه چپ (سوسیالیست، مارکسیست، لنینیست، …) به تعریف میکشند، درگذر زمان در چندین جبهه شکستخورده ولی هنوز هم تجربهای را نیاموخته.
اندیشه بدون تجدد محکوم به فناست. اندیشه چپ تاکنون نتوانسته است کشوری را به جامعه مدنی (جامعهای مدرن و پیشرفته) برساند. اندیشه چپ چون با واژههای تولید و ثروت مشکل دارد، تولید اندیشه را برای خودش مجاز نمیداند . آنان اندیشه را در زندان ایدئولوژیکی خود زندانی، شکنجه و در نهایت اعدام و یا ترور کردهاند.
مطلقگرایی در اندیشه چپگرایان را میتوان اینگونه هم دید: آنان به حکومتهای جمهوری تمایل نشان میدهند و با پادشاهی مخالفت میورزند، زیرا جمهوری را در عمل برای به سلطنت رسیدن خودشان میخواهند فدا کنند. جمهوریهای سوسیالیستی در جهان بیشتر از نوع سلطنتی موروثی آن هستند (چین، کوبا، کره شمالی، سوریه سابق و یا همین جمهوری مارکسیستهای اسلامی معروف به جمهوری اسلامی). در واقع چپگرایان سلطنتطلبانی هستند که با پادشاهی مخالفتاند. در همینجا میبایستی از آنان پرسید؟ آیا برنامهای جامع برای آینده ایران در سردارید؟ و یا اینکه ایدئولوژیوار میخواهید آیندهسازی کنید؟ مانند همیشه و همهجا!

در عملگرایی، چپگرایان در جریانهای چریکی تروریستی خلاصه میشدند. یک چریک خلقی خود را هم قاضی و هم وکیل، دادستان و هم جلاد در یک فرد میدیده. با این روحیه و تفکر، چگونه میتوان به پیشرفت و ترقی اندیشید! دروغگویی از بدر تولد همزاد چپگرایان ایران بوده و هست. برای آن چارهای هم نمیخواهند بجویند. آنان از دروغگویی در مورد مرگ آفریننده ماهی سیاه کوچولو تا به آتش کشاندن سینما رکس آبادان به دست رفقای اسلامیشان را موذیانه وارونه نشر دادند. چپگرایان و اسلامگرایان در دروغگویی همزاد همدیگرند. شاید این اعمال، عملگرایی بدون خشونت چپگرایان را به نمایش میگذاشته! تلخترین حقیقت درباره چپها این است که: چپها به خودشان هم دروغ میگویند!
سوسیالیستها در جهان به مانند رابینهودهای پوشالی عمل میکنند (به انگلیسی Robin Hood) زیرا تاکنون سوسیالیستها در هر کشوری که به قدرت رسیدهاند، ثروت آن کشور را برای اهداف نامعین یا ربودهاند و یا به غارت بردهاند و فقر را به عنوان عدالت اجتماعی تقدیم آن جامعه کردهاند! رابینهود ثروت دزدیدهشده را مابین فقرا تقسیم میکرد. سوسیالیستها به مانند آخوندها چون که همزاد یکدیگرند، جیبشان ته ندارد! در ایران عزیز ما، مارکسیستهای اسلامی (ارتجاع سرخ و سیاه) ایران را به این روزی انداختهاند که هیچ ایرانی نمیتوانست آن را تصور کند!
یکی از بدترین خصوصیات چپگرایان در جهانوطنی بودنشان خلاصه میشود. آنان ایران را به مانند اسلامگرایان ابزاری برای رسیدن به سوسیالیسم جهانی (گلوبالیسم) شکسته خورده میخواهند. برای چپگرایان ایران ارزشی نیست، بلکه ایران ابزاری است برای جهانیشدن اندیشهای که دیر زمانیست مرده و تپشی در آن دیده نمیشود!
چپگرایان در ایران چپشدهاند یا واژگون شدهاند را میتوان با جبر زمانه و یا کولهباری به یاد مانده از بیوطنان، قهرمان نامیده به تعریف کشید.