چهارشنبه, ۱۹. فروردین , ۱۴۰۵

ضربه نهایی به رژیم را مردم ایران خواهند زد

شاهزاده رضا پهلوی

شاهزاده رضا پهلوی در سخنرانی خود در کنفرانس سالانه اقدام سیاسی محافظه‌کاران آمریکا موسوم به «CPAC»، بر ضرورت سرنگونی کامل رژیم جمهوری اسلامی تأکید کرد و گفتاو همچنین گفت میلیون‌ها ایرانی در داخل و خارج کشور از او خواسته‌اند رهبری دوره گذار به دموکراسی را بپذیرد و او نیز این درخواست را قبول کرده است.

متن کامل سخنرانی شاهزاده رضا پهلوی در نشست «سی‌پک» را در ادامه می‌خوانید:

 

امروز را با یاد هم‌میهنان جانباخته‌ام آغاز می‌کنم. قهرمانان کشورم که جنگیده‌اند، خون داده‌اند و جان‌باخته‌اند؛ نه فقط برای آزادی خود و رهایی ایران از چنگال رژیمی شرور و منحط که ۴۷ سال است همه ما را به گروگان گرفته، بلکه برای آزادی، صلح و امنیت جهان.

هرگاه با این قهرمانان سخن می‌گویم، چه زمانی که از خیابان‌های اعتراض بازمی‌گردند و چه آن هنگام که خود را برای نبرد نهایی آماده می‌کنند، غالباً از من می‌خواهند: «به جهان بگو ما فقط برای خودمان نمی‌جنگیم؛ برای آن‌ها نیز می‌جنگیم.» از همین رو، در همین فضا و به افتخار آنان، از شما می‌خواهم برای لحظه‌ای چشمان خود را ببندید و ایرانی آزاد را تصور کنید: دیگر نه تهدید هسته‌ای؛ نه تروریسم؛ نه گروگانگیری؛ نه بستن تنگه هرمز؛ و نه باج‌خواهی از اقتصاد جهانی. ایرانی را تصور کنید که بجای صدور تروریسم، مروج آزادی است: آزادی برای مردم خود؛ ثبات برای همسایگان؛ و امنیت ملی و فرصت اقتصادی برای ایالات‌متحده و جهان آزاد. آیا می‌توانید ایرانی را تصور کنید که از «مرگ بر آمریکا» به «خدا آمریکا را حفظ کند» برسد؟ من می‌توانم؛ زیرا روح واقعی مردمم را دیده‌ام. در ۱۱ سپتامبر، یکی از تاریک‌ترین روزهای آمریکا، زمانی که دشمنان شما و حتی برخی که خود را دوست شما می‌نامیدند آن حملات هولناک را جشن گرفتند، مردم ایران دست‌به‌کاری زدند که قرار نبود جهان آن را ببیند. آن‌ها جان خود را به خطر انداختند تا در قلب تهران برای قربانیان شمع‌ بیافروزند.

آن‌ها این کار را برای نمایش جلوی دوربین انجام ندادند بلکه برای دوستی انجام دادند که رنج می‌کشید.

این، چهره واقعی ایران است. برخلاف رژیمی که مرگ و ویرانی را می‌پرستد، مردم ایران زندگی و آزادی را پاس می‌دارند.

از همین روست که می‌توانم ایرانی را تصور کنم که بجای افراط‌گرایان، مهندس به جهان عرضه می‌کند.

بجای بمب‌گذاران انتحاری، استارتاپ صادر می‌کند.

بجای نفرت، نیرو عرضه می‌کند…

می‌توانم خاورمیانه‌ای را تصور کنم که ایران دیگر منشأ آشوب در آن نیست، بلکه تکیه‌گاه ثبات است.

ایرانی که از مردم خود هراس ندارد، همسایگانش را تهدید نمی‌کند و خود را از جهان منزوی نمی‌سازد.

تصور چنین ایرانی دشوار نیست، زیرا این دقیقاً همان چیزی است که ایران روزگاری بود؛ و می‌تواند دوباره باشد.

وقتی ایران آزاد شود، خاورمیانه تغییر خواهد کرد.

وقتی ایران آزاد شود، آمریکا بار دیگر دوستی بزرگ به دست خواهد آورد.

ایران آزاد، بزرگ‌ترین فرصت اقتصادی بکرِ قرن بیست‌ و یکم را نمایندگی می‌کند.

کشوری با ۹۳ میلیون نفر جمعیت؛ بسیار تحصیلکرده، کارآفرین و متمایل به غرب؛ که سرانجام ظرفیت‌های آن آزاد خواهد شد.

تنها در یک دهه آینده، یک شراکت استراتژیک میان آمریکا و ایران می‌تواند بیش از یک تریلیون دلار برای اقتصاد آمریکا تولید کند.

خاورمیانه‌ای نوین را تصور کنید که در آن ایران‌دوست اسرائیل است؛ جایی که پیمان ابراهیم به پیمان کوروش گسترش می‌یابد؛ به نام کوروش بزرگ، پادشاه ایران که نخستین منشور حقوق بشر را صادر کرد و نگاه او به تساهل دینی الهام‌بخش توماس جفرسون بود.

امروز جمهوری اسلامی میراث چند‌هزار ساله ایران را در مدارا با اقلیت‌های دینی پایمال می‌کند و علیه آنان می‌جنگد. در کشوری که بالاترین نرخ رشد مسیحیت در جهان را دارد، رژیم و سپاه پاسداران اتقلاب اسلامی به کلیساهای خانگی زیرزمینی یورش می‌برند و آن‌ها را غارت و کشیش‌ها را بازداشت و شکنجه می‌کنند و مبلغان و نوکیشان مسیحی را تحت آزار قرار می‌دهند و اعدام می‌کنند. اینست جمهوری اسلامی؛ نه ایران واقعی، و نه آن چشم‌اندازی که ما برای آینده در نظر داریم.

در چارچوب این چشم‌انداز، ایران، ایالات‌متحده، اسرائیل و همسایگان عرب ما، بجای درگیری و ترور، با صلح و رفاه به یکدیگر پیوند می‌خورند.

خاورمیانه‌ای که در آن بتوانیم امور خود را خودمان اداره کنیم و حوزه پیرامونی خود را خودمان مدیریت کنیم؛ جایی که بتوانیم به جنگ‌های بی‌پایان پایان دهیم و به دوستان آمریکایی‌مان امکان دهیم فرزندان یونیفورم‌پوش خود را به خانه بازگردانند و بر همانجایی تمرکز کنند که خودشان می‌خواهند: خانه.

ایران آزاد یک خیال نیست.

ایران آزاد، همین اکنون، در دسترس است.

اما همانگونه که همه ما می‌دانیم، آزادی هرگز بی‌هزینه به دست نمی‌آید. هم‌میهنان من این را ثابت کرده‌اند. آن‌ها درخواست صدقه ندارند و انتظار ندارند آزادی‌شان در سینی نقره‌ای تقدیم آنان شود. مردم ایران بهایی باورنکردنی برای آزادی خود پرداخته‌اند.

در ژانویه امسال، از هم‌میهنانم خواستم علیه رژیمی که ۴۷ سال است آنان را سرکوب کرده به خیابان بیایند و اعتراض کنند. میلیون‌ها نفر پاسخ دادند و بزرگ‌ترین موج اعتراضات در تاریخ معاصر ایران را رقم زدند؛ موجی که هر ۳۱ استان کشور را در برگرفت.

در هشتم ژانویه، ساعت هشت، آنان جان خود را کف دست گرفتند و برای مقابله با رژیم اشغالگر به خیابان آمدند. درست در همان لحظه، خامنه‌ای، لاریجانی، قالیباف و دیگر اعضای مافیای آنان اینترنت را قطع کردند. در تاریکی و با قساوتی که جهان را شوکه کرد، بیش از ۴۰ هزار ایرانی را قتل‌عام کردند و بیش از ۳۰۰ هزار نفر را زخمی ساختند. ترور آنان به خیابان‌ها محدود نماند. معترضان زخمی را بر تخت‌های بیمارستان شناسایی کردند و با خونسردی به گلوله بستند. مردان و زنان در زندان‌های مخفی مورد تجاوز قرار گرفتند. حتی پرستاران، امدادگران آمبولانس و پزشکانی که جرئت کردند به معترضان کمک کنند، شکنجه شدند، مورد تجاوز قرار گرفتند و کشته شدند.

خانواده‌ها ناچار شدند در میان هزاران کیسه پیکر بی‌نام‌ونشان جستجو کنند و رژیم حتی هزینه گلوله‌هایی را که با آن‌ها فرزندانشان را کشته بود، از والدین داغدار مطالبه کرد. تا امروز، مادران همچنان در جستجوی پسران خود هستند و دختران هنوز می‌پرسند پدرانشان چه زمانی به خانه بازخواهند گشت.

تا امروز، دقیقاً ۲۹ روز است که ایرانیان تقریباً بدون دسترسی به اینترنت از جهان جدا افتاده‌اند. خامنه‌ایِ پسر و حلقه جنایتکارانش که از هم‌میهنان شجاع من هراس دارند، ایران را از قرن بیست‌ و یکم به قرون تاریک رانده‌اند. آنان می‌ترسند که اگر چنین نکنند، جهان بار دیگر اراده سرکش ملتی متحد و مصمم به سرنگونی آنان را ببیند.

زندگی دیگر هرگز نمی‌تواند به وضعیت عادی بازگردد. میان مردم و رژیم، دریایی از خون فاصله افتاده است. پس از همه این کشتارها و پس از همه آنچه فدا کرده‌اند، هرگز تن نخواهند داد که یک مستبد با مستبدی دیگر جایگزین شود؛ و یک مستبد ضدآمریکایی دیگر نیز در خدمت منافع آمریکا نخواهد بود.

تنها کاری که می‌توان از بازمانده‌های این رژیم انتظار داشت، وقت‌کشی، فریب و دزدی است. آنان هرگز شرکایی صادق و واقعی برای صلح نخواهند بود. رئیس‌جمهور ترامپ درست می‌گفت وقتی گفت: «ما نمی‌خواهیم هر دو سال یکبار برگردیم.»

اما اگر بخشی از رژیم در قدرت باقی بماند، دقیقاً همین اتفاق خواهد افتاد. زمان خواهد خرید. وانمود خواهد کرد که مذاکره می‌کند؛ و سپس، به همان شیوه‌های قدیمی و جهادی خود برای تهدید آمریکا، امنیت آن و منافعش بازخواهد گشت.

شاید وعده یک دوره کوتاه آرامش مصنوعی بدهند؛ اما این آرامش ناگزیر با همان تروریسم، همان باج‌گیری هسته‌ای و همان فریادهای «مرگ بر آمریکا» دنبال خواهد شد؛ زیرا حقیقت ساده است: جمهوری اسلامی نمی‌تواند خود را اصلاح کند. شما نمی‌توانید یک مار را اصلاح کنید. زهر در دی‌ان‌ای آن است.

این امر درباره اوباش فاسد و بی‌رحم سپاه پاسداران نیز صدق می‌کند؛ زیرا سپاه پاسداران، ارتش ملی ایران نیست. حتی واژه «ایران» نیز در نام آن وجود ندارد. نام آن «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» است. این نهاد در خدمت ایدئولوژی مسموم خود، یعنی ترور، است؛ نه در خدمت منافع ملی ایران. از این رو، هرگز نمی‌تواند شریکی برای تأمین منافع آمریکا باشد.

تنها مسیر دستیابی به صلح و ثبات پایدار، گسست کامل از این رژیم است.

برای نخستین بار در ۴۷ سال گذشته، استراتژی پرزیدنت ترامپ به ما فرصتی واقعی داده است تا به چنین موقعیتی برسیم. در دهه‌های گذشته، هر رئیس‌جمهور آمریکا از زمان کارتر ترجیح داد این تهدید فزاینده را مدیریت کند، نه آنکه آن را حل کند. همه آنان شکست خوردند. آن‌ها فقط مسئله را بدتر کردند. حاصل این روند، کشته‌شدن ایرانیان بیشتر و آمریکاییان بیشتر بود.

به همین دلیل، ملاها بر این فرض عمل می‌کردند که آمریکا اراده رویارویی قاطع با آنان را ندارد. این فرض از زمانی شروع به فروپاشی کرد که رئیس‌جمهور ترامپ دستور حمله به قاسم سلیمانی را صادر کرد؛ و هنگامی‌که افسانه شکست‌ناپذیری رژیم فروریخت، امکانات در مسیری متفاوت به حرکت درآمدند.

عملیات «چکش نیمه‌شب» و «خشم حماسی» کاری خارق‌العاده انجام داده‌اند. کشته شدن خامنه‌ای و بسیاری از دستیارانش، نابودی بیش از ۸۰ درصد زرادخانه موشک‌های بالستیک رژیم، و محو شدن تأسیسات هسته‌ای، زمین‌بازی را هموار کرده است.

این اتفاق تصادفی نبود. این نتیجه عزم رئیس‌جمهور ترامپ و شجاعت نیروهای آمریکایی بود. از طرف میلیون‌ها ایرانی، از آنان سپاسگزاریم.

فداکاری آنان بیهوده نبود. برای نخستین بار در نزدیک به نیم‌قرن، مردم ایران فرصتی واقعی برای پایان دادن به ترور و آشوب این رژیم دارند. ماشین سرکوب رژیم تضعیف‌شده، شبکه ترور آن قطع‌شده و رهبری آن ضربه‌ای ویرانگر خورده است.

اما برای آنکه همه این‌ها ارزشمند باشدــ فداکاری‌های آمریکایی‌ها و ایرانی‌هاــ و برای آنکه حسن‌نیت میان دو ملت ما، که امروز در اینجا آشکارا دیده می‌شود، ادامه پیدا کند، باید کار را تمام کنیم. این رژیم، در کلیت خود، باید برود.

اگر کار را تمام نکنیم و بخشی از این رژیم را سر پا نگه‌داریم، تهدیدی که جمهوری اسلامی ایجاد کرده حل نخواهد شد؛ بلکه فقط بدتر خواهد شد. کسانی که ۴۷ سال بذر آشوب کاشته‌اند، نمی‌توانند برای آوردن ثبات قابل‌اعتماد باشند. نمی‌توان به تروریست‌ها برای برقراری صلح اعتماد کرد. اگر در قدرت باقی بمانند، فقط همان بی‌ثباتی، همان آشوب و همان ویرانی ۴۷ سال گذشته را بازتولید خواهند کرد.

آنان عملگرا نیستند؛ اوباش‌اند. اهل‌معامله نیستند؛ عاملان آشوب‌اند.

اما مسیر دیگر، مسیری که این کار را یکبار برای همیشه تمام می‌کند، میراثی از صلح و رفاه برجای خواهد گذاشت که مورخان و فیلم‌نامه‌نویسان فقط می‌توانند رؤیایش را در سر بپرورانند.

این میراث به مردم قهرمان ایران تعلق خواهد داشت و به تنها رئیس‌جمهور ایالات‌متحده که شجاعت و منش لازم را داشت تا این مأموریت را تا پایان دنبال کند. امروز ما بر لبه چنین پرتگاهی ایستاده‌ایم؛ پرتگاه عظمت حقیقی. ایرانیان آماده‌اند نقش خود را ایفا کنند.

ضربه نهایی را خود مردم ایران وارد خواهند کرد. آنان همین حالا در میدان‌اند و شجاعت خارق‌العاده خود را از پیش نشان داده‌اند. آماده‌اند بار دیگر بجنگند، اما باید فرصت این کار به آنان داده شود.

همانگونه که پرزیدنت ترامپ، نخست‌وزیر نتانیاهو و من تأکید کرده‌ایم، آن‌ها هنگام فرود آمدن بمب‌ها پناه گرفته‌اند؛ اما وقتی لحظه مناسب فرابرسدــ همانطور که در ژانویه رخ دادــ من از آن‌ها خواهم خواست که بار دیگر قیام کنند؛ و هنگامی‌که چنین کنند، هیچ تردیدی ندارم که برای همیشه به فصل تاریک جمهوری اسلامی پایان خواهند داد و میهن، کرامت و آینده خود را بازپس خواهند گرفت.

اما سرنگونی یک رژیم، فقط آغاز کار است. آنچه پس از آن اهمیت دارد، این است که آیا کشور می‌تواند پیرامون یک رهبری‌ با مشروعیت گسترده متحد شود یا نه.

در سراسر ایران و در میان ایرانیان خارج کشور، میلیون‌ها ایرانی از من خواسته‌اند گذار به دموکراسی را رهبری کنم. من این فراخوان را پذیرفته‌ام، نه برای خدمت به خودم، بلکه برای خدمت به کشورم و مردمم.

در سال‌های اخیر، ائتلافی گسترده از مخالفان را متحد کرده‌ام؛ جمهوریخواه و مشروطه‌خواه، چپ و راست، زن و مرد، از همه سنین، ادیان و اقوام. حتی کسانی که پیش‌تر رقیب سیاسی بودند، به جنبش آزادی ایران تحت رهبری من پیوسته‌اند.

به همان اندازه مهم است که نیروهای مسلح و دیوان‌سالاری ایران نیز از من پیروی کنند. هزاران مقام نظامی رژیم – برخی در سطوح بسیار بالا- از طریق یک پلتفرم دیجیتال برای اعلام جدایی که تیم من چند ماه پیش راه‌اندازی کرد، آمادگی خود را برای پیوستن به من اعلام کرده‌اند.

بسیاری از این مقامات در جریان خیزش ژانویه از اجرای دستور کشتن غیرنظامیان سر باز زدند. به همین دلیل سپاه ناچار شد برای انجام کارهای کثیف خود، اوباشی را از افغانستان، عراق و لبنان وارد کند. تحت رهبری من، آنان و دیگرکسانی که دستشان به خون‌آلوده نیست، در دوران گذار در تثبیت کشور نقش خواهند داشت.

ایران، عراق نیست. ما اشتباه فاجعه‌بار «بعث‌زدایی» را تکرار نخواهیم کرد. نه انحلال نهادهای اداری در کار خواهد بود، نه خلأ قدرت، نه آشوب.

گذار، منظم خواهد بود. تیم کارشناسان من برنامه‌ای مفصل با عنوان «پروژه شکوفایی ایران» یا IPP تهیه‌کرده است. این برنامه نقشه راهی برای بازسازی ملی است؛ از جمله صد روز نخست پس از فروپاشی رژیم و نیز بازسازی و تثبیت بلندمدت کشورمان.

آنچه اکنون از آمریکا می‌خواهیم، ساده است: در این مسیر بمانید. برای این رژیم در حال فروپاشی طناب نجات نیندازید. راه را برای مردم ایران هموار کنید تا کار را تمام کنند؛ زیرا آزادی فقط یک روایت آمریکایی نیست. آزادی، داستان همه مردمانی است که حاضر نیستند زانوزده زندگی کنند. این همان داستانی است که آمریکا در ۱۷۷۶ نوشت؛ و امروز، این داستانی است که مردم ایران با شجاعت و فداکاری خود می‌نویسند. ما ترجیح می‌دهیم ایستاده بمیریم تا زانوزده زندگی کنیم.

سال ۲۰۲۶ دویست‌ و پنجاهمین سالگرد تولد ایالات‌متحده است. امید و باور من اینست که تاریخ، ۲۰۲۶ را همچنین به‌ عنوان سال زایش دوباره ایران به یاد خواهد آورد. آنچه مردم من برایش می‌جنگند، زایش دوباره تمدن ۲۵۰۰ ساله ماست. هنگامی که صفحه سیاه رژیم نامشروع اسلامی ورق بخورد، ایران به همان سنت و میراثی بازخواهد گشت که به آن تعلق دارد.

پس در سال ۲۰۲۶، دو ملت ما در پی گشودن فصلی تازه‌اند؛ هر دو مصمم به عظمت.

رئیس‌جمهور ترامپ به‌ درستی گفت که مردم ایران، طولانی‌ترین قربانیان رنج‌کشیده رژیم ایران بوده‌اند. او به آن‌ها گفت: «ساعت آزادی شما فرارسیده است»؛ و آنان آماده‌اند که این لحظه را دریابند.

داستان ایران هنوز به پایان نرسیده است. تمدن‌های بزرگ، حتی از خشن‌ترین اشغالگران خود نیز عمر بیشتری دارند. با کمک شما و با شجاعت، فداکاری و قهرمانی بهترین جوانان ایران، بهترین و تازه‌ترین فصل ما همین حالا در حال نوشته شدن است. وقتی این فصل کامل شود، ایران آزاد و دموکراتیک در کنار ایالات‌متحده خواهد ایستاد؛ به‌ عنوان شریک، متحد و دوست.

پرزیدنت ترامپ در حال بازگرداندن شکوه دوباره به آمریکاست. من نیز قصد دارم شکوه ایران را دوباره بازگردانم و همراه با هم‌میهنان شجاعم، دقیقاً همین کار را خواهیم کرد.

متشکرم. خدا آمریکا را حفظ کند.

پاینده ایران

 

 

پست‌های مرتبط

بیشترین خوشبختی‌ها برای بیشترین مردم

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر