آنچه در ادامه میآید، تأملات مکرّر در شرایطی است که «فرصت»های فردی و عمومی از یکسو هنوز وجود دارند و از سوی دیگر در حال به پایان رسیدن هستند آنهم در حالی که جرقهی موج تازهای از اعتراضات مردم ایران درواقع روز جمعه ۲۱ آذرماه (۱۲ دسامبر ۲۰۲۵) در مراسم یادبود خسرو علیکردی، وکیل و فعال حقوق بشر که پانزدهم آذرماه به طرز مشکوکی در دفتر کار خود درگذشت، در مشهد زده شد و از روز هفتم دیماه (۲۸ دسامبر) از بازار تهران در ابعاد وسیع به گروههای مختلف شهروندان در بسیاری از مناطق کشور گسترش پیدا کرد و همچنان ادامه دارد.
با وجود عزم و ارادهی ستایشبرانگیز معترضان در تمامی اعتراضات سالهای اخیر علیه رژیم مذهبی و مافیایی حاکم بر کشور اما، من عین سالهای گذشته همچنان معتقدم تا شاهزاده رضا پهلوی در نقش اصلی خود به عنوان نماد تاریخ و تمدن و فرهنگ یک دولت-ملت کهن، قاطعانه در همان جایگاه و هیبتی که ملت ایران وی را میبیند و میخواهد، ظاهر نشود، چهبسا این فرصت نیز مانند جنبش بیهمتای ۴۰۱ با سرکوب و فریب و بازیگری دلقکهای سیاسی و عدم قاطعیت بینالمللی علیه جمهوری اسلامی، از دست برود؛ آنهم در حالی که خود رژیم پی برده به مرحله «بقا» و سرنگونی رسیده و اصلاحطلبانش که همواره در برابر مردم ایستادهاند، این بار برای جانشینی یکی از قماش خودشان بجای علی خامنهای تلاش میکنند. عملیترین الگو برای آنها، که عمدتاً اسلامگرایانی از تبار فکری چپ سنتی ایران و ملی-مذهبیهای پیشانیسفید و همگی ضد پهلوی هستند، روسیه است. آنها تلاش میکنند با الهام از روسیه پوتین نیرویی عمدتاً امنیتی را از درون رژیم در رهبری نظام جاسازی کنند تا قدرت سیاسی و اقتصادی خانوادههای مافیایی رژیم (عین الیگارشهای روسی) در مماشات با غرب و کشورهای منطقه استمرار یافته و به حیات ادامه دهد. قابلتصور است که این نیرو پس از تثبیت احتمالی، این بار با افزودن چاشنی «ناسیونالیسم» و «ایران» به ایدئولوژی سرخ و سیاه خود، عین روسیهی پوتین، دوباره به تهدید و گردنکشی و جنگافروزی در برابر دموکراسیها و جهان آزاد بپردازد.
وقوع سناریوی اصلاحطلبان و وابستگان رژیم و مدافعان پنجاهوهفت، به معنی ناکامی «آخرین نبرد» معترضانی خواهد بود که جان خود را برای بازگشت «شاه» و پهلوی جهت آزادی و آبادی و سربلندی ایران دوباره به کف گرفتهاند. به همین دلیل، در حالی که همه ضد پهلویها در عمل در کنار جمهوری اسلامی به دنبال رهبرسازی هستند، آن شخصیتی که مردم وی را در اعتراضات خود با یادآوری نقشِ واقعی وی صدا میزنند، بسی فراتر از «وکیل» و «پدر» و حتا صرفاً «رهبر» است. او وارث تاجوتخت پادشاهیِ نه خود، بلکه پادشاهیِ ملت و مملکت و نجات تاریخ و تمدن و فرهنگ ایران از شرّ اهریمن جمهوری اسلامی است.
بیان این موضوع تکرار مکررات است که مردم راه و خواست و آلترناتیو خود را در برابر رژیم جمهوری اسلامی اعلام کرده و مدتهاست آن را در انواع شعارها از جمله با نام او و «جاوید شاه» فریاد میزنند. پذیرش این نقش هیچ مغایرتی با تعهد شاهزاده رضا پهلوی در مورد انتخاب نوع نظام دموکراتیک آینده ایران توسط مردم ندارد چرا که وی با این نقش است که میتواند مقدمات اجرای آن انتخابات را فراهم کند! اکنون اما ملت هنوز اسیر و در بند است و برای نجات خود از این رژیم ضد ایرانی و رسیدن به مرحله انتخاب، به نقش تاریخی و فرهنگی «شاه» نیاز دارد که فقط «پهلوی» با تاریخچه و کارنامهای ایرانساز، مترقی و آزادیخواهانه حامل آنست. این فرصت اما ابدی نیست و کسی نمیتواند تضمین دهد که شرایط آنقدر مساعد خواهد ماند تا هدف حاصل شود! بیهوده نیست که جمهوری اسلامی و تمام ضد پهلویها روی همین نکته یعنی عامل گذشت زمان و منتفی شدن پهلوی و پادشاهی تأکید میکنند: «حالا چه عجلهایست؟! ده سال دیگر هم بگذرد، در مقابل تاریخ چیزی نیست که!» چرا هست! حتا یک روز و یک ساعت هم اهمیت دارد چرا که در همین زمان کوتاه نیز شهروندان کشته و دستگیر و شکنجه میشوند و منابع ایران از یکسو با بیلیاقتی حاکمان و از سوی دیگر در چمدانهای آنها و خانوادههایشان بیشازپیش غارت و نابود میشود.
سوگند پادشاهی زیربنای یک نقش تاریخی
سوگندی که شاهزاده رضا پهلوی به عنوان ولیعهد و وارث تاجوتخت پادشاهی (و نه صرفاً پهلوی) در بیستسالگی (جمعه ۹ آبان ۱۳۵۹/ ۳۱ اکتبر ۱۹۸۰) یاد کرد، صرفنظر از بحث و اختلافنظر بر سر برخی مفاد «متمم قانون اساسی مشروطه» و نقش غالب و ارتجاعی مذهب و ملایان در آن، در عمل و در بُعد تاریخی، زیربنای مسیری را ساخته که امروز ملت ایران برای غلبه بر گسست ۵۷ و جمهوری اسلامی بر اساس تجربه عینی خود بر آن ایستاده و تأکید میکند. به همین دلیل نه تنها بههیچوجه نمیبایست از آن سوگند دوری کرد بلکه باید بر اهمیت آن برای رسیدن به روزی که مردم در انتخاب نظام سیاسی و دموکراتیک آینده ایران آزادانه تصمیم بگیرند، تأکید نمود: ولیعهد بیستسالهی ایران با این سوگند متعهد شد پادشاهی و سروری را به ملت ایران بازگرداند. هدفی که وی در تمام چهل و اندی سال گذشته برای آن تلاش کرده از جمله در دورانی که بخشی از ملت در دام بیتجربگی و ناآگاهی و دستگاههای تبلیغاتی جمهوری اسلامی گرفتار بود و مملکت با سرعت به سوی ورشکستگی و نابودی رانده میشد.

مأموریتی برای وطن
گذشته از پیشینهی تاریخی و تمدنی و فرهنگی که جریان پهلوی حامل آنست، این موضوع نیز در عین حال اهمیت دارد که برخلاف همه جریانات سیاسی که در طول تاریخ معاصر ایران به دنبال تشکیلات سیاسی- نظامی بودهاند و حتا مخالفان به اصطلاح «جنبش چریکی» نیز دارای تشکیلات نظامی مخفی بودهاند، جریان پهلوی و شخص شاهزاده و حامیان وی، به تأسیس و فعالیت در پروژههای سیاسی-علمی روی آوردند. وی نیازی به تشکیلات نظامی نداشت چرا که به درستی ملت ایران را «ارتش» آزادیبخش کشور میدانست که نظامیان ایراندوست که وظیفهشان محافظت از ملت و مملکت است میبایست به آن بپیوندند.
شاهزاده رضا پهلوی به عنوان یک شخصیت میهنپرست و مدافع دموکراسی و حقوق بشر همواره نقش یک چتر فراگیر را برای ملت و همه جریانهای سیاسی داشته و بر آن تأکید کرده است. هیچ فردی موقعیت و توانایی این نقش بیبدیل را ندارد و در طول تقریباً نیمقرن نیز هیچ شخصیتی در چنین جایگاهی شکل نگرفته! اینکه بعضی جریانات سیاسی از جمله برخی چپگرایان و مدافعان نظام جمهوری حاضر نیستند اهمیت این نقش را در پیروزی خود بر جمهوری اسلامی و آینده بهتری برای ایران و خودشان ببینند و به هر دلیلی با آن مخالفت میکنند، چیزی از اهمیت و موجودیت این نقش، که ملت بر آن آگاه شده، کم نمیکند. بیهوده نیست که نقشههای فریبکارانهی رهبرسازی از سوی محافل جمهوری اسلامی و مدافعان چپ و راست پنجاهوهفت مدام شکست میخورد. شاهزاده رضا پهلوی برای پادشاهی و سروری یک ملت تلاش کرده و این ملت شامل مخالفان وی و افراطیون همه جریانات نیز میشود. اوست که به دلیل نقش تاریخی و فرهنگی خود میتواند بر این اختلافات غلبه کند و آنها را به همزیستی سیاسی-علمی برای بازسازی و آبادی کشور و آزادی و امنیت و رفاه همگانی و نه درگیریهای بیپایان سیاسی- نظامی فرابخواند.
شاهزاده رضا پهلوی نیز مأموریتی برای وطناش دارد که در مسیر مأموریت دو پادشاه فقید پهلوی، پس از بنیانگذاری «ایران نوین» در دوران رضاشاه و شکوفایی ایران نوین در دوران محمدرضا شاه قرار دارد: آزادی و امنیت و رفاه در داخل و صلح و همزیستی با منطقه و جهان. مردم این موضوع را به تجربه و بر اساس خاطرهی تاریخی و جمعی خود درک نموده و به همین دلیل در شعارهای خود از وی حمایت کرده و با اطمینان به قدرتی که نقش «شاه» در همبستگی ملی و پیروزی آنها دارد، فریاد میزنند: پهلوی برمیگرده!
برداشتن تاج از میان دو کفتار
به زودی ۲۶ دیماه، روزی که دومین پادشاه پهلوی و شهبانو ایران را در سال ۱۳۵۷ ترک کردند، فرامیرسد. کمتر از یک ماه پس از آن، با وقوع انقلاب ارتجاعی به پشتوانهی اتحاد سرخ و سیاه، نه فقط یک حکومت، یک شاه یا صرفاً پهلوی بلکه تاریخ و تمدن و فرهنگ یک ملت کهن دچار گسست و اضمحلال شد. علیه چنان انقلاب شومی باید که همان تاریخ و تمدن و فرهنگ قاطعانه در برابر رژیم بایستد و این همان مسیری است که مردم در پیشگرفتهاند.
اسلام سیاسی و حامیان چپ و راست آن در پنجاهوهفت با تروریسم و خدعه و فریب، نه برای آزادی و امنیت و رفاه بیشتر بلکه علیه «پهلوی»، «شاه» و «پادشاهی» که نماد و نگهدارندهی آن تاریخ و تمدن و فرهنگ بود، قیام کردند و پیروز شدند. برای شکست این هیولا میبایست بر میراث تاریخ و تمدن و فرهنگ ایران تکیه کرد که پادشاهی حلقهی انسجام و همبستگی آنست و شاهزاده رضا پهلوی نماد آن! ایران فقط یک نفر را دارد که میتواند در این نقش برای نجات آن اقدام کند و آنیک نفر در حال حاضر، فقط اوست!
دستکم از اعتراضات سال ۹۶ به بعد، بخش مهمی از مردم نقشی را که تاریخ برای وی رقمزده، درک کرده و آن را در شعارهای خود اصرار میکنند. آنها باید در این «آخرین نبرد» پیروز شوند وگرنه جمهوری اسلامی به این یا آن شکل استمرار خواهد یافت تا روزی نه چندان دور که فرصت «شاه» و ملت برای همیشه از دست برود و ایران کهن و قدرتمند به کشوری در منطقه تبدیل شود که مطلقاً قابلمقایسه با ترکیه و عربستان سعودی نیز نخواهد بود چه برسد به ایران دوران پهلوی!
سرمایهی بزرگی که در میان است، سرنوشت یک ملت و تاریخ است؛ سرنوشتی که نه مانند «بهرام»، برداشتن تاج پادشاهی یک فرد از میان دو شیر باشد، بلکه تاج پادشاهی تاریخ و تمدن و فرهنگِ ایرانیان در میان انقلاب ارتجاعی پنجاهوهفت و نظام جمهوری اسلامی است. این تاج در دست ولیعهد ایران است تا سرانجام بر سر ملتی گذاشته شود که باید مسئولیت انتخاب خود را نیز بپذیرد. همان هدفی که شاهزاده رضا پهلوی در سالهای اخیر نیز همواره بر آن تأکید کرده و هیچ تردیدی نیست که به عنوان «شاه» نیز به آن متعهد خواهد بود و چهبسا بیشتر و قدرتمندتر!
تا آن زمان اما میبایست سدّ جمهوری اسلامی را از میان برداشت و شهروندان جانبرکف با همین هدف دوباره به خیابانها ریختهاند. «شاه» پشتوانهی «آخرین نبرد» و «اتوریته»ی دوران گذاری است که ملت را به پای صندوقهای رأی برساند. بدون چنین پشتوانه و اتوریتهای، روند رویدادها مبهم خواهد بود و ملتی که «شاه» و «پهلوی» را فریاد میزنند، چهبسا نتوانند خواست و راه خود را علیه رژیم به کشورهای قدرتمند تحمیل کنند.
همزمان با چهل و هفتمین سالگرد ۲۶ دیماه میبایست بر این واقعیت تأکید کرد که شاهزاده رضا پهلوی نه امروز بلکه همان زمان که سوگند پادشاهی یاد کرد، تاج را از بین انقلاب ارتجاعی ۵۷ و نظام ضد ایرانی جمهوری اسلامی برداشت تا آن را سرانجام بر سر ملت ایران بگذارد و آنها را بار دیگر به دوران شکوه و عظمت میهن رهنمون شود. سرنوشت ایران و مبارزات مردم وارد مرحله جدید و جدی دیگری شده و نقش صریحِ «شاه» در پاسخ به شعارها و خواست ملت یک ضرورت حیاتی است.
سرنوشت این «آخرین نبرد» و تحقق «پهلوی برمیگرده» در دست «شاه» و ملت است و شعارهای مردم زمانی پاسخ تاریخی خود را دریافت خواهند کرد که «پهلوی» در نقش تاریخی و تمدنی این ملت کهن ظاهر شود: «شاه»!