20.3 C
تهران
یکشنبه, ۲۶. اردیبهشت , ۱۴۰۰
Image default

سازشی بر سر استراتژی رهائی رژیم

  جمهوری‌اسلامی زمانی به یک مجموعه کامل نهادهای موازی و بنیادهای پرقدرت و شبکه‌ای از ‏سازمان‌های رسمی و نیم رسمی سرکوبگری گفته می‌شد که با همه اختلافات برسر غنائم، در برابر مردم ‏یکپارچه بود و حلقه درونی آن، الیگارشی-مافیای آخوندی، را خط‌های دفاعی متعدد نگه می‌داشت. ‏امروز جمهوری‌اسلامی دیگر آن دژ نفوذ ناپذیری که می‌نمود نیست. دوساله گذشته اختلافات درونی آن ‏را از کشمکش بر سر غنائم به پیکاری برسر موجودیت رژیم بالا برد که گاه به مرز برخوردهای خونین و ‏کودتا رسید و نزدیک بود ( هنوز هم احتمال دارد ) به برخوردهای خونین‌تر و قاطع‌تر برسد.‏ ‏ ‏

‏ نهادهای موازی هنوز هستند و یکدیگر و نظام حکومتی را خنثی می‌کنند – بنیادها در برابر وزارتخانه‌‏ها؛ سپاه در برابر ارتش ؛ کمیته‌ها در برابر شهربانی؛ شورای نگهبان در برابر مجلس؛ و مجمع تشخیص ‏مصلحت نظام ( قلم و زبان از بردن بسیاری نام‌های جمهوری‌اسلامی به شرمندگی می‌افتد ) در برابر هر دو ‏آنها؛ دادگاه‌های انقلاب در برابر دادگستر ؛ رهبر در برابر رئیس جمهوری. ولی زمان به زیان نهاد‌های ‏موازی است. مجمع از بی‌آبروئی رئیسش به بی‌اثری افتاده است. رهبر هر روز با بی‌میلی نمایان‌تر، ‏به منطق بیرحم واقعیت یاس‌آور نظام آخوندی امتیاز بیشتری می‌دهد؛ گامی به پس و گامی به پیش بر می‌‏دارد ولی اقتدارش در سراشیب است. سپاه با محدودیت‌های خود روبرو شده است ( مردم از سوئی و ” ‏نیروهای دیگری هم که در کشور هستند” از سوی دیگر )؛ و نیروهای انتظامی با این دورنمای نادلپذیر ‏روبروست که بیشتر مانند شهربانی و کمتر مانند کمیته‌ها عمل کند. بنیادهای غارتگری بیش از اینها مجال ‏تاخت و تاز نخواهند داشت. بی برقرار کردن درجه‌ای از کنترل بر آنها هر کوششی برای کاستن از فشار ‏اقتصاد بر رژیم بیهوده است. ‏

‏ شبکه سازمانهای رسمی و نیمه‌رسمی سرکوبگری بویژه در وضع دفاعی هستند، با همه دست و پائی که ‏می‌زنند – وزارت اطلاعات و امنیت رسوا شده که معاون پرقدرتش به شیوه‌ای شایسته چنین حکومت ‏و جهان‌بینی، خودکشی می‌شود ( حکومت‌ها و جهان‌بینی‌ها حتی در شیوه خودکشی نیز مهر و نشان خود ‏را دارند ) ؛ نیروهای انتظامی زیر حمله، که دستش مانند وزارت اطلاعات و امنیت بسته شده است؛ ‏بسیج منفور که دارند به زنجیرش می‌کشند؛ سپاه شاخ و شانه‌کش که رئیس حراست اطلاعاتش را به ‏دادگاه می‌برند و بهرصورت به محکومیتی می‌رسانند؛ دادگستری هار یزدی که جایش را به دادگستری ‏میانه‌روتر هاشمی می‌سپرد ( او در باره دگرگونیهای مهمی که در جریان است اصطلاح من درآوردی ‏توسعه قضائی را بکار می‌برد ولی اگر جدی باشد این نیز بخشی از فرایند توسعه سیاسی است ). ‏ ‏ ‏

‏ دستگاه تبلیغاتی رژیم ویرانه‌ای بیش نیست. از سوئی مردم رسانه‌های مدافع رژیم را یکسره طرد کرده‌‏اند؛ از سوی دیگر رسانه‌هائی رهبری افکار عمومی را در دست گرفته‌اند که اگر نه با معیارهای معمول ‏دمکراتیک، با معیارهای یک رژیم توتالیتر، ” آزاد ” هستند و هرروز رگباری از آگاهیها و پرسش‌ها و ‏انتقادات بر نیروهای ولایت فقیه سرازیر می‌کنند. شبکه روبه گسترش سازمانهای مدنی، یک دستگاه ‏غیررسمی اطلاعاتی، به معنی آگاهی، است که اقتدار سیاسی رژیم را چالش می‌کند.‏

‏ افکار عمومی و عامل خیابان، در این واژگونگی بخت رژیم بالاترین سهم را داشته‌اند – یک افکار عمومی ‏که می‌تواند مجلس اسلامی را به پس گرفتن شرمسارانه رای به برداشتن روز ملی شدن نفت از تعطیلات ‏رسمی وادارد، و یک عامل خیابان که می‌تواند رژیم را به آستانه سرنگونی برد. آخوندهای حاکم از ‏هردو جناح با همه سختگیریها و بازداشتهای پس از جنبش هژده خرداد، وهمه تهدیدها و قانون نوشتنها، ‏در برابر نیروهای آزاد شده از بند ترس و دلمردگی ‏‎ apathy‏ چنان تکانی خورده‌اند کبه به نظر می‌رسد ‏سرانجام دارند به سازشی برسر گونه‌ای استراتژی برای رهانیدن رژیم تن در می‌دهند.‏ ‏ این استراتژی چنانکه از پیام‌های ضد و نقیض و اقدامات نیمه کاره این هفته‌های اخیر بر می‌آید بر دو ‏اصل استوار است: برگردهم آمدن دو جناح حکومت – هرچند با بی‌میلی و بدگمانی – و کوتاه کردن دست ‏تندروتران از هردو سو. دو جناح برای آنکه بتوانند برخوردهای هرروزه را فیصله‌ای دهند قانونگرائی را ‏زمینه مشترک خود قرارداده‌اند. قانون به یک خط ذفاعی رژیم و یک میدان کشمکش و چانه‌زنی جناح‌ها بدل ‏شده است. ‏

‏ خیزش دانشجویان بهر توهم محافل حاکم در باره دورنمای ماندگاری حکومت آخوندی پایان داد. آن ‏خیزش پیشدرامدی بیش نبود، ولی به همان دلیل بر هراس الیگارشی افزود. اگر پیشدرآمد چنان سهمگین ‏بود خیزش اصلی چه می‌توانست باشد؟ آخوندها گرمی آتشفشانی را که بر آن نشسته‌اند احساس کردند و ‏اگر نمی‌خواستند کنار بروند – که برخلاف نظر آرزوپرورانی که راه گریز و مذاکره برای آنها می‌جویند، ‏بهر بها نمی‌خواهند و هیچ نیازی هم به خیراندیشی و پا درمیانی بیرونیان ندارند – دو راه بیشتر در برابر ‏نمی‌دیدند.‏

‏ راه نخست ، درهم شکستن مخالفان ” جناح خودی ” و ناممکن ساختن هر اقدام مخالف منافع الیگارشی ‏آخوندی بود: دفاع از مواضع انحصاری قدرت سیاسی و مالی و برگشتن به وضع موجود پیشین ‏statu quo ‎ante ‎‏ – به پیش از خرداد ٧۶/‏‎۹۷‎‏ ‏. این تقسیم‌بندی خودی و غیر‌خودی ( موافقان و مخالفان جمهوری‌اسلامی ) در این دو ساله مانند هرچه دیگر در سیاست جمهوری‌اسلامی از سرراستی گذشته در آمده است. ‏حتی پیش از دوم خرداد نیز کسانی مانند منتظری در هیچ یک از دو مقوله جا نمی‌گرفتند. ولی پس از آن ‏دامنه این منطقه میانی بسیار گسترش یافته است. اکنون از یک گروه بزرگ “خودی غیرخودی ” می‌توان ‏نام برد، از به اصطلاح جبهه دوم خرداد گرفته تا دفتر تحکیم وحدت و دیگران که با پیشینه خدشه‌ناپذیر ‏انفلابی و اسلامی مدعی هر دو جناحند. ( پاره‌ای مخالفان جمهوری‌اسلامی نیز از اواخر دوره ” رکود ‏برژنفی” رفسنجانی به این سو به یک منطقه خاکستری وارد شده‌اند که می‌توان آن را غیرخودی خودی ‏اصطلاح کرد ). ‏

‏ درهم شکستن، راه‌حل دلخواه همه نیروهای ولایت فقیه از جمله خود او بود ولی شبیخون به خوابگاه ‏دانشجویان پس آتش کرد و حمله‌ای که پس از خاموشی دانشجویان آغاز شد به نیمه راه نرسیده از نفس ‏رفت. بسیاری از دانشجویان و فعالان سیاسی دستگیر شدند و هنوز در زندان بسر می‌برند ولی ‏درخواستهای اعدام به زودی خاموش شد. فرماندهان پاسدار از تهدید به اظهار دردمندی افتادند. نظارت ‏استصوابی شورای نگهبان نخست به دست مجلس توسط دادگاه محدود شد، ولی سپس همان مجلس دادگاه را ‏حذف کرد و تنها ذکر دلیل در صورت رد صلاحیت را لازم شمرد که باز گام کوچکی در جهت ” قانون ‏پسند” کردن است و در شرایط مناسب سیاسی می‌تواند دست شورای نگهبان را ببندد. ‏

‏ با آنکه برای همه روزنامه‌های آزاداندیش نقشه کشیده بودند تنها سلام را بستند و در برابر، یکی دو ‏روزنامه‌نگار منتقد دیگر را رها کردند. در همه این احوال روزنامه‌های آزادمنش از پرده‌دری‌های خود ‏باز نایستادند و رئیس جمهوری کوشید با برپائی سخنرانیهای دو پهلو – هم حمله به بخشی از جنبش ‏دانشجوئی و هم انتقاد از خشونت دستگاههای حکومتی؛ هم ستایش ولایت فقیه و هم برانگیختن مردم به ‏مشارکت و در صحنه ماندن – در گردهمائی‌های بزرگ از سر خوردگی و نومیدی کامل نیروهای خود جلوگیری کند. ‏

‏ آشکار بودکه نه هماوردان درهم شکستنی‌اند و نه سلاحهای رژیم به برائی گذشته است. خامنه‌ای با ‏سخنان هذیانیش در باره توطئه بیگانگان که در آن همه را از حمله‌ور تا زخمی و کشته شده، عامل بیگانه ‏شمرد به صورتی دیگر همان موضع خاتمی را گرفت. هردو آنها یک پیام را، هریک به زبان شایسته خودش ‏و هرکدام خطاب به نیروهای خودشان، می‌فرستادند: در جمهوی‌اسلامی موازنه‌ای میان نیروها برقرار ‏شده است که تنها با پذیرش خطر سرنگونی رژیم می‌توان برهمش زد. برای دو جناح رقیب، یکی با ‏هشتاد درصدی از قدرت حکومتی و دیگری با آن بیست درصد و با آنچه که از پشتیبانی عمومی برایش ‏مانده است، چاره‌ای نمی‌ماند مگر آنکه در زمین مشترک قانون اساسی با هم رقابت کنند. ‏

‏ راه حل خاتمی که به نظر می‌رسد پذیرفته شده است محفوظ ماندن مقام ارگان‌های جمهوری‌اسلامی است ‏به شرط آنکه زیاده‌رویها در استفاده از اختیارات قانونی آنها محدود شود و خامنه‌ای دست از حمایت بدنام‌‏ترین و تندرو‌ترین عناصر در میان جماعت بدنامان و تندروان بردارد. در این راه‌حل ، غیرخودیها و ‏سران جنبش دانشجوئی قربانی می‌شوند ( هرچند آخوندها نیز مانند ترکها در مورد اجالان، جرات اعدام ‏هیچ یک از بازداشتیان را ندارند ) و روند اصلاحات و بازگشائی سیاسی کندتر می‌‌شود و زیر کنترل سخت‌‏تر می‌افتد ؛ اما از سوی دیگر چند تنی از بدترین بدتران با بهره‌گیری از فرصت پایان دوره‌هایشان کنار ‏گذاشته می‌شوند ( رفیقدوست ) یا دست کم به جای کم اهمیت‌تر می‌روند ( یزدی ) و مبارزان جامعه ‏مدنی در چهارچوب محدودتر شده قانونی امنیت بیشتری خواهند داشت. ‏

‏ این دست کم برداشت پاره‌ای روزنامه‌نگاران و روشنفکران است که گفته‌ها و نوشته‌هایشان به بیرون ‏رسیده است. آنها بجای حزب‌الله و بسیج ترجیح می‌دهند که با قانون، اگرچه قانون غیردمکراتیک جمهوری‌‏اسلامی، روبرو باشند.‏

‏ تمرکز بر قانون که پاره‌ای ناظران را به پیشرفت جامه مدنی در ایران خوشبین‌تر کرده است، در چشم ‏نیروهای ولایت فقیه وسیله تازه‌ای برای سرکوبگری بیش نیست. چنانکه می‌توان انتظار داشت، این ‏نیروها سخت به محدودکردن آزادیها روی آورده‌اند و در واقع طرح شدن قانون تازه و اختناق‌آورتر ‏مطبوعات در مجلس بود که زنجیره رویدادهای پر‌اهمیت بعدی را سبب شد. لایحه جرائم سیاسی که ‏تراویده یکی از خشک‌ترین مغزهای رژیم، یزدی رئیس پیشین قوه قضائی، است ( یزد در انقلاب و ‏جمهوری‌اسلامی بسیار نابجا بد نام شده است ) تلاش دیگری در همین زمینه است که آن نیز پیش از ‏سازش میان دو جناح بود. امروز تقریباً مسلم است که هیچ یک از دو لایحه به صورت اصلی از مجلس ‏نخواهدگذشت، هرچند آزادیهای قانونی ناچیز کنونی بهرصورت و دست کم تا مجلس آینده رو به محدودیت ‏دارند. ‏

‏***‏

‏ استراتژی سازش برسر ” قانونمداری ” ممکن است اگر نه لزوما برای رژیم، دست کم برای جناح‌ها ‏زمان بخرد. اما اگر جامعه ایرانی و دینامیسم سیاست و اقتصاد آن بگذارد که قراری گیرند. کشاکش‌ها و ‏سازش‌های جناحها در خلاء یا “وایو” ی سیاسی ( با وام‌گیری از پهلوی ) جریان ندارد و بر جامعه و ‏اقتصادی از هم گسیخته می‌گذرد. اعتراضات و تظاهرات، تاکنون جنبه سیاسی داشته است ولی چنین ‏نخواهد ماند و اگر مردم برای اعتراض به گرانی و بیکاری کمرشکن برخیزند خیزش دانشجوئی را از ‏اهمیت خواهند انداخت. خود دانشجویان نیز انگیزه‌های کافی دارند که روز را بر حکومت‌اسلامی تاریک ‏کنند. در هفته‌های آینده مسئله مهم رژیم آن است که با زندانیان دانشگاهی چه کند. ‏

‏ دو رویداد باورنکردنی در این چند روزه نشان می دهدکه سران مافیای آخوندی برای نگهداری رژیم چه ‏می کنند ؟ مجلس اسلامی در تصمیمی که به ظاهر هیچ توجیهی ندارد ناگهان روز ملی کردن نفت را که از ‏روزهای بزرگ تاریخ معاصر ایران است از فهرست تعطیلات ملی زدود و روز درگذشت دختر پیامبر ‏اسلام را که در باره‌اش اتفاق نظری هم نیست بجایش گذاشت. آیا این تصمیم از فوران ناگهانی تعصب ‏مذهبی نمایندگان سرچشمه می‌گرفت یا امتیازی به احساسات مذهبی مردمی بود که دیگر مدتهاست به نام ‏مذهب نمی‌توان فریبشان داد؟ پاسخ به احتمال قویتر در برنامه مسافرت‌های چند هفته اخیر مهدوی کنی ‏روحانیت مبارز و از پدرخواندگان اصلی مافیا، و لاریجانی از مشاوران اصلی خامنه‌ای، و گلپایگانی ‏رئیس دفتر او نهفته است. بارها هرکدام از آنها را، همچنانکه بسیاری آخوندهای دیگر، در لندن دیده‌اند. ‏دو نفر اولی بویژه در این سال‌ها عادت داشته‌اند سفرهای خود را به پایتخت بریتانیا با بحران‌ها و رویدادهای ‏مهم داخلی همزمان سازند.‏ ‏ از ملی کردن نفت و چالش قطعی برتری انگلستان در سیاست ایران و سرتاسر خاورمیانه،که دیگر از آن ‏به خود نیامد و هرچه بود زوال بود، پنجاه سالی می‌گذرد ولی آخوند در ذهن تار عنکبوت بسته‌اش هنوز ‏در جهان پنجاه سال پیش می‌زید و به خیال خود با دادن یک امتیاز نمادین به ارباب قدیمی می‌کوشد دولت ‏مستاجل خوش ندرخشیده را درازتر سازد. امروز پس از فروپاشی شوروی و سیاست‌های اردوگاهها حتی ‏در آفریقای غربی نیز رژیمی را نمی‌توان یافت که برای چند صباحی برقرار ماندن این چنین دست به دامن ‏فرانسه شود. ‏

‏ کدام کشور خارجی است که روی ماندگاری چنین رژیمی شرط‌بندی کند؟ و به فرض که انگلیسها ‏بخواهند به رهائی جمهوری‌اسلامی بشتابند چه از آنها برخواهد آمد؟ تا آخوندهای حاکم امتیازات واقعی هم ‏در سیاست خارجی و هم، تا حدکمتری، حقوق بشر ندهند بریتانیا نیز نخواهد توانست امریکا را وادار به تغییراساسی در سیاستش سازد؛ و گرفتاری الیگارشی آخوندی در آنجاست. نه می‌تواند دست سنگین ‏امریکا را از اقتصاد و سیاست خارجی خود کوتاه کند و نه قادر است امتیازات را بدهد. امریکائیان برای تند ‏کردن تحولات در ایران آماده‌اند از خاتمی پشتیبانی‌های محدودی بکنند ولی نه آن اندازه که گره از ‏کار رژیم اسلامی بگشاید. ‏

‏ رویداد دوم در شناعت خود از آن نیز در می‌گذرد. روزنامه اسرائیلی‌هآ آرتص در یک پرده دری ‏ویرانگر خبر گفتگوهای پسران رفسنجانی را با اسرائیلیان درباره معامله مالی برسر آزادی ١٣ یهودی ‏ایرانی دستگیر شده انتشار داده است، با جزئیاتی که تکذیب را بی‌اعتبار می‌سازد. رئیس مجمع … که ‏یک روز با رویای رهبری از خواب بیدار می‌شد و روز دیگر بازگشت به ریاست جمهوری، ظاهرا برای ‏بالا بردن اعتبار خود خواسته است مشکل مالی رژیم را با دست زدن به غیرانسانی‌ترین شیوه‌ها آسان کند.‏ ‏ ‏

‏ این پرده دری و چالش بی‌سابقه، برآورد اسرائیل را نیز – که از نظر جمهوری‌اسلامی به دلائل گوناگون ‏مربوط به منطقه و امریکا، از کشورهای مهم بشمار می‌رود – از حکومت آخوندی نشان می‌دهد. دیگر ‏سلاح ترور و یهودی آزاری کارگر نیست. ظاهرا در آنجا نیز مانند بسیاری کشورهای دیگر دارند به ایران ‏پس از دارو دسته خامنه‌ای و رفسنجانی می‌اندیشند. ‏

‏ اظهار بی‌میلی رفسنجانی به کاندیدائی نمایندگی مجلس، با آنکه در قانون انتخابات به رعایت او دست برده ‏شد، احتمالا جز یک” ژست” تاکتیکی نیست و او پس از ناکامی در رسیدن به رهبری مجمع روحانیت ‏مبارز، سخت‌آرزوی ریاست مجلس آینده را می‌پروراند ولی دیگر آن زمان‌ها گذشته است که قدرت سیاسی ‏را بتوان در بده بستانهای محافل درونی رژیم دست به دست کرد و خامنه‌ای‌ها را به ولایت امر و ‏رفسنجانی‌ها را به ریاست جمهوری رساند. نمایدگانی که به این خاصه خرجی رای دادند همانها بودند که ‏روز ملی کردن نفت را خواستند به انگلیسها پیشکش کنند ( کدام دولتمرد بریتانیائی است که امروز پروای ‏روز ۲۹ اسفند را داشته باشد ؟ ) و همان درجه نابینائی سیاسی را نشان دادند. حتی آن کارگزاران سازندگی ‏نیزکه هنوز می‌خواهند بدنامترین و آلوده‌ترین شخصیت رژیم را در طرح اصلاح گام به گام جمهوری‌‏اسلامی وارد سازند ناگزیرند در میان مصلحت شخصی و وفاداری شخصی خود گزینشی کنند. ‏

‏***‏

‏ طرح اصلاح گام به گام رژیم از ١٣۶٧/ ۱۹۸۸ در محافل “کارگزاران” بعدی اندیشیده شد. در فضای ‏پس از جنگ و پس از خمینی، کسانی که مسئولیت اداره کشور را در دست گرفتند چاره‌‌ای جز اصلاح ‏سیاست‌ها وکارکردهای یک نظام بسته با اقتصاد “سوسیالیسم بازاری” – ابتکار نبوغ‌آمیز اقتصاد توحیدی ‏روشنفکران جهان سومی اندیش، در برابر “سوسیالیسم بازار” نمونه راین که به نظام اقتصادی آلمان بویژه، ‏و کشورهای حوزه رود راین بطورکلی، گفته می‌شود – نیافتند. در شرایطی که دولت و نهادهای انقلابی ‏تقریبا همه موسسات اقتصادی قابل ملاحظه را یا مصادره کرده بودند یا در مالکیت داشتند و مافیائی از ‏بازاریان و آخوندها بخش بزرگی از منابع کشور را در فعالیت‌های غیرتولیدی و دلالی خود کنترل می‌کردند ‏بازسازی و سازندگی و تعدیل اقتصادی، شعارهای رایج شد. ‏

‏ اصلاح رژیم در آن مرحله رنگ چینی داشت. دنگ شیائو پنگ سال‌های پس از مائو ( از ١٩٧۵ ) راه را ‏نشان داده بود – نگهداری الیگارشی در بالا، بازکردن اقتصاد از پائین. ولی ایران اسلامی بجای آن انقلابی دردکش و سمندرآسا، یک بسازوبفروش فربه و حرباصفت داشت که برای نگهداری الیگارشی و نابودکردن ‏هر خطر احتمالی، ماشین ترور را با سرعت تمام به راه انداخت و برای خرید هرکس می‌شد یا می‌‏خواست، درآمد نفت را به گشاده دستی صرف کرد. بازکردن اقتصاد نیز در سیاست‌های کژومژ، و ‏ابتکاراتی که به سرعت پس‌گرفته می‌شدند، و بازتر گذاشتن دست مافیای آخوندی -بازاری، وگسترش ‏بخش سوسیالیستی اقتصاد توحیدی خلاصه شد و در هشت سال دوره “سازندگی” سردار بسازوبفروشی، به ‏ناپدید شدن بخش بزرگی از دویست میلیارد دلار درآمد نفتی و وامهای خارجی انجامید. در پایان آن دوره، ‏‏”سردار” می‌توانست ادعا کندکه در همه دوران تاریخ ایران ازمادها تاکنون آنهمه سازندگی نشده است – از ‏جمله گشایش دو هزار طرح در یک روز به دست همان شخص! ‏

‏ چه در آن هشت سال و چه در دوسال گذشته هر که می‌خواست می‌توانست ببیندکه مساله ایران اقتصادی ‏نیست و اصلاح جمهوری‌اسلامی می‌باید از سیاست آغاز شود، به معنی از میان بردن انحصار قدرت ‏سیاسی-مالی و پیاده کردن ماشین سرکوبگری که برای همیشگی کردن انحصار بر پا شده است. سازش ‏کنونی دو جناح اگر با این روحیه و این سرعت پیش برود به آن منظور نخواهد رسید. ولی آیا بر ماست که ‏پروای این را داشته باشیم؟‏

‏ در جامعه و سیاست ایران نیرو ها و عواملی پدید آمده‌اند که تدبیرهای نیمه کاره جناح‌های حکومتی را ‏بیربط می‌کنند :‏

‎ • یک طبقه متوسط میلیونی آگاه و عرفی ‏secular ‎‏ که هیچ بستگی به رژیم ندارد و می‌خواهد فرایند ‏دمکراتیک را جانشین ولایت فقیه سازد؛ افکار عمومیی که دیده نمی‌شود ولی وزنه سنگینش گاه ‏برای متوقف کردن و پس نشاندن افراطی‌ترین عناصر رژیم بسنده است. ‏
‎ •‏ یک توده عظیم دانشجوئی در پیشاپیش طبقه متوسط که آماده است رژیم را با همه تندی و صلابت ‏که اوست چالش کند.‏
‎ •‏ رسانه‌هائی هم بیباک و هم پخته و ورزیده که آشکار شد که خفه کردنی نیستند . ‏
‎ •انتخاباتی، هر چه هم غیردمکراتیک، که در آنها رایها را می‌خوانند و با پیامدهای زلزله افکن ‏اعلام می‌کنند ؛ جا افتادن روزافزون انتخابات به عنوان سرچشمه اقتدار سیاسی.‏

‏ جناح‌های رژیم فعلا فرصت دارند باهم چانه بزنند و معامله کنند. ولی آیا می‌توانند این پدیده‌ها و ‏تحولات را برگردانند؟ ‏

پست‌های مرتبط

بیشترین خوشبختی‌ها برای بیشترین مردم

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر