سه شنبه, ۳۰. تیر , ۱۴۰۵

سیاست‌های جمهوری اسلامی در روایت سازی برای بقا از هر طریق ممکن

فاشیست‌سازی و رفتارهای دموکراتیک

هرچقدر رژیم جمهوری اسلامی بر جنایات و توطئه‌های خود علیه ملت ایران می‌افزاید عده‌ای از فعالان رسانه‌ای مخالف، کم‌کم نسبت به آن علاقه‌مندتر و دلباخته‌تر می‌شوند.

اولین پرسشی که مطرح می‌شود این است: چرا اگر ذره‌ای از این اقدامات در دوران حکومت پهلوی رخ می‌داد، آن حکومت به‌شدت محکوم می‌شد، اما اکنون سرکوب‌های گسترده و بی‌سابقه، ویرانگری‌های سازمان‌یافته برای نابودی ساختارهای کشور و ایجاد شبکه‌های فساد از سوی رژیمی جنایت‌پیشه نه‌تنها با همان میزان محکومیت روبرو نمی‌شود، بلکه حتی به‌عنوان حق یک حکومت برای حفظ بقای خود تلقی می‌شود؟

اولین پاسخی که به ذهن می‌رسد همان است که در گذشته بسیار روی آن کارکرده‌ام. اینکه افراد توسعه ستیز با هر نمادی از نظم و پیشرفت‌ و توسعه‌خواهی مخالف‌اند. از این رو، هر زمان تلاشی برای سازندگی، توسعه یا ایجاد زیرساخت‌های صنعتی صورت گیرد، مخالفت و اعتراض آنان نیز اوج می‌گیرد. چنانکه بر اساس این گزاره، هیچ پادشاهی در تاریخ مظلوم‌تر از محمدرضا شاه نداریم.

البته این منحصر به ایران و مردم ایران نیست. چنانچه به نوشته‌ی آلن وود، در فاصله‌ی سال‌های ۱۸۶۱ تا ۱۸۹۴، پیشرفت‌های مهمی در صنعتی‌سازی روسیه‌ی تزاری روی داد که زیرساخت لازم برای انقلاب‌های روسیه و برآمدن انقلاب‌های کمونیستی را بنیان نهاد. (آلن وود، خاستگاه‌های انقلاب روسیه، ترجمه‌ی مجید صادق‌زاده حمایتی، تهران: ثالث، ۱۴۰۲: ۵۴)

در مقابل قاجاریان از نگاه این افراد توسعه ستیز از هر گناه و انتقادی روسفیدند. اگر هم انتقادی به قاجاریان وارد شود، عمدتاً بر قرارداد رویتر متمرکز است؛ قراردادی که بر اساس آن قرار بود ایران صاحب راه‌آهن شود و مسیر توسعه و پیشرفت کشور آغاز گردد؛ اما اتحاد روس‌ها، بخشی از علما و حرم‌سرای ناصرالدین‌شاه به رهبری انیس‌الدوله، مأموریت خود را برای لغو این امتیاز با موفقیت به انجام رساند.

به همین ترتیب ایجاد آشوب از سوی رژیم در هر نقطه‌ای از خاک ایران، اعم از کادر سازی در هر اداره و دانشگاهی و هر کارخانه و سازمانی از ناپاک‌ترین و رانت‌خوارترین افراد به‌منظور از میان بردن هرگونه استخدام جوانان شایسته و تحصیل‌کرده و بستن هر راه پیشرفتی موجب خرسندی فعالان چپ و ضد توسعه است. همان‌هایی که پیشینیانشان زمانی در روسیه هنگام صنعتی سازی دغدغه‌شان این بود که چرا در لهستان و گرجستان، دانش‌آموزان حق ندارند به زبان محلی‌شان تحصیل کنند؛ اما علت اساسی‌تری که عده‌ای از فعالان و مدعیان تحلیل و دانش را هرچه بیشتر دلباخته‌ی رژیم جمهوری اسلامی می‌کند ماهیت توتالیتر آن است. یک چنین رژیمی راه‌های دلبری را خوب می‌شناسد و مهم‌ترین آن نمایش قدرت و تولید پروپاگاندا است.

رژیم خوب می‌داند که وقتی کشتار مردم در خیابان حدودمرز را بشکند و وارد آمار بی‌سابقه شود تأثیر عکس گذاشته و خیلی‌ها را جذب خود می‌کند. سازمان‌های بین‌المللی هم بر اثر فزونی غیرقابل‌باور کشتار همچون کشتار بیش از چهل هزار ایرانی در دو شب در ده‌ها شهر ایران، دیگر ظرفیت رسیدگی و پیگیری را از دست می‌دهند.

دستگاه رسانه‌ای هم بلافاصله آماده است تا روایت اتاق‌های فکر دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی رژیم را تحت عنوان جعلی «فعالان مخالف رژیم» ترویج کند. مثل این روایت ابلهانه که هر بار در دهان‌ها می‌اندازند و مدعی می‌شوند «کار خودشان بود». جمله‌ای که خیلی راحت در دهان توده‌ها می‌افتد و مردم کوچه ‌و بازار هر بار آن را بدون هیچ آگاهی تکرار می‌کنند و خیال می‌کنند چیز‌هایی می‌دانند که تحلیلگران نمی‌دانند.

همین گزاره تاکنون نقشی اساسی در بقای رژیم ایفا کرده است. پس از خیزش مهسا، فعالان وابسته به رژیم که خود را مخالف حکومت معرفی می‌کردند، مدعی شدند این خیزش کار خود رژیم بوده تا «مخالفانش را شناسایی کند!». سپس همین شیادان رسانه‌ای و پیشگویان مزدبگیر و کذاب ادعا کردند جنگ دوازده‌روزه نیز طراحی خود حکومت بوده تا مجتبی خامنه‌ای را به رهبری برساند. پس از خیزش ملی شیروخورشید در دی‌ماه گذشته نیز بی‌شرمانه مدعی شدند که رژیم، چهل هزار ایرانی را خود قربانی کرده تا آنان را به «بَعل» تقدیم کند. اکنون نیز همین جماعت شارلاتان، جنگ کنونی در جنوب ایران را به «حلقه نارمک» نسبت می‌دهند.

تمام این اباطیل گویی یک هدف دارد و آن این است که هر اتفاقی که به ضعف و نابودی رژیم منجر می‌شود را پنهان و تمام آن را تحت کنترل رژیم جلوه دهد و مهم‌تر از هر چیزی، به مردم وانمود کند که هیچ توانایی برای نقش‌آفرینی و ایجاد تغییر در جامعه‌ی خود ندارند. اگر تجمع و اعتراضی در خیابان کنند بازیچه‌ی رژیم شده‌اند و خونشان هم بیهوده ریخته می‌شود.

حلقه‌ی نارمک یک پروژه‌ی امنیتی رژیم است تا به هر ترتیبی رژیم را از جنگ کنونی‌اش با آمریکا به سلامت عبور دهد. اگر آلترناتیوی هم به وجود آید نه از سوی مردم و نمایندگان مطلوب آن، بلکه از داخل حلقه‌ی سیاستمداران مفسد رژیم به وجود آید.

سیاست‌های توتالیتر رژیم تنها به این موارد محدود نیست و لیست بسیار بلندبالایی دارد. یکی دیگر از چنین سیاست‌هایی، سیاست پایین آوردن سطح عقلانیت انسان‌ها با ترویج بلاهت گویی مقامات و به دنبال آن تبعیت کارمندهای ادارات از همین سیاست است. سیاستی که بارها در مطالب پیشین و حتی زمانی که مطالبم را در روزنامه اعتماد منتشر می‌کردم به آن پرداخته‌ام.

سخنانی همچون «تحویل ترامپ و نتانیاهو باید در مذاکرات گنجانده می‌شد» از سوی یکی از نمایندگان مجلس، چندان هم ناشی از بی‌عقلی مسئولان و طرفداران رژیم نیست. سیاست پایین آوردن سطوح عقلانیت انسانی به سطوح موجودات پایین‌تر از انسان، همچون انسان نئاندرتال، سیاستی دیگر از سوی رژیم برای سرکوب مردم است. از سویی رژیم تبلیغات پروپاگاندای خود را تحت عنوان «روایت رسمی و معتبر» جا می‌زند و هرکسی را هم که متفاوت بیندیشد برچسب «مخاطبان شبکه‌های ماهواره‌ای» می‌زند.

رژیم با چنین تأکید بی‌چون‌وچرایی بر دروغ‌گویی‌های خود همچنان روایت می‌سازد. آن‌ها برای تعداد کسانی که در دی‌ماه به قتل رساندند بازهم مثل سابق از عدد معروف طلسم‌های خود یعنی ۳۱۱۷ نفر استفاده کردند. بدون آنکه بازهم توضیح دهند برای چه تعداد، قربانیان هر جنایت خود را دقیقاً همین عدد ذکر می‌کنند.

مردم تحت تأثیر چنین روایت سازی‌هایی که شبشتین پذیرش آن‌ها را «متعارف‌اندیشی آرامش‌بخش» می‌نامد، کم‌کم دیگر توانمندی‌های ذهنی و عقلی خود را از دست می‌دهند. «روایت رسمی» یا به بیان زیبای هانا آرنت، «افسانه‌ی رسمی حکومت» تنها روایت صحیح تلقی می‌شود و رخدادهای راستین همچون جنایتکاری حکومت و فعالیت مخالفان غیرواقعی تلقی می‌شوند. (هانا آرنت، توتالیتاریسم، ترجمه‌ی محسن ثلاثی، تهران: ثالث، ۱۴۰۴: ۲۳)

کار به‌جایی می‌رسد که رضا خجسته رحیمی، سردبیر مجله‌ی وزین اندیشه‌ی پویا، در یادداشتی بنام «سوگ بی‌پایان» برای کشته‌شدگان دی‌ماه اشک می‌ریزد؛ اما در مورد تعداد آن‌ها می‌نویسد «اگر به روایت‌ها و آمارهای رسمی اتکا کنیم در اعتراضات خیابانی این دو شب حداقل سه‌هزارم نفر جان خود را از دست داده بودند». (رضا خجسته رحیمی، «سوگ بی‌پایان»، اندیشه پویا، سال چهاردهم، شماره‌ی صدم، فروردین ۱۴۰۵: ۲۲)

این همان تبعیت از افسانه‌ی رسمی حکومت است که سردبیر یک نشریه به خود اجازه‌ی استقلال از آن را نمی‌دهد. نشریاتی که بنا به سخن عباس میلانی که در نامه‌ای به این‌جانب در پاسخ‌نامه‌ی من نوشته بود، «بقا را به هر قیمتی خریدارند». یا چنانکه واتسلاو هاول در مقاله‌ی «قدرت بی‌قدرتان»، نوشت که «آن آدم‌هایی که نمی‌توانند هیچ استقلالی از حکومت داشته کسانی هستند که سیستم را تأیید می‌کنند؛ سیستم را تحقق می‌بخشند؛ سیستم را می‌سازند و اصلاً خود سیستم هستند.» (ویکتور شبشتین، انقلاب‌های ۱۹۸۹، ترجمه بیژن اشتری، تهران: ثالث، ۱۴۰۰: ۱۳۳ و ۱۳۴)

در جریان انقلاب ۱۹۰۵ روسیه، وقتی راهپیمایی کارگران و خانواده‌هایشان به کشتار صدها نفر و «یکشنبه خونین» منجر شد که جهان را لرزاند، آنچه تزار را به‌زانو درآورد اعتصاب کارگران بود. ارتباطات فلج شدند و دستگاه دولت به سرعت از کار ایستاد. رژیم درمانده با قدرتمندترین سلاح زرادخانه نافرمانی‌های مدنی مواجه شد. (آلن وود، ۶۳- ۶۵)

اینجا باز با یک تفاوت عمده‌ی یک رژیم دیکتاتوری با یک رژیم توتالیتر مواجهیم. در نقطه مقابل تزار، یک رژیم توتالیتر بجای صدها نفر، ده‌ها هزار جوان بی‌گناه و پاک را می‌کشد و در ادامه خبری از اعتصاب اصلاً به ذهن‌ها خطور هم نمی‌کند.

رژیم جمهوری اسلامی همواره شور اعتصاب و مبارزه را نابود کرده و با سرکوب بی‌اندازه کاری کرده که هرگونه دعوت به اعتصاب یا تجمع و خیزش علیه رژیم «دیوانگی» به نظر آید و مردم به آن‌هایی که در برابر رژیم حقیقت را آشکارا می‌گویند یا دعوت به اعتصاب و اعتراض می‌کنند به چشم «دیوانه» نگاه کنند.

به‌تازگی در کتابی به‌نام «هخامنشیان و ساتراپی مصر» منتشر کرده‌ام – و هم‌اکنون این کتاب در وب‌سایت‌های کتاب و کتاب‌فروشی‌های سرتاسر ایران در دسترس است- مسئله این پژوهش را چنین قرار داده‌ام که چگونه هخامنشیان بر اثر سرکوب‌های فراوان و بی‌وقفه‌ی مردم مصر، این مردم را دچار فرو شکستگی کردند و کاری کردند که تا ۲۳ قرن دیگر یعنی تا سال ۱۹۵۳ میلادی، مصریان هیچ‌گاه دیگر روی استقلال به خود نبینند. در عوض مصریان که دیگر هیچ ابزاری برای شورشی دیگر علیه هخامنشیان و دولت‌های دیگری نداشتند در مقابل هخامنشیان رویکرد دیگری اتخاذ کردند: آن‌ها هنگام حمله‌ی اسکندر، از او به‌عنوان یک نیروی خارجی دیگری استقبال شایسته‌ای کردند و حتی او را به مقام فرزند آمون رساندند.

هم‌اکنون مردم ایران هم در وضعیت کاملاً مشابهی حق آن را دارند که از حمله‌ی خارجی حمایت کنند.

برخی مکاتب فکری با این دیدگاه موافق نیستند که اگر جنگ جهانی اول رخ نمی‌داد، انقلاب روسیه نیز به وقوع نمی‌پیوست. (آلن وود، ص. ۷۴) شاید آنان بر این باور باشند که جنگ، زمینه‌ساز سرکوب گسترده و اعمال فشار بر جامعه می‌شود؛ اما در اینجا نکته‌ای مهم نادیده گرفته می‌شود: اگر جنگ به درازا بکشد و فرسایشی شود، می‌تواند به تضعیف شدید حکومت و ریزش نیروهای آن بینجامد؛ همان‌گونه که حکومت قیصر در آلمان و حکومت تزار در روسیه سقوط کردند.

هرچند تخریب نیروگاه‌ها، پل‌ها و زیرساخت‌های عمومی امری ناخوشایند است و بازسازی آن‌ها ممکن است سال‌ها زمان ببرد، اما به گمان من کمتر کسی در میان مردمانی که وابسته به رژیم نیستند تردید دارد که آثار و پیامدهای هرروز تداوم بقای این حکومت، به‌مراتب عمیق‌تر و جبران‌ناپذیرتر است.

آن‌هایی که نیروهای اپوزیسیون را متهم به جنگ‌طلبی می‌کنند، اصلاح‌طلبانی که در پاچه‌خواری برای تروریست‌های سپاهی حتی از رقبای منفورشان هم پیشگام‌تر شده‌اند، باید بدانند که اشغال نظامی ایران به‌دقت آمریکا مطلوب ملت ایران و مخالفان رژیم نیست؛ اما فاصله‌ی اشغال ایران توسط آمریکا با اشغال نظامی ایران توسط تروریست‌های سپاهی، حتی از فاصله‌ی بین کره جنوبی تا کره شمالی هم بیشتر است. چراکه دولت و ارتش کره شمالی هرچه باشد، تروریست و ضد توسعه و از جنس افراط‌گرایی مذهبی و داعش و سپاه نیست.

مردم ایران خودشان راه درست را می‌دانند و همواره بهترین گزینه‌ها را می‌یابند. دروغ‌پردازی‌های رسانه‌ای تنها مدت اندکی بر روی حقیقت سایه می‌اندازند و نهایتاً کنار زده می‌شوند. سنگ‌اندازی‌های کشورهای فرصت‌طلبی همچون پاکستان و قطر و دموکرات‌های آمریکا هم تنها وقفه‌های کوتاه‌مدتی بر روند مبارزه‌ی ملت ایران برای رسیدن به آزادی می‌اندارند.

خیلی‌ها ایجاد ناامیدی می‌کنند و فروپاشی را ناممکن می‌شمارند. من هیچ شباهتی میان انقلاب ملی و لیبرالیستی ملت ایران با انقلاب بلشویکی روسیه قائل نیستم؛ اما تنها از بابت روند انقلاب‌ها که بسیار به هم شباهت دارند، در پایان یادآوری می‌کنم که چند ماه قبل از انقلاب فوریه در سال ۱۹۱۷، لنین که در زوریخ می‌زیست گفته بود هم‌نسل‌های انقلابی‌اش در روسیه آن‌قدر زنده نخواهند ماند که انقلاب روسیه را به چشم ببینند. (آلن وود، ۸۷) اما یک سال بعد انقلاب شده بود.

هم‌اکنون که دولت آمریکا و اسرائیل برکنار ملت آزادی‌خواه ایران ایستاده‌اند بهترین فرصت برای آن است که ملت ایران با فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، خود ابتکار عمل را به دست بگیرند و از نقش‌آفرینی بازمانده‌های رژیم فاسد اسلامی در معامله با آمریکا جلوگیری کنند.

 

محمدعلی غیبی

برکرفته از کیهان لندن

پست‌های مرتبط

بیشترین خوشبختی‌ها برای بیشترین مردم

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر