هرگاه از یک جمهوریخواه سؤال میشود که چه طرح و برنامهای برای آینده ایران دارد، پاسخ معمولاً این است: من پادشاهی نمیخواهیم! به نظر میرسد این تنها برنامهای باشد که جمهوریخواهان به مردم ایران ارائه میدهند. اگر بپرسیم که نظام فعلی ایران هماکنون جمهوری است، پس با جمهوری مطلوب شما چه تفاوتی دارد؟ جواب میدهند: نه شاه میخواهیم و نه شیخ! دقیقاً همینجا مشکل نمایان میشود. به نظر میرسد برخی از جمهوریخواهان بدون آنکه به قدرت سیاسی برسند، رویکردی نزدیک به دیکتاتوری را در پیشگرفتهاند و دیکتاتوری پرتوریا را برای آینده ایران تنها هدف قابلقبول خود میپندارند.
یکی از نکاتی که جمهوریخواهان نادیده گرفتهاند، این است که در یک دموکراسی واقعی مردم در یک انتخابات آزاد میتوانند هر حزبی را انتخاب کنند. جمهوریخواهان ایران تابهحال کدام حزب را تشکیل دادهاند و چه برنامهای برای حل مشکلات مردم ارائه کردهاند؟ بسیاری از تجمعهای جمهوریخواهان بر سر انتخاب سمت دبیرکلی یا به توافق نرسیدهاند و یا از هم جداشدهاند یا انشعاب کردهاند. جمهوریخواهان هنوز نتوانستهاند یک رهبر و برنامه جامع به مردم ایران معرفی کنند، ولی خود را دمکراتترین اشخاص جهان رقم میزنند.
تنها گروه سیاسی جمهوریخواه که تاکنون نامزدی برای انتخابات ریاستجمهوری معرفی کرده، سازمان مجاهدین خلق است. این گروه بیش از چهار دهه است که فردی مشخص را بهعنوان نامزد ریاست جمهوری اعلام کرده، اما تاکنون هیچگونه انتخابات آزاد داخلی در میان اعضای خود برگزار نکرده است. نامزدی که برای بیش از چهل سال مدعی ریاستجمهوری بوده، در صورت دستیابی به این مقام، آیا به تداوم نوعی ریاستجمهوری موروثی یا سلطنت تکنفره در پوشش جمهوریخواهی اصرار نخواهد داشت؟ عملکرد و سابقهی این سازمان در ایران بهقدری چالشبرانگیز و خسارتبار بوده که حتی اعضای پا به سن گذاشتهی آن نیز توان جلب مشارکت نسلهای جوانتر را ندارند و با گذر زمان اثری از آن سازمان باقی نخواهند گذاشت.
بر اساس گزارشهای کارشناسی و تحقیقات مؤسسات پژوهشی بینالمللی، میانگین سنی اعضای این گروه بسیار بالا برآورد شده و عمدتاً بین ۵۰ تا ۷۰ سال است. با توجه به ناکامی در جذب نیروهای جوان طی دهههای گذشته، این سازمان اکنون با بحران پیری و کاهش تعداد اعضای خود روبهرو است. علیرغم این وضعیت، سازمان مجاهدین خلق همچنان خود را بهعنوان بزرگترین گروه جمهوریخواه معرفی میکند، اما فعالیتها و مواضعش گزارهای از تمایل به ایجاد نوعی دیکتاتوری پرتوریا در ایران را در ذهن به تصویر میکشد.
تفاوت از زمین تا هواست!
بزرگترین گردهمایی اعتراضی اخیر در مونیخ در تاریخ ۲۵ بهمن ۱۴۰۴ (۱۴ فوریه ۲۰۲۶) با حضور گسترده حدود ۲۵۰ هزار نفر از ایرانیان خارج از کشور برگزار شد. این تجمع با هدف حمایت از مردم ایران و با محوریت رهبری شاهزاده رضا پهلوی برگزار شد. بهطور همزمان، بیش از دوازده گروه سیاسی جمهوریخواه (چپگرا) در بروکسل پایتخت بلژیک دست به برپایی تظاهراتی زدند که تعداد شرکتکنندگان آن از ششصد نفر تجاوز نکرد. در واقع، هر یک از این گروههای جمهوریخواه موفق به جذب کمتر از پنجاه نفر حامی در سرتاسر اروپا شدند.
با وجود تفاوتهای آشکار موجود، دولتهای آلمان، فرانسه و انگلستان (شاید در آینده نزدیک جمهوری اسلامی انگلستان) همچنان از حامیان اصلی جمهوریخواهان ایران به شمار میروند. این دولتها که سابقاً تحت نفوذ سوسیالیستهای زمان خود بودند، با همکاری جیمی کارتر، رئیسجمهور وقت آمریکا از حزب دموکرات، رفاه و پیشرفت ملت ایران را به بهای حفظ منافع ملی و نفت ارزان قربانی کردند (اروپاییان به پیشرفت و رفاه اجتماعی در ایران حسادت میورزیدند). در نتیجه، اکنون جمهوریخواهان با بهرهگیری از حمایتهای مالی و سیاسی اروپا برای برقرار ماندن جمهوری اسلامی توانستهاند کنترل رسانههای غربی را در دست بگیرند.

در این میان، رسانههایی مانند بیبیسی که خمینی را در ماه دیده بود و یا برای مرگ خامنهای عزاداری میکند، همچنان گروههای تروریستی چون فداییان خلق (همان سازمانی که شعار میداد؟ یا روسری یا توسری و یا سپاه را به سلاح سنگین مجهز کنید) را موردحمایت قرار میدهد. صدای آمریکا و رادیو فردا نیز بهجای اطلاعرسانی واقعی، در اختیار نیروهای فرصتطلب، تجزیهطلب و یا اصلاحطلبان حکومتی قرارگرفتهاند. دویچه وله آلمان و ار.اف.ای فرانسه نیز همچنان تحت نفوذ چپگرایانی هستند که از حمایت جمهوری اسلامی دست برنمیدارند. این رسانهها، چه اروپایی و چه آمریکایی، از زمان آغاز انقلاب شیروخورشید تاکنون نه تنها گزارشی از این حرکت مردمی پخش نکردهاند، بلکه حتی تصویری از شاهزاده رضا پهلوی و یا تظاهرات با شکوه مردم حامی وی منتشر نکردهاند! آلمان، فرانسه و انگلستان هنوز هم خود را پدرخواندههای جمهوری اسلامی میپندارند و از جمهوریخواهان ایران به عنوان ابزاری برای حمایت از جمهوری اسلامی استفاده ابزاری میکنند.
علاوه بر این، کشتار ۴۵ هزار نفر از ایرانیان توسط جمهوری اسلامی در همین رسانهها نادیده گرفتهشده است. آنها حتی با وارونه نشان دادن واقعیتها، مانند اعضای نهادیهای امنیتی جمهوری اسلامی عمل کرده و کشتار مردم به دست سپاه پاسداران جمهوری اسلامی را به گردن شاهزاده انداختهاند. از چپگرایانی که تخریب ایران همانند آنچه جمهوری اسلامی تا کنون انجام داد، به یکی از اهداف اصلی آنها تبدیلشده، انتظاری جز این نمیرود. امر مسلم آن است که رسانههای اروپایی و آمریکایی در اختیار گلوبالیستها یا همان چپ جهانی قرار دارند؛ جریانی که طی ۴۷ سال گذشته، هدف نهایی خود را بر نابودی ایران متمرکز کرده است و از جمهوری اسلامی به عنوان بازوی نظامی خود دفاع میکنند!
ما مشروطهخواهان تاکنون هیچگونه حمایتی از کشورهای غربی چه سیاسی و چه مالی دریافت نکردهایم، درحالیکه جمهوریخواهان نهتنها کمکهای مالی دریافت میکنند، بلکه رسانههای اروپا و آمریکا نیز تا حد زیادی در جهت منافع آنان فعالیت دارند. بااینوجود، آنان نتوانستهاند چشمانداز روشنی همچون آنچه شاهزاده رضا پهلوی و جریان مشروطهخواهی ارائه میکنند، به مردم عرضه کنند. ما در این مبارزه تنها با پشتوانه مردم ایران، چه در داخل و چه خارج از کشور، برخورداریم، چراکه برنامه ما برای آینده ایران بهوضوح مشخص است: تأمین امنیت، رفاه اجتماعی، آسایش عمومی و پیشرفت بهسوی جایگاهی جهانی که ایران شایسته آن بوده و هست. دشمنان اصلی ما نیروهای چپ جهانی هستند که همانند نظام جمهوری اسلامی، نسبت به مردمانشان نیز بیرحم شدهاند. در واقع، ما همزمان در دو جبهه مبارزه میکنیم: از یکسو با جمهوری اسلامی و از سوی دیگر با جریان چپ جهانی که در نهایت همراه با این رژیم راهی زبالهدان تاریخ خواهند شد. چراکه جنایات چپ جهانی (گلوبالیستها) درگذر زمان بیشازپیش فاش شده و بزودی مورد قضاوت مردمانشان قرار خواهند گرفت.
جمهوریخواهی در ایران تاریخی پر از جنایت، خیانت و وابستگیهای ایدئولوژیکی به همراه بیاعتمادی مردمی در کولهبار خود دارد که تا بازنگری نشود، آیندهای در ایران نخواهد داشت! این مهم را جمهوری خواهان ایران بهتر از هرکسی میدانند.