6.8 C
تهران
سه شنبه, ۱۹. اسفند , ۱۴۰۴

آیا جنگ کنونی چهره‌ ایران و منطقه را تغییر خواهد داد؟

ایران

دو صحنه‌ قدیمی به فهم وضعیت جنگ کنونی در خاورمیانه کمک می‌کنند. صحنه اول زمانی است که روح‌الله خمینی پس از پیروزی انقلاب، دستور داد پرچم اسرائیل از سفارت این کشور در تهران پایین کشیده و به‌جای آن پرچم فلسطین برافراشته شود. این اقدام، چهره روابط کشورش با دشوارترین موضوع در خاورمیانه را تغییر داد.

صحنه دوم زمانی است که جهان، به گروگان گرفتن آمریکایی‌ها در سفارتشان در تهران را مشاهده کرد. بحران گروگان‌ها طولانی شد و چهره زبان دیپلماسی میان تهران و واشینگتن را تغییر داد. احساسات و رویکردها نیز پنهان نبودند؛ قانون اساسی ایران اساساً بر صدور انقلاب، حمایت از مستضعفان تأکید دارد و شعارها خواستار محو اسرائیل از نقشه جهان و اخراج «شیطان بزرگ» آمریکا از منطقه هستند.

پیروزی انقلاب خمینی یک رویداد عادی نبود. این انقلاب در خارج از چارچوب دنیای دو اردوگاه شرق و غرب متولد شد، در کشوری با ظرفیت‌های واقعی که در چهارراه‌ها، تنگه‌ها، منابع و گذرگاه‌ها واقع‌شده است. تجارب گویای آن است که پیروزی‌های عظیم علیه نظامی از جنس نظام شاه، صاحبان این پیروزی را دچار حس غرور و اشتهایی غیرعادی می‌سازد. همین اتفاق رخ داد و پیروزمندان در دام تلاش برای «تغییر چهره خاورمیانه» افتادند و برخی حتی از این حد نیز فراتر رفتند.

صدام حسین نگران شد. خمینی قصد خود برای ملحق ساختن «رژیم کافر بعثی» به نظام پهلوی را پنهان نکرد. صدام از آن دوران می‌ترسید مبادا که مجبور شود با هم‌پیمانان ایران در خیابان‌های بغداد بجنگد؛ بنابراین ترجیح داد به صحنه اصلی، یعنی خاک ایران برود. واقعیت این است که جنگ ایران و عراق روند تغییر چهره نظام عراق را تا قرن حاضر به تأخیر انداخت. جنگ با عراق، ایران خمینی را به عقب‌نشینی از پروژه تغییر چهره منطقه یا کشورهای خاص، به ویژه کشورهایی که ترکیب مذهبی آن‌ها تسهیلاتی فراهم می‌کرد، وادار نکرد. در جریان تهاجم اسرائیل به لبنان در ۱۹۸۲، حزب‌الله با حمایت ایران و تسهیل سوریه شکل گرفت. برخی معتقدند حافظ اسد که دلایل زیادی برای موضع خود ارائه کرد، تمایل اقلیت برای تسویه‌حساب با اکثریت سنی منطقه را کنار نگذاشت.

صحنه سومی هم وجود دارد که به فهم وضعیت کنونی کمک می‌کند و آن، انتحاری معروف به «ابو زینب» بود که با یک کامیون بمب‌گذاری‌شده، وارد مقر تفنگداران دریایی آمریکا در بیروت شد. واشینگتن تصمیم گرفت نیروهای مشارک خود در نیروهای چندملیتی را به دریا منتقل کند تا مقدمات خروج کامل فراهم شود. بدین ترتیب بود که لبنان بار دیگر تحت کنترل دمشق اسد و تهران خمینی قرار گرفت.

حافظ اسد هدیه طلایی‌ به حزب‌الله و ایران داد، زمانی که عواملش در لبنان یا کمک آن‌ها، کمپین ترورها علیه «جبهه مقاومت ملی لبنان» را اجرا کردند تا جبهه جنوب لبنان منحصراً در دست حزب‌الله قرار گیرد. درگیرو دار درگیری‌ها با اسرائیل، حضور حزب‌الله در معادله لبنان تثبیت شد و این حضور تا حد کنترل تصمیم‌گیری در کشور گسترش یافت. هم‌زمان، نفوذ ایران در ساحل مدیترانه افزایش یافت و پس از انتقال سوریه به دوران «اسد دوم»، این نفوذ مستحکم‌تر شد.

در قرن حاضر، روند تغییر چهره‌ها در لبنان سرعت گرفت. اسرائیل بدون دستیابی به هیچ دستاوردی از جنوب لبنان عقب‌نشینی کرد. ارتش آمریکا، نظام صدام حسین را ریشه‌کن ساخت و ترور رفیق حریری، عمق تغییر چهره‌ها را افزایش داد. نبرد تغییر چهره‌ در لبنان موفقیت‌آمیز بود و جنگ ۲۰۰۶ با اسرائیل یکی از ابزارهای تعدیل موازنه قدرت بود که پس از ترور حریری شکل گرفت. پس از آن، حزب‌الله کلیدها را در دست گرفت و به دارنده «فصل‌الخطاب» در «انتصاب» رؤسای جمهور و دولت‌ها تبدیل شد. نبرد تغییر چهره‌ در عراق، بزرگ و سرنوشت‌ساز بود. گروه‌های طرفدار ایران در مجلس و دولت‌ها حضور داشتند و قاسم سلیمانی، عملیات تضعیف و بی‌ثبات کردن نظامی که آمریکایی‌ها با بی‌تجربگی و ناشی‌گری زیاد ایجاد کرده بودند را بر عهده گرفت. سلیمانی، بازی تجزیه هم‌پیمانی‌ها، حذف موانع و کاشت بمب‌ها را مدیریت کرد که روند بروز شکاف در نظام جدید را تسریع کرد و نفوذ تهران در تصمیمات آن را افزایش داد.

با ظهور «داعش»، سلیمانی موفق شد فتوای سیستانی را به پوششی برای تأسیس «حشد الشعبی» تبدیل کند و آن را به نهادی امنیتی رسمی بدل نماید. چهره عراق تغییر کرد که نشانه آن، مشارکت گروه‌های عراقی در عملیات‌های نظامی در جنگ کنونی است.

دوران علی خامنه‌ای، دوره تغییر چهره‌ بود. رهبری نظام بر دو مرد نزدیک به قلب و عقل خود یعنی قاسم سلیمانی و حسن نصرالله شرط‌بندی کرد. در دوران خامنه‌ای، چهره یمن تغییر کرد و تا حد حذف علی عبدالله صالح، رئیس‌جمهور پیش رفت. مسیر فلسطین نیز دچار تغییر شد؛ چرا که تهران پس از امضای توافق اسلو، عملیات‌های انتحاری را تشویق کرد و سیاست تونل‌ها، صادرات موشک‌ها و پهپادها را گسترش داد.

قاسم سلیمانی با تمام توان تلاش می‌کرد «رشته آمریکا» را قطع کند که آن را مانعی در مسیر گسترش پروژه تغییر چهره‌ها در منطقه می‌دانست. ژنرال‌های سپاه پاسداران به تغییر چهره‌ در چهار پایتخت عربی افتخار می‌کردند. سلیمانی رویای درهم کوبیدن اسرائیل با رگباری از موشک‌های شلیک‌شده از نقشه‌های متعدد را در سر می‌پروراند.

اما فهم اقدامات یحیی السنوار تنها در چارچوب برنامه سلیمانی ممکن است که دونالد ترامپ او را مجازات کرد و دستور ترور سلیمانی در بغداد را داد. آیا تهران پشت «طوفان السنوار» بود، حتی اگر زمان شروع آن را پنهان کرده باشد؟ آیا قدرت اسرائیل و آمریکا را دست‌کم گرفته بود؟ واضح است که بنیامین نتانیاهو تلاش کرد «طوفان الاقصی» را به فرصتی تاریخی برای تغییر چهره‌ در خطوط تماس با کشورهای عربی تبدیل کند.

طوفان آتش آغاز شد. حلقه سوری محور مقاومت ساقط شد و اسرائیل شروع به پیاده‌گرد دکترین نظامی جدید خود کرد: رفتن به سمت خطرها قبل از شدت‌وری آن و ایجاد مناطق حائل پیرامون اسرائیل. نتانیاهو نتیجه گرفت که تغییر چهره‌ در پیرامون مستقیم اسرائیل، کاری ناقص و آسیب‌پذیر خواهد بود مگر آنکه چهره‌ در خود تهران تغییر کنند. او تلاش‌های زیادی برای متقاعد کردن ترامپ انجام داد و بدین ترتیب اهداف «سه‌گانه» عملاً شکل گرفت: ایران بدون رویای هسته‌ای، مهار زرادخانه موشکی و قطع رشته ارتباطی که ایران را به بازوهایش متصل می‌کند. ما اکنون در فصل داغ و ملتهب جنگ تغییر چهره‌ منطقه قرار داریم. ایران چهره کشورها را تغییر داده و امروز آمریکا با مشارکت اسرائیل تلاش می‌کند چهره نظام ایران را به‌طور جزئی یا کلی تغییر دهد.

مطمئناً ردپای مواجهه کنونی پس از فروکش طوفان، در چهره‌های طرف‌های مواجهه باقی خواهد ماند.

غسان شربل

منبع: روزنامه الشرق الاوسط

پست‌های مرتبط

بیشترین خوشبختی‌ها برای بیشترین مردم

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر