7.8 C
تهران
چهارشنبه, ۱۶. آذر , ۱۴۰۱

شتر انقلاب و خانه های مخروبه

  تونس،مصر،یمن،لیبی،سوریه و اکنون همه می پرسند پس از این پنج کشور شتر انقلاب در برابرکدام خانه مخروبه در منطقه خواهد خوابید؟ بهار انقلاب های منطقه با سرعتی چشمگیر از کشوری به کشور دیگر منتقل میشود. همانگونه که پیش از این در این ستون یادآور شدیم، انتقال سریع ویروس انقلاب از کشوری به کشور دیگر ازنقطه نظر تاریخی بی سابقه نیست.

جَو انقلابی امروز خاورمیانه یکی ازدوره های تاریخی مشابه، یعنی دوران چهارساله انقلاب سال های ۱۸۴۸ در اروپا را تداعی می کند. همه انقلاب ها و تحولات اجتماعی در اصل ریشه های عمیق اقتصادی و اجتماعی دارند اما غالباً نیازمند یک جرقه یا چاشنی تحرکند. سال های میانه قرن نوزدهم نیزامواج انقلاب و آشوب از فرانسه آغاز شد و در مدت زمان کوتاهی کشورهای مهم اروپای آنروز را، به استثنای انگلستان و سوئد، دربرگرفت . در آلمان انقلاب ماه مارس ۱۸۴۸ در جنوب و غرب آن کشور با شعارهایی چون اتحاد آلمان، آزادی مطبوعات، آزادی اجتماعات و مجلس ملی آغاز شد. این سوال نیز می تواند مطرح شود که آیا انتشار سند تاریخی “مانیفست کمونیسم” نوشته مارکس و انگلس که در همان سال انتشار یافت و مشوق تلویحی اتحادیه های کارگری آلمان بود تاچه حد در گسترش انقلاب به سراسر نیمی از اروپا اثرگذاربود؟ در هر یک از مناطق اروپای آنروز هم انگیزه ها و محرک اصلی انقلاب و شورش متفاوت بود. در دانمارک که سلطنت مطلقه از قرن هفدهم تداوم داشت پس از مرگ کریستین هفتم شاه مستبد آن کشور، در ژانویه ۱۸۴۸ کشاورزان خواستار حکومت پادشاهی مشروطه و قانون اساسی شدند و در نتیجه پادشاه جدید، فردریک هفتم، به درخواست مردم و حزب لیبرال پاسخ مثبت داد و قانون اساسی جدیدی تصویب شد که در آن اختیارات پادشاه محدود شده بود. درمورد گسترش انقلاب به امپراطوری هابسبورگ مسئله اصلی شیوع تفکر ناسیونالیستی بود. امپراطوری هابسبورگ، مستقردر اُطریش، بخش عمده ای از اروپای مرکزی را زیر سلطه خود داشت. مناطقی گسترده از مجارستان، لهستان و چکسلواکی گرفته تا اوکراین در آن امپراطوری زیر سلطه استبدادقدرت مرکزی بودند. در یکایک این مناطق جوانان ناسیونالیست خواهان استقلال و حکومت قانون، اعتراض خودراعلنی و فعال کردند. سرانجام امپراطور فردیناند ناچار شد به پاره ای ازخواسته هایشان از جمله حق داشتن قانون اساسی و استفاده از زبان ملی تن دردهد. همان گونه که ریشه های تغییر و تحولات امروزی جهان را می توان با فروپاشی دیوار برلین ردیابی کرد، در آن دوران نیز جرقه های انقلاب در اروپا از فرانسه آغاز شد. در فرانسه خواست اصلی مردم حق رأی برای همه شهروندان بود. زمانی که لوئی فلیپ (Louis Philippe) پادشاه وقت ساقط شد و جمهوری دوم درفرانسه اعلام شد این رویداد و موجب تشویق و انگیزه اصلی انقلابی ها در سایرمناطق اروپا شد. انقلاب فوریه در فرانسه لییبرال های آلمانی را تشویق کرد تا خواستار یک آلمان متحد با پارلمان ملی و رژیم دمکراتیک شوند. در آلمان در ماه مارس ۱۸۴۸ موج این آشوب ها به جائی رسید که سرانجام پرنس کِلمانس فون مترنیخ و فردیناند اول امپراطور هابسبورگ از قدرت رانده شدند. این پیروزی موجب شد که مجلس ملی “رُعایا” را آزاد کند. در آن دوران نیز حرکت و پیشروی موج دمکراسی خواهی همیشه یک نواخت نبود. مثلاً با آنکه موفقیت های چشمگیری نصیب مردم شده بود، در نتیجه اختلافات و جار و جنجال میان لیبرال ها و رادیکال های تندرو سرانجام این تلاش آزادی خواهان موقتاً شکست خورد و با کمک سربازان روسی فرمانروایان هابسبورگ موفق شدند بار دیگر برای مدتی کوتاه بر اریکه قدرت مستقر شوند .

خیزش های انقلابی به ندرت در نخستین تلاش خود به غایت مطلوب می رسند. به عبارت دیگر شاید بتوان گفت که اکثر انقلاب های جهان بیشتر جنبه تخریبی داشته اند ونمونه های سازنده انقلاب بسیار معدود بوده اند. در نهایت آنچه به نام بهار اروپا نام گرفت، در پایان چهار سال دوران انقلابی (۱۸۵۲-۱۸۴۸) با شکست به پایان رسیدو آنچه در سال ۱۸۴۸با امید فراوان آغاز شده بود سرانجام به نتیجه مطلوب نرسید. در سال ۱۸۵۲ اکثر کشورهای انقلاب زده در اروپا هنوز در شرایط پیش از ۱۸۴۸ قرار داشتند و نظام های استبدادی و محافظه کار پس از گذشت موج انقلاب اوضاع را مجددا تحت کنترل خود قرار دادند. در فرانسه ناپلئون سوم برادرزاده ناپلئون اول با یک کودتا به قدرت رسید و در سایر کشورها نیز اوضاع کم و بیش در شرایط مشابهی پایان پذیرفت.

انقلاب های خاورمیانه: سرانجام نامعلوم

آیا تشابه انقلاب های اخیر در خاورمیانه با آنچه درآن سالها در اروپا به وقوع پیوست تنها به مُسری بودن انقلاب خلاصه می شود و یا اینکه سرنوشت انقلاب های ۲۰۱۱ نیز همانند انقلاب های اروپا در یکصد و شصت سال پیش دست کم برای مدت زمانی مشابه خواهد بود و پس از آن مجددا ً نظام های محافظه کار و مستبد به و شکل دیگری در کشورهای انقلاب زده مستقرخواهند شد؟ آنچه مسلم است انقلاب های معاصردر خاورمیانه به این سادگی ها پایان پذیر نخواهد بود. اگرچه در کوتاه مدت استبداد توانست در اروپای مرکزی در برابر خیزش مردمی مقاومت کند و اوضاع را به نحو پیشین عودت دهد اما در درازمدت نمی توان منکر تأثیراین جنبش ها در بسط و توسعه دموکراسی در اروپا شد. بر پایه حوادث تاریخی در اروپا می توان دو مسیر متفاوت را برای حوادث معاصر در کشورهای خاورمیانه متصور شد، اولی یک تصویرخوشبینانه که در آن مبنای خوشبینی را می توان بر محور پیشرفت جوامع دموکرات در دنیای امروز به عنوان نمونه های مثبت قرار داد. اگر اروپا در سال ۱۸۴۸ نمی دانست به کجا می رود و نمونه و الگوی خوبی نداشت اما، کشورهائی که امروز خود را از شر دیکتاتور های مستبد آزاد کرده اند و یا در حال انجام آن هستند این امکان را دارند تا در انتخاب مسیر خود از تجربه ملت های دیگر بهره برند. یکی دیگر از علل خوشبینی را می توان در توسعه وسایل ارتباط جمعی و امکانات پیشرفته انتقال خبر واندیشه در دنیای امروزبه حساب آورد.

اما ازسوئی دیگر بررسی ناخوشبینانه و رسیدن به نتیجه ای مأیوس کننده در باره آنچه در حال تکوین است الزاماً از احتمال کمتری برخوردار نیست. درمرحله اول باید خاطرنشان شود که کشورهایی نظیر تونس، لیبی، مصر، یمن، سوریه، بحرین و ایران بسیار از یکدیگرمتفاوت هستند. مثلاً در تونس احتمال موفقیت برای دستیابی به نوعی دموکراسی و آزادی با شرایط و امکانات کشور همسایه خود لیبی بسیار بیشتراست. درست است که تونس از منابع سرشار نفت مانند لیبی برخوردار نیست اما درعوض جمعیت آن کشوراز نظر تحصیلات و توسعه جامعه مدنی بسیار از لیبی پیشرفته ترند. به همین منوال کشور مصر از بسیاری جهات با ایران قابل مقایسه نیست. مصر کشوری است فقیر و دارای جمعیت انبوه که از امکانات اقتصادی بسیارمحدودی برخوردار است. هر حکومتی که در مصر بر سر کار آید با مسأله اساسی و بسیارابتدایی تهیه نان و کار برای ملیون ها مصری روبه رو خواهد بود در حالی که در ایران زمانی که محدودیت های ناشی از حکومت اسلامی وتحریم های بین المللی ازمیان برداشته شود احتمال پیشرفت و بازگشت به دوران توسعه بسیار زیاد است.

اما آنچه احتمالاً در همه این کشورها به ویژه جوامعی همانند یمن و لیبی مطرح است و نقطه مشترک این کشورها می باشد عقب ماندگی سیاسی، تعصبات مذهبی و اختلافات قومی و منطقه ای است. زمانی که مردم یک کشورنتوانند در مورد دستیابی به حداقل خواسته های مشترک هماهنگ ومتحد شوند، به جای نظم و پیشرفت، هرج و مرج و آشوب برجامعه مسلط خواهد شد. در پایان مسیر نا امنی و آشفتگی بیشتر اوقات استبداد و دیکتاتوری پناهگاه اضطراری مردم سرگردان و مضطرب خواهد بود. از این رو احتمال اینکه در بیشتراین کشورهای منطقه یکبار دیگر پس از گذار از یک دوران هرج و مرج نظامهای دیکتاتوری و مستبد به قدرت برسند اندک نیست. تغییرات پایه ای در جوامع خاورمیانه نیازمند زمان و تجربه است.

چه درسی برای ایران؟

پریشان احوالی وسرگیجه زمامداران تهران در واکنش به حوادث لیبی و سقوط قذافی نشانگرترس ونگرانی آنها از گسترش امواج انقلابی به ایران است. مسلماً حوادث لیبی موجب دلگرمی مردم سوریه خواهد شد و پس از سوریه دیگر نظامی خونخوارتر ازآن که بر ایران حکومت می کند در منطقه وجود ندارد.

اگر دامنه طغیان ها به ایران کشیده شود، می توان امید وار بود که باتغییر اوضاع منطقه ای، این بار مبارزات مردم زودتر به نتیجه مطلوب برسد، زیرا شرایط ایران با گذشت بیش از سه دهه از انقلاب اسلامیست ها از دیگر کشورهای منطقه متفاوت است. زمانی که ایران آزاد شود کمتر احتمال دارد که همانند بیشتر کشورهای منطقه دوباره از روی ناچاری اسیر و گرفتار دیکتاتوری و استبداد شود.خوشبختانه یا شوربختانه ایران یک مرحله از کشورهای منطقه پیشتر است یعنی دوران استبداد و دیکتاتوری پس از هرج و مرج انقلاب را پشت سر گذاشته است و کمتر احتمال دارد که این دور باطل در مورد ایران تکرار گردد.

یکی از معضلات و گرفتاری های اخیرتعبیر و تفسیر نقش قدرت های بزرگ در عکس العمل به این رویداد ها بوده است. پیامد اقدامات کشورهای غربی و سازمان ناتو در کشور لیبی را تا این مرحله می توان به عنوان یک موفقیت شناخت. مسلما ً تصویب قطعنامه شماره ۱۹۷۳ شورای امنیت سازمان ملل متحد از نقطه نظر تاریخی و همچنین حقوق بین الملل در نوع خود بسیار بی نظیر و کم سابقه است. مثلا ً در مورد صربستان چنین قطعنامه ای به علت احتمال وتو کردن از سوی روسیه و چین صادر نشد و از این رو آمریکا و پاره ای از کشور های اروپایی بدون تصویب شورای امنیت دربرابرحکومت میلسویچ در یوگسلاوی سابق ایستادگی کردند و به قتل عام قومی این رژیم در بوسنی و هرزگوین پایان بخشیدند. اما در مورد لیبی اوضاع متفاوت بود به این معنی که با رأی اکثریت در شورای امنیت دنیا در برابر حکومت یک کشور که بر علیه مردم خود در شرف قتل نفس بود وارد عمل شد. این بدعت، که تا کنون با موفقیت همراه بوده است یکی از درخشان ترین صفحات سازمان ملل را در مورد حفاظت از حقوق بشر به ثبت رسانید. ولی آیا شورای امنیت سازمان ملل از آن درجه استقلال رای و قدرت عمل برخوردار است که روزی در مورد ایران هم چنین قطعنامه ای را تصویب کند؟

امروز ما در گیر و دار این کشمکش بزرگ سیاسی و داد و ستدهای دیپلماتیک بین المللی هستیم و نمی توان با قاطعیت در این زمینه بیش از این گفت اما آنچه مسلم است صرف نظر از پیامد دخالت نظامی شورای امنیت تحت لَوای اصل هفتم منشور سازمان ملل متحد مبحث جدیدی در حقوق بین الملل و روابط بین المللی گشوده شده است. شرایط بسیار مشکل اقتصادی در کشورهای غربی و عدم مشارکت روسیه، چین و آلمان در این اقدام شورای امنیت بدون شک در میزان موفقیت این رسالت سازمان ملل بی تأثیر نخواهد بود. اقدام شورای امنیت و کشورهای عربی در مورد لیبی هم از دیدگاه حقوق و روابط بین الملل وهم از نظر جهانی شدن مسئله رعایت موازین حقوق بشر نقطه عطف وبدعت بسیاردلگرم کننده ای است.

پاریس- بیست وچهارم اوت ۲۰۱۱

پست‌های مرتبط

بیشترین خوشبختی‌ها برای بیشترین مردم

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر