عزیزان میدانند که من صادق هدایت را چقدر دوست دارم. همیشه در او و نوشتهها و اخلاق و رفتارش چیزهای جدید و انسانی کشف میکنم. با این حال یکی از خلقیات او را زیاد دوست نمیداشتم و آن ملیگرایی افراطی او بود. برای من همیشه انسان مهمترین بود و وطن در ارتباط با انسان برایم معنا پیدا میکرد؛ اما از افراط صادق خان در وطنپرستی و باستانگرایی سر درنمیآوردم.
امروز که بقایای جمهوری نکبت اسلامی برای حفظ قدرت و حکومتاش حاضر است کل ایران را به آتش بکشد، زیاد یاد هدایت و ضدیت او با مسلمانان فاتح ایران میافتم. واقعیت این است که برای اسلامیها چیزی که اصلاً مهم نیست انسان و انسانیت است. وقتی انسان و انسانیت مطرح نباشد قطعاً وطن و محل زندگی انسانها و خانه زندگی آنها هم مهم نخواهد بود.
پرزیدنت ترامپ تعجب کرده بود که چرا با گسیل اینهمه تجهیزات جنگی به منطقهی ما، حاکمان جمهوری نکبت اسلامی نمیترسند و واکنش نشان نمیدهند؟ برای اسلامیها قطعاً مهم نیست که ایران با خاک یکسان شود و کل جمعیت ایران کشته شوند و آسیب ببینند. این از اسلامگرایی آنها ناشی میشود. صادق خان برای مقابله با این اسلامگرایی اول به سمت ایرانگرایی و باستانگرایی رفت، بعد به سمت انسانگرایی سوسیالیستی، و وقتی از هر دو ناامید شد به سمت حیواندوستی و عاقبت به سمت مرگ و خودکشی.
شما جانوران جمهوری اسلامی را نگاه کنید: هر حکومت دیگری بود در مقابل امریکا و اسراییل تسلیم میشد تا مردم ایران آسیب نبینند. ایران آسیب نبیند؛ اما اینها گویی از این کشتارها و تخریبها در راه اسلام لذت حیوانی میبرند. پادشاه فقید ما وقتی دید در سال ۵۷ اصرار به ادامهی حکومتاش موجب کشتار ایرانیان و تخریب ایران میشود، قدرت را رها کرد؛ اما امروز میبینیم که برای اسلامیها نه ایرانیان مهم هستند نه ایران. اگر حکومت اسلامی آنها نباشد تو بگو دنیا نباشد ایران و ایرانی که جای خود دارد.
در سالهای تهاجم اعراب مسلمان به ایران هم همینطور بود. اعراب هم خودهایشان بسیار از اسلام ضربه خوردند و بسیار در مقابل آن مقاومت کردند اما عاقبت در مقابل وحشیگری و خوی بهیمی مسلمانان تسلیم شدند؛ بنابراین اعراب را مقصر ندانیم و تهاجم صدر اسلام را به عربیت آنها ربط ندهیم. در آن دوران یهودیان ساکن شبهجزیره عرب مثل یهودیان و اسراییلیها امروز مورد تهاجم و سرکوب بیرحمانهی مسلمانان بودند و اگر تسلیم آنها نمیشدند، سرها بود که چند صد چند صد از بدنها جدا میشد.
ما در چاپ اول کتاب دو قرن سکوت استاد زرینکوب از جنایات و بهیمیگری مسلمانان بسیار میخوانیم. همان جنایات و خوی بهیمی را امروز هم در کشورمان مشاهده میکنیم. گذشتگان ما در دورهی حملهی مسلمانان به ایران با همین آدمخواران روبهرو بودند و با آنها که هیچ رحم و شفقت و انسانیت و مروت و جوانمردی در کارشان نبود پنجه در پنجه میانداختند و اگر کوتاه نمیآمدند شکست میخوردند و مگر «انسان» میتواند از دست «حیوان» درنده جان سالم به درببرد؟
برای مبارزه با حیوان، باید شکارچی شد و با او مثل حیوان رفتار کرد نه انسان. اگر تصور کنیم حیوان، نوعی انسان است که میتوان با او رفتار انسانی داشت نتیجه دریده شدن به دست او خواهد بود. برای انسان، همنوع خودش مهم است، اخلاقیات مهم است، شفقت و جوانمردی مهم است، رفتار انسانی حتی با حیوان آدمخوار و درنده مهم است… اما اگر تصور کنیم حیوان درندهی مسلمان میتواند همین خصائل انسانی را داشته باشد مهلکترین خطا را مرتکب شدهایم.
در برخورد با بقایای حکومت نکبت اسلامی، باید شکارچی باشیم. نگران اینکه آنها قیافهی انسانی دارند و جان دارند نباشیم. آنها انسان نیستند حیوان خطرناک، درنده، سمی و انسانخوار هستند. مثل یک شکارچیِ با اخلاق و انسان باید آنها را شکار کرد والّا هرگز روی آسایش نخواهیم دید و ایران و ایرانیان مثل گذشتگانمان در اسارت آنها تن به هر ذلت و تباهییی خواهند داد.
ف. م. سخن
برگرفته از گویا