8.9 C
تهران
شنبه, ۲۳. اسفند , ۱۴۰۴

انقلاب شیروخورشید، ریشۀ قتل‌عام‌ها و چشم‌انداز آینده (بخش نخست)

پرچم ایران شیر و خورشید

ـ «نه !

مرگ است این

که به هیأت قِدّیسان

برشطِّ شادِ باورِ مردم

پارو کشیده است. »

این را خروس‌های روشنِ بیداری

ـ خون کاکُلانِ شعله‌ور عشق

                                      گفتند.

علی میرفطروس
علی میرفطروس

ـ «نه !

این،

منشورهای منتشرِ آفتاب نیست

کتیبۀ کهنۀ تاریکی ست ـ

که ترس وُ

تازیانه وُ

تسلیم را

تفسیر می‌کند.

آوازهای سبزِ چکاوک نیست

این زوزه‌های پوزۀ «تازی‌ها» ست

کز فصل‌های کتاب سوزان

وز شهرهای تهاجم و تاراج

می‌آیند«

این را سرودهای سوخته

                           در باران

                                 می‌گویند]

تاریخ در جغرافیا تحقّق می‌یابد و لذا، شناخت جغرافیا (مکان) برای درکِ پدیده‌های تاریخی ضروری است. اسلام در قبایل بَدَوی عربستان ظهور کرده بود و بازتاب بادیه‌نشینی و بَدَویّت آن قبایل بود. این بَدَویّت به تازیان مهاجم در حمله به شهرهای متمدّن چنان جسارت و جرأتی می‌داد که غالباً به «فتح» منجر می‌شد. ابن خلدون دراین‌باره معتقد است:

–«اقوام وحشی به علّت قدرت در جنگ‌آوری و خشونت با ملل دیگر در تسخیر و بنده ساختن طوایف  تواناترند و گذشته از این، با ملّت‌ها و اقوام دیگر مانند حیواناتِ درنده  رفتار می‌کنند.»[۲]

بنابراین: اسلام به خاطر خصلت قبیله‌ای خود -اساساً- دینی خشن، تند و مهاجم است. اینکه در قرآن آن‌همه به جهاد و قتال تأکید شده برای اینست که -اساساً – اسلام، خیر را در شمشیر می‌بیند و در نگاهش قدرت و شوکت، تنها در سایۀ شمشیر به دست می‌آید:

-الخَیر کُلَّه فی السّیف و تحت ظل السّیف و لا تقیم الناس إلا السّیف.[۳]

قرآن کتابی است که کلمۀ «قتال» (کشتن) و اشتقاقات آن بسیار در آن تکرار شده است به‌طوری‌که می‌توان آن را «مانیفست خشونت» نامید. ازاین‌رو، پیغمبر اسلام به «پیغمبر مسلّح» مشهور است، پیغمبری که بقول شریعتی برای پیشبرد عقایدش می‌گفت: «یا از سرِ راهِ من کنار بروید! و یا نابود می‌شوید!»[۴]

عایشه (زن پیغمبر) تأکید می‌کند: «چشم پیغمبر بر هیچ‌کس نمی‌گریست، وقتی غمش سخت می‌شد، ریش خود را می‌گرفت.»[۵]

فلسفۀ سیاسی پیامبر اسلام در این جملۀ معروف‌اش خلاصه‌شده است:

-«من آمده‌ام که دروکنم نه بکارم! بهشت، در زیرِ سایۀ شمشیرِ عربان است».]

سخنِ کوتاهِ پیامبر اسلام به فرستادگان قبیلۀ بنی حارث نیز نمونۀ دیگری از این سیاست بود:

-«اگر خالد ننوشته بود که اسلام آورده‌اید، سرهای‌تان را زیر پای‌تان می‌انداختم»[۷]

محمد در استقرار اسلام، خصوصاً از شمشیر کسانی مانند خالدبن ولید استفاده کرد. خالد سرکردۀ اوباش معروف قریش بود که قبل از فتح مکّه، اسلام پذیرفت و حضرت محمد از مسلمان‌ شدن او شادمان گردید چندان‌که او را به ریاست سواران منصوب کرد. خالدبن ولید یکی از خشن‌ترین و خون‌خوارترین سرداران صدر اسلام بود که در استقرار اسلام جنگ‌های بسیار کرد بطوریکه پیغمبر او را «سیف‌الله» (شمشیر خدا) نامید. این «شمشیر خدا» در مسلمان‌سازی قبایل عربستان و در سرکوب «اهل ردّه» (توده‌های عربی که بلافاصله پس از مرگ پیغمبر از اسلام برگشته و مرتد شده بودند) نقش فراوان داشت. او در ادامۀ سرکوب‌ها و قتل‌عام‌های گسترده، بسیاری را از فراز خانه‌ها و بلندی کوه‌ها به زیر انداخت و کشت و برخی را نیز در آتش سوزانید و آن‌چنان ترس و وحشتی در میان قبائل عرب برقرار ساخت که «همگی به قبول اسلام گردن نهادند»[۸]
اِعمال قهر و خشونت در مسلمان‌سازی قبایل عربستان، اگرچه کارساز بود، اما مرگ حضرت محمّد (سال ۱۱ه=۶۳۱ م) به قبایل عربستان فرصت داد تا اعتراض و انزجار خویش را از اسلام ابراز نمایند چندان‌که: «وقتی پیغمبر درگذشت، هر یک از قبایل از دین بگشتند… و بیشتر مردم در هر جا چنین بودند»[۹]
قبایل و طوایفی که از اسلام برگشته و مرتد شده بودند، در ولایات مختلف «عامل رسول (حضرت محمد) را بکشتند و زنان خویش را بفرمودند تا دست‌ها رنگ کردند از شادی وفات رسول و دف‌ها زدند.»[۱۰]

ابوبکر در سرکوب قبایل مرتد بیش از هر چیز از شمشیر سردارانی مانند خالدبن ولید (شمشیر خدا) استفاده کرد. خالد در قبایل و ولایات عربستان، عاملین قتل نمایندگان پیغمبر را کـُشت و اجسادشان را به آتش کشید:

-«… و آنان که دست رنگ کرده بودند (از شادی وفات پیغمبر) همه را بکشت و به آتش بسوخت و بفرمود تا سرهایشان، گرد کنند و پایۀ دیگ کنند و آتش در تن‌های ایشان زد و همه را بسوخت… همه بیچاره شدند و رسول به نزد ابوبکر فرستادند و گفتند: ما بازگشتیم ازآنچه می‌گفتیم، پس‌ازاین نماز کنیم و زکوه دهیم و همه آن کنیم که تو فرمائی، این مرد (خالدبن ولید) را باز خوان!»[۱۱]

بنابراین، سخن آیت‌الله خمینی بر این سُنّت اسلامی استوار بود:

-«اگر امام یا ولی‌فقیه فرمان داد که فلان محل را بگیرید، فلان خانه را آتش بزنید، فلان طایفه را که مضرّ به اسلام  و مسلمین و ملّت‌ها هستند، از میان ببرید، بر همه لازم است که از او اطاعت کنند.»[۱۲]

تاریخ رشد و گسترش اسلام را نمی‌توان فهمید مگر اینکه ابتداء خصلتِ خشن، تند و مهاجم آن را بشناسیم. خصلت ایدئولوژیک و تمامیّت خواه اسلام  آن را به توتالیتاریسم و خصوصاً فاشیسم نزدیک می‌کند.[۱۳] بر این اساس،پس از قتل‌عام جنبش سبز در نامه‌ای به سناتور جمهوری‌خواه لیندسی گراهام ضمن درخواستِ «حملۀ نظامی به پایگاه‌ها و ستادهای سرکوب این رژیم فاشیستی» نوشته بودم : «تنها و تنها با کوبیدنِ«بیت رهبری»و پایگاه‌ها و ستادهای سرکوبِ حکومت اسلامی و برداشتنِ سقفِ سرکوب و ترس و تهدید از سرِ جامعۀ ایران می‌توان شاهد استقرار آرامش و صلح و ثبات در منطقه و جهان بود… مشکل اساسیِ منطقه و جهان، رژیم جمهوری اسلامی است که با سوءاستفاده از درآمدهای سرشارِ نفت، در فلسطین ، لبنان،عراق، افغانستان و … ایدئولوژی کینه وُ نفرت وُ مرگ منتشر می‌کند و در تدارکِ «هولوکاست دوم» است…» انقلاب شیروخورشید به رهبری شاهزاده رضا پهلوی در بیش از ۴۰۰ شهر و شهرستان ، قتل‌عام هولناک حدود۴۰ هزار تن از معترضات ،مجروح کردنِ۳۵۰ هزار نفر و بازداشت هزاران تن از بهترین و «زیباترین فرزندان آفتاب» مصداقِ این «هولوکاست دوم» است.

ادامه دارد

علی میرفطروس

در همین باره:

کُشته ها و پُشته ها،علی میرفطروس

[۱] – بخشی از « آخرین شعرِ» نگارنده در آستانۀ «انقلاب اسلامی».

[۲] – مقدّمه، ترجمۀ محمد پروین گنابادی، ج۱، صص ۲۶۸ و ۲۸۷

[۳] – الکافی، کلینی، ج ۵، کتاب الجهاد، طبع الثالث، بیروت، ۱۴۰۱، ص ۲

[۴] – اُمّت و امامت،  صص ۶۱۸ – ۶۱۹،‌م. آ ۲۶

[۵] – تاریخ طبری، ج۳، ص ۱۰۹۲.مقایسه کنید با: سیمای محمد، علی شریعتی، ص ۵۵

[۶] -البیان و التّبیین، جاحظ، ج ۱، ص ۱۵۹؛ تأویل مختلف الحدیث، ابن قـُتیبه، ج ۴، ص ۱۴۹؛ تفسیر طبری، سورۀ الحجر، آیۀ ۱۴ و سورۀ البروج، آیۀ ۳۲؛ سیمای محمد، علی شریعتی، ص ۸۰. همچنین نگاه کنید به: نهج الفصاحه، سخنان حضرت محمد، ص ۱۱۵، حدیث ۵۷۶ و ص ۲۸۰، حدیث ۱۷۸۷.

[۷] – تاریخ طبری، ج ۴، صص ۱۲۵۶ – ۱۲۵۸

[۸] -نگاه کنید به تاریخ طبری، ج ۴، صص ۱۴۰۶ – ۱۴۱۱ و ۱۴۱۹ و مقایسه کنید با روایت طبری در قتل‌عام ایرانیان توسط خالد: تاریخ طبری، ج ۴، صص ۱۴۹۳ – ۱۴۹۴؛ از پرویز تا چنگیز، سید حسن تقی زاده، ص ۱۸۲. دربارۀ خالد بن ولید نگاه کنید به اسلام‌شناسی (مقدّمه‌ای در مطالعات اسلامی)، علی میرفطروس (بابک دوستدار)، ج ۱، چاپ دوازدهم، نشر نیما، آلمان، ۱۹۹۸، صص ۳۹-۴۱

[۹] – نگاه کنید به تاریخ طبری، ج ۴، صص ۱۳۵۴ – ۱۴۶۴؛ کامل، ابن اثیر، ج ۲، صص ۳۷ – ۹۸؛ التنبیه و الاشراف، مسعودی، ص ۲۶۱؛ روضه الصفا، ج ۲، صص ۶۰۳ – ۶۱۴

[۱۰] -قصص الانبیاء، ابو اسحاق نیشابوری، ص ۴۵۵

[۱۱] – قصص الانبیاء، صص ۴۵۵–۴۵۶؛ مقایسه کنید با تاریخ طبری، ج ۴، صص ۱۴۰۹ – ۱۴۱۰؛ الفتوح، ابن أعثم الکوفی، صص ۱۵–۱۸ و ۳۷–۴۵

[۱۲] – آیت‌الله خمینی، ولایت‌فقیه، صص ۷۵ و ۷۸. همچنین نگاه کنید به سخنرانی او در روزنامۀ اطلاعات، ۱۷ دی‌ماه ۱۳۶۶

[۱۳] -برای یک مقایسۀ تطبیقی بین توتالیتاریسم (فاشیسم) و اسلام نگاه کنید به ملاحظاتی در تاریخ ایران، علی میرفطروس، چاپ اوّل ۱۹۸۸، چاپ چهارم، انتشارات فرهنگ، کانادا، ۲۰۰۱، صص ۱۱۸-۱۵۳؛ همچنین نگاه کنید به: https://mirfetros.com/fa/?p=24710

پست‌های مرتبط

بیشترین خوشبختی‌ها برای بیشترین مردم

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر