در تازهترین مرحله جنگ ۴۷ ساله جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل، جنگی که اکنون با یک آتشبس ترد، متوقفشده است، یک نام باستانی ایرانی در سراسر جهان طنینانداز شد: هرمز! اکنون میتوان گفت که این نام و تنگهای که این نام را دارد، نهتنها با ادامه احتمالی جنگ، بلکه حتی پس از آن، هرگز فراموش نخواهد شد. اگر شناخته شدن این نام سبب شود که کشورهای ساحلی خلیجفارس به خطرات درازمدتی که منطقه را تهدید میکند، توجه کنند، هرمز بهعنوان اسمرمز دورانی از اصلاحات و تعدیلات، وارد تاریخ خواهد شد.
تنگه هرمز گلوگاهی است که خلیجفارس را به دریای عمان و سرانجام دریای عرب و اقیانوس هند وصل میکند. مسیری برای صدور بین ۱۵ تا ۲۰ درصد از نفت خام جهان؛ اما اهمیت منطقه در صدور نفت خلاصه نمیشود. هشت کشور ساحلی خلیجفارس اکنون دومین بازار بزرگ خرید اسلحهــ پس از اتحادیه اروپاــ در جهان به شمار میروند. در همان حال، همین کشورها صحنه جنگهای داخلی و خارجی گوناگونی بودهاند که در نیم سده گذشته، تمامی منطقه را به صورت یک کانون تنش سیاسی و نظامی زیر نورافکن قرار داده است.
تازهترین مرحله جنگ ۴۷ ساله نشان داد که حتی بستن مجازی تنگه هرمز میتواند کل اقتصاد جهان را به خفقان بکشاند. از این رو، شگفتیآور نیست اگر مسئله رهایی از این گلوگاه بهزودی با فوریت مضاعف، مطرح نشود. برنامهریزی برای بینیاز شدن از تنگه هرمز، در سالهای ۱۹۸۰ میلادی و در جریان جنگ ایران و عراق، آغاز شد. عربستان سعودی طرح شاهلوله نفت الشرقیهــدریای سرخ را به راه انداخت تا بخشی از نفت خود را دور از خلیجفارس و تنگه هرمز صادر کند. امارات متحده عربی ساخت شاهلوله ابوظبیــفجیره را آغاز کرد تا با اجتناب از تنگه هرمز، بخشی از نفت خود را از طریق خورفکان و دریای عمان صادر کند. جمهوری اسلامی نیز طرحی برای ساختن یک شاهلوله از خوزستان به پاکستان و سرانجام هند عرضه کرد، اما سرانجام آن را در ساختن یک انبار بزرگ نفت خام در شبهجزیره جاسک خلاصه کرد.
بحران بسته شدن تنگه هرمزــ که البته به معنای واقعی بسته نشده بودــ برنامههایی را که برای ساختن شاهلولههای نفت و گاز در بایگانی قرار دارند، بار دیگر روی میز تصمیمگیری قرار خواهد داد. شاهلوله الشرقیهــدریای سرخ میتواند بهسرعتــ یعنی طی دو یا سه سالــ ظرفیت خود را به شش میلیون بشکه نفت در روز افزایش دهد. کویت میتواند با ساختن یا یک شاهلوله، به مسیر شاهلوله اماراتــخورفکان وصل شود؛ شاهلولهای که ظرفیت آن تا پنج میلیون بشکه در روز قابلافزایش است. نفت عراق در شمال آن کشور هماکنون از طریق یک شاهلوله به ترکیه و از آنجا به دریای مدیترانه و اروپا صادر میشود. یک شاهلوله جدید میتواند منابع نفتی جنوب عراق بهویژه در جزایر مجنون را از همان طریق، به مدیترانه وصل کند.
در دو دهه اخیر، ساختن خطوط انتقال انرژی به صورت بخشی مهم از صنایع بینالمللی شکلگرفته است. چین با ساختن یک شاهلوله هشت هزار کیلومتری از کازاخستان در این زمینه پیشرو بوده است و هماکنون سرگرم طراحی لولههای تازهای برای بهرهبرداری از منابع انرژی روسیه نیز هست. در ایالاتمتحده، پرزیدنت دونالد ترامپ با لغو محدودیتهایی که پیشینیان او وضع کرده بودند، منابع انرژی آلاسکا را به بازار جهانی وصل خواهد کرد.

یک ضربالمثل میگوید: نیک است هر آنچه اتفاق افتد! بدینسان شاید بتوان گفت که بحران جاری بر سر تنگه هرمز ممکن است نتایج خوبی برای کل منطقه داشته باشد. خلیجفارس یک دریای نیمه بسته است که آبهای آن هر ۱۵ سال یکبار تغییر میکند. ژرفای آب در این دریای بسته هرگز بیش از ۹۰ متر نیست و در نیمه شمالی آن نزدیک به ۱۵ متر است. با افزایش گرمای کره زمین، تبخیر آبهای خلیجفارس نیز افزایشیافته است. در همان حال، کاهش دبی رودخانههایی که به خلیجفارس میریزند، روند کاهش ژرفای آن را تسریع میکند. در بخشهای شمالی، خلیجفارس هر سال بین ۱۰ تا ۱۲ درصد کوچکتر میشود. مثلاً جزیره کویتی بوبیان ممکن است در طی فقط چند دهه، به خشکی وصل شود و از حالت جزیره خارج گردد.
در همان حال، افزایش تکاندهنده جمعیت در همه کشورهای ساحلی به جهش سریع سطح مصرف آب انجامیده است. هماکنون هشت کشور ساحلی بخشی از آب موردنیاز خود را با به کار انداختن نزدیک به ۵۰۰ کارخانه نمکزدایی از آب خلیجفارس تأمین میکنند. این بهرهگیری نیز به کاهش آب خلیجفارس و افزایش آلودگی در آن منجر میشود. در آغاز سده بیستم، کل جمعیت کشورهای ساحلی حدود ۲۵ میلیون تخمین زده میشد. امروز این رقم در حدود ۱۸۰ میلیون تن است. از این گذشته، کشورهای ساحلی هر سال پذیرای بیش از ۱۵۰ میلیون جهانگرد و مسافرند که به نوبه خود، به آلودگی محیط زیست کمک میکنند اکوسیستم شکننده این منطقه با چالشی بزرگ روبرو است.
در چند دهه گذشته، تقریباً تمامی صنایع و حرفههای سنتی منطقه وارد تاریخ شدهاند. غواصی برای مروارید اکنون یک خاطره فولکوریک است. ساختن و به کار بردن قایقهای چوبی کوچکــ بلم یا دهوــ در سطح نمایشی ادامه دارد. بیش از هزار اسکله کوچک در بیش از ۱۰۰ بندر کوچک و بزرگ، تعطیلشدهاند و بازرگانی در سطح کوچک محلی، دیگر محلی از اعراب ندارد. شیوه سنتی ماهیگیری نیز در حال محو شدن است. امروز بیش از ۳۰ کشور غیر ساحلی با استفاده از کشتیهای مادرــ که در واقع کارخانههای ماهیگیریاندــ در خلیجفارس فعالیت دارند. چین، ویتنام و نروژ با استفاده از مجوزهایی که غالباً با دادن رشوهــ بهویژه در ایرانــ به دست آوردهاند، در ردیف بالای بهرهگیران از منابع ماهی خلیجفارس قرارگرفتهاند و بخشی از تولید خود را به اروپا و آمریکا صادر میکنند.
کاهش تدریجی ژرفای آب در خلیجفارس بهرهگیری از بعضی کشتیهای بازرگانی با بارهای سنگین را دشوار میکند. هماکنون بسیاری از کشتیــکانتینرهای بزرگ چینی از سفر به خلیجفارس خودداری میکنند.
از آنجا که هشت کشور ساحلی هیچگونه همکاری شکلگرفتهای برای حفظ محیط زیست منطقه ندارند، بسیاری از ماهیهای خاص خلیجفارس در حال نابودی ردهای قرار دارند. از سوی دیگر، بسیاری از پرندگان که بخشی از سال را در اطراف خلیجفارس میگذراندند، اکنون از سفر به این دریای شلوغ، پرسروصدا و در معرض جنگ خودداری میکنند.
خلیجفارس با تهدید دیگری نیز روبرو است: قاچاق و دزدی دریایی. ایران تنها کشور ساحلی بود که میتوانست مدعی داشتن یک نیروی دریایی فراتر از سطح محلی باشد. دیگر کشورهای ساحلی تنها در آبهای ساحلی خود یعنی ۱۲ میل دریایی حضور نظامی دارند، اما در مرحله اخیر جنگ ۴۷ ساله، بخشی از نیروی دریایی ایران نیز زیر بمباران آمریکاییــاسرائیلی از بین رفته است. بدینسان خلیجفارس امروز بیش از همیشه، با خطر توسعه قاچاق و دزدی دریایی روبرو است.
خطر دیگری که خلیجفارس را تهدید میکند، ناشی از وجود واحدهای صنعتی مانند پتروشیمی و نیروگاه هستهای است. در مرحله اخیر جنگ ۴۷ ساله، اسرائیلیها با بمباران سمبولیک بخشی از نیروگاه هستهای بوشهر، نشان دادند که از شکستن همه حدود ابایی ندارند. حملات بمبافکنهای آمریکایی و اسرائیلی به تأسیسات پتروشیمی و گاز ایران و حملات جمهوری اسلامی به کارخانههای نمکزدایی آب و میدان گازی، پالایشگاهها و فرودگاههای کشورهای سازمان همکاری خلیجفارس نیز نشان داد که حدشکنی مختص اسرائیل و آمریکا نیست.
حمله جمهوری اسلامی به یک نفتکش بزرگ کویتی خوشبختانه به فاجعه نینجامید، اما نشان داد که خلیجفارس همواره در آستانه فاجعه قرار دارد. غرق نفتکش آموکو کادیز در آبهای ساحلی فرانسه در سالهای ۱۹۶۰ نمونهای بود از فاجعه محیط زیستی که نتایج آن هنوز هم ادامه دارد.
تهدید به مینگذاری نهتنها در تنگه هرمز بلکه در سراسر خلیجفارس و حتی دریای عمان، نیز در رجزخوانیهای مجانین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مطرحشده است. اگر این تهدید عملی شود، کل منطقه به روی هرگونه تردد دریایی بسته خواهد شد. امروز بسیار کشورهای ساحلی دریای بالتیک در شمال اروپا با مشکل جمعآوری مینهایی که در جنگ جهانی دوم گذارده شد، روبرو هستند. در بهترین شرایط، پاکسازی مینهای شناور ممکن است سالها به طول انجامد.
ایران از سالهای ۱۹۷۰ میلادی، از خطراتی که خلیجفارس را تهدید میکند، آگاه بود. محمدرضا شاه خلیجفارس و دریای عمان را «ریههای ایران» میخواند و میگفت: «ما با اینها نفس میکشیم!» بدون خلیجفارس، تنگه هرمز و دریای عمان، ایران یک سرزمین بسته خواهد بود. طرح «جوانان به جنوب بروید!» از سال ۱۳۵۰ خورشیدی به راه افتاد. با این هدف که استانهای ساحلی ما با افزایش سریع جمعیت و سرمایهگذاری سنگین در طرحهای بزرگ صنعتی و نظامی، پیشاهنگ مرحلهای تازه از جهش اقتصادی ایران شوند. در همان حال، ۳۸ جزیره ایران در خلیجفارس ــ حتی جزایری که خالی از سکنه بودندــ زیر نورافکن قرار گرفتند و به مسیر جهش اقتصادی کشانده شدند. قرار بود که بوشهر، بندرعباس و چابهار بهعنوان سه کانون بزرگ بازسازی اقتصادی و نظامی نقش بزرگی در تأکید هیمنه ایران یر آبهای جنوبی بر عهده گیرند.
در همان حال، ایران میدانست که ترسیم آیندهای امن و سازنده برای خلیجفارس بدون شرکت همه کشورهای ساحلیــ آنهم بر اساس تساوی حقوقــ میسر نخواهد بود. در این مسیر بود که محمدرضا شاه طرح کنفرانس ویژه مسقط را در سال ۱۹۷۵ عرضه کرد. با پایان اختلافات ایران و عراق در آن سال، برای نخستین بار فرصتی به دست آمد که همه کشورهای ساحلی دورهم جمع شوند و برای آینده آبراه مشترک هماندیشی کنند.

طرحی که ایران با حضور عباسعلی خلعتبری، وزیر خارجه، عرضه کرد، بر سه اصل استوار بود:
۱ــ بیرون نگهداشتن نیروهای نظامی خارجی از کل منطقه. این نخستین بار در طی نزدیک به دو قرن بود که هیچ نیروی نظامی خارجی در خلیجفارس حضور نداشت. ایران میخواست این وضع دائمی شود.
۲ــ ایجاد یک ساختار مشترک کشورهای ساحلی برای حفظ محیط زیست منطقه.
۳ــ طرح و عرضه تسهیلات بازرگانی، سرمایهگذاری و مالیاتی برای توسعه اقتصادی در سطح منطقه.
در آن زمان، ایران با ترسیم حدود فلات قاره خود در خلیجفارس و دریای عمان، تنها کشور ساحلی بود که با همه همسایگان خود مرزهای مشخص و ترسیمشده داشت. در همان حال، عراق و کویت هنوز مرزهای آبی خود را تعیین نکرده بودند، زیرا عراق مدعی مالکیت کویت بود. کویت و عربستان سعودی نیز بر سر مرز آبی «منطقه بیطرف» اختلاف داشتند. در رأس مسندم، مرزهای خاکی امارات و عمان هنوز تثبیت نشده بود. با این حال، ایران امیدوار بود که طرح بزرگ همکاری منطقهای به ثمر برسد، اما در آخرین لحظه، هنوز کسی نمیداند چرا و چگونه، هیئت عراقی اعلام کرد که نمیتواند طرح موردبحث را بپذیرد و نیازمند فرصت بیشتری برای مطالعه است.
اگر از «اگر» معروف استفاده کنیم تا تاریخ را جور دیگری بنویسیم، میشود گفت اگر آن طرح تصویب و اجراشده بود، نه جنگ ایران و عراق رخ میداد، نه دو جنگ آمریکا و متحدانش با عراق و نه جنگ ۴۷ ساله جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل. اگری که در بالا ذکر شد، جنبه مثبت داشت، اما اگر منفی هم ممکن است. اگر کشورهای ساحلی به خود نیایند و خطرات مهلکی را که منطقه را تهدید میکند، نادیده بگیرند، دیر یا زود با مردابی همیشه آلوده به نام خلیجفارس و دریای عمان روبرو خواهند شد. خودکشی منطقهای، البته با کمک بازیگران خارجی که نشان دادهاند هیچ حدومرزی نمیشناسند، یک مفهوم تصوری نیست، شمشیر داموکلسی است که بالای سر همه ما قرار دارد.
تأسفآور خواهد بود اگر هرمز که معرف اهورامزدا و آفرینش است، تبدیل شود به رمزی برای ویرانی و مرگ.
برکرفته از ایندیپندنت فارسی