آیا موردی، نکتهای، حرفی درباره افکار و رفتار و نظام حقوقی و قوانین و ایدئولوژی و عملکرد جمهوری اسلامی وجود دارد که کسی ندانسته و نشنیده و نگفته و ننوشته باشد؟! نه! ۴۷ سال درباره این رژیم مذهبی و اهداف عاشورایی و آخرزمانی آن گفتهشده و جامعه ایران در همه ابعاد خود، از سیاسی و اقتصادی تا فرهنگی و روانی آن را از نزدیک و با گوشت و پوست خود تجربه و تحمل کرده و تا امروز همچنان بهای سنگین آن را میپردازد.
جنگ و تکرار «میانهرو» و «تندرو»!
با اینهمه چه برخی نیروهای سیاسی در داخل و چه دولتهای خارجی در غرب همواره تلاش داشتهاند با درک خطرات نخستین دولت اسلامی و تروریستی جهان، آنهم در کشور وسیع و ثروتمندی مانند ایران، رژیمی را که هرگز عقاید و اهداف خود را پنهان نکرده مهار کنند: «سیاست»ی بینظیر برای حکومتی که به ویژه پس از جنگ هشتساله با عراق تلاش کرد اهداف آشکار خود را با عملیات و اقدامات مخفی اتمی و موشکی و ساختن تأسیسات زیرزمینی و تبدیل دانشگاهها و مؤسسات علمی به محل تحقیق و تولید انواع سلاحهای متعارف و ممنوعه پیش ببرد.
از همان زمان که کشورهای اروپایی عمدتاً بر اساس ترورهایی که در خاک آنها انجامشده بود، «دیالوگ انتقادی» را در دوران ریاست جمهوری حجتالاسلام اکبر رفسنجانی در پیش گرفتند تا چند سال بعد که با لو رفتن برنامه اتمی مخفی آن در زمان ریاست جمهوری حجتالاسلام محمد خاتمی، و هر دو تحت رهبری سیدعلی خامنهای، به سراب پر از دستانداز «مذاکرات اتمی» افتادند، تمام تمرکز بر «مهار» رژیم و رویای «تغییر رفتار» آن قرار داشت. در حالی که جمهوری اسلامی، چه با «اصلاحطلبان میانهرو» و چه با «اصولگرایان تندرو»، همزمان با «دیالوگ» و «مذاکره» انواع عملیات جهانگشایی و صدور انقلاب خود را پیش میبرد و به ریش غربیها و دموکراسیها میخندید: از برنامه هستهای و گسترش تولیدات موشک و پهپاد تا انواع گروههای نیابتی که بتوانند در نهایت اسرائیل را در منطقه نابود کرده و علیه جهان آزاد و غرب وارد نبرد نهایی شوند.
و در این راه البته «اصلاحطلبان میانهرو» هم در فریب و هم در حفظ رژیم تروریستی نقشی به مراتب اساسیتر و مهمتر از «اصولگرایان تندرو» بازی کردند. آنها با یک تقسیمکار حسابشده، سرکوب مردم و معترضان را در داخل به «تندرو»ها نسبت دادند تا «میانهرو»ها بتوانند فریب «برنامه اتمی صلحآمیز» و «موشکهای دفاعی» و «مذاکره» را در خارج بفروشند و موفق نیز شدند. اندکی از ابعاد بیش از چهار دهه برنامهریزی و تدارکات عظیم برای رسیدن به اهداف آخرزمانی رژیم تازه پس از آغاز جنگ اخیر اسرائیل و آمریکا علیه جمهوری اسلامی روشنشده است.
قابلتوجه اینکه حکومت تروریستی حاکم بر ایران در حالی که دومین رهبرش، سیدعلی خامنهای، در ساعات نخست روز اول این جنگ در تونل مخفیگاه خود کشته شد و هنوز به گور نیز سپرده نشده، و رهبر سومش، سیدمجتبی خامنهای، اصلاً معلوم نیست در چه وضعیتی است، آیا زنده است یا مُرده، با یکی از منفورترین و فریبکارترین چهرههایش، محمدجواد ظریف، همچنان روی نمایش «میانهرو» و «تندرو» حساب میکند به این امید که آمریکا مانند دوران اوباما و بایدن این فریب را باور کند و یا تمایل به باورش داشته باشد!
دو جنگ موازی
واقعیت اینست که ایران از ۵۷ به اینسو همواره درگیر «جنگ» بوده است. نه صرفاً جنگ هشتساله و یا سایهی همیشگی جنگ اسرائیل و غرب علیه آن و یا حتا جنگ ۱۲ روزه (۲۳ خرداد تا ۳ تیر ۴۰۴) و یا جنگ کنونی که از ۹ اسفندماه شروعشده («خشم حماسی» و «شیر غرّان»)؛ بلکه جنگ بین حکومتی قرونوسطایی که هدفش برگرداندن جامعه به «عصر حجر» بود و ملتی که رو به آینده داشت و به بهایی سنگین هرگز حاضر نشد به «امت» گوسپندی تبدیل شود که «ولیفقیه» برای سرنوشت آن تصمیم میگیرد.

این جنگ که هر سال که گذشت، آشکار و آشکارتر شد، دیر یا زود به «آخرین نبرد» میرسید. جنگ کنونی دو ارتش قدرتمند منطقهای و جهانی علیه جمهوری اسلامی یکبار برای همیشه دفتر سیاست «تغییر رفتار» و «مبارزه مسالمتآمیز» و «نافرمانی مدنی» را برای «تغییر رژیم» در ایران، آنهم توسط مردمانی بیدفاع که جز شعار و آرزوها و جان خود هیچ سلاحی، نه برای حمله بلکه حتا برای دفاع از خود ندارند، بست: همه هم کشتار فجیع مردم در ۱۸ و ۱۹ دی توسط رژیم را دیدهاند و هم جانسختی رژیمی را که بیش از چهار دهه تمام منابع کشور را بجای آبادی و رفاه مردم، صرف پروار کردن خود و بنای زرادخانهای به وسعت ایران کرده که مقامات باقیماندهاش همچنان میتوانند دربارهاش رجز بخوانند و خود را «پیروز» بدانند!
اکنون جمهوری اسلامی بدون رهبر و با پشتهای از جنازههای متعفن مقامات کشوری و لشکری، برای پر کردن جای خالی آنان به ردههای بسیار پایین روی آورده و از نیابتیها برای دفاع از خود نه در برابر آمریکا و اسرائیل بلکه در برابر مردم عاصی و خشمگین کمک میگیرد و آن چند دهنفری هم از مقامات اصلاحطلب و اصولگرا که باقیماندهاند، اگر همچنان به رژیم وفادار مانده باشند و به دنبال اماننامه و فروش «برادران» و معامله برای نجات جان خود و خانوادهشان نباشند، هیچ اطمینانی از فردای خود ندارند.
پایان جنگ فقط با سقوط رژیم
ایران خسته است؛ ایرانیان از اینهمه سال تکرار سیاستهای داخلی و خارجی خستهاند؛ منطقه و جهان از حکومت تروریستی حاکم بر ایران که مسبب تحریم و تخریب و جنگ و فلاکت خود ایرانیان و تهدید و ناامنی منطقه و جهان است، خستهاند.
در چنین شرایطی، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی اگر با سقوط این رژیم تمام نشود، نه جنگ بین این حکومت و ملت پایان خواهد یافت و نه جنگ آن با اسرائیل و آمریکا! آنچه منافع سه ملت این کشورها را به هم نزدیک کرده و برخی مدام بر آن تأکید میکنند، در همین نکته است: اسرائیل و آمریکا با جنگ علیه جمهوری اسلامی که ایران را از سال ۵۷ به مناسبات عصر حجر رانده، از منافع ملی خود دفاع میکنند. اسرائیل دلایل کافی برای حفظ موجودیت خود دارد و آمریکا در کنار حمایت از متحدان منطقهای خود، دلایل کافی در ابعادی بزرگتر از جمله مناسبات با حکومت کمونیستی جمهوری خلق چین دارد که ایران به دلیل منابع و موقعیت استراتژیک خود جزو قطعات پازل آن به شمار میرود. منافع ملت ایران نیز در غلبه بر گسست ۵۷ و سرنگونی رژیمی است که همه دستاوردهای تاریخ معاصر آن را به باد فنا داده و جز تحریم و تخریب و غارت و کشتار و جنگ هیچچیز دیگری برای آن نداشته است.
البته که این جنگ میبایست هرچه زودتر تمام شود زیرا طولانی شدن آن جامعه را خستهتر و منابع ناچیز آن را بیشازپیش محدود کرده و به رژیم امکان میدهد تا با منابع داخلی و خارجی که هنوز در اختیار دارد، همچنان هم مردم را سرکوب کند و هم برای بقای خودش و نجات ۵۷، به هر شکلی که شده، با وجود رجزخوانی درباره «پیروزی» و علیه اسرائیل و آمریکا، با تکرار همان نمایش نخنما و تکراریِ «تندرو» و «میانهرو» و دعوای زرگری بین خود، به معاملهی با آنها بپردازد البته اگر همچنان سیاستمداران و تصمیمگیرانی در آمریکا و اسرائیل وجود داشته باشند که بازهم فریب بخورند!
نقش شاهزاده رضا پهلوی به عنوان رهبر انقلاب شیروخورشید در این میان اهمیتی ویژه دارد. انقلابی که مدتها پیش از دو جنگ اخیر و بر بستر مبارزات ۴۷ سالهی تقریباً سه نسل از ایرانیان برای پس گرفتن ایران و آزادی و آبادی میهن شکلگرفته و جنگ قاطعانه علیه جمهوری اسلامی میتواند مهمترین فرصت تاریخی را برای پیروزی در اختیار آن قرار دهد.
این واقعیتی است که نه شروع جنگ و نه پایان آن در اختیار «من» و «شما» نیست! در حالی که مسبب آن یعنی جمهوری اسلامی کاملاً مشخص است اما تصمیم برای آغاز و پایان آن با دولتهای آمریکا و اسرائیل بوده و هست. یک نکته دیگر اما نیز کاملاً روشن است: اگر این جنگ هرچه زودتر با سقوط رژیم تروریستی در ایران و روی کار آمدن یک نیروی میهنی و معتمد و مدافع دموکراسی برای پیشبرد دوران گذار تا رسیدن ملت بهحق حاکمیت خود تمام نشود، هیچ صلح پایداری در منطقه برقرار نخواهد شد و هیچکدام از تهدیدات علیه آمریکا و اروپا کم نخواهد شد و جنگ علیه تروریسم دولتی حاکم بر ایران در بدترین حالت ناکام و در بهترین حالت بدون نتیجه و بدون دفع قطعی خطر به پایان میرسد.
با وجود جنگ روانی رژیم در رسانههای وابسته و دلبسته و همچنین فضای مجازی، در ایران اما سنگ روی سنگ بند نیست! مردم پس از فلج شدن کامل دستگاههای قدرت نظامی و امنیتی رژیم و ارگانهای سرکوب آن، همچنان منتظر اجرای نقش خود در «آخرین نبرد» هستند و هرگونه ناامید کردن آنها با شعارهای ظاهراً «ملی» و «میهنی» و هرگونه تضعیف نقش شاهزاده رضا پهلوی در میانه و میدان نبردی که سرنوشتساز است، جز بازی در زمین جمهوری اسلامی و بقایای کارگزارانش نیست که اتفاقاً شعارهای مشابه سر دادهاند!