7.6 C
تهران
دوشنبه, ۱۱. اسفند , ۱۴۰۴

اکنون نوبت بلوغ تاریخی ما است!

منافع ملی

با کشته شدن علی خامنه‌ای کشور وارد مرحله‌ای تازه و به‌مراتب حساس‌تر شده است: مرحلهء خلأ قدرت در رأس نظام سیاسی. چنین لحظاتی نه فقط قدرت نظام‌ها، بلکه ظرفیت اخلاقی و عقلانی ملت‌ها را نیز آشکار می‌کند. جنگ‌ها همیشه با صدا و انفجار آغاز می‌شوند و تراژدی‌های خود را دارند؛ اما سرنوشت کشورها در سکوتِ تصمیم‌های سنجیده رقم می‌خورد. در این نقطهء حساس، پرسش اصلی این نیست که چه کسی مقصر است یا چه کسی انتقام خواهد گرفت. پرسش اصلی این است ما چگونه از فرو غلتیدن ایران به هرج‌ومرج جلوگیری کنیم و گذار را مدیریت‌شده و مسئولانه پیش ببریم؟

 

عقلانیت، نه انتقام و مجازات

مرگ رهبر جمهوری اسلامی، هرچند رخدادی بزرگ است، به‌خودیِ‌خود به معنای پایان بحران نیست. چه‌بسا آغاز مرحله‌ای پرمخاطره‌تر باشد. تجربهء منطقه نشان داده است که حذف رأس هرم قدرت، اگر با ساختار انتقالی مشخص همراه نباشد، می‌تواند کشور را وارد دوره‌ای از بی‌ثباتی، رقابت‌های درونی قدرت و حتی فروپاشی نهادی کند.

خشم ما طبیعی است. زخم‌های که این حکومت بر پیکر جامعه وارد کرده واقعی‌اند و جبران‌ناپذیر. آرزوی هر ایرانی آزاده سقوط این حکومت قرون‌وسطایی است اما نه با انتقام و خشم. ملت‌هایی که خود را از بحران بیرون می‌کشند و آینده را می‌سازند، خشم را به برنامه تبدیل می‌کنند، نه به انتقام. اگر امروز زبان حذف و تصفیه و مجازات را تکرار کنیم، فردای ایران تفاوتی با دیروز آن نخواهد داشت. آنچه ایران را نجات می‌دهد، عدالتِ قانون‌مند است برای هرگونه حذف، تصفیه و یا مجازات، نه با اقدامت خود سر و هیجانِات انتقام‌جویانه.

انتقام، کشور را به چرخه‌ای بی‌پایان از خشونت می‌کشاند؛ اما عقلانیت، آن را به سمت ساختن نظم تازه هدایت می‌کند. اگر امروز ما نیز زبان مرگ، حذف، تصفیه و مجازات‌های خودسر را تکرار کنیم، فردای ایران تفاوتی با دیروز آن نخواهد داشت.

 

وحدت ملی، نه تسویه‌ء حساب تاریخی

در چنین شرایطی، خطر بزرگ‌تر از بمباران، شکاف داخلی است. ایران اگر از درون چندپاره شود، هیچ پیروزی‌ای معنایی نخواهد داشت. این لحظه، زمان تسویه‌ء حساب با چپ و راست و مذهبی و غیرمذهبی نیست. این لحظه، زمان دفاع از ایرانی که باید یکپارچه بماند تا بتواند آینده‌ای آزاد انتخاب کند. وحدت ملی به معنای حذف اختلاف‌نظرها نیست؛ به معنای اولویت دادن به بقا و ثبات کشور بر جدال‌های ایدئولوژیک و حتی مذهبی است. در چنین شرایطی، خطر بزرگ‌تر از بمباران، شکاف داخلی است. اکنون که رأس قدرت دچار خلأ شده، این خطر دوچندان است.

 

تمرکز بر آینده سکولار دموکرات، نه شعارهای مرگ‌محور

تجربهء تاریخی ما نشان داده است که شعارهای مرگ‌محور، هرچند پرطنین، در نهایت فرهنگ خشونت را بازتولید می‌کنند. اگر هدف، گذار از جمهوری اسلامی است، این گذار باید به سوی حکومتی سکولار، قانون‌مدار و مبتنی بر رأی مردم باشد؛ نه به سوی یک چرخه دیگر از اقتدارگرایی.

گذار مدیریت‌شده یعنی:

پرهیز از خلأ قدرت

پرهیز از انتقام‌جویی سازمان‌یافته

پرهیز از فروپاشی نهادی و حرکت به سوی یک ساختار انتقالی مشخص و شفاف

 

رهبری گذار؛ یک ضرورت کارکردی، نه احساسی

بحث امروز من بر سر نوستالژی یا بازگشت به گذشته نیست. بحث بر سر «وجود یک محور مورد اعتماد ملی برای عبور امن از بحران» است. در لحظه‌ای که رهبر مرتجمع رژیم اسلامی از صحنه حذف‌شده و ساختار قدرت دچار لرزش است، نبود یک محور انتقالی می‌تواند کشور را وارد رقابت‌های فرساینده و خطرناک کند. اگر سخن از عقلانیت، وحدت ملی و آینده سکولار دموکرات می‌گوییم، این مفاهیم بدون یک رهبری مشخص برای دوره انتقال، صرفاً آرزو باقی خواهند ماند.

در این چارچوب، نقش رضا پهلوی به عنوان محور گذار، نه از سر هیجان، بلکه به‌عنوان گزینه‌ای برای جلوگیری از خلأ قدرت و تضمین انتقال به رأی مردم معنا پیدا می‌کند. مسئله، تعیین نظام آینده از پیش نیست؛ مسئله، ایجاد سازوکاری است که مردم خود آزادانه انتخاب کنند.

 

این لحظه وقت هیجان نیست؛ لحظهء بلوغ تاریخی است

ملت‌هایی که در چنین لحظاتی بالغانه رفتار کردند، پس از آن کشور ساختند. ملت‌هایی که در هیجان فرورفتند، سال‌ها در آوار ماندند. امروز ما باید نشان دهیم که از تجربه ۵۷ درس گرفته‌ایم. گذار بدون نقشه، انقلاب بدون چارچوب و فروپاشی بدون ساختار جایگزین، نه آزادی می‌آورد و نه عدالت.

آری، رهبر نظام حاکم ارتجاعی از میان رفته است. ساختار قدرت در وضعیت لرزش قرار دارد. این لحظه لحظهء انتقام نیست. لحظهء مسئولیت تاریخی است. آیندگان قضاوت خواهند کرد که آیا ما در این بزنگاه، کشور را از لبه پرتگاه عبور دادیم یا آن را به سقوطی دیگر سپردیم.

کشورهای آمریکا و اسراییل، خارج از اولویت‌های سیاسی‌شان، بنا بر خواستهء مردم و از طریق حملهء نظامی، به کمک مردم بی‌سلاحی که مورد تعرض حکومتشان قرارگرفته‌اند آمده‌اند. بسیار عالی! اما وظیفهء ما نه تماشاگر بودن است و نه تحریک‌کنندهء پیش از حد که منجر به از بین رفتن زیرساخت‌ها شود. وظیفهء ما «تزریق عقلانیت»، «تقویت انسجام ملی» و «تدوین مسیر گذار دموکراتیک» است. ایران بیش از هر زمان دیگری به خونسردی نیاز دارد. به نسلی نیاز دارد که بداند هیجان می‌گذرد، اما ساختار می‌ماند.

خطر اصلی فقط بمباران یا فشار خارجی نیست. خطر اصلی خلأ قدرت و بی‌سازمانی در لحظهء تغییر است. تاریخ معاصر ما نشان داده است که سقوط یک نظام، به‌خودیِ‌خود آزادی نمی‌آورد. اگر رهبریِ گذار وجود نداشته باشد، میدان به نیروهای افراطی، ماجراجتجزیه‌طلب واگذار می‌شود.

«خلأ» همیشه پر می‌شود اما سؤال این است: توسط چه کسی و با چه منطقی؟ گذار مدیریت‌شده یعنی وجود یک محور مورد اعتماد ملی که بتواند ثبات موقت را حفظ کند از فروپاشی نهادی جلوگیری کند مسیر رفراندوم و انتخاب آزاد مردم را تضمین کند و کشور را از انتقام‌جویی و جنگ داخلی دور نگه دارد این لحظه، لحظه آزمون مسئولیت‌پذیری نیروهای سیاسی است.

بحث بر سر نام‌ها نیست، بحث بر سر «وجود رهبریِ قابل‌اتکا برای عبور امن از بحران» است. ملتی که در لحظه فروپاشی، محور انتقال نداشته باشد سال‌ها در بی‌ثباتی خواهد سوخت؛ اما ملتی که گذار را سازمان‌یافته و مسئولانه پیش ببرد، می‌تواند از دل بحران، نظمی آزاد و پایدار بسازد. ما هم‌چین مردم خواهیم بود

اگر امروز سخن از عقلانیت، وحدت ملی و آینده سکولار دموکرات می‌گوییم، این مفاهیم بدون یک رهبری مشخص برای دوره انتقال، صرفاً آرزو باقی خواهند ماند. این لحظه، لحظه تعیین تکلیف با گذشته نیست؛ لحظه ساختن مسیر عبور به آینده است؛ و عبور، بدون رهبریِ گذار رضا پهلوی ممکن نیست.

 

آرشاک

برگرفته از جنبش سکولار دموکراسی ایران

پست‌های مرتبط

بیشترین خوشبختی‌ها برای بیشترین مردم

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر