سه شنبه, ۱۶. دی , ۱۴۰۴

دلایل برتری نظام‌های پادشاهی در نظریه ماکس وبر

ماکس وبر

امروزه بحث‌های فراوانی درباره علت انسجام و پایداری دولت‌های پادشاهی در مقایسه با دیگر دولت‌هایی در جریان است که طی یک قرن گذشته، گفتمان آن‌ها در چارچوب زبان انتخابات، پارلمان‌ها و تقدیس دموکراسی شکل‌گرفته است.

در واقع، اگر به نظریه فیلسوف آلمانی، ماکس وبر، بازگردیم، با نظریه‌ای منسجم و قدرتمند روبرو می‌شویم که اساس آن بر تمایز تجربه غربی از هر الگوی دموکراتیک دیگر استوار است. ماکس وبر با خرد و عقلانیت بر این باور است که تکرار تجربه کشورهای اروپایی در دیگر مناطق جهان دشوار، بلکه ناممکن است. او بخشی از نوشته‌ها و سخنرانی‌های خود را به ارزیابی الگوی «چین» اختصاص داد و بر این نظر بود که موفقیت چین در الگوبرداری و تقلید از تجربه اروپایی امری ناممکن است.

ماکس وبر در کتاب «مقالاتی در جامعه‌شناسی سیاسی» که به کوشش «ریچارد سوئدبرگ» گردآوری و به ترجمه ابتسام خضرا منتشر شده، مجموعه‌ای از نکات را درباره این موضوع مطرح می‌کند که می‌توان آن‌ها را به‌اختصار چنین خلاصه کرد:

 

نخست، «دولت، به‌عنوان یک دولت عقلانی، تنها در جهان غرب وجود داشته است. در نظام حکمرانی کهن چین، قشر کوچکی به نام ماندارین‌ها (کارگزاران عالی‌رتبه) وجود داشت که بر قدرت کامل عشایر و اصناف حرفه‌ای، تجاری و صنعتی سیطره داشتند. ماندارین‌ها اساساً تحصیل‌کرده علوم انسانی و صاحبان سرمایه‌‌داران دولتی بودند، اما حتی در حد اندک نیز آموزش اداری ندیده بودند؛ هیچ‌یک از آنان آگاهی مناسبی از علم حقوق نداشت، اما نویسندگانی خوب بودند، شعر می‌سرودند، با ادبیات کهن چینی آشنا بودند و توان شرح و تفسیر آن را داشتند.»

 

دو، «کارمند در ساختار سیاسی اهمیت چندانی نداشت و شخصاً هیچ کار اداری‌ای انجام نمی‌داد؛ بلکه اداره امور بیشتر بر عهده کارکنان شوراها بود. هر یک از ماندارین‌ها به‌طور مداوم از مکانی به مکان دیگر منتقل می‌شد تا از ریشه دواندن او در حوزه اداری‌اش جلوگیری شود و هرگز اجازه نداشت در ایالتی که از آن برخاسته بود منصوب شود، زیرا زبان محلی آن منطقه را نمی‌دانست و در نتیجه قادر به ارتباط با مردم عادی نبود.»

 

سه، «دولتی که چنین کارگزارانی دارد، با دولت غربی تفاوت اساسی دارد. در حقیقت، همه‌چیز بر نظریه‌ای جادویی استوار بود که بر اساس آن، درستی و فضیلت امپراتور و منش اخلاقی کارگزاران -یعنی کمال آنان در فرهنگ ادبی- موجب حفظ نظم در روزهای عادی می‌شد. اگر قحطی یا حادثه‌ای ناگوار رخ می‌داد، فرمانی صادر می‌شد که بر تشدید آزمون‌های شعر سرایی یا تسریع رسیدگی‌های قضایی برای آرام کردن ارواح تأکید داشت. از آنجا که امپراتوری چین دولتی کشاورزی بود، سلطه عشایر دهقانی در آن بدون وقفه ادامه یافت و آنان نه‌دهم حیات اقتصادی را در اختیار داشتند؛ یک‌دهم باقی‌مانده نیز متعلق به سازمان‌های صنفی تجاری و صنعتی بود. امور اساساً به حال خود رها می‌شد؛ کارگزاران حکومت نمی‌کردند، بلکه تنها در زمان بروز ناآرامی‌ها یا حوادث شوم مداخله می‌کردند.»

 

چهار، ماکس وبر بر این باور است که «دولت عقلانی تفاوتی بنیادین دارد، زیرا تنها در چنین دولتی است که سرمایه‌داری مدرن می‌تواند شکوفا شود؛ سرمایه‌داری‌ای که بر طبقه‌ای متخصص از کارمندان و قوانین عقلانی استوار است. دولت چین در فاصله قرن‌های هفتم تا یازدهم میلادی به شیوه اداره توسط کارمندان آموزش‌دیده، به‌جای نخبگان علوم انسانی، روی آورد، اما این تحول دیری نپایید و تحولات مسیر معکوس به خود گرفت.»

 

پنج، ماکس وبر که در اینجا اندیشه‌اش را خلاصه می‌کنم ــ می‌گوید: «نمی‌توان با قاطعیت گفت که روح ملت چین توان تحمل اداره شدن توسط متخصصان را نداشته است. با این حال، نمی‌توان به‌طورجدی نیز ادعا کرد که روح ملت چین قادر به پذیرش مدیریت متخصصان بوده است؛ زیرا تحول آن و تحول دولت عقلانی، همواره به سبب اتکای مداوم به سحر و جادو مهارشده است.»

 

جمع‌بندی آنکه این نظریه بر یک معنا‌ی مهم تأکید می‌کند: الگوی غربی حکمرانی را نمی‌توان با زور و اجبار تعمیم داد. وضعیت اروپایی تاریخ خاص خود را دارد، همان‌گونه که الگوی چینی تاریخ و رنج‌های شناخته‌شده خویش را دارد. ازاین‌رو، تقدیس دموکراسی که در منطقه و در جهان اسلام از طریق کودتا‌گری، انقلاب‌گری، خطابه‌ها و شعارها رواج یافت، جوامع آن کشورها را به فجایع و مصیبت‌هایی کشاند که امروز شاهد آن هستیم. به باور من، نظام‌های پادشاهی محصول طبیعی تجربه تاریخی و اجتماعی و تثبیت‌کننده اصل سیاسی هستند.

پادشاهی‌ها کارآمدی و ثبات خود را ثابت کرده‌اند. دوره‌ای طولانی از بی‌اعتنایی به این مفهوم حکمرانی، تحت تأثیر خطابه‌های کودتاچیان و بنیادگرایان اسلامی، سپری‌شده است، اما تاریخ رحم نمی‌کند.

هگل بر تأثیر حرکت تاریخ در شکل‌دهی به واقعیت تأکید می‌کرد، اما هم‌زمان از «مکر تاریخ» هشدار می‌داد. کشورهایی که دموکراسی را تقدیس کردند، نتوانستند دولتی توسعه‌گرا، پویا و منسجم بسازند؛ و این همان نکته‌ای است که ما بارها کوشیده‌ایم برای برخی روشنفکران عربِ غرق در شعارها و اوهام توضیح دهیم و همان چیزی است که دموکراسی‌پرستان پوپولیست هرگز آن را درک نکردند.

فهد سلیمان الشقیران
*منبع: روزنامه فرامنطقه‌ای الشرق الاوسط
*ترجمه: کیهان لندن

 

پست‌های مرتبط

بیشترین خوشبختی‌ها برای بیشترین مردم

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر