دوشنبه, ۲۰. بهمن , ۱۴۰۴

جنایتکار کیست؟

انقلاب ملی ایران

استاندارد دوگانه در ترازوی تاریخ؛ چرا جای ظالم و مظلوم عوض‌شده است؟

 

مقدمه: در فلسفه سیاسی، همواره یک پرسش اخلاقی بنیادین وجود داشته است: در مسیر تغییرات بزرگ اجتماعی، مسئولیت جان‌های ازدست‌رفته بر عهده کیست؟ نگاهی به تاریخ معاصر نشان می‌دهد که قضاوتی ناعادلانه و «استانداردی دوگانه» در جریان است. درحالی‌که رهبران بزرگ قرن بیستم بابت هزینه‌های جانی جنبش‌هایشان ستایش می‌شوند (چپ ایران در مورد لنین، استالین و مائو)، امروز پیکان اتهام در جنبش مدرن ایران، به‌جای ضارب، به‌سوی فراخوان دهنده نشانه می‌رود. این مقاله به بررسی این تناقض اخلاقی می‌پردازد.

 

۱. مغالطه حقوقی: مسئولیت «مباشر» در برابر «سبب»

در علم حقوق و اخلاق، مسئولیت هر عمل خشونت‌آمیز مستقیماً متوجه کسی است که «ماشه را می‌چکاند». وقتی رژیمی برای بقای خود به روی شهروند غیرمسلح آتش می‌گشاید، این‌یک جنایت سازمان‌یافته توسط قدرت حاکم است. متهم کردن رهبر اپوزیسیون به دامن زدن به کشتار، در واقع دادن این پیام خطرناک به دیکتاتورهاست که: «هرچه بیشتر بکشید، مخالفان شما مقصرتر جلوه خواهند کرد.» این منطق، پاداشی به قساوت حاکم و مجازاتی برای حق‌طلبی مظلوم است. ما نمی‌توانیم حق طبیعی اعتراض را به دلیل وحشی‌گری طرف مقابل سلب کنیم؛ چراکه در این صورت، به دیکتاتور «چک سفید امضا» داده‌ایم تا با بالا بردن سطح خشونت، هرگونه مخالفتی را غیراخلاقی جلوه دهد.

 

۲. درس‌های تاریخ؛ از گاندی تا ماندلا

بسیاری به اشتباه تصور می‌کنند که استقلال هند یا پایان آپارتاید با هزینه‌ای ناچیز به دست آمد. حقیقت تاریخی خونین‌تر از این تصورات است:

مدل گاندی: در واقعه آمریتسار (۱۹۱۹)، صدها نفر به دلیل حضور در تجمع اعتراضی توسط ارتش بریتانیا قتل‌عام شدند؛ اما تاریخ هرگز گاندی را ملامت نکرد که «چرا مردم را به میدان فرستادی؟»، بلکه بریتانیا را برای این قصابی محکوم کرد. گاندی می‌گفت که «ظلم با سکوت تغذیه می‌شود» و هزینه ماندن زیر یوغ استعمار، از هزینه‌یِ خون‌های ریخته شده سنگین‌تر است.

نکته کلیدی: تفاوت شاهزاده رضا پهلوی با گاندی در «نوع کنش» است، اما در «ماهیت فراخوان برای حق‌طلبی» هیچ تفاوتی وجود ندارد. اگر فراخوان به خیابان در هندِ ۱۹۱۹ عملی قهرمانانه بود، چرا در ایرانِ امروز باید «بی‌مسئولیتی» تلقی شود؟

پارادوکس ۱۹۷۹ و لنینیسم: رهبرانی مانند لنین یا خمینی، آگاهانه توده‌ها را به رویارویی مستقیم با قدرت‌های نظامی فراخواندند. در آن زمان، جان انسان‌ها در پای ایدئولوژی قربانی می‌شد، اما چون این رهبران به قدرت رسیدند، روایت تاریخ را به نفع خود تغییر دادند و هزینه‌ها را «ایثار ضروری» نامیدند. حتا چپ‌های ایران نیز تا همین اواخر چنین نگاهی داشتند.

لنین در اکتبر ۱۹۱۷ و در جریان جنگ‌های داخلی روسیه، آگاهانه مسیری را انتخاب کرد که به قیمت جان میلیون‌ها نفر تمام شد؛ اما چون سیستمِ برآمده از آن انقلاب، کتاب‌های تاریخ را نوشت، او به عنوان «ناجی» معرفی شد.

خمینی در سینمای رکس آبادان (که بسیاری آن را سناریوی انقلابیون برای بدنام کردن شاه می‌دانند) و در درگیری‌های سال ۵۷، هرگز برای جان مردم ترمز نکرد. برعکس، او می‌گفت «خون بر شمشیر پیروز است»؛ یعنی او آگاهانه از خون به عنوان ابزاری برای پیروزی استفاده کرد.

 

مهم: عاملیت جنایت!

محسن کُردی
محسن کُردی

در فلسفه سیاسی، مفهومی به نام «عاملیت جنایت» وجود دارد. برای اینکه بفهمیم چرا متهم کردن رهبر اپوزیسیون یک مغالطه است، باید به این الگو نگاه کنیم:

رهبر اپوزیسیون (فراخوان دهنده): او از یک «حق طبیعی» (حق اعتراض و آزادی) دفاع می‌کند. او فرمان کشتن نمی‌دهد، بلکه دعوت به ایستادگی می‌کند.

رژیم حاکم (ضارب): او از «ابزار غیرقانونی» (گلوله و سرکوب) برای حفظ قدرت غیر مشروع استفاده می‌کند.

در این زنجیره، هیچ پیوند منطقی میان «مطالبه حق» و «ارتکاب قتل» وجود ندارد، مگر اینکه عامدانه بخواهیم به جنایتکار «مصونیت» بدهیم. اگر بگوییم فراخوان دهنده مقصر است، یعنی پذیرفته‌ایم که دیکتاتور حق دارد در برابر هر کلامی، با گلوله پاسخ دهد. این یعنی به رسمیت شناختن وحشی‌گری به عنوان یک استاندارد پذیرفته‌شده.

 

۳. چرا امروز قضاوت‌ها تغییر کرده است؟

امروز شاهدیم که در قبال شاهزاده رضا پهلوی، معیاری متفاوت به کار گرفته می‌شود. این استاندارد دوگانه ریشه در چند عامل دارد:

جنگ روایت‌ها: رژیم‌های تمام‌تار با پروپاگاندای وسیع سعی می‌کنند مسئولیت اخلاقی جنایات خود را به گردن اپوزیسیون بیندازند تا بین بدنه اجتماعی و رهبری سیاسی شکاف ایجاد کنند.

نجابت سیاسی در برابر خشونت عریان: برخلاف رهبرانی که «تقدیس خشونت» می‌کردند، شاهزاده رضا پهلوی همواره بر حفظ جان مردم تأکید داشته است؛ اما منتقدان از همین نگاه دموکراتیک علیه او استفاده می‌کنند؛ گویی اگر رهبری به‌جای گلوله، فراخوان به نافرمانی مدنی بدهد، مسئولیتِ وحشی‌گریِ رژیم بر عهده اوست! این‌یک تله اخلاقی است که تنها به سود مستبدان تمام می‌شود.

 

۴. بن‌بستِ اخلاقی «هزینه صفر»

اگر معیارِ مشروعیتِ یک حرکت سیاسی، تضمینِ عدم برخوردِ رژیم باشد، پس هیچ جنبش آزادی‌خواهانه‌ای در تاریخ نباید شکل می‌گرفت. اگر فراخوان به اعتراض در سال ۱۹۱۹ در هند یا سال ۱۹۷۹ در ایران عملی قهرمانانه بود، چرا امروز همان عمل در ایران «بی‌مسئولیتی» تلقی می‌شود؟ این نشان‌دهنده آن است که بسیاری از منتقدان نه بر اساس «اصول اخلاقی»، بلکه بر اساس «گرایش‌های سیاسی» قضاوت می‌کنند.

 

نتیجه‌گیری: آزادی کالا نیست که بتوان آن را بدون هزینه دریافت کرد. تاریخ ثابت کرده است که دیکتاتورها داوطلبانه قدرت را واگذار نمی‌کنند. نسبت دادن جنایات یک رژیم سرکوبگر به فراخوان‌های یک رهبر اپوزیسیون، نه یک نقد منصفانه، بلکه یک ابزار سیاسی برای تبرئه ساختار سرکوب است. اگر قرار است رهبری را برای خون‌های ریخته شده توسط دژخیم ملامت کنیم، باید تمام مجسمه‌های گاندی و ماندلا را پایین بکشیم. در غیر این صورت، باید بپذیریم که مسئولیت هر قطره خونی که در خیابان‌ها ریخته می‌شود، تنها بر عهده کسانی است که فرمان شلیک را صادر کرده‌اند.

محسن کُردی

 

برکرفته از ایران گلوبال

پست‌های مرتبط

بیشترین خوشبختی‌ها برای بیشترین مردم

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر