چشمانداز کنونی در ایران با تغییر قابلتوجهی در ماهیت درگیری مشخصشده است. در حالی که عملیات هوایی آمریکا و اسرائیل زیرساختهای فیزیکی رژیم را تخریب کرده، هستهی اصلی دستگاه سرکوب آن، کادرهای ارشد سپاه پاسداران و شبکههای امنیتی داخلی بهرغم آسیبهای سخت، تا حد قابلتوجهی به عملیات ادامه میدهد.
در این مقاله بر ضرورت استراتژیک عملیات تاکتیکی تخصصی و احیای نمادین و عملی مفهوم «گارد جاویدان» تمرکز شده است.
در حالی که ایالاتمتحده و اسرائیل بهطور سیستماتیک سایتهای موشکهای بالستیک، تأسیسات هستهای و مراکز فرماندهی را هدف قرار دادهاند، یک واقعیت تکاندهنده آشکارشده است مبنی بر اینکه بمباران هوایی به تنهایی نتوانسته ستونهای سپاه تمامیتخواه را فروبریزد؛ اگرچه حذف فرماندهان ارشد آن ضربههای سنگین و جبرانناپذیری وارد کرده است ولی ستونهایی از این فرماندهی هنوز فعالند.
با گذشت بیش از یکماه از حملههای هوایی بیوقفه، بهطور فزایندهای آشکار میشود که وظیفهی نهایی حذف جراحیوار کادرهای ارشد رژیم را نمیشود به نیروهای هوایی خارجی واگذار کرد. این امر مستلزم راهبردی است که فکر میکنم تیمهای برنامهریزی فعلی، از آن غافل نبودهاند!
پتانسیل گارد جاویدان
در فرهنگ لغات تاریخ نظامی ایران، گارد جاویدان چیزی بیش از یک واحد نظامی است؛ این نیرو نمادی از نظم و انضباط نخبگان نظامی و وفاداری ملی تزلزلناپذیر است. از نظر تاریخی، از امپراتوری هخامنشی تا قرن بیستم، این نیرو «ده هزار نفر» بودند که صفوف آنها هرگز کاهش نمییافت و بهعنوان سپر نهایی دولت عمل میکردند. (آخرین فرمانده گارد شاهنشاهی در ایران زندهیاد تیمسار سپهبد عبدالعلی بدرهای بود که در عین حال فرماندهی نیروی زمینی ارتش را هم بر عهده داشت و زندهیاد تیمسار سپهبد مهدی رحیمی، معاونت او را عهدهدار بود.)
متأسفانه از نگر بسیاری از ایرانیان، امروزه، پتانسیل «گارد جاویدان» که یک واحد رزمی زیرزمینی در چارچوب ساختار انقلاب «شیروخورشید» است، نادیده گرفتهشده است. برای از بین بردن بقایای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیروهای ملی باید به دنبال دکترینی به سبک و شیوهی کماندویی باشند. هدف، کنترل گسترده سرزمینی نیست که میتواند هرجومرج به دنبال آورد، بلکه حملهها علیه افراد خاصی است که ماشین سرکوب را مدیریت میکنند. در این زمینه لازم نیست که یک فرد کنجکاو و علاقهمند، یک نظامی حرفهای باشد؛ با اندک ژرفنگری و پژوهش میتوان فرمولهای اولیه چنین دکترینی را به دست آورد.
با چنین پژوهشی درمییابیم که دگرگونی تاکتیکی به سمت عملیات کماندویی سه مزیت استراتژیک دارد:
۱- واحدهای تخصصی میتوانند فرماندهان ارشد سپاه را در محیطهای ناامن هدف قرار دهند.
۲- حذف ناگهانی و موضعی چهرههای «غیرقابل لمس» در دستگاه امنیتی، خلائی از ترس و بیاعتمادی در میان بازماندگان ایجاد میکند و تجزیهی صفوف را شتاب میدهد.
۳- در میان افراد سرکوب و طرفداران سنتی رژیم، فلج روانی ایجاد میکند.
وقتی «عناصر سرکوب» با استفاده از تاکتیکهای تخصصی توسط ایرانیان از بین بروند، این امر بار دیگر ثابت خواهد کرد که برچیدن این ساختار یک پیروزی داخلی است، نه یک عملیات خارجی؛ اگرچه عملیات خارجی موجبات تضعیف «عناصر سرکوب» را فراهم آورد.
طولانی شدن جنگ بهرغم افزایش ویرانیها که هزینههای آن بر عهدهی ایرانیان بوده و خواهد بود، فرصتی است که باید آن را مغتنم شمرد. اگر نیروهای ملی بخواهند به «بازپسگیری کشور» گذار کنند، باید کارشناسان نظامی را که قادر به برنامهریزی عملیات پیچیده و کوچک هستند، دعوت به همکاری کنند. تکیهبر این فرضیه که فشار خارجی در نهایت رژیم را منحل خواهد کرد، یک خطای تاکتیکی است. ستونهای جمهوری اسلامی از افراد ساختهشدهاند، نه از آهن و بتون. تا زمانی که آن افراد بهعنوان معماران ارشد فاجعه فعلی از طریق درگیری دقیق و تاکتیکی خنثی نشوند، نابودی ایران ادامه خواهد یافت.
عصر «گارد جاویدان» بار دیگر فرا رسیده است، نه بهعنوان یک نگهبان کاخ، بلکه بهعنوان ابزار جراحی آزادی ملی؛ و این همان تشخیص درست و هوشمندانهی شاهزاده رضا پهلوی است که در بزنگاه تاریخی و مبارزاتی کنونی، نسبت به تشکیل آن اقدام کرده است. شنیدهام و دیده و خواندهام که برخی از دیدگاههای استهزاآمیز، وجود «گارد جاویدان» را صرفاً یک تاکتیک تبلیغاتی قلمداد کردهاند و مدام این عبارات کوتاه را تکرار کردهاند که پس کو؟ کجاست؟!
من هم از وجود فیزیکی این گارد بیاطلاع هستم ولی شنیدهام که در طرح اولیه، موارد اساسی در چگونگی برپایی و عملکرد آن در نظر گرفتهشده است که حرفهای مینماید. بهعنوان نمونه چندین هزار واحدهای کوچک با مدل فرماندهی سلولی دکترین ساختاری آن را تشکیل میدهند.
برخلاف سلسلهمراتب نظامی سنتی، گارد جاویدان مدرن بر اساس یک مدل سلولی غیرمتمرکز عمل میکند. این امر مانع از به خطر افتادن کل سازمان در صورت دستگیری یک واحد میشود که احتمالاً دارای تیم ضربتی ۶ تا ۱۲ نفره است که هدفهای اصلیاش قاعدتاً فرماندهان منطقهای سپاه، رؤسای قرارگاههای سپاه و بازجویان و افراد کلیدی اطلاعاتی و کسانی است که هنوز به ملت نپیوستهاند.
تردیدی نیست که عملیات واحدهای گارد جاویدان به هر شیوه و روشی که طراحیشده باشد، با خنثیسازی سرکوبگری مزدوران بسیجی در محیطهای متراکم شهری خواهد بود تا انبوه نیروهای «انقلاب شیروخورشید» بتوانند به مراکز موردنظر دست یابند.
سالها پیش در جزوهای که زندهیاد تیمسار سرلشگر مهدی روحانی از فرماندهان نیروی هوایی شاهنشاهی در اختیارم قرار داده بود و من از آن یادداشتهایی را برداشتم، نکات ساده ولی مهمی مورد تأکید قرارگرفته بود که چندی از آنها در شرایط کنونی بسیار الزامآور به نظر میرسند؛ از جمله: پروتکل عملیات شبانه که باید با حداکثر سروصدا و هیاهوی اجتماعی انجام شود تا حرکت موردنظر پنهان بماند؛ و یا استفاده از عنصر غافلگیری تا حد امکان و درک و به خاطر سپردن این نکته که هدف، فقط حذف هدف نیست، بلکه در هم شکستن سماجت حریف مبنی بر شکستناپذیری اوست.
نکتهی ظریف دیگری که نظرم را جلب کرد و در بسیاری از فیلمهای سینمایی نیز نمونههایی از آن را دیدهایم گذاشتن یک نشانگر ویژه «گارد جاویدان» در محل عملیات است برای نشان دادن اینکه شکارچیان گارد، وظیفه خود را با موفقیت به انجام رساندهاند. انتشار سریع موفقیت این عملیات از طریق کانالهای امن، از دو جهت حایز اهمیت است یکی تأثیر فوری روانی بر روی نیروهای دو طرف خودی و رقیب که در این موارد دشمن تلقی میشوند و دیگری تشویق به جدایی بیشتر اعضای واحدهای سرکوب رژیم. از دیگر آموزههای جزوه مورداشاره، آمادگی گارد برای پیشبینی «حملهی کورکورانه» رژیم علیه مردمان بیدفاع غیرنظامی است که طی آن بتواند نیروهای سرکوب را از مراکز غیرنظامی دور کند.
یاد تیمسار سرلشگر روحانی گرامی که هر وقت مرا میدید با یک عبارت کوتاه «مرد خاکستری» به استقبالم میآمد. اشاره او به مفهوم سنگ بنای بقای شهری و عملیات کماندویی بود که امروزه کاربرد عملی بسیار مهمی دارد. در محیطی مانند ایران که سپاه پاسداران طی سالها، یک شبکهی نظارتی فراگیر از دوربینهای مداربسته با تشخیص چهره گرفته تا خبرچینهای محله (بسیج) را در اختیار دارد، توانایی «پنهان شدن در دیدرس» از هر سلاحی بُرندهتر است. در چنین شرایطی:
– اشخاص خاکستری باید «نامریی» باشند! هدف آنها عبور از یک محیط پرخطر است بدون بجا گذاشتن حتا یک «ردپای خاطره» در ذهن ناظران و یا گزارشگران دیجیتالی رژیم.
– اشخاص خاکستری باید تمام ژستهای نظامی و تجهیزات تاکتیکی خود را کنار بگذارند چرا که هدف، مطابقت با خط پایهی محله خاصی است.
– اشخاص خاکستری باید نمایهی کارگری داشته باشند و از یونیفرمهای معمول خدمتکاران امور عمومی مانند کارگران شهرداری و یا جلیقههای ویژهی تعمیرکاران استفاده کنند چرا که این نقشها از نگر اجتماعی «نامرئی» هستند و مردم یونیفرم را میبینند و نه صورت را.
– اشخاص خاکستری باید به عدم شاخصبندی فیزیکی پایبند باشند. از خالکوبی و استفاده از جواهرات و یا مدل موهای غیرمتعارف بپرهیزند. پوشیدن لباسهای دو رویه یا قابل پاره شدن، تغییر دادن رنگ ژاکت یا برداشتن کلاه بین دو دوربین مداربسته میتواند «زنجیره بصری» یک تعقیب و گریز را بشکند.
موارد دیگری مانند سکوت دیجیتالی و الکترونیکی، استفاده از دستگاههای غیرهوشمند و محافظت در برابر امواج رادیویی و استفاده از عینکهایی با شیشههای بازتابنده مادون قرمز برای کور کردن دوربینها از دیگر توصیههای ایمنی برای اشخاص خاکستری و همهی کسانی است که ضرورت ایمنی خود در برابر سرکوبگران رژیم را تشخیص میدهند. ولی خطرناکترین بخش یک مأموریت، «ایست بازرسی» در نقاط مختلف شهر است که باید خود را برای حفظ ضربان طبیعی قلب و صدای ثابت در هنگام پاسخ به پرسش یک نوجوان بسیجی یا یک افسر سپاه پاسداران آموزش داد.
به هر روی، گذار از «بمباران نیروهای خارجی» به شکست عوامل سرکوب رژیم مستلزم آن است که «گارد جاویدان» مانند یک چاقوی جراحی عمل کند. عملیات تاکتیکی آن با تمرکز بر کادرهای ارشد سپاه و نیروهای یگان ویژه و سایر عناصر سرکوب تضمین میکند که وقتی رژیم سرانجام سرنگون میشود، این اتفاق روی میدهد زیرا پایههای آن و به عبارتی افرادی که آن را با سماجت سرپا نگاه داشتهاند، به گونهی سیستماتیک از بین رفتهاند.
نادر صدیقی
برگرفته از کیهان لندن