جنگها از سیاست پیچیدهترند، اگرچه به گفته کلاوزویتس، «جنگ ادامه سیاست با ابزارهای دیگر است» که واقعیتها و تجارب از دوران تیر و کمان تا عصر موشک نیز آن را تائید میکند، ولی جنگ، پس از آغاز، زمام امور را در دست میگیرد؛ بهگونهای که محاسبات اولیه با واقعیتها و اموری غیرمترقبه روبهرو میشوند که پایانی متفاوت را رقم میزنند. به گفته مارگارت مکمیلان تاریخنگار، «با طولانی شدن جنگ، اهداف دو طرف نیز دستخوش تغییر میشود.»
آنچه تاکنون در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران آشکارشده، این است که جنگ از اهداف اعلامشده فراتر رفته و آنچه قدرت عظیم نظامی انجام میدهد، کمتر از ابعاد واقعی همین اهداف است. اگرچه دونالد ترامپ مکرراً میگوید که او زمان پایان جنگ را تعیین میکند، فرماندهان سپاه پاسداران پاسخ میدهند که آغازکننده جنگ، پایان دهنده آن نیست و این تهران است که پایان را رقم میزند.
با این حال، واقعیتهای میدانی نشان میدهد که پایان جنگ نه مطابق سناریوی آمریکا، نه اسرائیل و نه ایران خواهد بود. حتی توصیف جنگ بهعنوان «جنگی وجودی» نیز این واقعیت را تغییر نمیدهد؛ آمریکا در صورتی میبازد که به همه اهدافش نرسد، اسرائیل نیز به همین منوال، اما جمهوری اسلامی حتی در صورت تحمل خسارات سنگین، اگر نظام باقی بماند، پیروز میدان خواهد بود.
در آغاز انقلاب اسلامی ایران، زمانی که کارشناسان از مشکلات اقتصادی و گرانی سخن گفتند، روحالله خمینی پاسخ داد: «ما انقلاب نکردیم که خربزه ارزان شود.» در هفته دوم جنگ کنونی نیز، هنگامی که افزایش قیمت نفت و پیامدهای اقتصادی آن موجب نگرانی در آمریکا و جهان شد، ترامپ گفت: «برای من جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای و نابودی خاورمیانه و جهان، مهمتر از کنترل بازار نفت است.»
اما همان خمینی که به کارشناسان گفت «اقتصاد مال خر است» او و، جانشینش، بعدها دریافتند که ضعف اقتصادی، «پاشنه آشیل» جمهوری آخوندها است که بر ایدئولوژی دینی، وفاداری به ولیفقیه، هزاران موشک و میلیونها نیروی ارتش، سپاه پاسداران و بسیج متکی است. در مقابل، ترامپ نیز تحت به دلیل افزایش قیمت نفت، زیر فشارهای اقتصادی در داخل آمریکا و جهان برای پایان دادن به جنگ قرار دارد، و د رعین حال نگران از دست دادن کنترل حزب جمهوریخواه بر کنگره است.
در این میان، سیاست «فشار اقتصادی» که آمریکا سالها از طریق تحریمها علیه ایران به کار برده، ظاهراً اکنون به ابزاری در دست تهران تبدیلشده است؛ آنهم از طریق تهدید به بستن تنگه هرمز که روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت از آن عبور میکند. این ابزار، در برخی ارزیابیها، حتی قدرتمندتر از موشکها و پهپادهایی است که تحولی در راهبردهای نظامی ایجاد کرده و به کشورهای متوسط و کوچک و حتی شبهنظامیان و گروههای «غیردولتی» امکان مقابله با قدرتهای بزرگ را در جنگهای نامتقارن داده است.
اگر هگل تاریخ را «سایه انسان بر جغرافیا» میدانست، امروزه موشکها و پهپادها برخی را به سخن گفتن از «پایان جغرافیا» واداشتهاند؛ چنانکه حوثیها در صنعا که نیرویی کوچک و همپیمان با ایران به شمار میروند، توانستند با همین ابزارها، بابالمندب و دریای سرخ را، بهرغم حضور نیروهای دریایی آمریکا و اروپا، ببندند.
موشکها و پهپادهای حزبالله در لبنان نیز خسارات قابلتوجهی به اسرائیل وارد کردهاند که از سال ۲۰۰۶ تاکنون سه جنگ علیه این گروه انجام داده، بیآنکه بتواند همه توان تسلیحاتی آن را از میان ببرد. افزون بر این، سامانههای رهگیری موشکی در کشورهای خلیجی توانستند بخش عمدهای از موشکها و پهپادهایی را که ایران بهسوی همسایگانش شلیک کرده، ساقط کنند؛ همسایگانی که پیشتر تلاش زیادی برای جلوگیری از آغاز جنگ علیه تهران انجام داده بودند.
در اینجا، جغرافیا همچنان نقشی تعیینکننده دارد؛ بهگونهای که سخن گفتن از «پایان جغرافیا» بیشتر جنبه نظری دارد تا واقعیتی عینی—همانند ایده «پایان تاریخ» که فوکویاما مطرح ساخت و سپس از آن عقبنشینی کرد. نفتکشها ناگزیر از عبور از تنگه هرمز هستند و در صورت تصمیم تهران به بستن آن، حتی با وجود توان نظامی و برتری آمریکا، بازگشایی این تنگه آسان نخواهد بود؛ هرچند آمریکا توان هدف قرار دادن موشکها، پهپادها و مراکز تولید و ذخیره آنها را دارد.
در چنین شرایطی، تنها راه عبور امن کشتیها و نفتکشها یا سرنگونی نظام ملایان است یا دستیابی به توافقی با آن. حملات آمریکا به مراکز نظامی در جزیره خارک—بدون هدف قرار دادن زیرساختها و تأسیسات نفتی—حاوی این پیام بود که گزینه پیشروی تهران، یا باز نگهداشتن تنگه هرمز است یا پذیرش خطر نابودی تأسیساتی که بخش عمده صادرات نفت ایران از آنها انجام میشود؛ بهعبارت دیگر، «خارک در برابر هرمز»
با این حال، مشخص نیست که این معادله تا چه حد موفق خواهد بود. سپاه پاسداران تهدید کرده که در صورت اقدام آمریکا به هدف قرار گرفتن تأسیسات ایران در خارک، تمامی تأسیسات نفتی خلیج را هدف خواهد گرفت. همه از خطرات گسترش جنگ به زیرساختهای نفت و گاز در جغرافیای ایران و کشورهای خلیجی آگاهند.
در همین چارچوب، لورنس فریدمن، استاد برجسته مطالعات جنگ در کالج کینگ لندن، این پرسش را مطرح میکند که چرا دیگر راهبرد نظامی وجود ندارد که بتواند پیروزی قاطع به همراه داشته باشد؟ او در مقالهای در «فارین افرز» با عنوان «عصر جنگهای بیپایان» توضیح میدهد که جنگهای این دهه، از الگوی اوکراین گرفته تا غزه، ماهیتی فرسایشی و طولانیمدت یافتهاند.
به گفته او، اکنون واقعبینانهتر آن است که برای جنگهایی برنامهریزی شود که پایان روشنی ندارند؛ زیرا درگیریهای معاصر بهندرت با پیروزی سریع به پایان میرسند. این همان چالش اصلی در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران و امتداد آن در لبنان، یعنی درگیری اسرائیل با حزبالله است؛ جایی که جغرافیای نزدیک و درهمتنیده، پیچیدگیها را دوچندان کرده است.
رفیق خوری