چهارشنبه, ۱۷. دی , ۱۴۰۴

مصاحبه وال‌استریت ژورنال با شاهزاده رضا پهلوی

شاهزاده رضا پهلوی

اخبار روز ایجاب می‌کند این پرسش را از شما بپرسم: آیا ایالات‌متحده باید در ایران همان کاری را بکند که در ونزوئلا کرد؟ آیا باید علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی را خارج کند و او را به خاطر مجموعه‌ای از جنایات محاکمه کند؟

 

فکر نمی‌کنم این کار ضروری باشد. به نظر من، تغییر در ایران در نهایت در دست خود مردم ایران است. بسیاری از دولت‌ها دلایل موجهی برای پاسخ‌گو دانستن خامنه‌ای دارند، اما من فکر می‌کنم بسیار مناسب‌تر است که این موضوع کاملاً در اختیار مردم ایران باشد و دولت‌های جهان نقش حمایتی از مبارزه ایرانیان برای رهایی از این دیکتاتوری مذهبی ایفا کنند؛ بنابراین، موضوع هیچ‌گونه مداخله خارجی نیست؛ نه نظامی و نه عملیات ویژه، چراکه من معتقدم این رژیم در حال فروپاشی است. رژیم در ضعیف‌ترین وضعیت خود قرار دارد. ایرانیان به خیابان‌ها آمده‌اند؛ نه فقط در اعتراض به فلاکت اقتصادی، بلکه با مطالبه صریح پایان این نظام. من فکر نمی‌کنم در این ۴۶ سال گذشته، چنین خواست روشن و عیان و فراگیری از سوی مردم ایران وجود داشته باشد.

 

پس اجازه دهید روشن بپرسم: آیا مداخله‌ای به سبک ونزوئلا از سوی آمریکا در ایران ایده بدی خواهد بود؟

 

در ایران، با یک دیکتاتوری خشن روبه‌رو هستیم که مردم خود را به شدیدترین شکل سرکوب کرده است. مردمی بی‌دفاع و بی‌سلاح سال‌هاست علیه این رژیم می‌جنگند. آخرین خیزش بزرگ، قیام مهسا امینی بود؛ زمانی که مرگ یک زن ۲۲ ساله کرد به دست رژیم، در سپتامبر ۲۰۲۲ موجی از اعتراضات گسترده را رقم زد. آنچه امروز متفاوت است این است که این بار فرصتی واقعی برای تمام کردن کار و خلاص شدن از این رژیم وجود دارد. به‌نوعی، همه‌چیز در جای درست خود قرارگرفته است. شرایط در سطوح مختلف برای فروپاشی رژیم مهیاست.

 

ما پیش از این هم ناامید شده‌ایم. جنبش سبز در سال‌های ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰. اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲. امیدهایی که برانگیخته شد اما با سرکوب رژیم نقش بر آب شد. آیا می‌گویید این اعتراضات کنونی همان «اعتراض بزرگ» است که نتیجه نهایی را رقم خواهد زد؟

 

اجازه دهید توضیح بدهم چرا گفتم همه‌چیز هم‌زمان‌شده است. در سال ۲۰۰۹، زمانی که جنبش سبز شکل می‌گرفت، فردی به نام باراک اوباما در کاخ سفید بود. واکنش دولت او این بود که میرحسین موسوی و حامیانش درخواستی برای حمایت نکرده‌اند. این کاملاً برخلاف امید مردم ایران بود، زیرا شعار خیابان‌ها در آن زمان این بود: «اوباما، اوباما، یا با اونا یا با ما.» نسل جنبش سبز عملاً قربانی شد.

حالا نوار را جلو ببریم تا قیام مهسا امینی. آن زمان فردی به نام جو بایدن در کاخ سفید بود؛ همان بایدنی که اجازه داد رژیم اسلامی به بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار درآمد نفتی دسترسی پیدا کند که اساساً نباید به آن دست می‌یافت. رژیم از این پول نه برای بهبود زندگی مردم ایران، بلکه برای تقویت نیروهای نیابتی خود استفاده کرد. نتیجه آن هفتم اکتبر بود.

امروز، یک نخست‌وزیر بسیار قدرتمند در اسرائیل داریم که آشکارا در کنار ما ایستاده است؛ و به نظر من، دونالد ترامپ، برخلاف سلف خود، مسیر کاملاً متفاوتی در قبال ایران امروز در پیش‌گرفته است. همچنین مارکو روبیو را در وزارت خارجه داریم؛ به گمان من، شاید نخستین وزیر خارجه آمریکا پس از انقلاب ایران باشد که واقعاً موضوع را درک می‌کند.

 

وضعیت کنونی رژیم ایران را چگونه می‌بینید؟

 

این همان عنصری است که ممکن است این بار شرایط را متفاوت کند. اکنون رژیم دچار آشفتگی است. شکاف‌ها و چنددستگی‌ها روزبه‌روز بیشتر می‌شود. شاهد ریزش و جدایی نیروها هستیم. وضعیت اقتصادی فاجعه‌بار است. ارزش پول ملی به پایین‌ترین سطح خود رسیده است. مردم به نقطه انفجار رسیده‌اند. بحران آب! حتی صحبت از انتقال پایتخت از تهران به‌جایی دیگر به دلیل کمبود آب مطرح‌شده است. مردم می‌گویند باید کشورمان را پیش از آنکه خیلی دیر شود پس بگیریم.

این گسترده‌ترین و قدرتمندترین جنبشی است که تاکنون دیده‌ایم؛ در بیش از ۱۰۰ شهر و بیش از ۲۰ استان. این بی‌سابقه است و یک فرصت طلایی که نباید از دست برود.

 

شما یک شاهزاده در تبعید هستید. ۴۷ سال است خارج از کشور زندگی می‌کنید. چگونه از آنچه در داخل ایران می‌گذرد مطلع می‌مانید؟

 

به لطف شبکه‌های اجتماعی و پیشرفت‌های فناورانه، ارتباط دشوار نیست. این اصلاً قابل‌مقایسه با زمانی نیست که پس از درگذشت پدرم در قاهره بودم. آن زمان به‌سختی می‌توانستیم با اروپا تماس بگیریم، چه برسد به ایران. اولین پیام من با یک دستگاه تلکس قدیمی نوشته شد؛ دستگاهی که شاید امروز در موزه اسمیتسونین پیدا شود؛ اما فاصله جغرافیایی هرگز به معنای گسست من از ایران نبود. من تمام زندگی‌ام را وقف خدمت به هم‌میهنانم کرده‌ام. همیشه باور داشتم این روز خواهد آمد و همین باور مرا در تمام این سال‌ها سرپا نگه داشت.

 

شما یک شاهزاده هستید؛ با این عنوان متولدشده‌اید و در نگاه بسیاری همواره شاهزاده خواهید ماند؛ اما آیا خود را یک سیاستمدار هم می‌دانید، یا این واژه را ناپسند می‌دانید؟ آیا رضا پهلوی یک سیاستمدار است؟

 

اجازه دهید در اینجا یک پرانتز انسانی، شخصی و احساسی بازکنم. بسیاری از ایرانیان مسن‌تر روز تولد من را به یاد دارند و هیجان ملی آن روز را؛ اما امروز، در ۶۵ سالگی، در گردهمایی گروه‌ها و سازمان‌های مختلف اپوزیسیون ایران در مونیخ در ۲۶ ژوئیه ۲۰۲۵، مرا «پدر» خطاب کردند. جوانان ایرانی مرا پدر صدا می‌زنند؛ و این بهترین حس دنیاست. در فارسی می‌گویید «پدر»؛ و من واقعاً به آن باور دارم. به‌عنوان خادم ملت، به‌عنوان پدر ملت، نقش طبیعی من این است که مانند هر پدری برای فرزندانش حضورداشته باشد، راهنمایی و مشاوره بدهد، نه اینکه برایشان تصمیم بگیرد، بلکه کمک کند بهترین تصمیم ممکن را بگیرند.

نمی‌دانم این‌یک نقش سیاسی است یا نه. فقط می‌گویم این چیزی است که احساس می‌کنم وظیفه‌ام در قبال آنان است. اینکه بتوانند به تجربه من تکیه کنند و بدانند هیچ منفعت شخصی‌ای ندارم جز منافع ایران. فکر می‌کنم ایرانیان دوباره مسیر خود را پیدا می‌کنند و من اینجا هستم تا کمک کنم؛ و به درخواست خودشان، برای رهبری این گذار قدم پیش گذاشته‌ام. آن‌ها تشخیص داده‌اند که من نقشی تقریباً طبیعی دارم که فراتر از بحث سلطنت یا جمهوری است. موضوع این نیست. موضوع حق تعیین سرنوشت، آزادی و بازسازی کشورمان است.

 

آیا خود را فراتر از منازعات می‌بینید؟

 

من اکنون در موقعیتی هستم که می‌توانم بگویم جز نهایت تعهد برای خدمت به منافع کشور و مردم، انتظار دیگری از من نداشته باشید. می‌توانید روی بی‌طرفی من حساب کنید؛ اینکه جانب هیچ جناحی را نگیرم و تنها تضمین کنم که یک‌روند دموکراتیک واقعی شکل بگیرد تا ایرانیان روزی خودشان آینده‌شان را تعیین کنند. این دستور کار من و کاری است که اکنون انجام می‌دهم.

 

خود را رهبر این دوران گذار می‌دانید، درست است؟

 

بله، زیرا هیچ جنبشی بدون حدی از هدایت و هماهنگی پیش نمی‌رود. رهبری لازم است. بسیاری از ایرانیان به من گفتند: «ما به شما نیاز داریم که وارد شوید و ما را در این مسیر راهنمایی کنید.» و دقیقه همین کاری است که سال‌هاست انجام داده‌ام؛ اما اکنون لحظه‌ای است که باید سطح کار را بالاتر برد.

مثالی عینی بزنم. اواخر ژوئن، زمانی که در پاریس بودم، اعلام کردم دو اقدام انجام می‌دهم: نخست، راه‌اندازی یک کارزار جدید برای تشویق ریزش نیروها تا شاهد پیوستن نیروهای بیشتری از بدنه رژیم به جنبش داخل ایران باشیم. دوم، «پروژه شکوفایی ایران» که در واقع نقشه راه ما برای مدیریت دوران گذار است؛ از صد روز نخست، تثبیت اقتصاد، ارز، ایجاد ثبات با کمک تکنوکرات‌ها، حقوقدانان و اقتصاددانان. ما می‌خواهیم به مردم ایران و جهان نشان دهیم که برنامه داریم و نگذاریم جهان نگران هرج‌ومرج پس از فروپاشی رژیم باشد؛ و اشتباهات گذشته منطقه تکرار نشود، مانند روند بعث‌زدایی پس از سقوط صدام حسین.

بعث‌زدایی در عراق منبع بسیاری از فروپاشی‌های بعدی بود. چگونه می‌خواهید از تکرار آن در ایران جلوگیری کنید؟ اولویت من همیشه این بوده که تغییری با کمترین هزینه انسانی ممکن رقم بخورد. گذار موفق بدون همکاری ضمنی نیروهای اصلی نظامی و شبه‌نظامی غیرممکن است. بخش عمده ارتش، سپاه یا نیروهایی مانند بسیج می‌بینند کشتی در حال غرق شدن است. باید به آن‌ها راه خروج داد. هرکسی که دستش به خون مردم ایران آلوده نیست، باید پس از تغییر رژیم بماند و بخشی از راه‌حل باشد.

در عراق، وقتی گارد جمهوری را به خانه فرستادند، نیمی از آن‌ها به داعش پیوستند. ما نباید چنین اشتباهی کنیم. این فقط درباره نیروهای نظامی نیست؛ درباره بدنه اداری هم هست. ایران باید همچنان کار کند؛ آب و برق، جمع‌آوری زباله، تأمین کالا. این‌ها بدون حفظ بخش بزرگی از ساختار ممکن نیست.

 

آیا این به معنای آشتی و عفو گسترده، جز برای رهبران اصلی رژیم است؟

 

بله، عدالت باید اجرا شود؛ اما همان‌طور که پس از جنگ جهانی دوم همه سربازان محاکمه نشدند، ما هم باید میان عدالت و گذار کم‌هزینه توازن برقرار کنیم. پیام عفو برای افزایش ریزش بسیار مهم است، در کنار پاسخ‌گو کردن عاملان اصلی جنایت.

 

آیا خود را شاه آینده ایران می‌بینید؟

 

پاسخ صادقانه من این است که این پرسش زودهنگام است. تمرکز من فقط بر یک گذار دموکراتیک موفق است. من نامزد هیچ سمتی نیستم؛ من پلی هستم برای رسیدن به آن مقصد. آینده ایران باید با فرآیندی آگاهانه و دموکراتیک تعیین شود: جمهوری یا پادشاهی مشروطه. مهم، آزادی، سکولاریسم، تمامیت ارضی و حقوق برابر شهروندان است.

و در پایان، اگر دونالد ترامپ بگوید نمی‌خواهیم حتی یک نیروی نظامی به ایران بفرستیم، پیام ما روشن است: ما حتی به یک پوتین از نیروهای شما روی زمین ایران هم نیاز نداریم. پوتین‌های ما، مردم ایران در خیابان‌های ایران هستند. ما حتی یک دلار از مالیات‌دهندگان شما نمی‌خواهیم؛ اما می‌توانید با استفاده از دارایی‌های مسدودشده متعلق به مردم ایران، به ما کمک کنید.

ملت ایران زخمی، تحقیرشده و فریب‌خورده است. بازسازی اقتصاد آسان‌تر از بازسازی روان یک ملت است. این شبیه یک زخم عمیق جمعی است؛ چیزی مانند پی‌تی‌اس‌دی (اختلال اضطراب پس از سانحه PTSD). یک ملت مورد تجاوز قرارگرفته و ترمیم آن زمان می‌برد.

پست‌های مرتبط

بیشترین خوشبختی‌ها برای بیشترین مردم

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر