7.6 C
تهران
چهارشنبه, ۱۵. بهمن , ۱۴۰۴

امروز مسئولیت چپ‌های ایرانی درک این واقعیت است، رضا پهلوی می‌تواند رهبر دوران گذار باشد

فاشیسم مذهبی

یادداشت وبسایت شبکه «ولت» آلمان: رضا پهلوی می‌تواند رهبر دوران گذار باشد، امروز مسئولیت چپ‌های ایرانی درک این واقعیت است

زینب المسرار (Sineb El Masrar) نویسنده، روزنامه‌نگار و فعال اجتماعی آلمانی مراکشی‌تبار در مقاله‌ای تحت عنوان «رضا پهلوی، رهبر دوران گذار» که چهارشنبه ۴ فوریه (۱۵ بهمن) در وب‌سایت شبکه آلمانی «ولت» (welt) منتشر شد عنوان کرد با اشاره به اهمیت جایگاه شاهزاده رضا پهلوی در بین مردم داخل ایران و ایرانیان در تبعید، نوشت که او می‌تواند مرحله گذار در ایران را رهبری کند و همان نقش تاریخی را داشته باشد که خوان کارلوس پادشاه اسپانیا برای ایجاد دموکراسی در آن کشور داشت.

در مقدمه این مقاله آمده، شجاعت مردم ایران، تظاهرات و جان‌باختگان آن، باید بیشترین احترام را از سوی هر ناظری برانگیزد. درباره اینکه آیا و چگونه گذار به ایرانی نو ممکن است، سناریوهای مختلف قابل‌بحث است. من می‌خواهم دیدگاهی از مراکش را به این بحث اضافه کنم؛ کشوری که در سال ۱۹۷۹ به شاه و خانواده‌اش پناهگاه موقت داد، من از آنجا دائم به اسپانیا، کشوری در فاصله چند کیلومتری، می‌نگرم و آرزو می‌کنم آنچه پنجاه سال پیش در اسپانیا رخ داد، برای مردم ایران اتفاق بیفتد.

زینب المسرار می‌نویسد، سال‌هاست که شاهزاده رضا پهلوی در میان مردم ایران از حمایت روزافزون برخوردار است. با این حال، بازتاب رسانه‌ای این موضوع در آلمان به‌طرزی شگفت‌آور محتاطانه است. جایگاه او برای مردم داخل ایران و ایرانیان تبعیدی اغلب کم‌اهمیت جلوه داده می‌شود. تحلیل‌ها و اظهارنظرها تقریباً فقط به حکومت اقتدارگرای پدرش و نبود حمایت مردمی اشاره می‌کنند و چنین القا می‌شود که تنها «ناامیدی» باعث طرح نام او شده است. این نوع روایت‌ها بسیار مجهول‌اند، زیرا واقعیت سیاسی امروز ایران را نادیده می‌گیرند و برگرفته از نقاط کور تفکر غربی به‌ویژه تحت تأثیر اندیشه چپ قرار دارند.

وقتی مردم ایران در اواخر سال ۲۰۲۵ [دی‌ماه ۱۴۰۴] شروع به قیام علیه حاکمان اسلام‌گرا کردند، هم‌زمان پنجاهمین سال‌مرگ فرانسیسکو فرانکو دیکتاتور اسپانیا، بود. اسپانیا به یاد می‌آورد که چگونه دهه‌ها حکومت او پایان یافت و دوران گذار آغاز شد. چرا در آلمان، وقتی صحبت از ایران و رضا پهلوی می‌شود، تشخیص این شباهت‌های تاریخی تا این حد دشوار است؟

نویسنده توضیح می‌دهد که اسپانیا در سال ۱۹۷۵ به‌شدت دچار شکاف بود. هنگامی که پس از مرگ فرانکو، خوان کارلوس به پادشاهی رسید، به‌ویژه چپ‌ها به او بی‌اعتماد بودند. سوسیالیست‌ها، کمونیست‌ها و جمهوری‌خواهان او را نه نماد امید، بلکه ادامه‌دهنده دیکتاتوری و سرکوب می‌دانستند. این بی‌اعتمادی بی‌دلیل نبود: خوان کارلوس از سوی خود فرانکو به‌عنوان جانشین انتخاب و از نظر سیاسی تربیت‌شده بود.

دقیقاً به همین دلیل، تحول بعدی او چشمگیر است. خوان کارلوس اول از موقعیتش برای تثبیت قدرت استفاده نکرد، بلکه قدرت خود را محدود کرد. او کمونیست‌ها و سوسیالیست‌ها را قانونی کرد، انتخابات آزاد را پذیرفت و از قانون اساسی‌ حمایت کرد که نقش خودش را نیز محدود می‌ساخت. چپ‌ها منتقد باقی ماندند، اما دریافتند که یک گذار منظم از ایدئولوژی مهم‌تر است.

زینب المسرار در ادامه می‌نویسد، ایران امروز با آزمونی مشابه روبه‌روست، هرچند نقش چپ متفاوت است. چپ‌های ایرانی -که به‌طور معنوی توسط رفقای مارکسیست و ضد‌امپریالیست غربی حمایت می‌شدند- نقشی تعیین‌کننده در به قدرت رسیدن ملاها داشتند. بسیاری از آنان هسته ارتجاعی جنبش دینی را تشخیص ندادند. دهه‌ها تبلیغات شوروی چنان ذهن فعالان مارکسیست را تیره کرده بود که به این نتیجه رسیدند اسلام‌گرایان می‌توانند متحدان بالقوه باشند؛ نتیجه‌ای که حتی اتحاد جماهیر شوروی هم تا آن حد پیش نرفت. بسیاری از کنشگران چپ علیه شاه مبارزه کردند، اما سپس توسط حاکمان جدید تعقیب یا حذف شدند.

امروز بخشی از چپ اروپا راهبردهایی مشابه را دنبال می‌کند. آن‌ها خواهان گفتگو با بازیگران اسلام‌گرا هستند. بنیاد رزا لوکزامبورگ در «مواد ۱۷ گفت‌وگو با اسلام سیاسی ۲» به‌صراحت توصیه می‌کند «به‌طور انتقادی با اسلام‌گرایان صحبت شود». آن‌ها به‌عنوان کنشگران مشروع سیاست اجتماعی تلقی می‌شوند و ساختارهای اقتدارگرا و ضدکثرت‌گرای‌شان نادیده گرفته می‌شود.

افزون بر این، افسانه نقش تعیین‌کننده غرب، به‌ویژه آمریکا، در سرنگونی نخست‌وزیر ایران، محمد مصدق، در سال ۱۹۵۳ وجود دارد. مشارکت سی‌آی‌ای و سرویس‌های اطلاعاتی بریتانیا در بازگرداندن شاه به قدرت، از نظر تاریخی ثابت‌شده است؛ اما نتیجه گرفتن از این امر که غرب «دموکراسی را از ایران گرفت» و جمهوری اسلامی را به وجود آورد، ساده‌سازی است. این روایت مدت‌ها برای نسبی‌سازی حاکمیت اقتدارگرای اسلامی به کار رفته است.

 

رضا پهلوی بیرون از این نظام قرار دارد

نویسنده در ادامه این مقاله تأکید می‌کند، هرکسی رضا پهلوی را رد می‌کند، این واقعیت را نادیده می‌گیرد که اسلام‌گرایان نمی‌توانند گذار دموکراتیک را ممکن سازند. ادعای قدرت آن‌ها مطلق، مبتنی بر مشروعیت دینی و ناسازگار با کثرت‌گرایی است. اصلاحات همواره فقط ادعاشده، اما هرگز اجرانشده است؛ تاریخ ایران از انقلاب ۱۹۷۹ این را نشان می‌دهد. حتی به‌اصطلاح «اصلاح‌طلبان» درون نظام نیز جایگزینی واقعی نیستند؛ نه قدرتش را دارند و نه اراده تغییر نظام را. با این حال، سال‌ها به‌طور رسانه‌ای و سیاسی به‌عنوان امید معرفی شدند.

رضا پهلوی بیرون از این نظام قرار دارد. او می‌تواند گذار را رهبری کند، زیرا از نظر سیاسی مشروعیت کافی دارد. اسلام‌گرایان برای چنین گذاری باید قدرت خود را زیر سؤال ببرند؛ کاری که از نظر ساختاری قادر به انجامش نیستند. هر کسی این عدم‌تقارن را نادیده بگیرد یا صرفاً از سر ضد‌یت با پادشاهی آن را رد کند، واقعیت سیاسی ایران را درک نکرده است.

خوان کارلوس توسط یک دیکتاتور برای ادامه یک نظام اقتدارگرا پرورش‌یافته بود، اما در نهایت راهی دیگر برگزید و با عملکرد او به اسپانیا به یک کشور دموکرات تبدیل شد. رضا پهلوی امروز با آزمونی مشابه روبه‌روست؛ با این تفاوت که او نه قدرت نهادی دارد، نه ارتش و نه دولت. پیشنهاد او بازگرداندن سلطنت نیست، بلکه میانجی‌گری است و دقیقاً همین نکته او را به شخصیتی مهم بدل می‌کند.

در پایان این مقاله آمده، پنجاه سال پس از مرگ فرانکو، روشن می‌شود که دموکراسی‌ها در کمال اخلاقی مطلق، زاده نمی‌شوند، بلکه از دل مصالحه‌های دشوار شکل می‌گیرند. چپ اسپانیا برای دستیابی به دموکراسی، پادشاهی برخاسته از دوران دیکتاتوری را پذیرفت.چپ ایران -چه در داخل کشور و چه در تبعید- امروز با این وظیفه روبه‌روست که با تاریخ خود و رابطه‌اش با اسلام‌گرایی مواجه شود.

نگاه به نمونه اسپانیا نشان می‌دهد که یک ولیعهد می‌تواند بخشی از راه‌حل باشد و چپی که مسئولیت‌پذیر باشد، می‌تواند موتور دموکراسی شود. مسئله اصلی این نیست که آیا ایرانیان می‌توانند الگوی اسپانیا را کپی کنند یا نه، بلکه این است که آیا می‌توانند از تاریخ درس بگیرند؟ و این‌که آیا گزارشگری در غرب بالاخره صدای مردم و تجربه‌های آنان را جدی می‌گیرد، به‌جای آن‌که آن‌ها را نصیحت کند؟ هر کس به این مهم دست یابد، به مردم ایران فرصت می‌دهد آینده‌شان را خودشان به دست بگیرند.

برگرفته از کیهان لندن

پست‌های مرتبط

بیشترین خوشبختی‌ها برای بیشترین مردم

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر