در حالی که اعتراضهای گستردۀ مردمی در ایران با وجود سرکوبی خشن و خونین ادامه دارد، هفتهنامۀ لوپوئن در یادداشتی تحلیلی به قلم یاشا مونک، اندیشمند سیاسی و استاد دانشگاه جانز هاپکینز، به سکوت معنادار بخشی از رسانهها و جریانهای چپگرای غربی در برابر خیزش جاری مردم ایران پرداخته و آن را نشانهای از بحران فکری و اخلاقی در این اردوگاه میداند.
نویسنده اعتراضهای جاری ایران را «جنبشی شگفتانگیز» توصیف میکند که در آن میلیونها ایرانی، زن و مرد، در برابر نظامی ایستادهاند که به گفتۀ او، با فساد ساختاری، سوءمدیریت اقتصادی و سرکوب آزادیهای اساسی جامعه را به مرز فروپاشی کشانده است. به نوشتۀ مونک، این خیزش نهتنها علیه فقر و تنگنای معیشتی، بلکه علیه «قفس استبداد دینی» است که دهههاست زندگی سیاسی و اجتماعی ایرانیان را در بند نگهداشته است.
او در عین حال هشدار میدهد که خطر پایان تراژیک این اعتراضها کاملاً واقعی است. به باور نویسنده، حکومت ایران ممکن است بار دیگر خشونت را بهطور کامل متوجه شهروندان خود کند و چنین خشونتی میتواند به کشته شدن صدها یا حتی هزاران نفر بینجامد، به ویژه اینکه شواهد و گزارشهای میدانی نشان میدهند که این سرکوب از هماکنون آغازشده است.
یاشا مونک همچنین به سناریوهای محتمل دیگری اشاره میکند؛ از جمله انتقال قدرت از علی خامنهای که وضعیت جسمانیاش به گفتۀ نویسنده شکننده است، به سپاه پاسداران. به باور او، چنین تغییری ممکن است در کوتاهمدت به کاهش برخی محدودیتهای اجتماعی، بهویژه برای زنان، بینجامد، اما بعید است پاسخگوی مطالبات عمیقتر سیاسی و اقتصادی جامعه باشد. او یادآوری میکند که حتی یک گذار دموکراتیک نیز لزوماً تضمینکنندۀ ثبات نیست؛ تجربههایی مانند مصر و تونس گواه این واقعیتاند.
با این حال، مونک تأکید میکند که برای هر کسی که به آزادی، برابری و حقوق بنیادین زنان باور دارد، جای تردیدی باقی نمیماند: همبستگی با مردم ایران یک ضرورت اخلاقی است؛ اما به نوشتۀ او، واکنش بخش بزرگی از جهان غرب، بهویژه در فضای رسانهای، چیزی جز «سکوتی کرکننده» نبوده است.
این سکوت، به گفتۀ نویسنده، بهویژه در رسانههای بزرگ بینالمللی چشمگیر است. او از رسانههایی چون بیبیسی و رادیوی ملی آمریکا نام میبرد که به باورش، یا در واکنش به این رویدادها کنُد عمل کردهاند یا کوشیدهاند اهمیت تاریخی آن را کوچک جلوه دهند. مونک حتی از مواردی سخن میگوید که برخی روزنامهنگاران، آگاهانه یا ناآگاهانه، لحنی همدلانه با روایت رسمی حکومت ایران اتخاذ کردهاند. او به انتشار یادداشتی از وزیر امور خارجۀ جمهوری اسلامی در روزنامۀ گاردین، در روزهای نخست اعتراضها، بهعنوان نمونهای «تکاندهنده» اشاره میکند.
به نوشتۀ یاشا مونک، این بیاعتنایی در میان نشریات چپگرای جهان انگلیسیزبان شدیدتر است. او روایت میکند که با جستوجو در وبسایتهایی چون نیشن، نیو ریپابلیک، جاکوبن و دیسنت، تقریباً هیچ مطلبی درباره اعتراضهای ایران نیافته است؛ سکوتی که به باور او نمیتوان آن را تصادفی دانست.
نویسنده البته میپذیرد که دلایل عملی برای کمتوجهی رسانهها وجود دارد: تمرکز افکار عمومی آمریکا بر بحرانهای داخلی، تحولات ونزوئلا یا آشفتگیهای سیاسی واشنگتن و نیز دشواری پوشش خبری کشوری که خبرنگاران خارجی را راه نمیدهد و اینترنت را بهطور کامل قطع کرده است؛ اما او میپرسد آیا واقعاً دشوار است که یک رسانه، قلم را به دست یک ایرانی تبعیدی بسپارد یا دستکم تحلیلی جدی از آنچه در ایران میگذرد منتشر کند؟
از نگاه یاشا مونک، این سکوت ریشهای عمیقتر دارد و به یک انتخاب فکری بازمیگردد. او مینویسد بخشی از چپ غربی، آگاهانه یا ناخودآگاه، جهان را از دریچۀ یک منطق سادهانگارانه میبیند: هر آنچه به غرب نسبت داده میشود، ذاتاً شر است و هر آنچه در برابر آن قرار دارد، از قبل «خوب» تلقی میشود. مونک با یادآوری نوشتههای جورج اورول، این رویکرد را نوعی دشمنی پنهان با دموکراسی لیبرال و شیفتگی نسبت به اقتدارگرایی توصیف میکند.
او به نمونههایی اشاره میکند که در آن برخی فعالان چپ، معترضان ایرانی را «عوامل امپریالیسم» میخوانند یا همچنان از به رسمیت شناختن چهرۀ سرکوبگر حکومتهایی چون ونزوئلا سر باز میزنند. به باور نویسنده، حتی آنانی که آشکارا از خامنهای دفاع نمیکنند، اغلب از آرزوی سقوط چنین رژیمهایی نیز ناتواناند.
یاشا مونک در پایان، این وضعیت را از منظر شخصی روایت میکند. او مینویسد که خود را همواره فردی چپگرا دانسته و همچنان به ارزشهایی چون همبستگی بینالمللی، عدالت اجتماعی و مبارزه با تبعیض باور دارد؛ اما به گفتۀ او، وقتی میبیند بخشی از چپ جهانی قادر نیست از زنها و مردانی که با شجاعت در خیابانهای تهران و دیگر شهرهای ایران ایستادهاند حمایت کند، دیگر بهسختی میتواند احساس نزدیکی با این جریان داشته باشد.
به گفتۀ نویسنده، اعتراضهای ایران نه آزمونی صرفاً سیاسی، بلکه محک اخلاقیِ کسانی است که خود را مدافع آزادی و برابری میدانند: آزمونی که به باور او، بسیاری در غرب از آن سربلند بیرون نیامدهاند.
ناصر اعتمادی
برگرفته از ار.اف.ای