فؤاد پاشایی (دبیر کل حزب مشروطه ایران):
با عرض ادب و احترام خدمت جناب شاهزاده گرامی و دوستان. من میخواستم سکوت کنم ولی (بر اساس) گفتههای خود شما قربان و گفتههای خانم عزیزی که آلان صحبت کردند، من هم همین وحشت را دارم (که) ما به تنها اعتبار خودمان یکمرتبه خداینکرده به آن لطمهای نزنیم. من از این میترسم که ما با لغت «رهبر» همهء مسئولیت را گردن شما بیاندازیم و برویم دنبال کارمان، بعد وقتی شکست خوردیم، طبیعی است رهبر مقصر است، ما که کسی نبودیم! من خواهشم این است که اگر میخواهید برنامهریزی کنید حتماً وظایف رهبر را مشخص کنید. به نظر من در این سالها شما بسیار درست عمل کردید و خود ما هم شاگرد شما بودیم، نزدیک کردن نیروها به همدیگر، ارتباط با همه، همه گروهها را نزدیک کردن، کنار هم نشاندن، تلاش به اینکه روشن بشود برای همه که شما هیچوقت در این ۴۰ ساله برای خودتان مبارزه نکردهاید، برای مردم مبارزه کردهاید، و امروز این لغت رهبری را به شما نچسباند که آلان که بازار داغ شده شاهزاده میخواهند همچنین مطالبی بگوید، کاری که در طول این ۴۰ سال یکی از عمدهترین دلایلی که همه نیروها به شما احترام میگذارند به خاطر اینکه رفتارتان شخصی خودتان بوده و خوب است که این وظیفه رهبری مشخص بشود که جز آن مدیریت کلی و جز بودن رهبر اداره مسائل جزئی به آن رهبر مربوط نمیشود، فردا شکستی در این قضیه باشد یا خداینکرده انشاءالله پیش نیاید نتوانستیم آن کاری که بهترین وجه انجام بدهیم مسئولیتش گردن شما را نگیرد برای اینکه ما یک ارزش بیشتر نداریم و حیف است که از بین برود.
شاهزاده رضا پهلوی: دوستان من اصولاً روی تجربه ۴۴ ساله میخواهم بگویم که اضافه کردن (یک) بند از حذف یک بند معمولاً آسانتر است. ولی هیچ ضربالاجلی در آن کار نیست. من فکر کنم چون واضحاً کنسانسوسی (اجماعی بر) سر این موضوع نیست، بهتر است که این را بسپاریم به شاید یکزمان دیگری و الزاماً شرط لازم برای شروع کار نبایستی بند یازدهم باشد، چه قبول بکنم یا نکنیم.
اما چیز دیگری بگویم سوای این موضوع: ببینید، خواست رهبری یا نیاز به رهبری و تمام این چیزها بدیهی است، من یک نمونه خیلی واضحی میتوانم به شما بگویم در تأثیر نقش یک فرد در یک فرآیند تاریخی سیاسی مهم، بدون اینکه آن فرد یا خودش بگوید من رهبرم یا الزاماً اعلامشده باشد که او رهبر است، ولی عملاً رهبری را به دست گرفت و پیش برد. این فرد اسمش مهاتما گاندی بود که اتفاقاً بهترین لقبی که به ایشان میدادند (این بود که) پدر به او میگفتند، به او میگفتند باپو، یعنی پدر.
جالب اینجاست که قشر جوانان ایران امروز وقتیکه به من پیامک میزنند و تکست میفرستند با واژه پدر با من برخورد میکنند؛ و نظارتی (که) میکنیم واقعاً یک دید پدرانه است نه یک دید تشکیلاتی، نه دید حزبی، نه یک دید سیاسی؛ و من این نقش را بیشتر در خودم میبینم که مثل یک پدر دلسوز، این سرپرستی و این راهنمایی را بر عهده بگیرم.
بنابراین، خواسته من از شما دوستان دو چیز مشخص است. حالا فرای اعلام این همکاری و این فاز که:

یک) از نظر تداوم این کار و در جایی که این را به گردن من یا تیم من (میافتد). البته ما برای مقدمه پا به میدان گذاشتیم که لااقل این زمینهء اولیه شروع این فاز را انجام بدهیم، اما مسئولیت تداوم و سرپرستیاش را نگیریم، تشکیل یک کمیته نظارت بر این کار باشد با پیشنهاد خود شما دوستان؛ که امروز میخواهیم کار را ادامه بدهیم حداقل از یکجا شروع کنیم، یک حداقل ساختاری باشد برای ادامه هماهنگی نه تنها بین خودتان بلکه با دبیرخانه من و تیم من از نظر پی گیری که لازم خواهد بود.
دوم) اینکه شاید ما نتوانیم به تمام مسائل برسیم. بعد بیاییم و پروژههای بسیار مهم و حیاتی که اولویت از همه بیشتر دارند را لااقل پیشنهاد بدهیم، شاید بین خودتان یک تقسیمکاری بکنید که یک تعدادی را راجع به این مثلاً فرض کنید این پروژه یا آنیکی پروژه بکنید. در نتیجه این بحثهای اولیه، آنچه نتیجهگیری کردید به کل اعضاء مطرح بکنید که لااقل ما بتوانیم اینجا با یک مور از این جلسه خارج شویم.
یعنی اعلان این مسئله هست و (روشن شدن روش پذیرش برای) دیگرانی که در فازهای بعدی میخواهند وصل بشوند و مرتبط بشوند بر پایهء اصول؛ یعنی یارگیری. بیشتر این مسئله، روی مکانیزم هماهنگی شاید آغاز مشخص شدن بعضی از این پروژهها بیشتر جنبه هماهنگیهای سیاسی بین سازمانها است و با در نظر گرفتن آن بخشهای تخصصی، که مثلاً وقتی صحبت از عدالت انتقالی کردیم یا چیزهایی از این قبیل آن بخش تخصصی که آرایش سیاسی تشکیلاتی ندارند، یعنی آرایش بیشتر تخصصی دارند و آنها بتوانند حضوری هم داشته باشند در این قضیه، آن را هم در نظر بگیرید. خود آن یک کمیته خاص، یک پروژهء خاص است که آن را هم پیشنهاد میدهند که راجع به آن دوستان یک مقدار فکر بکنید که بعد از استراحت و بعد از بحثهای بین خودتان ما در نتیجهگیری و در پایان جلسه بتوانیم یک سری از این پروژهها را مشخص کرده باشیم. شاید شروع همکاری نیروها بر اساس این پروژهها است و البته پروژههای دیگری که قطعاً بعداً مطرح شد. فکر کنم برای شروع، نقطه آغازین خوبی خواهد بود و حداقل برای پاسخگوی این موضوع باشیم به هممیهنانی که این مسائل را دنبال میکنند.
پس بنابراین بگذارید در عمل این رهبری تصویب بشود نه که روی کاغذ بنویسیم، بگذارید در عمل خودبهخود مشخص خواهد شد، اگر من بتوانم به شما کمک کنم که این پروژهها را جا بیاندازیم این نتیجه رهبری است، نیازی به احراز نیست نتیجه کار ما است که نشان خواهد داد واقعاً من توانستم اثرگذار باشم در یک نقش رهبری تا اینکه بیاییم بند اضافه کنیم ایشان رهبر ماست.
اما (این رهبر) چه کرده؟ این سوال را من باید پاسخ بدهم نهایتاً، آنهم نه بهتنهایی، به انتخاب شما. یادتان نرود من گفتم قدرت من ناشی از قدرت شماست.