8.2 C
تهران
سه شنبه, ۴. آذر , ۱۳۹۹
Image default

یک روز تاریخى و یک روز یاد ماندنى

انقلاب مشروطه هیچ بدى براى ایران نداشت و هر ‏چه از پیشرفت داریم با جنبش مشروطه به ایران راه ‏یافت

‎ ‎بر خلاف ۱۴ مرداد که همه نیروهاى سیاسى را ‏برضد استبداد سلطنتى و ارتجاع مذهبى متحد کرد، ‏‏۲۸ مرداد جامعه سیاسى ایران را به دو پاره کرد و ‏در یک جنگ بیهوده فرسود.‏

‎ ‎هر چه هم صاحبان عزاى ۲۸ مرداد اصرار بر ندیده ‏گرفتن داشته باشند ۱۴ مرداد همان اندازه مال ‏آنهاست که اردوى مقابلشان

‏.‏‎ ‎در ایران سیلاب پر زور رویدادها صد سال و پنجاه ‏سال پیش را از یاد مردم زدوده است

‎ ‎ما خوبیم چون فلان خوب یا بد بوده است به کار ‏تهیدستان مى خورد و از تهیدستى تا ورشکستگى ‏راهى نیست.‏

‎ ‎روزهاى تاریخى مانند زیبایی، در چشم بیننده‌اند. ‏کسان مى‌توانند نظرهاى متفاوت خود را درباره ‏روزهاى تاریخى داشته باشند و در پایان، تاریخ ‏داورى خواهد کرد. ماه مرداد براى ایرانیان یادآور دو ‏روز مهم است، چهاردهم و بیست و هشتم. از ‏پنجاه سال پیش رقابتى میان این دو روز بر سر ‏جایی که در خودآگاهى ملى ایرانیان دارند درگرفته ‏است که معانى سیاسى و فرهنگى مهم دارد. تا ‏‏۱۳۳۲ هر چه در مرداد بود به روز پیروزى (مرحله ‏نخستین) انقلاب مشروطه برمی‌گشت؛ روزى که ‏شاه قاجار، در آستانه مرگ به توصیه صدر اعظم ‏خود به پیکار مردمى گردن نهاد و فرمان مشروطیت ‏را امضاء کرد. تا ۱۳۳۲/۱۹۵۳ چهارده مرداد در نگرش ‏تاریخى سراسر سیاسى شده ایران تنها روزى بود ‏که همه در بزرگداشت آن هم‌داستان بودند. از چپ ‏و راست گروهى نبود که آن را مهم‌ترین روز تاریخ ‏همروزگار ما نشمارد. اما از آن پس ۲۸ مرداد براى ‏گروه‌هاى مخالف پادشاهى اهمیت روزافزون یافته ‏است و از انقلاب اسلامى به بعد عملاً جا را بر ۱۴ ‏مرداد تنگ کرده است.‏

‎ ‎امروز اسلامیان مشروطه را دشمن بزرگ خود ‏مى‌شمارند؛ چپ‌گرایان آن را با پادشاهى یکى ‏مى‌دانند و از تقویم خود پاک کرده‌اند؛ و مصدقى‌ها ‏اگر هم به یاد ۱۴ مرداد بیفتند با بی‌میلی است. ‏براى همه آنها بیست و هشتمین روز است که در ‏ماه مرداد اهمیت دارد. در برابر آنان مشروطه ‏خواهان و دیگر هواداران پادشاهى‌اند که ۱۴ مرداد ‏را بزرگ مى‌دارند و به چهارده روز پس از آن در تقویم ‏کارى ندارند. پذیرفتن یا نپذیرفتن ۱۴ مرداد، یک ‏جداکننده بزرگ گرایش‌های سیاسى از یکدیگر شده ‏است. در فضائى که اختلاف، آن را برداشته است ما ‏کشاکش بر سر روزهاى تاریخى را کم داشته‌ایم ‏ولى چاره‌اى نیست. روزهاى تاریخى مانند ‏شخصیت‌هایی که نقشى در رویدادها داشته‌اند ‏موضوع ارزیابى همیشگى هستند تا گذر زمان و ‏درگذشتن هماوردان، نقش هموار کننده‌اش را بازى ‏کند. این کارى است که در همه جامعه‌ها پیش ‏مى‌آید.‏

‎ ‎براى مقایسه روزهاى تاریخى مى‌باید به عواملى ‏مانند اهمیت آنها در زمان خود، تأثیری که بر آینده ‏گذاشته‌اند و سودمندی‌شان براى آیندگان توجه ‏کرد. چهارده مرداد یادآور نخستین انقلاب ‏آزادی‌خواهانه در آسیا و کشورهاى مستعمره و ‏نیمه مستعمره است که الهام‌بخش ملت‌های ‏بسیار شد. در خود ایران انقلاب به جنبش تجدد و ‏مرحله عملى آن، نوسازندگى در همه زمینه‌ها، ‏انجامید که در بیشتر سده بیستم کم و بیش و در ‏جاهایی بهتر و جاهایی بد‌تر ادامه یافت و ایران را ‏کشور دیگرى کرد. پیام آن انقلاب امروز نیز بازتاب ‏دارد زیرا جامعه ایرانى هنوز درگیر پیکار مدرنیته ‏است و طرفه آنکه در آغاز سده بیست و یکم به ‏حالى قابل‌مقایسه با صد سال پیش خود افتاده ‏است: یک نظام فاسد قرون وسطایی، ترکیبى از ‏تازه‌ترین تکنیک‌هاى سرکوبگرى در خدمت ‏واپسمانده‌ترین اندیشه‌ها، در برابر جمعیتى بیدار و ‏به حد مرگ بیزار از حکومت؛ یک حکومت قاجارگونه ‏در بلبشو و تکه پارگى خود، رویارو با یک توده بیگانه ‏شده و خواستار دگرگونى ریشه‌اى، و هر دو طرف ‏معادله بسیار نیرومند‌تر از صد سال پیش.‏

‎ ‎چهاردهم مرداد ممکن است یادآورى نشود ولى ‏آثار آن برطرف نشدنى است زیرا از آن انقلاب هیچ ‏بدى به ایران نرسیده است. هر چه در آن است ‏شوق آزادى و پیشرفت و بزرگى است؛ نگاه به آینده ‏است با گوشه چشمى به بهترین‌هاى گذشته. ‏انقلابى است که هر که امروز سخنى براى آینده ‏ایران دارد در طرف برندگان آن است. هر دو سوى ‏طیف سیاسى ایران که در برابر رژیم اسلامى صف ‏آراسته در شمار آن برندگان است و مى‌تواند در ‏میراث آن انباز شود، حتا اگر آن را انکار کند یا نادیده ‏بگیرد، چنانکه چپ‌گرایان و پاره‌اى از مصدقى‌ها ‏مى‌کنند. هر گوشه آن انقلاب مایه سربلندى ملى ‏است، از جنبش فکرى که پیشگام پیکار سیاسى ‏شد؛ از کیفیت رهبرى که بسیارى از ستارگان ‏درخشان سیاست و فرهنگ زمان را دربر گرفت؛ از ‏پیکار مسلحانه قهرمانانه تا رفتار بلندنظرانه با ‏شکست‌خوردگانی که جایی براى آشتى نگذاشته ‏بودند. سالروز انقلاب مشروطه مى‌تواند ایرانى را به ‏یاد همه چیزهایی که با جنبش مشروطه به ایران ‏آمد بیندازد. نخستین آموزشگاه‌های نوین به شیوه ‏اروپائى (در تبریز و با پیشگامى حسن رشدیه) که ‏آموزگاران آذربایجانى اصرار داشتند درس‌ها به ‏فارسى باشد و آخوندها آنها را آتش مى‌زدند. ‏روزنامه مردمى (نه وقایع اتفاقیه دولتى) و حزب ‏سیاسى و اتحادیه کارگرى؛ رمان و تئاتر و داستان ‏کوتاه و شعر نو، بیدارى زنان و آغاز جنبش رهایی ‏زن؛ عرفیگرائى؛ (سکولاریسم) انتخابات و مجلس و ‏جامعه مدنى. او مى‌تواند ایران سال ۱۹۰۵ را با ‏ایران سال ۱۹۷۹ مقایسه کند (یک نگاه به عکس‌ها ‏بس است) و ببیند کشورش به برکت آن انقلاب از ‏کجا به کجا رسید. دید و انرژى که آن انقلاب به ‏جامعه‌اى نیم مرده داد حتا با انقلاب اسلامى نیز از ‏میان نرفت و صد سال است که گاه با شتاب و گاه ‏افتان و خیزان، گاه در ژرفا و گاه بیشتر در سطح، ‏ایران را بر راه مدرنیته پیشتر مى‌برد. ایرانى اگر از ‏نزدیک‌تر بنگرد از خود خواهد پرسید که اصلاً ما در ‏تاریخ نزدیکمان روزى مهم‌تر از چهارده مرداد داریم؟

‎ ‎براى بخشى کاهنده از طیف سیاسى ایران چنان ‏پرسشى بیجاست. مسلماً روز مهم‌تری هست که ‏نباید گذاشت از برابر چشمان محو شود. روزى ‏هست که نه سالى یک‌بار، بلکه اگر شد هر روز، ‏مى‌باید یادآوری‌اش کرد. روزى هست، درست در ‏سنت صحیح عاشورا، با معصومین و شهیدان و ‏اشقى» با گریه و عزادارى و نفرین و آرزوى انتقام. ‏روزى است در حکم پایان جهان. از آن روز بود که ‏درهاى خرمى و خوشبختى، میهن‌دوستی و ‏خدمت، انسانیت و دمکراسى و لیبرالیسم، ‏خردگرائى و استقلال، اصالت و نه تقلید از غرب ‏منحط، بر ایران بسته شد. تاریکى اهریمن بر ‏روشنایی اهورامزدا ظفر یافت. آن روز که در اهمیت ‏از همه روزهاى تاریخى ایران مى‌گذرد ۲۸ مرداد ‏است.‏

‎***‎

‎ ‎درباره ۲۸ مرداد و به‌ویژه اسباب و عوامل آن اختلاف ‏به‌اندازه‌ای زیاد و عقاید چنان پابرجاست که تکرار ‏سخنان پنجاه ساله به هیچ جا نمى‌رسد. از آن ‏موارد است که مى‌باید بر موافقت نداشتن موافقت ‏کنیم (این یکى از فضیلت‌های مدنى است که ‏مى‌باید از فرهنگ سیاسى آنگلوساکسون ‏بیاموزیم.) ولى مى‌توان دست کم بی‌طرفانه به ‏پاره‌اى آثار زیان‌آور آن رویداد بر تاریخ نیم‌قرن گذشته ‏نگاهى انداخت و درسى براى امروز گرفت. برخلاف ‏‏۱۴ مرداد که همه نیروهاى سیاسى ایران را برضد ‏استبداد سلطنتى و ارتجاع مذهبى متحد کرد، ۲۸ ‏مرداد یادگار شکاف سیاسى پرنشدنی است که ‏جامعه سیاسى ایران را دوپاره کرد و در یک جنگ ‏بیهوده فرسود، و در برابر استبداد سلطنتى و ارتجاع ‏مذهبى هردو، بی‌دفاع گذاشت تا یکى سرانجام ‏جاى دیگرى را گرفت. سودازدگى آن رویداد که ‏بخش مهمى از طبقه سیاسى ایران را ازنظر ‏سیاسى و فکرى منجمد کرد و از پیشرفت ‏بازداشت، سیاست ایران را، ضعیف‌تر از آنچه پیش از ‏آن بود، تا خودکشى ملى رسانید. رویداد ‏تأسف‌آوری بود براى همه طرف‌های آن. حتا کسانى ‏که ۲۸ مرداد را پیش‌دستی بر یک کودتاى ‏کمونیستى مى‌دانند، ترجیح مى‌دهند که کار ‏رهانیدن ایران از تسلط حزبى که تا دهه هشتاد ‏‏(میلادى) دنبال کودتاى هوادار شوروى بود به آنجا ‏نمى‌کشید. (آسانى سقوط مصدق و ابعاد قدرت ‏نظامى حزب توده که بعداً آشکار شد، چنان ‏احتمالى را بسیار زیاد جلوه مى‌دهد. شش‌صد ‏هفت‌صد افسر شبکه نظامى تنها بخشى از رخنه ‏آن حزب در ارتش بودند و شبکه درجه‌داران وابسته ‏به حزب هرگز کشف نشد.) ۲۸ مرداد روزى بود که ‏به عنوان یک نماد بیمارى پیکره سیاسى ایران ‏خواهد ماند. کشورى که یک سال پیش از آن ‏امپراتورى بریتانیا را شکست داده بود، بى مداخله ‏امریکا نمى‌توانست مشکل سیاسى درونى خود را ‏حل کند. پادشاهش براى صدور فرمانى که در اختیار ‏قانونى او بود صد گونه فشار و اطمینان دولت‌های ‏بیگانه را لازم مى‌داشت و از یک مأمور آمریکائى ‏براى بازگرفتن تاج شاهى سپاسگزارى مى‌کرد و ‏پیشواى ملى‌اش (در پاسخ دکتر غلامحسین ‏صدیقى) از اینکه به دست دشمنانش سرنگون‌شده ‏است شادى مى‌نمود.‏

‎ ‎هر چه هم صاحبان عزاى ۲۸ مرداد اصرار به ندیده ‏گرفتن داشته باشند، ۱۴ مرداد همان اندازه مال ‏آن‌هاست که مال اردوى مقابل، «اردوى اهریمن» ‏که انتقام پیروزی‌اش را در ۲۲ بهمن پس داد (آن ‏انتقام بر کدام گروه‌ها گران‌تر افتاده است؟) این ‏جایی است که ما مى‌توانیم از آن آغاز کنیم. ‏هیچ‌یک از ما در هر جاى طیف سیاسى کمترین ‏دعوى مالکیت بر انقلاب صد سال پیش نمى‌تواند ‏داشت. نیاکان همه ما در آن شرکت داشتند و بد و ‏خوب انقلاب و هر چه از آن برآمد با همه ماست. ‏مى‌توانیم دست‌کم ارج گزاری آن را نقطه اشتراک ‏خودسازیم و در این اشتراک هیچ‌کس چیزى از دست ‏نمى‌دهد. هر کس آزادى و ترقى مشروطه را ‏بخواهد و تجدد را مسأله مرکزى ایران بداند وارث ‏انقلاب مشروطه است، هر برنامه سیاسى داشته ‏باشد و هر شکل حکومتى براى ایران بخواهد. آن ‏انقلاب مایه سربلندى همه ما به‌عنوان مردم ایران ‏است. هیچ‌کس هیچ‌گاه لزومى بر توجیه آن نداشته ‏است یا بهر دلیل از بابت آن پوزشى نخواسته ‏است. همه آنها که امروز از آن دورى مى‌جویند ‏مهروموم‌های دراز ستاینده و مدافعش بوده‌اند.‏

‎ ‎در برابر، اگر از ۲۸ مرداد وسیله حمله به محمدرضا ‏شاه و گریه بر مظلومیت دکتر مصدق را بگیرند چه از ‏آن خواهد ماند که به یادآورى هر روزه و هر ساله ‏بیرزد؟ در ۲۸ مرداد جز یک سلاح سیاسى گروهى، ‏چیست که آن را یک روز بزرگ تاریخى کند؟ و ‏شکافى را که در طبقه سیاسى ایران انداخت تا ‏کى مى‌شود ادامه داد؟ اهمیت ۲۸ مرداد براى ‏آینده ایران در آن است که بهر بها از تکرار وضعى که ‏درمانده از گشودن مسائل خودمان، به دیگران ‏فرصت مداخله بدهیم جلوگیرى کنیم؛ به‌ویژه در ‏اوضاع و احوالى که جمهورى اسلامى با ‏سیاست‌های نابخردانه‌اش ایران را در چشم توفان ‏گذاشته است و ممکن است قدرت‌های بزرگى در ‏دشمنى با رژیم و براى حفظ امنیت خود تا جاهاى ‏خطرناکى بروند. اما اگر مى‌خواهیم از ۲۸ مرداد ‏درس درستش را بگیریم مى‌باید آن را از یک اسلحه ‏سیاسى صرف بدر آوریم. پنجاه سال جنگ در دو ‏سوى ۲۸ مرداد بس است. امروز مى‌باید بجاى ‏گذشته دور به آینده نزدیک و مخاطرات بزرگى که در ‏پیش است بیندیشیم. بقایاى نسلى که هنوز ‏مى‌تواند خدمتى (و جبران بیخدمتى‌هائى را) به ‏مردم خود بکند اگر امروز هم نتواند به مصلحت ‏بزرگ‌تر ملى بیندیشد و جنگ بر سر روزهاى تاریخى ‏را از دست بگذارد دیگر چه فرصتى خواهد بود؟ ‏کسى انتظار ندارد که اصحاب ۲۸ مرداد از آن ‏‏«مهم‌ترین روز تاریخ ایران» یا نظر خود چشم ‏بپوشند. اما این اندازه مى‌توان انتظار داشت که آن ‏را در مرکز استراتژى خود نگذارند. مبارزه آنها با ۲۸ ‏مردادی‌ها بی‌معنی است زیرا با چنان کسانى ‏سروکار ندارند. چند نشانه لازم است تا این کسان ‏را به خود آورد که اگر به کشمکش‌هاى بی‌معنی و ‏بی‌نتیجه‌شان پایان ندهند دیگران برایشان تصمیم ‏خواهند گرفت؟

‎ ‎ما این بحث‌ها را بیشتر در بیرون داریم. در خود ‏ایران سیلاب پر زور رویدادها، صد سال و پنجاه سال ‏پیش را از یاد مردم زدوده است. کیست که در زیر ‏واقعیت زشت زندگى هر روزه در دامن اسلام عزیز ‏آخوندها، و در برابر دورنماى هراس‌آور پایانى که ‏سیاست‌های رژیم براى آن تدارک مى‌بیند، پاس ۱۴ ‏مرداد را بدارد یا در سوگ ۲۸ مرداد بنشیند؟ اگر ما ‏مى‌خواهیم اندکى حس اندازه به بحث سیاسى-‏تاریخى بیاوریم به امید آن است که بقایاى یک نسل ‏به پایان رسیده، خود را از زندان گذشته‌اش برهاند و ‏همزمان مردمى شود که کارهایی لازم‌تر از ستایش ‏و نکوهش پیشینیان دارند. تاریخى که سرانجام مال ‏همه مى‌شود و بد و نیکش بر ملتى که آن را ‏ساخته و زیسته است مى‌افتد چه بهتر که زود‌تر از ‏میدان نبرد اشخاص و گروه‌ها بدر آید.‏

‎***‎

‎ ‎تفاوت پختگى سیاسى و رشد فرهنگى جامعه‌ها ‏از رفتارى که با روزها و شخصیت‌های تاریخى دارند ‏بهتر از همه آشکار مى‌شود. چرچیل نه‌تنها به دلیل ‏نقش حیاتى خود در رهایی جهان از فاشیسم، بلکه ‏از نظر ابعاد شخصیت خود یک شخصیت استثنائى ‏براى همه زمان‌ها بشمار مى‌آید. مردم انگلستان ‏همان چرچیل را در فرداى پیروزى بر هیتلر به ‏شکست انتخاباتى دچار کردند و باافتخار به خانه‌اش ‏فرستادند. نه حزب محافظه‌کار هیچ‌گاه داشتن ‏چرچیل را به رخ حزب مخالف کشید و از پیروزى ‏بزرگ او سرمایه سیاسى ساخت نه حزب کارگر از ‏نداشتن شخصیتى مانند چرچیل احساس کمبود ‏کرد. انقلاب فرانسه یا انقلاب امریکا روزهاى بزرگى ‏هستند ولى کسى با چسباندن خودش به آنها در ‏پى کسب مشروعیت نیست. شخصیت‌ها و روزهاى ‏تاریخى اگر هم سودمندى سیاسى داشته باشند ‏از نظر ارتباطى است که با مسائل روز مى‌یابند. ‏حزب جمهوری‌خواه امریکا به داشتن رونالد ریگان ‏سربلند است ولى جرج بوش که بسیار می‌خواهد ‏کلاه او را بر سر گذارد هرگز نمى‌گوید به من رأى ‏بدهید چون ریگان چنان و چنین بود و کارتر دمکرات ‏چنین و چنان. تبلیغات جمهوری‌خواهان، آنهم ‏غیرمستقیم به سودمندى سیاست مالیاتى ریگان و ‏قدرت‌نمائی او در برابر دشمنان امریکا اشاره‌هایی ‏مى‌کند ولى بوش نام ریگان را نیز در سخنرانى‌هاى ‏انتخاباتى خود نمى‌برد. اگر سیاستگران آمریکائى ‏آن‌گونه بهره‌برداری سیاسى را به جاهایی برسانند ‏که ما مسلم مى‌گیریم و اصلاً امرمان بى آنها ‏نمى‌گذرد کمترین فرصتى از سوى رأی‌دهندگان ‏نمى‌یابند.‏

‎ ‎ما تنها ملتى نیستیم که در تاریخ خود روزهاى ‏خوب و بد و شخصیت‌های بزرگ و نه چندان بزرگ ‏داریم ولى مردمان پیشرفته مانند گروه‌هایی از ما ‏کار روزانه خود را براى کشمکش بر سر آنها ‏نمى‌گذارند. نه‌تنها یک حزب سیاسى با رهبر خود ‏زنده نمى‌ماند و به مرگ محکوم نمى‌شود؛ انرژى ‏ملى نیز در جنگ بر سر روزها و کسان بر باد ‏نمى‌رود. مردم از رهبران و احزاب، فاضل بودن ‏پدرشان را نمى‌پرسند. در خود ایران نیز مردم ‏مى‌خواهند بدانند هر کس چه در انبان دارد؛ تکیه‌بر ‏افتخارات پیشینیان بس نیست. مى‌توان انتظار ‏داشت که سرمایه‌هاى سیاسى منفى نیز دیگر ‏چندان بکار نیاید. دیگر فاصله گرفتن از خمینى، ‏محکوم کردن او و بد‌ترین حملات به او نیز گروه‌ها را ‏شایسته حکومت کردن نمى‌سازد.؛ محمدرضا شاه ‏که جاى خود دارد. آنها که دنبال بهره‌برداری‌های ‏آسان‌اند بازى را از هم‌اکنون باخته‌اند. دعوى اداره ‏یک کشور به صلاحیت‌های بسیار بیشترى نیاز دارد ‏و بد بودن دیگرى، اگر واقعیت هم داشته باشد دلیل ‏خوبى خود نیست.‏

‎ ‎یک سازمان سیاسى که پیش از همه و با روشنى ‏بیش از همه، خود را به پادشاهى مشروطه متعهد ‏ساخته در رفتار با گذشته خویش و دیگران، با ‏تاریخى که موضوع اصلى کشمکش‌ها شده، ‏سرمشقى گذاشته است که جاى توجه دارد. براى ‏حزب مشروطه ایران آسان‌تر از آن نمى‌بود که تکیه ‏خود را بر مقایسه بگذارد. ما خوبیم و بقیه بدند چون ‏در زمان ما بهتر بود و در زمان بقیه بد‌تر شد. حزب ‏مى‌توانست هر شخصیت و هرروزی را که چون ‏سلاحى بر ضد آن بکار مى‌بردند با شخصیت و روزى ‏بهتر، یا دست‌کم به رخ کشیدن شخصیت و روزى ‏بدتر از سوى مقابل، از اثر بیندازد. مى‌توانست وارد ‏هر مسابقه زیبایی (درواقع لجن پراکنى) بشود و ‏زشتى خود را پشت زشتى دیگران بپوشاند. چنان ‏رفتارى سرهاى تهى بسیارى را گرم و دل‌های ‏سوخته بسیارى را خنک مى‌کرد؛ و البته آن مقدار ‏مبارزه‌اى راهم که مى‌توان با جمهورى اسلامى کرد ‏به پستى و بی‌آبروئی همه دست در کاران مسابقه ‏مى‌کشید. از آن بد‌تر هیچ نتیجه‌اى جز ادامه بیمارى ‏و ضعف سیاسى گذشته براى آینده ایران ‏نمى‌داشت.‏

‎ ‎آنچه در رویکرد این حزب قابل‌ملاحظه است اکراهى ‏است که با همه بستگى بنیادى به جنبش ‏مشروطه، در بهره‌برداری سیاسى از آن دارد. ‏بهره‌اى که حزب مشروطه ایران از آن جنبش مى‌برد ‏ژرف‌تر رفتن در پیام آن، سازگار کردنش با اوضاع و ‏احوال امروز، و فراخواندن گرایش‌های سیاسى دیگر ‏است که آن جنبش را از آن خود بدانند و کمک کنند ‏که زمینه مشترک دیگرى براى همراهی علاوه بر ‏مجلس مؤسسان و همه‌پرسی براى نظام آینده ‏ایران پیدا شود. روزها و شخصیت‌های تاریخى ‏هستند، نه براى به دست آوردن اعتبار سیاسى؛ ‏اعتبار را مى‌باید از خود گرفت. ما خوبیم چون فلان ‏خوب یا بد بوده است به کار تهیدستان مى‌خورد و از ‏تهی‌دستی تا ورشکستگى راهى نیست. ما اگر ‏هم بخواهیم مدعى میراث دوره‌ها و شخصیت‌های ‏باشیم باید میان میراث با ارث تفاوت بگذاریم. میراث ‏مال همه است، هر که بخواهد. در حزب مشروطه ‏ایران دنبال ارث گذشته نیستند چون نمى‌خواهند ‏مانند گذشته باشند. وارث، کسى که مى‌خواهد ‏ارث گذشته را ببرد، مى‌باید مانند آن رفتار کند. همه ‏ما بهتر است ارث گذشته را فراموش کنیم. نباید ‏بخواهیم هیچ گذشته‌اى تکرار شود.‏

‎ ‎این اسطوره‌زدائی از رویدادها و شخصیت‌های ‏تاریخى که براى مردمى پرورش‌یافته باروحیه ‏عاشورائى آسان نیست یک دگرگونى لازم در منش ‏ملى ماست. نیاز حیاتى به مردگان، تناقضى است ‏که ایستائى و واپس‌ماندگی را در خود دارد. حتا ‏جنبش مشروطه سراسر افتخارات و درخشش‌ها ‏نبود. یک اقلیت کوچک، ناآزموده و نیمه سواد، ارابه ‏شکسته به گل نشسته‌اى را هر چه توانست ‏حرکت داد و زود از نفس افتاد، و بیش از آن‌هم ‏نمى‌شد. جامعه‌اى که یک دوره دراز تاریخى در ‏خرافات و بی‌نظمی فرورفته بود اصلاً در چند صد ‏ساله گذشته نمى‌توانست اسطوره بیافریند. ما ‏حق‌داریم از اینکه توانستیم بمانیم و از همگنان ‏درگذریم (از بیشترشان در بسیارى جاها) خرسند ‏باشیم. ولى در بافتار‎ context ‎جهانى هنرى ‏نکرده‌ایم. ماندن در آن گذشته‌ها همتمان را پست و ‏پاى رفتارمان را سست مى‌کند. صد سال گذشته ‏به بیهوده بر این ملت نگذشته است و به آن توانائى ‏داده است که صدسال بسیار بزرگ‌ترى داشته ‏باشد.‏

‎ ‎سخنرانى سالروز مشروطیت، واشینگتن، ۳۱ ژوئیه ‏‏۲۰۰۴‏

پست‌های مرتبط

بیشترین خوشبختی‌ها برای بیشترین مردم

این سایت برای ارائه بهتر خدمات به کاربران خود ، از کوکی‌ها استفاده می‌کند.
This website uses cookies to improve your experience. We'll assume you're ok with this, but you can opt-out if you wish
قبول اطلاعات بیشتر